سید محمدتقی موسوی احمد آبادی

سید محمدتقی موسوی احمد آبادی

شهرت :

صاحب مکیال المکارم
تاریخ وفات :
1308/12/16
مزار :
تکیه صاحب مکیال المکارم
زمینه فعالیت :
فقیه و مجتهد,مفسر قرآن,عالم فقیه,محقق

سیّد محمّدتقی فقیه موسوی احمدآبادی
عالم محقق، فقیه زاهد، محدّث مفسّر، شیفته ولایت اهل بیت و دلباخته حضرت ولی عصر (عج). در آخر ربیع الثانی 1301ق/ 8 اسفند1263ش در اصفهان دیده به جهان گشود. پدرش نام او را « محمّدتقی» لقبش را « افتخارالدین» و کنیه اش را «ابوعبدالله » نهاد.
نیاکان و والدین؛ محمّدتقی پسر میر سیّد عبدالرزاق احمدآبادی بن عبدالجواد بن سیّد محمّد مهدی بن میرقاضی بن سیّد محمّد نائب الصدر بن میر محمّدتقی موسوی وزیر شاه صفی ( شاه سلیمان صفوی) بوده است. پدران و نیاکان محمّدتقی از رجال و شخصیت های علمی و مذهبی اصفهان و متّصف پرهیزکاری و راستی و مورد وثوق خواص و عموم مردم بوده اند. از جدّ او، میرزا عبدالجواد اصفهانی، همین اندازه می دانیم که صاحب حواشی بر «فوائدالضیائیة» عبدالرحمن جامی بوده است؛ اما پدرش میر سیّد عبدالرزاق شاگرد فقیهان نام آوری مانند شیخ محمّدباقر نجفی (1235-1301ق ) و ملا محمّدتقی هروی( 1217-1299ق ) و دارای اجازه اجتهاد و روایت از سوی شیخ محمّدباقر فشارکی بوده است و از آثارش می توان به کتابت نسخه ای از کتاب ارث اثر استادش، علامه هروی اشاره کرد که آن را با دو رساله دیگر از همین مؤلف و چند رسالة دیگر به خط نسخ و نستعلیق کتابت کرده و از آن مجموعه ای نفیس فراهم آورده است. از وی مجموعه ای در اخبار و روایات به جای مانده است که برپایة نوشته خودش چنین است: «...ان هذه المجموعه الحاوی لدرر المواعظ و الاخبار المشتمله علی النصایح و الافکار من جمله ما استنسخه بیدی الفانیه تذکرة لنفسی و لولدی...1316ق» میرعبدالرزاق کتب متعددی را نیز نسخه برداری کرده که در پایان شماری از آنها تاریخ1315ق دیده می شود.
میر سیّد عبدالرزاق موسوی، مجتهدی درستکار و فقیهی پرهیزکار و امام جماعت مسجد سراج الملک در محلة احمدآباد اصفهان بود. او همچنین در مسجد حرم حضرت سیّد اسماعیل- نوادة گرامی حضرت سیّدالساجدین، امام چهارم، علیه السلام، همانند سایر پدرانش امامت می نمود. وی در وقت بین الطلوعین روز جمعه 28 محرم الحرام سال 1319ق درگذشت و در تکیة سادات احمدآبادی مدفون گردید. پسرش میر سیّد محمّدتقی در پایان نسخه برداری از کتاب المفصّل زمخشری، خبر فوت جانگداز پدر را با سوز تمام چنین می نویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و لا حول ولا قوة الا بالله و هو حسبی و نعم الوکیل. قلم این جا رسیّد و سر شکست، با کدام زبان، کدام، ألم را تقریر کنم و چگونه پاره های جگر به سر قلم تحریر کنم.
لا اضحک الله سن الدهر ان ضحکت
و آل محمد مظلومون قد قهروا
هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آینة تصور ماست
به اینجا که رسیّدم نه حال ماند، نه مجال نه تقدیر مساعدت کرد، نه اقبال. در صبح جمعه بیست و هشتم ماه محرم الحرام سنة 1319 پدر کرامم العالم الربانی الحبر الصمدانی الجامع بین مرتبتی العلم و العمل المبری عن کل نقص [...] فقیه آل الرسول و رئیس العلماء و الفحول از دار دنیا به جانب دار عقبی میل فرمود [...] روح مقدسش به عالم عرش ارتحال فرمود....». وی در پایان کتاب «توضیح الشواهد» نیز در سوگ فقدان پدر چند بیت شعر سروده است. «و این جا ختم می نمایم کلام را و قطع می کنم مرام را در حالتی که کوه های اندوه و غم های انبوه مصیبت بر مصیبت افزاید و چیزی عقده دل نگشاید فراق دوستان غم افزای جان و مرگ پدر مهربان درد بی درمان و این چند بیت شعر را در این مصیبت عظمی گفته ام: دریغ و درد ز رفتار چرخ کج رفتار/ که نیست شیوة او جز جفا و جز آزار/ دلی نماند که نشکست از غم و اندوه/ گلی نماند که مقرون شد به صد خس و خار/خدای صبر دهد زانکه دل ندارد تاب/ خدای اجر دهد هر که شد بر او غمخوار.... فی شهر رجب1319».
میر سیّد عبدالرزاق، ابتدا با دختر یکی از سادات خواجویی به نام فاطمه ازدواج می کند که از او صاحب سیّد محمّدتقی (صاحب مکیال) می شود ولی همسرش بر سر زاییدن این فرزند در سن هجده سالگی از دنیا می رود که در امامزاده محمدجعفر مدفون است(حاج سیّد محمد فقیه می گوید که روی سنگ قبر مادر پدرش نوشته بود: «شبیهة جدّتها إسماً و عُمراً»). او سپس دختر دانشمند فقیه و محدث تبارشناس حاج میر سیّد حسین نائب الصدر اصفهانی خاتون آبادی- مشهور به «خانم»- را به همسری برمی گزیند و از او صاحب سه پسر –که بعداً لقب وخشورزادگان می گیرند- و چندین دختر می شود و «خانم» همچون مادری مهربان محمّدتقی را نیز سرپرستی می نماید.
میرزا حسین نائب الصدر از علمای نامدار اصفهان و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری و ملا علی کنی و متوفی 1326ق است. وی فرزند سیّد محمّد صادق (متوفی1272ق) بن میر سیّد محمّدرضا (1238ق) بن میرزا ابوالقاسم مدرس نامدار مدرسه چهارباغ(1202-1145) بن میر سیّد اسماعیل سوم بن میر سیّد محمّدباقر ملاباشی(1127ق) بن میر سیّد اسماعیل حسینی خاتون آبادی(1116-1031ق) صاحب تکیة خاتون آبادی بوده است. تا آن جا که می دانیم یکی از خواهران محمّدتقی با نام سکینه بیگم موسوی احمدآبادی به ازدواج حاج محمّدحسن عالم نجف آبادی درآمده است. گویند که عالم نجف آبادی برای امر ازدواج خود با استادش میر سیّد محمّدصادق خاتون آبادی- پسر میرزا حسین نائب الصدر و دایی فرزندان عبدالرزاق- مشورت می کند و استاد نیز همشیره زاده اش یعنی دختر حاج میرزا عبدالرزاق موسوی احمدآبادی را پیشنهاد می کند که ثمرة آن نُه فرزند(شش پسر و سه دختر) بوده است. گفتنی است که صاحب مکیال درباره جدّ مادری اش خوابی دیده که نشان دهنده حُسن حال او می باشد. او در جلد دوم «مکیال المکارم» به مناسبت بحث از تکالیف عصر غیبت می نویسد:«و در یکی از سالهای گذشته امر مهمی برایم پیش آمد که دلم را مشغول و فکرم و حواسم را به خود جلب کرده بود. پس در یکی از شب ها جدّ مادری ام (رضی الله تعالی عنه) که از سادات نیکوکار بود را در خواب دیدم[...] در باغی از بهترین باغ ها که در زمان حیاتش آرزوی آن را داشت[..] مشاهده نمودم در بهترین حال و زیباترین وضعیت، بر او سلام کردم. به من جواب داد و سخنانی بین ما انجام شد، از جمله این که من به او گفتم از خدای عز و جل بخواه که فلان امر مهم را کفایت کند و همّ و ناراحتی آن را از من دور سازد. به فارسی به من گفت: دعای ما بالاتر از دعای امام زمان علیه السلام نیست. پس هرگاه پیش آمدی کند آن را بر حضرتش عرضه می کنیم، اگر اجازه فرماید و امضاء کند برای اصلاح آن دعا می کنیم وگرنه؛ نه... ».
اساتید و مشایخ؛ سیّد محمّدتقی نزد بسیاری از بزرگان علمای اصفهان- که برخی از آنها از خویشان نزدیک او بودند- درس خواند و از بعضی از آنها موفق به اخذ اجازه های اجتهادی و روایی نیز شد. نام آن دسته از اساتید و مشایخ او که تاکنون آگاهی یافته ایم عبارتند از حجج اسلام و آیات عظام: 1. سیّد میرزا بدیع درب امامی(1251-1318ق)؛ 2. میر سیّد عبدالرزاق موسوی احمدآبادی(1319ق)؛ 3. سیّد محمود حسینی کلیشادی (ح1260-1324ق)؛ 4.جهانگیرخان قشقایی (م:1328ق)؛ 5. آخوند ملا محمّد کاشانی (م:1333ق)؛ 6. آخوند ملا عبدالکریم گزی (م:1339ق)؛ 7. سیّد محمّدباقر درچه ای (1264-1342ق)؛ 8. حاج آقا منیرالدین بروجردی (1269-1342ق)؛ 9. میر سیّد محمّدصادق مدرس خاتون آبادی (1285-1348ق)؛ 10. سیّد ابوالقاسم دهکردی(1272-1353ق)؛ 11. آخوند ملا محمّدحسین فشارکی (م:1353ق)؛ 12. سیّد میرزا اسدالله، پسر عمومی محمّدتقی، 13. گلستانه و 14.حاج ملا محمدجواد مدرس.
سیّد محمّدتقی از بعضی از اساتیدش بطور خاص نام برده و مراتب فضل و کمالات علمی و فضایل اخلاقی آنان را ستوده است. او در مقدمه کتاب «تحفه المتأدبین فی شرح هدایة الطالبین» می نویسد که کتاب های امثله، صرف میر، مختصر تصریف و بخشی از شرح عوامل جرجانی و قسمتی از هدایة و بخشی از بهجة المرضیة را نزد «پسر عمه ام عالم فاضل در این فن الآقا میرزا سیّد اسدالله» و بخشی از بهجة المرضیه و مغنی را نزد «عالم عامل المسمی باقا میرزا عبدالرزاق دام ظله العالی» و اغلب اجزای مغنی را نزد « عالم فاضل متبحر محقق آقا سیّد محمّدحسین کلیشادی اصفهانی سلمه الله» خوانده است. استاد مطلق او در علوم ادبی کلیشادی است و در همین کتاب با تعبیر از او به « شیخی و استادی و من علیه فی الامور اعتمادی السیّد السند و العالم المعتمد» بعضی از آرا و نظریات ادبی او را نقل می کند. استاد دیگر او، یکی از علمای بزرگ اصفهان است که از مقامات علمی و اخلاقی او تجلیل فراوان نموده و با تعابیری از او مانند« فخرالفقها و المجتهدین»، «استاذنا المعظم و شیخنا الاجل الافخم» پاره ای از آرا و نظریات تفسیری خود را در رساله تفسیر قرآن از او نقل می کند. وی مطول را نیز نزد «العالم الفاضل خیرالحاج ملا محمّدجواد المدرس بمدرسة ذوالفقار» خوانده است که گمان می رود همان، ملا محمّدجواد آدینه ای باشد. سیّد محمّدتقی از سیّد ابوالقاسم دهکردی دارای اجازة اجتهاد و روایت و از سوی آخوند گزی و آقا منیرالدین بروجردی نیز مجاز بوده است. همچنین از قول پسر ارشد صاحب مکیال، حاج سیّد محمّد فقیه نقل شده است که پدرش شرح لمعه را نزد جهانگیرخان قشقایی فراگرفته است.
تدریس، شاگردان و راویان؛ فقیه موسوی احمدآبادی که از یکسو تربیت شدة دو خاندان علمی احمدآبادی و خاتون آبادی بود و از سوی دیگر فحول علمی و نوابغ برجستة زمان خود را در دانشهای گوناگون اسلامی درک کرده بود، از همان دوران جوانی به مراتب بالای علم و فضل و کمال دست یافت. از سنین نوجوانی و جوانی بسیاری از متون مشکل ادبی و غیر آن را خود می خواند و می فهمید و برشماری از آنها به عربی فصیح به خط زیبایش حواشی نیز نگاشت. در یکی از آثارش می نویسد که پس از استفاده از محضر برخی از علما در فنون ادبی « هرچه را در کتب مختصر و مفصل این فن می دیدم، می فهمیدم و دیگر نیازی به تعلّم و تدّرس نمی دیدم». در همان سنین جوانی اجتهاد و فقاهتش مورد تأیید علما بود. نقل می کنند یک بار که از فقیه اصولی علامه حاج آقا منیرالدین بروجردی استفتایی شده بود، وی از موسوی احمدآبادی می پرسد نظر شما چیست و او هم نظر خود را مستدلاً بیان می کند و حاج آقا منیر از او می خواهد که کتباً نظر خود را بنویسد. ذکاوت و هوش سرشار سیّد محمّدتقی موجب شد تا از همان ابتدای دوران جوانی به تدریس و تعلیم طلاب همّت گمارد و در رشته های حدیث، تفسیر، ادبیات، فقه و اصول به تربیت فضلا بپردازد. مدتی نیز حلقة درس او در مدرسه ابراهیم بیک در کنار مرقد امامزاده اسماعیل برقرار بود. او افزون بر متون ادبی، کتابهایی مانند شرح لمعه و قوانین الاصول را نیز درس می داد و شاگردان فاضلی را تربیت و یا به آنان اجازة روایت داد که شماری از آنان عبارتند از:
1. میرزا محمّدعلی معلم حبیب آبادی که از فقیه احمدآبادی در پشت دو کتاب او «وظیفة الانام» و «نورالابصار» اجازة نقل حدیث گرفت.
2. سیّد مرتضی موحد ابطحی شاگرد و مجاز(1319-1413ق).
3. حاج شیخ محمّد یزدی (1379ق)
4. حاج سیّد مصطفی موحد محمدی(1396ق)
5. آقا میرزا صادقی معروف به میرصادقی(1405ق)
6. حسین عمادزاده
آثار و تألیفات؛ فقیه احمدآبادی در خلال تحصیلات خود، به تحقیق و مطالعه و تصنیف نیز اشتغال داشت و با وجود عمر کوتاه آثار علمی ارزنده ای به فارسی و عربی از خود به جای گذاشت. از تاریخ شماری از دست نوشته های او پیداست که از آغاز سن تکلیف به بعد، به نگارش آنها مشغول بوده و با این وصف آثارش در حد کمال و پختگی و ژرف نگری و از روی تأمل و تحقیق نوشته شده است. تاکنون نزدیک به سی اثر از تألیفات او شناسایی شده که برطبق حروف الفبای نام آثار عبارتند از:
1. «آداب صلوة اللیل» به عربی،
2. «ابواب الجنات فی آداب الجمعات»، به فارسی.
3. «انیس المتفردین و مصاحب المتجردین»، به عربی.
4. «ایضاح الشبهات فی الفروق بین المشتبهات»، به عربی.
5. «بساتین الجنان فی المعانی و البیان»، به عربی،
6. «تحفة المتأدبین فی شرح هدایة الطالبیین»، به عربی.
7. «تذکرةالطالبین در ترجمه آداب المتعلمین»، به فارسی.
8. «ترغیب الطُلاب فی شرافة علم النحو»،
9. «تعادل و تراجیح»، در اصول فقه به عربی.
10. «تفسیرالقرآن»، به عربی در تفسیر و تبین آیاتی از سوره آل عمران،
11. «توضیح الشواهد».
12. «حواشی بر شرح الخبیص». کتاب «الکافیه» در علم نحو از شیخ عثمان ابن حاجب مالکی است
13.«حواشی بر کتاب مطول». این حواشی به خط مؤلف در کتابخانه سیّد محمد فقیه موجود است.
14.«حواشی بر کتاب خصایص الحسین و مزایا المظلوم».
15. حواشی و تعلیقات گوناگون شامل نکات مختلف علمی و فواید سودمند در تفسیر و حدیث و ادبیات که در شوال 1317ق نوشته است.
16. «دیوان اشعار».
17. «سراج القبور در آداب نماز نافلة شب» به فارسی.
18. «شرح مختصر بر کتاب تصریف».
19. «شرح کتاب نصاب» .
20. «ضیاء المنیر فی شرح صرف میر»، شارح در کتاب دیگر «تحفه المتأدبین» از این شرح خود نام برده است.
21. «کتاب المنابر»، در مواعظ، مجموعة بحث های اعتقادی و دینی مؤلف است
22. کنز الغنائم فی فوائدالدعا للقائم. به فارسی، از سرودهای مؤلف در این کتاب:
یا رب آن طلعت زیبا ز پس پرده غیب، /تو برون آور و ما را به لقایش برسان
آنچه مانع ز ظهورش شده از جا بردار/و آنچه اسباب ظهور است برایش برسان
دشمنانش همه تن ها ز روان خالی ساز/دوستانش همه را بوسه به پایش برسان
23. «محاسن الادیب فی دقایق الاعاریب».
24. «مراد الطالب فی المواعظ و المصائب»، به فارسی. این رساله ای است مشتمل بر مواعظ و مصائب ائمه اطهار علیهم صلوات الملک الغفار به طریق مجلس .
25. «مکیال المکارم فی فوائد الدعاللقائم»، به عربی مهمترین، مشهورترین و مبسوط ترین تألیف نویسنده به شمار می رود، تا آن جا که او را به صاحب مکیال می شناسند. مؤلف پیش از تألیف مکیال در کتاب دیگرش ابواب الجنات فی آداب الجمعات(ص414) می گوید:«تا کنون احدی از علما سابقین و لاحقین را نشنیدم که فوائد مذکوره[ فوائد دعا برای امام عصر] را ضبط و جمع نموده باشد به این عنوان [...] و من بنده اگر موفق شدم کتابی مخصوص بر نهج تفصیل در ذکر فوائد دعای از برای آن بزرگوار به لغت عرب خواهم نگاشت تا نفعش برای خواص عام باشد»
26. «نورالابصار فی فضیلة الانتظار»، به فارسی. ثواب و فضیلت انتظار، وجوب انتظار، معنای انتظار، انتظار واجب بدنی، انتظارقلبی، درجه کامل انتظار، انواع انتظار
27. «وظیفه الانام فی زمن غیبة الامام»، به فارسی در این مختصر جمله ای از اعمالی را که وظیفه مؤمنین است در زمان غایب بودن امام زمان صلوات الله علیه[...] و آن بیست و پنج امر است که مؤمنین را سزاوار است مواظبت و عمل به آنها».
اوصاف معنوی و فضایل اخلاقی؛ فقیه احمدآبادی بسیار خوش درخشید و در کمتر از پنج دهه ای که در این سرای فانی بسر برد، پیشرفت خیره کننده ای داشت و آثاری ارزشمند به جای گذاشت که افزون بر هوش سرشارش، مرهون شماری از احوال روحی و اوصاف اخلاقی او نیز بوده است. خلوص نیت، نبوغ سرشار، تلاش و همت والا، قناعت، صبر و بردباری، و ارادت ویژه به خاندان عصمت و طهارت را می توان از مهمترین اسباب ترقی و تکامل این عالم بزرگ به شمار آورد. در شرح احوال او نوشته اند: «او به شؤون و زرق و برق دنیا وقعی نمی نهاد و به اندکی از امور معیشت و کمی از مادیات قناعت کرده بود؛ انگار که این فرمایش امیر مؤمنان علی علیه السلام همیشه در پیش چشمش مجسم بود که «والقناعة کنزٌ لا یفنی» قناعت گنجی بی پایان است. در امور مادی جامه قناعت پوشیده، از خلق اعراض نموده و به طلب علم و کمال پرداخته بود. نه در پی جاه و جلال می-رفت و نه در جمع مال و منال می کوشید. دنیا و آخرت خویش را با ولای خاندان رسول الله آباد ساخته بود که:
هر که را خیمه به صحرای قناعت زده اند گر بلرزد همه، وی را غم ویرانی نیست».
برجسته ترین ویژگی او در طول مدت زندگانی اش، عشق والا و شدید به ساحت مقدس خاندان رسالت و توسل به آنان در همة احوال و پیروی از آنان در افعال و اقوال و بهره گیری از تعالیمشان بود. در این میان به قطب عالم امکان حضرت ولی عصر«عج» عنایتی ویژه داشت و عمر خود را چه با قلم و کتاب و چه با سرودن اشعار و چه با نطق و بیان و نیز زیارات و توسلات، در عشق به آن حضرت و خدمت به او به سر برد. شدت علاقه اش به آن امام همام بدانجا رسید که بارها به حضورش تشرف یافت و برایش مکاشفات و رؤیاهایی شگفت حاصل گردید؛ مردم نیز به ارتباط او با مهدی موعود باور داشتند و بیشتر عریضه های خود را به او می دادند تا بنویسد.
از خصوصیات ایشان عشق و علاقه وافر به زیارت عتبات بود. با اینکه از نظر معیشتی در سختی بود ولی به سفرهای زیارتی بویژه زیارت امام حسین علیه السلام اهتمام بسیار داشت. تا جایی که نذر کرده بود اگر زمین موروثی که داشت به فروش برسد هزینه سفر به عتبات مقدسه عراق کند. ایشان در سفر، بسیار دست و دل باز بود و به یکی از همراهانش که اتومبیلی را بیش از حد معمول کرایه کرده و ناراحت بود، فرموده بودکه ناراحت مباش همان که داده ایم پایمان حساب می کنند. از دیگر خصوصیات ایشان این بود که در سفر سعی می کرد که به همراهان سخت نگذرد، از این رو در هیچ یک از اماکن متبرکه قصد ده روز نمی کرد تا افراد مجبور شوند نماز خود را تمام بگزارند، و می فرمود:«در مسافرت، شرع خواسته آسان بگیرد».
مناجات های سحری و ناله ها و سوز و گدازهای شبانگاهی از دیگر احوال معنوی او بود. از همین رو نور معرفت در دلش تابیدن گرفت و به مقامات والایی در علم و عمل دست یازید. او در کتاب سراج القبور درباره تهجّد و اهمیت آن می نویسد:« هر شب وقت سحر که نزدیک طلوع فجر است، درهای بهشت عدن گشوده می شود و نسیم های رحمت وزیدن می گیرد به جهت متهجدان[...] و از اثر همان نسیم است که هر بیماری، در آن وقت خواب می رود و هر بیهوشی به هوش می آید». در دل همین شب ها و مناجات و اوراد سحری بود که در درد فراق و هجران مولایش و امید به وصال او، به سرودن اشعار نیز توفیق یافت. « و از جمله اشعاری که در بعضی از این سحرها به خاطرم افتاد، در خطاب به صاحب خانه و امام منتظر غائب از چشمها از شدت درد هجران این اشعار است:
من هجرک یا حبیب، قلبی قد ذاب
انظر نظراً إلیّ یابن الاطیاب».
از دیگر ویژگیهای او، نظم و برنامه ریزی دقیق در امور و پشتکار فراوان و استمرار فعالیت های علمی و تحقیقی است، به گونه ای که در مدت چهل و هفت سال عمر توانست، افزون بر تدریس و منبر و امامت جماعت و هدایت و سایر فعالیت های دینی و اجتماعی، بیش از بیست اثر علمی ارزنده از خود به جای گذارد. موسوی احمدآبادی چهره ای ملیح، سلیقه ای مستقیم، خطی زیبا، اخلاقی لطیف، ایمانی عمیق و ولایت و محبتی توصیف ناپذیر داشت. درباره سیمای نورانی و چهرة جذاب روحانی اش از قول آیت الله حاج سیّد مصطفی مهدوی هرستانی نقل شده است که «هنگامی که آیت الله فقیه احمدآبادی وارد مدرسه جده بزرگ می شدند، چهره ایشان همه را به یاد امام زمان می انداخت و در صورت ایشان نورانیتی امام زمانی مشاهده می گردید».
صبر در ناملایمات زندگی و بردباری مثال زدنی اش شخصیتی مقاوم و عالمی مجاهد از او ساخته بود. افزون برآنکه که مادرش را به هنگام ولادت و پدرش را در جوانی از دست داده بود، به غم مرگ عزیزانش نیز مبتلا شد. صاحب مکیال در مدت هشت روز دو پسر و یک دختر دلبندش را از دست داده و همسرش به ناراحتی های جسمی و روحی گرفتار شد. وی در پایان یکی از آثار خود که تاریخ تولد این سه فرزند را ثبت کرده بود، می نویسد:«بسم الله کل نفس ذائقه الموت منت خدای را عزّوجل که این عاصی را در زمره اهل بلا قرار داده در هشت روز سه فرزند ارجمند را به جوار رحمت خود واصل نمود. به تاریخ دهم شهر صفر سنه1325 بیگم آقا از دنیا رفت و در شب شنبه پانزدهم همین ماه فرزند کوچک معین الدین به همشیره خود ملحق گردید و در روز سه شنبه هیجدهم این ماه فرزند دیگر آقا سیّد محمّد به برادر و خواهر خود ملحق شد. اللهم اجعلنی تابعا لمرضاتک و زدنی صبراً و اجراً برحمتک یا ارحم الراحمین...».
دستگیری از ستمدیدگان و محتاجان، هدایت گمراهان و منحرفان با قلم و زبان و ارشاد مردم بر فراز منبر از دیگر اوصاف و فعالیت های دینی و اجتماعی فقیه احمدآبادی بوده است. «دوران او پر از حوادث و مشکلات بود، قتل و غارت، قحطی و گرانی همه جا رواج داشت و فرقه های باطل و روشهای گمراه کننده در جامعه راه می یافت. به خصوص شهر اصفهان که در آن هنگام به بدترین محنت ها و بلاها گرفتار بود، با این حال در گوشه ها مردانی بزرگ- از جمله سیّد بزرگوار ما- به تکمیل ایمان پرداخته و با دلهای پراطمینان به فراگیری علم و کوشش در عمل توجه نموده اند و حوادث روزگار در آنها تأثیری نگذاشته و مصائب و سختیها آنان را متزلزل نساخته است و از تلاش پی گیر دست برنداشته اند، که اگر آنها را با دیگران مقایسه کنیم، خواهیم دید تفاوت از کجاست تا به کجا و آن هنگام است که با دیدة اعجاب و عظمت به آنان خواهیم نگریست» .
کرامات و تشرفات؛ او منتظر راستین ظهور مولایش بود، نه از آن دسته مردمانی که فقط در مشکلات زندگی به حضرتش توجه می یابند و یا برای رسیّدن به درجات عالی به او متوسل می شوند و تنها در هنگام گرفتاری او را می شناسند؛ سیّد احمدآبادی وجود آن بزرگوار را در عمق جان احساس می کرد، شبانه روز را با یاد او به سر می برد و با نامش آرام می گرفت و در اندوه فراقش می سوخت. او افزون بر توجه به ارتباط با شخص حضرت، بیشتر به امامت آن حضرت و تشکیل حکومت ایشان می اندیشید و اینکه چگونه باید به انتظار نشست و امیدوار بود تا دولت کریمه تحقق یابد. سیّد احمدآبادی فضای روحی و ذهنی اش را از گرفتاری ها و نیازهای شخصی فراتر برد و دلش، افزون بر آرزوی ملاقات با حضرت، متوجه دیدار با شخصیتی بود که در رأس دولت قرار گرفته و پرچم فتح را به اهتزاز در خواهد آورد و به اسلام و مسلمانان عزت خواهد بخشید. عشق راستین او به محبوبش و آرزوی لقای او موجب شد تا در مکاشفات و احوال روحانی بارها تشرف به محضر حضرت ولی عصر برایش حاصل گردد. او در جای جای مکیال المکارم از تشرّف خود در عالم رؤیا خدمت آن حضرت یاد کرده است که از همه مهمتر حکایت اصل تألیف این کتاب می باشد. وی می-نویسد که پس از آنکه قصد تألیف چنین کتابی را نمود، حوادث زمان و ناراحتی های پی در پی او را از انجام آن بازمی داشت « تا اینکه در عالم رؤیا کسی برای من جلوه گری کرد و متجلی شد که با زبان قلم و بیان، توانایی توصیف او را ندارم، یعنی مولایم، امامم، همانکه انتظارش را می کشم و حبیب و دوست دل شکسته ام می باشد و با بیانی بهجت انگیزتر از وصل دوست و هیجان انگیزتر از صدای بلبل به من سخنی فرمود که عین لفظ او چنین است: این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام او را بگذار«مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم». سپس از خواب بیدار شدم، مثل تشنه ای و تأسف خورم، همانند انسان سوخته دل و تصمیم گرفتم که فرمان اعلی و برتر او را اطاعت کنم و گفتم: کلمة الله هی العلیا» .
فقیه احمدآبادی همچنین پس از نقل دعایی از امام صادق علیه السلام درباره نایل شدن به فیض ملاقات حضرت بقیة الله الاعظم که هر کس آن را بعد از نماز واجب بخواند در عالم خواب یا بیداری مشرف به لقاء حضرت می شود، می نویسد: «بدانکه من از اول زمان تکلیف مواظبت بر خواندن این دعا داشته ام و در سه نوبت تاکنون [یعنی در زمان نوشتن این بخش از کتاب] در عالم رؤیا به ملاقات آن حضرت شرفیاب شده ام و آنچنان بوده است که یقین پیدا کرده ام که آن حضرت، مولایم حضرت صاحب الزمان بوده اند».
او هر سه خواب را در این کتاب ذکر کرده و می گوید که برکت های باطنی و علوم کامل و معارف ایمانی و الطاف ربانی بسیاری از این خوابها نصیب او شده که زبان خامه از بیان آن ناتوان است.
افزون بر مکاشفات و تشرفاتی که برای فقیه احمدآبادی روی داده و خود در آثارش به آنها اشاره کرده است از ایشان حکایات شگفتی نیز درباره رویدادهایی حیرت آور از اهل دل نقل شده است. از جمله چند داستان عجیب از قول او و ایشان نیز از قول حاج شیخ جمال الدین نجفی مسجد شاهی که حاوی پاره ای اسرار و احوال معنوی است، نقل شده که جریان مشهور حسین کشیکچی از زمرة آنهاست .
گفتنی است که فقیه احمدآبادی در ضمن عبارتی سربسته، اشاره ای لطیف به تشرف یا تشرفاتی در بیداری نیز نموده و آن را از اسرار خوانده و از ارائه بیان یا توضیحی درباره آن خودداری کرده است. او معتقد به برگزاری جشن و سرور به مناسبت ایام ولادت حضرت ولی عصر(عج) بود و از وی نقل شده است که: «چراغانی نیمه شعبان را من رواج دادم با خود گفتم چرا برای تولد شاه جشن بگیرند ولی برای تولد حجت خدا امام زمان(عج) که همه کاره هستند جشن نگیریم» از این رو برای تولد امام زمان جشن می گرفت و از علما دعوت می کرد و در آن شب سخنرانی می کرد. محور منبرها و فعالیت هایش درباره حضرت ولی عصر بود و در ترویج از آن حضرت لحظه ای غافل نبود. به اطرافیان خود سفارش می کرد که محور منبرهایتان را امام زمان قرار دهید نه اینکه آخر سریک دعایی و اشاره ای! هرچه مطلب می گویید در حاشیه آن قرار دهید
وفات یا شهادت و مدفن؛ سیّد محمّدتقی موسوی اصفهانی معروف به فقیه احمدآبادی در ماه رجب سال 1348ق برای زیارت عتبات عالیات راهی عراق شد و پس از بازگشت، از آن جا که به بیماری فتق مبتلا بود، در اواخر ماه شعبان در بستر افتاد تا اینکه در 25 رمضان 1348ق/16 اسفند1308ش دو ساعت و نیم پس از مغرب دیده از جهان فروبست. بعضی معتقدند که او مسموم شده و به زهر کین دشمنان از پا درآمد. پسر ارشدش حاج سیّد محمّد فقیه احمدآبادی دراین باره می نویسد: « او ستاره ای درخشنده بود که با طلوع خود دل ها را مجذوب خویش نمود ولی افسوس که زود غروب نمود و سرانجام با توطئة دشمنان دین و نوشیدن زهر کین بوسیله یکی از اعضای فرقه ضاله به شهادت رسیّد و در ماه میهمانی پروردگار به ضیافت الهی نائل گشت».
از دامادش حاج سیّد مرتضی موحدابطحی نقل شده است که سیّد در ساعات آخر عمرش در بیمارستان می فرمود بناست امیرالمؤمنین تشریف بیاورند و مکرر این اشعار را زمزمه می کرد:
یا دهر اُفٍ لک مِن خَلیل
کم لک بالاشراق و الاصیل
و نیز شعری را که خود درباره حضرت بقیة الله گفته بود می خواند:
گر بشنوم ظهور تو را بعد مردنم
از شوق زیر خاک بدّرم به تن کفنم
پس از ارتحال فقیه احمدآبادی، دخترش حاجیه منصوره خانم در عالم رؤیا مشاهده نمود که پدر در جلسة انسی [که در زمان حیات پدرش هر روز عصرها چنین جلساتی با هم داشتند] و در حالتی محزون زمزمه ای جانسوز دارد
خوش آن روزی که با هم می نشستیم
قلم افتاد و کاغذ بر هوا رفت
حاج سیّد محمّد تقی موسوی اصفهانی را در تخت فولاد اصفهان در جوار پدرش، میرزا عبدالرزاق موسوی، در وسط تکیة سادات احمدآبادی به خاک سپردند. پس از گذشت چند دهه از درگذشت او، خانواده و گروهی از علما و مردم اصفهان بقعه ای مجلل بر روی قبر او بنا نهادند و از این پس به تکیه و بقعه صاحب مکیال شهرت یافت.


مشروح زندگی نامه

سیّد محمّدتقی فقیه موسوی احمدآبادی
عالم محقق، فقیه زاهد، محدّث مفسّر، شیفته ولایت اهل بیت و دلباخته حضرت ولی عصر (عج). در آخر ربیع الثانی 1301ق/ 8 اسفند1263ش در اصفهان دیده به جهان گشود. پدرش نام او را « محمّدتقی» لقبش را « افتخارالدین» و کنیه اش را «ابوعبدالله » نهاد.
نیاکان و والدین؛ محمّدتقی پسر میر سیّد عبدالرزاق احمدآبادی بن عبدالجواد بن سیّد محمّد مهدی بن میرقاضی بن سیّد محمّد نائب الصدر بن میر محمّدتقی موسوی وزیر شاه صفی ( شاه سلیمان صفوی) بوده است. پدران و نیاکان محمّدتقی از رجال و شخصیت های علمی و مذهبی اصفهان و متّصف پرهیزکاری و راستی و مورد وثوق خواص و عموم مردم بوده اند. از جدّ او، میرزا عبدالجواد اصفهانی، همین اندازه می دانیم که صاحب حواشی بر «فوائدالضیائیة» عبدالرحمن جامی بوده است؛ اما پدرش میر سیّد عبدالرزاق شاگرد فقیهان نام آوری مانند شیخ محمّدباقر نجفی (1235-1301ق ) و ملا محمّدتقی هروی( 1217-1299ق ) و دارای اجازه اجتهاد و روایت از سوی شیخ محمّدباقر فشارکی بوده است و از آثارش می توان به کتابت نسخه ای از کتاب ارث اثر استادش، علامه هروی اشاره کرد که آن را با دو رساله دیگر از همین مؤلف و چند رسالة دیگر به خط نسخ و نستعلیق کتابت کرده و از آن مجموعه ای نفیس فراهم آورده است. از وی مجموعه ای در اخبار و روایات به جای مانده است که برپایة نوشته خودش چنین است: «...ان هذه المجموعه الحاوی لدرر المواعظ و الاخبار المشتمله علی النصایح و الافکار من جمله ما استنسخه بیدی الفانیه تذکرة لنفسی و لولدی...1316ق» میرعبدالرزاق کتب متعددی را نیز نسخه برداری کرده که در پایان شماری از آنها تاریخ1315ق دیده می شود.
میر سیّد عبدالرزاق موسوی، مجتهدی درستکار و فقیهی پرهیزکار و امام جماعت مسجد سراج الملک در محلة احمدآباد اصفهان بود. او همچنین در مسجد حرم حضرت سیّد اسماعیل- نوادة گرامی حضرت سیّدالساجدین، امام چهارم، علیه السلام، همانند سایر پدرانش امامت می نمود. وی در وقت بین الطلوعین روز جمعه 28 محرم الحرام سال 1319ق درگذشت و در تکیة سادات احمدآبادی مدفون گردید. پسرش میر سیّد محمّدتقی در پایان نسخه برداری از کتاب المفصّل زمخشری، خبر فوت جانگداز پدر را با سوز تمام چنین می نویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و لا حول ولا قوة الا بالله و هو حسبی و نعم الوکیل. قلم این جا رسیّد و سر شکست، با کدام زبان، کدام، ألم را تقریر کنم و چگونه پاره های جگر به سر قلم تحریر کنم.
لا اضحک الله سن الدهر ان ضحکت
و آل محمد مظلومون قد قهروا
هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آینة تصور ماست
به اینجا که رسیّدم نه حال ماند، نه مجال نه تقدیر مساعدت کرد، نه اقبال. در صبح جمعه بیست و هشتم ماه محرم الحرام سنة 1319 پدر کرامم العالم الربانی الحبر الصمدانی الجامع بین مرتبتی العلم و العمل المبری عن کل نقص [...] فقیه آل الرسول و رئیس العلماء و الفحول از دار دنیا به جانب دار عقبی میل فرمود [...] روح مقدسش به عالم عرش ارتحال فرمود....». وی در پایان کتاب «توضیح الشواهد» نیز در سوگ فقدان پدر چند بیت شعر سروده است. «و این جا ختم می نمایم کلام را و قطع می کنم مرام را در حالتی که کوه های اندوه و غم های انبوه مصیبت بر مصیبت افزاید و چیزی عقده دل نگشاید فراق دوستان غم افزای جان و مرگ پدر مهربان درد بی درمان و این چند بیت شعر را در این مصیبت عظمی گفته ام: دریغ و درد ز رفتار چرخ کج رفتار/ که نیست شیوة او جز جفا و جز آزار/ دلی نماند که نشکست از غم و اندوه/ گلی نماند که مقرون شد به صد خس و خار/خدای صبر دهد زانکه دل ندارد تاب/ خدای اجر دهد هر که شد بر او غمخوار.... فی شهر رجب1319».
میر سیّد عبدالرزاق، ابتدا با دختر یکی از سادات خواجویی به نام فاطمه ازدواج می کند که از او صاحب سیّد محمّدتقی (صاحب مکیال) می شود ولی همسرش بر سر زاییدن این فرزند در سن هجده سالگی از دنیا می رود که در امامزاده محمدجعفر مدفون است(حاج سیّد محمد فقیه می گوید که روی سنگ قبر مادر پدرش نوشته بود: «شبیهة جدّتها إسماً و عُمراً»). او سپس دختر دانشمند فقیه و محدث تبارشناس حاج میر سیّد حسین نائب الصدر اصفهانی خاتون آبادی- مشهور به «خانم»- را به همسری برمی گزیند و از او صاحب سه پسر –که بعداً لقب وخشورزادگان می گیرند- و چندین دختر می شود و «خانم» همچون مادری مهربان محمّدتقی را نیز سرپرستی می نماید.
میرزا حسین نائب الصدر از علمای نامدار اصفهان و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری و ملا علی کنی و متوفی 1326ق است. وی فرزند سیّد محمّد صادق (متوفی1272ق) بن میر سیّد محمّدرضا (1238ق) بن میرزا ابوالقاسم مدرس نامدار مدرسه چهارباغ(1202-1145) بن میر سیّد اسماعیل سوم بن میر سیّد محمّدباقر ملاباشی(1127ق) بن میر سیّد اسماعیل حسینی خاتون آبادی(1116-1031ق) صاحب تکیة خاتون آبادی بوده است. تا آن جا که می دانیم یکی از خواهران محمّدتقی با نام سکینه بیگم موسوی احمدآبادی به ازدواج حاج محمّدحسن عالم نجف آبادی درآمده است. گویند که عالم نجف آبادی برای امر ازدواج خود با استادش میر سیّد محمّدصادق خاتون آبادی- پسر میرزا حسین نائب الصدر و دایی فرزندان عبدالرزاق- مشورت می کند و استاد نیز همشیره زاده اش یعنی دختر حاج میرزا عبدالرزاق موسوی احمدآبادی را پیشنهاد می کند که ثمرة آن نُه فرزند(شش پسر و سه دختر) بوده است. گفتنی است که صاحب مکیال درباره جدّ مادری اش خوابی دیده که نشان دهنده حُسن حال او می باشد. او در جلد دوم «مکیال المکارم» به مناسبت بحث از تکالیف عصر غیبت می نویسد:«و در یکی از سالهای گذشته امر مهمی برایم پیش آمد که دلم را مشغول و فکرم و حواسم را به خود جلب کرده بود. پس در یکی از شب ها جدّ مادری ام (رضی الله تعالی عنه) که از سادات نیکوکار بود را در خواب دیدم[...] در باغی از بهترین باغ ها که در زمان حیاتش آرزوی آن را داشت[..] مشاهده نمودم در بهترین حال و زیباترین وضعیت، بر او سلام کردم. به من جواب داد و سخنانی بین ما انجام شد، از جمله این که من به او گفتم از خدای عز و جل بخواه که فلان امر مهم را کفایت کند و همّ و ناراحتی آن را از من دور سازد. به فارسی به من گفت: دعای ما بالاتر از دعای امام زمان علیه السلام نیست. پس هرگاه پیش آمدی کند آن را بر حضرتش عرضه می کنیم، اگر اجازه فرماید و امضاء کند برای اصلاح آن دعا می کنیم وگرنه؛ نه... ».
اساتید و مشایخ؛ سیّد محمّدتقی نزد بسیاری از بزرگان علمای اصفهان- که برخی از آنها از خویشان نزدیک او بودند- درس خواند و از بعضی از آنها موفق به اخذ اجازه های اجتهادی و روایی نیز شد. نام آن دسته از اساتید و مشایخ او که تاکنون آگاهی یافته ایم عبارتند از حجج اسلام و آیات عظام: 1. سیّد میرزا بدیع درب امامی(1251-1318ق)؛ 2. میر سیّد عبدالرزاق موسوی احمدآبادی(1319ق)؛ 3. سیّد محمود حسینی کلیشادی (ح1260-1324ق)؛ 4.جهانگیرخان قشقایی (م:1328ق)؛ 5. آخوند ملا محمّد کاشانی (م:1333ق)؛ 6. آخوند ملا عبدالکریم گزی (م:1339ق)؛ 7. سیّد محمّدباقر درچه ای (1264-1342ق)؛ 8. حاج آقا منیرالدین بروجردی (1269-1342ق)؛ 9. میر سیّد محمّدصادق مدرس خاتون آبادی (1285-1348ق)؛ 10. سیّد ابوالقاسم دهکردی(1272-1353ق)؛ 11. آخوند ملا محمّدحسین فشارکی (م:1353ق)؛ 12. سیّد میرزا اسدالله، پسر عمومی محمّدتقی، 13. گلستانه و 14.حاج ملا محمدجواد مدرس.
سیّد محمّدتقی از بعضی از اساتیدش بطور خاص نام برده و مراتب فضل و کمالات علمی و فضایل اخلاقی آنان را ستوده است. او در مقدمه کتاب «تحفه المتأدبین فی شرح هدایة الطالبین» می نویسد که کتاب های امثله، صرف میر، مختصر تصریف و بخشی از شرح عوامل جرجانی و قسمتی از هدایة و بخشی از بهجة المرضیة را نزد «پسر عمه ام عالم فاضل در این فن الآقا میرزا سیّد اسدالله» و بخشی از بهجة المرضیه و مغنی را نزد «عالم عامل المسمی باقا میرزا عبدالرزاق دام ظله العالی» و اغلب اجزای مغنی را نزد « عالم فاضل متبحر محقق آقا سیّد محمّدحسین کلیشادی اصفهانی سلمه الله» خوانده است. استاد مطلق او در علوم ادبی کلیشادی است و در همین کتاب با تعبیر از او به « شیخی و استادی و من علیه فی الامور اعتمادی السیّد السند و العالم المعتمد» بعضی از آرا و نظریات ادبی او را نقل می کند. استاد دیگر او، یکی از علمای بزرگ اصفهان است که از مقامات علمی و اخلاقی او تجلیل فراوان نموده و با تعابیری از او مانند« فخرالفقها و المجتهدین»، «استاذنا المعظم و شیخنا الاجل الافخم» پاره ای از آرا و نظریات تفسیری خود را در رساله تفسیر قرآن از او نقل می کند. وی مطول را نیز نزد «العالم الفاضل خیرالحاج ملا محمّدجواد المدرس بمدرسة ذوالفقار» خوانده است که گمان می رود همان، ملا محمّدجواد آدینه ای باشد. سیّد محمّدتقی از سیّد ابوالقاسم دهکردی دارای اجازة اجتهاد و روایت و از سوی آخوند گزی و آقا منیرالدین بروجردی نیز مجاز بوده است. همچنین از قول پسر ارشد صاحب مکیال، حاج سیّد محمّد فقیه نقل شده است که پدرش شرح لمعه را نزد جهانگیرخان قشقایی فراگرفته است.
تدریس، شاگردان و راویان؛ فقیه موسوی احمدآبادی که از یکسو تربیت شدة دو خاندان علمی احمدآبادی و خاتون آبادی بود و از سوی دیگر فحول علمی و نوابغ برجستة زمان خود را در دانشهای گوناگون اسلامی درک کرده بود، از همان دوران جوانی به مراتب بالای علم و فضل و کمال دست یافت. از سنین نوجوانی و جوانی بسیاری از متون مشکل ادبی و غیر آن را خود می خواند و می فهمید و برشماری از آنها به عربی فصیح به خط زیبایش حواشی نیز نگاشت. در یکی از آثارش می نویسد که پس از استفاده از محضر برخی از علما در فنون ادبی « هرچه را در کتب مختصر و مفصل این فن می دیدم، می فهمیدم و دیگر نیازی به تعلّم و تدّرس نمی دیدم». در همان سنین جوانی اجتهاد و فقاهتش مورد تأیید علما بود. نقل می کنند یک بار که از فقیه اصولی علامه حاج آقا منیرالدین بروجردی استفتایی شده بود، وی از موسوی احمدآبادی می پرسد نظر شما چیست و او هم نظر خود را مستدلاً بیان می کند و حاج آقا منیر از او می خواهد که کتباً نظر خود را بنویسد. ذکاوت و هوش سرشار سیّد محمّدتقی موجب شد تا از همان ابتدای دوران جوانی به تدریس و تعلیم طلاب همّت گمارد و در رشته های حدیث، تفسیر، ادبیات، فقه و اصول به تربیت فضلا بپردازد. مدتی نیز حلقة درس او در مدرسه ابراهیم بیک در کنار مرقد امامزاده اسماعیل برقرار بود. او افزون بر متون ادبی، کتابهایی مانند شرح لمعه و قوانین الاصول را نیز درس می داد و شاگردان فاضلی را تربیت و یا به آنان اجازة روایت داد که شماری از آنان عبارتند از:
1. میرزا محمّدعلی معلم حبیب آبادی که از فقیه احمدآبادی در پشت دو کتاب او «وظیفة الانام» و «نورالابصار» اجازة نقل حدیث گرفت.
2. سیّد مرتضی موحد ابطحی شاگرد و مجاز(1319-1413ق).
3. حاج شیخ محمّد یزدی (1379ق)
4. حاج سیّد مصطفی موحد محمدی(1396ق)
5. آقا میرزا صادقی معروف به میرصادقی(1405ق)
6. حسین عمادزاده
آثار و تألیفات؛ فقیه احمدآبادی در خلال تحصیلات خود، به تحقیق و مطالعه و تصنیف نیز اشتغال داشت و با وجود عمر کوتاه آثار علمی ارزنده ای به فارسی و عربی از خود به جای گذاشت. از تاریخ شماری از دست نوشته های او پیداست که از آغاز سن تکلیف به بعد، به نگارش آنها مشغول بوده و با این وصف آثارش در حد کمال و پختگی و ژرف نگری و از روی تأمل و تحقیق نوشته شده است. تاکنون نزدیک به سی اثر از تألیفات او شناسایی شده که برطبق حروف الفبای نام آثار عبارتند از:
1. «آداب صلوة اللیل» به عربی،
2. «ابواب الجنات فی آداب الجمعات»، به فارسی.
3. «انیس المتفردین و مصاحب المتجردین»، به عربی.
4. «ایضاح الشبهات فی الفروق بین المشتبهات»، به عربی.
5. «بساتین الجنان فی المعانی و البیان»، به عربی،
6. «تحفة المتأدبین فی شرح هدایة الطالبیین»، به عربی.
7. «تذکرةالطالبین در ترجمه آداب المتعلمین»، به فارسی.
8. «ترغیب الطُلاب فی شرافة علم النحو»،
9. «تعادل و تراجیح»، در اصول فقه به عربی.
10. «تفسیرالقرآن»، به عربی در تفسیر و تبین آیاتی از سوره آل عمران،
11. «توضیح الشواهد».
12. «حواشی بر شرح الخبیص». کتاب «الکافیه» در علم نحو از شیخ عثمان ابن حاجب مالکی است
13.«حواشی بر کتاب مطول». این حواشی به خط مؤلف در کتابخانه سیّد محمد فقیه موجود است.
14.«حواشی بر کتاب خصایص الحسین و مزایا المظلوم».
15. حواشی و تعلیقات گوناگون شامل نکات مختلف علمی و فواید سودمند در تفسیر و حدیث و ادبیات که در شوال 1317ق نوشته است.
16. «دیوان اشعار».
17. «سراج القبور در آداب نماز نافلة شب» به فارسی.
18. «شرح مختصر بر کتاب تصریف».
19. «شرح کتاب نصاب» .
20. «ضیاء المنیر فی شرح صرف میر»، شارح در کتاب دیگر «تحفه المتأدبین» از این شرح خود نام برده است.
21. «کتاب المنابر»، در مواعظ، مجموعة بحث های اعتقادی و دینی مؤلف است
22. کنز الغنائم فی فوائدالدعا للقائم. به فارسی، از سرودهای مؤلف در این کتاب:
یا رب آن طلعت زیبا ز پس پرده غیب، /تو برون آور و ما را به لقایش برسان
آنچه مانع ز ظهورش شده از جا بردار/و آنچه اسباب ظهور است برایش برسان
دشمنانش همه تن ها ز روان خالی ساز/دوستانش همه را بوسه به پایش برسان
23. «محاسن الادیب فی دقایق الاعاریب».
24. «مراد الطالب فی المواعظ و المصائب»، به فارسی. این رساله ای است مشتمل بر مواعظ و مصائب ائمه اطهار علیهم صلوات الملک الغفار به طریق مجلس .
25. «مکیال المکارم فی فوائد الدعاللقائم»، به عربی مهمترین، مشهورترین و مبسوط ترین تألیف نویسنده به شمار می رود، تا آن جا که او را به صاحب مکیال می شناسند. مؤلف پیش از تألیف مکیال در کتاب دیگرش ابواب الجنات فی آداب الجمعات(ص414) می گوید:«تا کنون احدی از علما سابقین و لاحقین را نشنیدم که فوائد مذکوره[ فوائد دعا برای امام عصر] را ضبط و جمع نموده باشد به این عنوان [...] و من بنده اگر موفق شدم کتابی مخصوص بر نهج تفصیل در ذکر فوائد دعای از برای آن بزرگوار به لغت عرب خواهم نگاشت تا نفعش برای خواص عام باشد»
26. «نورالابصار فی فضیلة الانتظار»، به فارسی. ثواب و فضیلت انتظار، وجوب انتظار، معنای انتظار، انتظار واجب بدنی، انتظارقلبی، درجه کامل انتظار، انواع انتظار
27. «وظیفه الانام فی زمن غیبة الامام»، به فارسی در این مختصر جمله ای از اعمالی را که وظیفه مؤمنین است در زمان غایب بودن امام زمان صلوات الله علیه[...] و آن بیست و پنج امر است که مؤمنین را سزاوار است مواظبت و عمل به آنها».
اوصاف معنوی و فضایل اخلاقی؛ فقیه احمدآبادی بسیار خوش درخشید و در کمتر از پنج دهه ای که در این سرای فانی بسر برد، پیشرفت خیره کننده ای داشت و آثاری ارزشمند به جای گذاشت که افزون بر هوش سرشارش، مرهون شماری از احوال روحی و اوصاف اخلاقی او نیز بوده است. خلوص نیت، نبوغ سرشار، تلاش و همت والا، قناعت، صبر و بردباری، و ارادت ویژه به خاندان عصمت و طهارت را می توان از مهمترین اسباب ترقی و تکامل این عالم بزرگ به شمار آورد. در شرح احوال او نوشته اند: «او به شؤون و زرق و برق دنیا وقعی نمی نهاد و به اندکی از امور معیشت و کمی از مادیات قناعت کرده بود؛ انگار که این فرمایش امیر مؤمنان علی علیه السلام همیشه در پیش چشمش مجسم بود که «والقناعة کنزٌ لا یفنی» قناعت گنجی بی پایان است. در امور مادی جامه قناعت پوشیده، از خلق اعراض نموده و به طلب علم و کمال پرداخته بود. نه در پی جاه و جلال می-رفت و نه در جمع مال و منال می کوشید. دنیا و آخرت خویش را با ولای خاندان رسول الله آباد ساخته بود که:
هر که را خیمه به صحرای قناعت زده اند گر بلرزد همه، وی را غم ویرانی نیست».
برجسته ترین ویژگی او در طول مدت زندگانی اش، عشق والا و شدید به ساحت مقدس خاندان رسالت و توسل به آنان در همة احوال و پیروی از آنان در افعال و اقوال و بهره گیری از تعالیمشان بود. در این میان به قطب عالم امکان حضرت ولی عصر«عج» عنایتی ویژه داشت و عمر خود را چه با قلم و کتاب و چه با سرودن اشعار و چه با نطق و بیان و نیز زیارات و توسلات، در عشق به آن حضرت و خدمت به او به سر برد. شدت علاقه اش به آن امام همام بدانجا رسید که بارها به حضورش تشرف یافت و برایش مکاشفات و رؤیاهایی شگفت حاصل گردید؛ مردم نیز به ارتباط او با مهدی موعود باور داشتند و بیشتر عریضه های خود را به او می دادند تا بنویسد.
از خصوصیات ایشان عشق و علاقه وافر به زیارت عتبات بود. با اینکه از نظر معیشتی در سختی بود ولی به سفرهای زیارتی بویژه زیارت امام حسین علیه السلام اهتمام بسیار داشت. تا جایی که نذر کرده بود اگر زمین موروثی که داشت به فروش برسد هزینه سفر به عتبات مقدسه عراق کند. ایشان در سفر، بسیار دست و دل باز بود و به یکی از همراهانش که اتومبیلی را بیش از حد معمول کرایه کرده و ناراحت بود، فرموده بودکه ناراحت مباش همان که داده ایم پایمان حساب می کنند. از دیگر خصوصیات ایشان این بود که در سفر سعی می کرد که به همراهان سخت نگذرد، از این رو در هیچ یک از اماکن متبرکه قصد ده روز نمی کرد تا افراد مجبور شوند نماز خود را تمام بگزارند، و می فرمود:«در مسافرت، شرع خواسته آسان بگیرد».
مناجات های سحری و ناله ها و سوز و گدازهای شبانگاهی از دیگر احوال معنوی او بود. از همین رو نور معرفت در دلش تابیدن گرفت و به مقامات والایی در علم و عمل دست یازید. او در کتاب سراج القبور درباره تهجّد و اهمیت آن می نویسد:« هر شب وقت سحر که نزدیک طلوع فجر است، درهای بهشت عدن گشوده می شود و نسیم های رحمت وزیدن می گیرد به جهت متهجدان[...] و از اثر همان نسیم است که هر بیماری، در آن وقت خواب می رود و هر بیهوشی به هوش می آید». در دل همین شب ها و مناجات و اوراد سحری بود که در درد فراق و هجران مولایش و امید به وصال او، به سرودن اشعار نیز توفیق یافت. « و از جمله اشعاری که در بعضی از این سحرها به خاطرم افتاد، در خطاب به صاحب خانه و امام منتظر غائب از چشمها از شدت درد هجران این اشعار است:
من هجرک یا حبیب، قلبی قد ذاب
انظر نظراً إلیّ یابن الاطیاب».
از دیگر ویژگیهای او، نظم و برنامه ریزی دقیق در امور و پشتکار فراوان و استمرار فعالیت های علمی و تحقیقی است، به گونه ای که در مدت چهل و هفت سال عمر توانست، افزون بر تدریس و منبر و امامت جماعت و هدایت و سایر فعالیت های دینی و اجتماعی، بیش از بیست اثر علمی ارزنده از خود به جای گذارد. موسوی احمدآبادی چهره ای ملیح، سلیقه ای مستقیم، خطی زیبا، اخلاقی لطیف، ایمانی عمیق و ولایت و محبتی توصیف ناپذیر داشت. درباره سیمای نورانی و چهرة جذاب روحانی اش از قول آیت الله حاج سیّد مصطفی مهدوی هرستانی نقل شده است که «هنگامی که آیت الله فقیه احمدآبادی وارد مدرسه جده بزرگ می شدند، چهره ایشان همه را به یاد امام زمان می انداخت و در صورت ایشان نورانیتی امام زمانی مشاهده می گردید».
صبر در ناملایمات زندگی و بردباری مثال زدنی اش شخصیتی مقاوم و عالمی مجاهد از او ساخته بود. افزون برآنکه که مادرش را به هنگام ولادت و پدرش را در جوانی از دست داده بود، به غم مرگ عزیزانش نیز مبتلا شد. صاحب مکیال در مدت هشت روز دو پسر و یک دختر دلبندش را از دست داده و همسرش به ناراحتی های جسمی و روحی گرفتار شد. وی در پایان یکی از آثار خود که تاریخ تولد این سه فرزند را ثبت کرده بود، می نویسد:«بسم الله کل نفس ذائقه الموت منت خدای را عزّوجل که این عاصی را در زمره اهل بلا قرار داده در هشت روز سه فرزند ارجمند را به جوار رحمت خود واصل نمود. به تاریخ دهم شهر صفر سنه1325 بیگم آقا از دنیا رفت و در شب شنبه پانزدهم همین ماه فرزند کوچک معین الدین به همشیره خود ملحق گردید و در روز سه شنبه هیجدهم این ماه فرزند دیگر آقا سیّد محمّد به برادر و خواهر خود ملحق شد. اللهم اجعلنی تابعا لمرضاتک و زدنی صبراً و اجراً برحمتک یا ارحم الراحمین...».
دستگیری از ستمدیدگان و محتاجان، هدایت گمراهان و منحرفان با قلم و زبان و ارشاد مردم بر فراز منبر از دیگر اوصاف و فعالیت های دینی و اجتماعی فقیه احمدآبادی بوده است. «دوران او پر از حوادث و مشکلات بود، قتل و غارت، قحطی و گرانی همه جا رواج داشت و فرقه های باطل و روشهای گمراه کننده در جامعه راه می یافت. به خصوص شهر اصفهان که در آن هنگام به بدترین محنت ها و بلاها گرفتار بود، با این حال در گوشه ها مردانی بزرگ- از جمله سیّد بزرگوار ما- به تکمیل ایمان پرداخته و با دلهای پراطمینان به فراگیری علم و کوشش در عمل توجه نموده اند و حوادث روزگار در آنها تأثیری نگذاشته و مصائب و سختیها آنان را متزلزل نساخته است و از تلاش پی گیر دست برنداشته اند، که اگر آنها را با دیگران مقایسه کنیم، خواهیم دید تفاوت از کجاست تا به کجا و آن هنگام است که با دیدة اعجاب و عظمت به آنان خواهیم نگریست» .
کرامات و تشرفات؛ او منتظر راستین ظهور مولایش بود، نه از آن دسته مردمانی که فقط در مشکلات زندگی به حضرتش توجه می یابند و یا برای رسیّدن به درجات عالی به او متوسل می شوند و تنها در هنگام گرفتاری او را می شناسند؛ سیّد احمدآبادی وجود آن بزرگوار را در عمق جان احساس می کرد، شبانه روز را با یاد او به سر می برد و با نامش آرام می گرفت و در اندوه فراقش می سوخت. او افزون بر توجه به ارتباط با شخص حضرت، بیشتر به امامت آن حضرت و تشکیل حکومت ایشان می اندیشید و اینکه چگونه باید به انتظار نشست و امیدوار بود تا دولت کریمه تحقق یابد. سیّد احمدآبادی فضای روحی و ذهنی اش را از گرفتاری ها و نیازهای شخصی فراتر برد و دلش، افزون بر آرزوی ملاقات با حضرت، متوجه دیدار با شخصیتی بود که در رأس دولت قرار گرفته و پرچم فتح را به اهتزاز در خواهد آورد و به اسلام و مسلمانان عزت خواهد بخشید. عشق راستین او به محبوبش و آرزوی لقای او موجب شد تا در مکاشفات و احوال روحانی بارها تشرف به محضر حضرت ولی عصر برایش حاصل گردد. او در جای جای مکیال المکارم از تشرّف خود در عالم رؤیا خدمت آن حضرت یاد کرده است که از همه مهمتر حکایت اصل تألیف این کتاب می باشد. وی می-نویسد که پس از آنکه قصد تألیف چنین کتابی را نمود، حوادث زمان و ناراحتی های پی در پی او را از انجام آن بازمی داشت « تا اینکه در عالم رؤیا کسی برای من جلوه گری کرد و متجلی شد که با زبان قلم و بیان، توانایی توصیف او را ندارم، یعنی مولایم، امامم، همانکه انتظارش را می کشم و حبیب و دوست دل شکسته ام می باشد و با بیانی بهجت انگیزتر از وصل دوست و هیجان انگیزتر از صدای بلبل به من سخنی فرمود که عین لفظ او چنین است: این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام او را بگذار«مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم». سپس از خواب بیدار شدم، مثل تشنه ای و تأسف خورم، همانند انسان سوخته دل و تصمیم گرفتم که فرمان اعلی و برتر او را اطاعت کنم و گفتم: کلمة الله هی العلیا» .
فقیه احمدآبادی همچنین پس از نقل دعایی از امام صادق علیه السلام درباره نایل شدن به فیض ملاقات حضرت بقیة الله الاعظم که هر کس آن را بعد از نماز واجب بخواند در عالم خواب یا بیداری مشرف به لقاء حضرت می شود، می نویسد: «بدانکه من از اول زمان تکلیف مواظبت بر خواندن این دعا داشته ام و در سه نوبت تاکنون [یعنی در زمان نوشتن این بخش از کتاب] در عالم رؤیا به ملاقات آن حضرت شرفیاب شده ام و آنچنان بوده است که یقین پیدا کرده ام که آن حضرت، مولایم حضرت صاحب الزمان بوده اند».
او هر سه خواب را در این کتاب ذکر کرده و می گوید که برکت های باطنی و علوم کامل و معارف ایمانی و الطاف ربانی بسیاری از این خوابها نصیب او شده که زبان خامه از بیان آن ناتوان است.
افزون بر مکاشفات و تشرفاتی که برای فقیه احمدآبادی روی داده و خود در آثارش به آنها اشاره کرده است از ایشان حکایات شگفتی نیز درباره رویدادهایی حیرت آور از اهل دل نقل شده است. از جمله چند داستان عجیب از قول او و ایشان نیز از قول حاج شیخ جمال الدین نجفی مسجد شاهی که حاوی پاره ای اسرار و احوال معنوی است، نقل شده که جریان مشهور حسین کشیکچی از زمرة آنهاست .
گفتنی است که فقیه احمدآبادی در ضمن عبارتی سربسته، اشاره ای لطیف به تشرف یا تشرفاتی در بیداری نیز نموده و آن را از اسرار خوانده و از ارائه بیان یا توضیحی درباره آن خودداری کرده است. او معتقد به برگزاری جشن و سرور به مناسبت ایام ولادت حضرت ولی عصر(عج) بود و از وی نقل شده است که: «چراغانی نیمه شعبان را من رواج دادم با خود گفتم چرا برای تولد شاه جشن بگیرند ولی برای تولد حجت خدا امام زمان(عج) که همه کاره هستند جشن نگیریم» از این رو برای تولد امام زمان جشن می گرفت و از علما دعوت می کرد و در آن شب سخنرانی می کرد. محور منبرها و فعالیت هایش درباره حضرت ولی عصر بود و در ترویج از آن حضرت لحظه ای غافل نبود. به اطرافیان خود سفارش می کرد که محور منبرهایتان را امام زمان قرار دهید نه اینکه آخر سریک دعایی و اشاره ای! هرچه مطلب می گویید در حاشیه آن قرار دهید
وفات یا شهادت و مدفن؛ سیّد محمّدتقی موسوی اصفهانی معروف به فقیه احمدآبادی در ماه رجب سال 1348ق برای زیارت عتبات عالیات راهی عراق شد و پس از بازگشت، از آن جا که به بیماری فتق مبتلا بود، در اواخر ماه شعبان در بستر افتاد تا اینکه در 25 رمضان 1348ق/16 اسفند1308ش دو ساعت و نیم پس از مغرب دیده از جهان فروبست. بعضی معتقدند که او مسموم شده و به زهر کین دشمنان از پا درآمد. پسر ارشدش حاج سیّد محمّد فقیه احمدآبادی دراین باره می نویسد: « او ستاره ای درخشنده بود که با طلوع خود دل ها را مجذوب خویش نمود ولی افسوس که زود غروب نمود و سرانجام با توطئة دشمنان دین و نوشیدن زهر کین بوسیله یکی از اعضای فرقه ضاله به شهادت رسیّد و در ماه میهمانی پروردگار به ضیافت الهی نائل گشت».
از دامادش حاج سیّد مرتضی موحدابطحی نقل شده است که سیّد در ساعات آخر عمرش در بیمارستان می فرمود بناست امیرالمؤمنین تشریف بیاورند و مکرر این اشعار را زمزمه می کرد:
یا دهر اُفٍ لک مِن خَلیل
کم لک بالاشراق و الاصیل
و نیز شعری را که خود درباره حضرت بقیة الله گفته بود می خواند:
گر بشنوم ظهور تو را بعد مردنم
از شوق زیر خاک بدّرم به تن کفنم
پس از ارتحال فقیه احمدآبادی، دخترش حاجیه منصوره خانم در عالم رؤیا مشاهده نمود که پدر در جلسة انسی [که در زمان حیات پدرش هر روز عصرها چنین جلساتی با هم داشتند] و در حالتی محزون زمزمه ای جانسوز دارد
خوش آن روزی که با هم می نشستیم
قلم افتاد و کاغذ بر هوا رفت
حاج سیّد محمّد تقی موسوی اصفهانی را در تخت فولاد اصفهان در جوار پدرش، میرزا عبدالرزاق موسوی، در وسط تکیة سادات احمدآبادی به خاک سپردند. پس از گذشت چند دهه از درگذشت او، خانواده و گروهی از علما و مردم اصفهان بقعه ای مجلل بر روی قبر او بنا نهادند و از این پس به تکیه و بقعه صاحب مکیال شهرت یافت.

اثرات دعا برای وجود مقدّس امام زمان(عج)

مرحوم آیت­الله سیّد محمدتقی فقیه احمدآبادی، صاحب کتاب «مکیال المکارم»، سالها در آرزوی زیارت خانة خدا به سر می­برد و با توجه به مشکلات این سفر در آن زمان و مشکلات شخصی خود به انجام آن موفق نمی­گردید.

حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا مهدی فقیه ایمانی، صاحب تألیفات عدیده در شئون و مناقب خاندان عصمت و طهارت (علیهم­السلام) نقل می­کند که مرحوم آیت­الله فقیه احمدآبادی از مرحوم پدرم (آیت الله حاج میرزا محمدباقر فقیه ایمانی) که با هم همدرس و هم مباحثه و دوست بودند، درخواست دعا و توسّلی برای گشودن این مشکل می­نماید. پدرم به ایشان می گوید: در عین حال خود شما از هر جهت به اوراد و ادعیه وارد هستید ولی چون سئوال می­کنید به نظرم اگر عهد کنید که در صورت تشرّف به مکّه اهمّ دعاهایتان برای ظهور حضرت حجة علیه السلام باشد، توفیق زیارت خانه خدا نصیبتان خواهد شد. ایشان چنین عهدی با خدای خود می­کند و دیری نمی­گذرد که مقدّمات این سفر فراهم می­شود­. به این صورت قطعه ملکی که آیت­الله موسوی مالک آن بود و ارزش چندانی نداشت به چند برابر قیمت معمول به فروش می­رسد و ایشان در کمال رفاه و رفتن این سفر توفیق می­یابد.

اتفاقاً آن سال مرض وبا مردم را طعمه مرگ قرار می­داد که از حجاج و مردم بومی به قولی معروف مثل برگ خزان به زمین می ریختند. ایشان نذر می­کند در صورت بازگشت سالم به وطن کتابی در شئوونات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بنویسد. خوشبختانه سالم باز می­گردد.

ایشان بعد از مدتی برای انتخاب نام این کتاب فکر خود را مشغول می­کند شبی در خواب محضر مبارک ولی عصر را درک می­کند، حضرت می­فرمایند: «کتاب را بنویس و نامش را مکیال المکارم فی فوائد دعا للقائم بگذار.» ایشان هم به همین نام این کتاب را می­نویسد

ثواب هزینه کردن برای امام زمان (عج)

علامة جلیل مرحوم سیّد محمدتقی فقیه احمدآبادی می نویسد: از رؤیاهای صادقه شبی در خواب دیدم شخص جلیلی را که فرمود شخص مؤمن که چیزی از مال خود را در زمان غائب بودن امام علیه السلام به مصرف امام برساند ثوابش هزار و یک مقابل آن است که در زمان حضور امام علامة جلیل مرحوم سیّد محمدتقی فقیه احمدآبادی می نویسد: از رؤیاهای صادقه شبی در خواب دیدم شخص جلیلی را که فرمود شخص مؤمن که چیزی از مال خود را در زمان غائب بودن امام علیه السلام به مصرف امام برساند ثوابش هزار و یک مقابل آن است که در زمان حضور امام علیه السلام تقدیم او نماید.علیه السلام تقدیم او نماید.