آقا رجبعلی گلزار

آقا رجبعلی گلزار

شهرت :

رجبعلی گلزار
تاریخ وفات :
18/07/1366
مزار :
تکیه گلزار
زمینه فعالیت :
شاعر

فرزند حاج ملا حسین، از شعرای معروف اصفهان. در 13 رجب 1302ق متولد شد. از کودکی به شعر راغب و طبع شعری‌اش شکوفا بود. از جوانی به کار قلم زنی روی آورد و به موازات کسب و کار، از طبع آزمایی نیز غافل نبود و نزدیک به 16 سال در انجمن دانشکده اصفهان، که به همّت میرزاعباس خان شیدا برپا می‌شد، شرکت می‌نمود. وی از جوانی به مدح و منقبت خاندان عصمت و طهارت پرداخت و تا پایان عمر به این افتخار مباهی بود.
میرزا عباس خان شیدا می‌نویسد: « از بدایت حال و عهد صباوت، طبعش موزون و با مضامین بکر مشحون. در وفا و صفا طاق و در محبت و وداد بی مانند. قلبش آئینه سان، مجلای انوار حقیقت، مغزش مشحون از شور عشق و الفت. الحق فرشته‌ای است در لباس بشر و انسانی است، جاذب اهل نظر. قدمی برنداشته جز به راستی و گامی نگذاشته جز به درستی. دل‌های دوستان همه مجذوب مهر اوست. از حاصل دست رنج خود، بحمدالله، قرین سعادت و از حرفه و پیشة خویش مشمول نعمت. تاکنون جز مدح علی و اولاد علی ممدوحی نداشته و سخنی بیرون از شرط صدق و صفا نگفته. چنانچه از سیمای شریفش، آنان که اهل نظرند، خواهند فهمید که یک عالم حقیقت و یک دنیا انسانیت در وجود عزیزالقدرش مستور و از هر چه جز کمال نفس است دور است. از ابتدای تأسیس انجمن دانشکده اصفهان تا نهایت که قریب شانزده سال باشد، مجمع اهل فضل را زینت افزا بودند و این بنده را قرین سعادت می‌فرمودند.
تمام انظار گویندگان بدیشان معطوف و بیشتر همّ این بنده نسبت به این برگزیده اهل هنر مصروف بود؛ چه از کلامش سخن آشنا می‌شنیدم و از این گلزار حقیقت خرّمی‌های فوق التصوّر مشاهده می‌کردم».
«گلزار در غزل سرایی دست غریبی داشت. در انواع مختلفه شعر: قصیده، غزل، قطعه، رباعی، ترجیع بند و ترکیب بند مهارتی به خرج داده است. مخمّس بهاریه او در وصف نوروز و مدح حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام معروف است. در توحید شعر گفته و پیامبر اسلام و ائمه هدی را در آثار خویش ستوده و مدح کرده است. در انجمن دانشکده استاد محترم آقای عباس شیدا عضویت داشته و مورد علاقة عموم شعرای اصفهان بوده است.
تعداد اشعارش به پانزده هزار می‌رسد؛ ولی آنچه که برای طبع آماده شده است بیش از شش هزار بیت نیست که در انواع مختلفة شعر، معرّف لطافت ذوق و قدرت طبع وقّاد اوست. سبک شعرش عراقی متمایل به هندی است.
در بدیهه گویی قدرتی نشان داده که در خلال آثارش به آن‌ها اشاره می‌رود.
دوستانی که قریب به چهل سال با وی آشنا بودند، یاران نزدیک او ادعا می‌کنند: لب گلزار هیچ وقت از خنده خالی نبود. قیافه معصوم وی هیچ گاه گرفته و غضبناک به نظر نمی‌رسید. گلزار همیشه می‌خندید سجیة اخلاقی گلزار که معتقد استاد عزیز آقای صغیر است، همان بردباری و شکیبایی اوست که روی تمام صفات و ملکات اخلاقی او را گرفته است.
با همه شعرا مأنوس و گاه گاه با حسن برخورد مخصوصی اشعار آنان را اصلاح می‌کرد. از دوستان نزدیک وی: استاد محترم آقای صغیر شاعر معاصر، خواننده معروف حضرت آقای تاج اصفهانی و رفیق مهربان او آقای غلامحسین درخشان عکّاس[...] آقای رضا محمودزاده قلم زن که در ضمن چهل سال آشنایی و شراکت مورد علاقة وافر او بود و در ابتدای دیوان خویش به محاسن اخلاقی او اشاره کرده است. آقای میرزا علی مشفقی که انتشار دیوان وی را به عهده گرفتند و آقای رجاء خویشاوند سببی و یکی از نزدیکان ایشان[...] آقای محمّد علی شکیبایی کرمانی دوست شاعر ایشان که مورد علاقه شاعر بردبار و شکیبای ما بود؛ آقای برخوردار که اغلب از محضر او برخوردار می‌گردید. افسوس مرا با این گلزار معرفت و عشق وقتی اتفاق ملاقات دست داد که برف پیری پیشانی او را پوشانیده و گلچین مرگ برای قطع این درخت سالخورده آماده بود[...] ».
میرزا شکرالله منعم که به نوشته شیدا: « الحقّ والانصاف استاد شعر و ادب و جامع فضایل و کمالات صوری و معنوی» بوده، قطعه‌ای در تاریخ « دیوان اشعار گلزار، رفیق شفیق و دوست با تحقیق» خود سروده است.
گلزار، این شاعر با فضیلت، سرانجام در 19 رجب 1366ق وفات یافت و در تخت فولاد مکانی، که بعداً به نام خود وی تکیه گلزار معروف گشت مدفون شد.
در وفات وی شعرای اصفهان مرثیه و ماده تاریخ هایی سروده اند که از جملة آنها به جعفر نوای اصفهانی، سیّد رضا بهشتی، محمدرضا شکیب اصفهانی، سیّد علی بدیع زادگان هور و مرشد رمضان صابر اصفهانی می توان اشاره کرد.

 


مشروح زندگی نامه

فرزند حاج ملا حسین، از شعرای معروف اصفهان. در 13 رجب 1302ق متولد شد. از کودکی به شعر راغب و طبع شعری‌اش شکوفا بود. از جوانی به کار قلم زنی روی آورد و به موازات کسب و کار، از طبع آزمایی نیز غافل نبود و نزدیک به 16 سال در انجمن دانشکده اصفهان، که به همّت میرزاعباس خان شیدا برپا می‌شد، شرکت می‌نمود. وی از جوانی به مدح و منقبت خاندان عصمت و طهارت پرداخت و تا پایان عمر به این افتخار مباهی بود.
میرزا عباس خان شیدا می‌نویسد: « از بدایت حال و عهد صباوت، طبعش موزون و با مضامین بکر مشحون. در وفا و صفا طاق و در محبت و وداد بی مانند. قلبش آئینه سان، مجلای انوار حقیقت، مغزش مشحون از شور عشق و الفت. الحق فرشته‌ای است در لباس بشر و انسانی است، جاذب اهل نظر. قدمی برنداشته جز به راستی و گامی نگذاشته جز به درستی. دل‌های دوستان همه مجذوب مهر اوست. از حاصل دست رنج خود، بحمدالله، قرین سعادت و از حرفه و پیشة خویش مشمول نعمت. تاکنون جز مدح علی و اولاد علی ممدوحی نداشته و سخنی بیرون از شرط صدق و صفا نگفته. چنانچه از سیمای شریفش، آنان که اهل نظرند، خواهند فهمید که یک عالم حقیقت و یک دنیا انسانیت در وجود عزیزالقدرش مستور و از هر چه جز کمال نفس است دور است. از ابتدای تأسیس انجمن دانشکده اصفهان تا نهایت که قریب شانزده سال باشد، مجمع اهل فضل را زینت افزا بودند و این بنده را قرین سعادت می‌فرمودند.
تمام انظار گویندگان بدیشان معطوف و بیشتر همّ این بنده نسبت به این برگزیده اهل هنر مصروف بود؛ چه از کلامش سخن آشنا می‌شنیدم و از این گلزار حقیقت خرّمی‌های فوق التصوّر مشاهده می‌کردم».
«گلزار در غزل سرایی دست غریبی داشت. در انواع مختلفه شعر: قصیده، غزل، قطعه، رباعی، ترجیع بند و ترکیب بند مهارتی به خرج داده است. مخمّس بهاریه او در وصف نوروز و مدح حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام معروف است. در توحید شعر گفته و پیامبر اسلام و ائمه هدی را در آثار خویش ستوده و مدح کرده است. در انجمن دانشکده استاد محترم آقای عباس شیدا عضویت داشته و مورد علاقة عموم شعرای اصفهان بوده است.
تعداد اشعارش به پانزده هزار می‌رسد؛ ولی آنچه که برای طبع آماده شده است بیش از شش هزار بیت نیست که در انواع مختلفة شعر، معرّف لطافت ذوق و قدرت طبع وقّاد اوست. سبک شعرش عراقی متمایل به هندی است.
در بدیهه گویی قدرتی نشان داده که در خلال آثارش به آن‌ها اشاره می‌رود.
دوستانی که قریب به چهل سال با وی آشنا بودند، یاران نزدیک او ادعا می‌کنند: لب گلزار هیچ وقت از خنده خالی نبود. قیافه معصوم وی هیچ گاه گرفته و غضبناک به نظر نمی‌رسید. گلزار همیشه می‌خندید سجیة اخلاقی گلزار که معتقد استاد عزیز آقای صغیر است، همان بردباری و شکیبایی اوست که روی تمام صفات و ملکات اخلاقی او را گرفته است.
با همه شعرا مأنوس و گاه گاه با حسن برخورد مخصوصی اشعار آنان را اصلاح می‌کرد. از دوستان نزدیک وی: استاد محترم آقای صغیر شاعر معاصر، خواننده معروف حضرت آقای تاج اصفهانی و رفیق مهربان او آقای غلامحسین درخشان عکّاس[...] آقای رضا محمودزاده قلم زن که در ضمن چهل سال آشنایی و شراکت مورد علاقة وافر او بود و در ابتدای دیوان خویش به محاسن اخلاقی او اشاره کرده است. آقای میرزا علی مشفقی که انتشار دیوان وی را به عهده گرفتند و آقای رجاء خویشاوند سببی و یکی از نزدیکان ایشان[...] آقای محمّد علی شکیبایی کرمانی دوست شاعر ایشان که مورد علاقه شاعر بردبار و شکیبای ما بود؛ آقای برخوردار که اغلب از محضر او برخوردار می‌گردید. افسوس مرا با این گلزار معرفت و عشق وقتی اتفاق ملاقات دست داد که برف پیری پیشانی او را پوشانیده و گلچین مرگ برای قطع این درخت سالخورده آماده بود[...] ».
میرزا شکرالله منعم که به نوشته شیدا: « الحقّ والانصاف استاد شعر و ادب و جامع فضایل و کمالات صوری و معنوی» بوده، قطعه‌ای در تاریخ « دیوان اشعار گلزار، رفیق شفیق و دوست با تحقیق» خود سروده است.
گلزار، این شاعر با فضیلت، سرانجام در 19 رجب 1366ق وفات یافت و در تخت فولاد مکانی، که بعداً به نام خود وی تکیه گلزار معروف گشت مدفون شد.
در وفات وی شعرای اصفهان مرثیه و ماده تاریخ هایی سروده اند که از جملة آنها به جعفر نوای اصفهانی، سیّد رضا بهشتی، محمدرضا شکیب اصفهانی، سیّد علی بدیع زادگان هور و مرشد رمضان صابر اصفهانی می توان اشاره کرد.

 

شعر برای ائمه معصومین

شاعر ارجمند جناب آقای دکتر احمد خلیلیان (فرزند مرحوم میرزا علی خلیلیان رجاء) حکایت زیر را از زبان ادیب شاعر، مرحوم رجبعلی گلزار (شوهرخاله خود) نقل کرد:
مرحوم گلزار شغل قلم زنی داشت و مغازه او در بازار زیر چهارسو مخلص بود. وی چند شاگرد نیز داشت که یکی از آنان مرحوم شکیب شاعر اصفهانی بود.
مرحوم گلزار نقل می‌کرد: زمانی یک سینی با نقش منارجنبان ساختیم که بسیار مورد توجه خریداران واقع شد و فروش آن رونق زیادی به کارمان داد. در زیر نقش منارجنبان یک بیت شعر فکاهی نیز افزوده بودیم که:
اگر نشان طلبی صنعت صفاهان را
بیا بگیر و بجنبان منارجنبان را
سال‌ها از ساخت سینی منارجنبان گذشت و همچنان رونق آن برقرار بود. روزی شخصی آمریکایی به همراه مترجم به مغازه آمد. سینی را دید و پسندید. چند عدد از آن را خرید و به شاگردان هم انعام داد و رفت.
فردا پاسبانی از شهربانی آمد و مرا با خود به شهربانی برد. در آن جا بدون تفهیم اتهام، مرا بازداشت کرده و سپس تحویل زندان دادند.
مدت ده روز بدون این که بدانم جرمم چیست در زندان به سر بردم. شب دهم، شخص بزرگواری را در خواب دیدم. سلام کردم. پاسخ سلامم را داد و پرسید: که هستی؟ گفتم: رجبعلی گلزار. فرمود: شاعر هم که هستی! عرض کردم: بله. فرمود: چرا برای منارجنبان شعر می‌گویی و برای ما شعر نمی‌گویی؟ فهمیدم که یکی از حضرات معصومین علیهم السلام است. خواستم بپرسم شما که هستید که از خواب بیدار شدم. دیدم بیتی به ذهنم آمده است:
فلک در گردش خود هیچ می‌دانی چه‌ها کردی؟
ز آدم تا به خاتم ظلم و کین بر انبیا کردی
این بیت را مطلع قصیده‌ای قرار دادم و در آن به مصائب انبیا و چهارده معصوم اشاره کردم. آخرین بیت را که سرودم بلندگو نامم را صدا زد که برای رفتن به دادسرا آماده شوم. به همراه مأموری به دادسرا رفتم. قاضی نام و مشخصات مرا پرسید و یادداشت کرد. سپس گفت: می‌دانی برای چه به زندان افتادی؟ گفتم: نه. کشو میزش را جلو کشید و یکی از همان سینی‌ها را بیرون آورد و گفت: برای این. گفتم: من ده سال است این را می‌سازم و از طریق فروش آن امرار معاش می‌کنم. ایراد آن در کجاست؟ گفت ایراد در شعر آن است. معلوم شد مترجم آن شخص آمریکایی، به او چنین القا کرده بوده که این شعر فحش و توهین به شما است و او که صاحب منصب بوده شکایت کرده و باعث گرفتاری من شده است. قاضی گفت: باید تعهد بدهی که دیگر از این سینی‌ها نسازی. گفتم: شعر آن را عوض می‌کنم و همان وقت این بیت به ذهنم رسید:
اگر نشان طلبی صنعت صفاهان را
ببین به دیده عبرت منارجنبان را
قاضی قبول کرد و با دادن تعهد آزاد شدم و فهمیدم که چهارده معصوم مرا تنبیه کرده‌اند که چرا استعداد شعری‌ام را در مسیر درست به کار نگرفته‌ام.