شیخ محمد حکیم خراسانی گنابادی

شیخ محمد حکیم خراسانی گنابادی

شهرت :

حکیم خراسانی گنابادی
تاریخ وفات :
1315/12/24
مزار :
تکیه ملک
زمینه فعالیت :
مدرس,حکیم و فیلسوف,عالم زاهد,محقق,ادیب
فرزند شیخ زین الدین بن حاج ملا محمدصادق بیلندی گنابادی خراسانی، حکیم، فیلسوف محقق، عالم زاهد عابد، ادیب جامع، مدرس نامدار علوم عقلی و نقلی بویژه حکمت اسلامی در قرن چهاردهم هجری. از اهالی بیدخت، دهی واقع در سه کیلومتری جویمند، مرکز شهرستان گناباد خراسان، در حدود سال 1290ق در تربت حیدریه زاده شد.
تحصیلات و اساتید؛ شیخ محمد، مقدمات را در زادگاهش و سپس در سبزوار خواند و در آغاز جوانی به مشهد سفر کرد. در حوزة علمیة مشهد، به همراه شیخ محمدحسین فاضل تونی سطوح ادبیات، فقه، اصول و دانش هایی مانند حساب، نجوم و هیئت را فرا گرفت. سپس برای تکمیل دروس فقه و اصول راهی نجف اشرف شد و مدتی به درس فقها و اصولیان بزرگ آنجا حاضر شد ولی اقامتش در نجف به سبب ناسازگاری آب و هوا طولی نکشید و از آنجا رهسپار اصفهان گشت. ورود او به اصفهان در سال 1316ق به همراه دوست و هم شاگردی اش فاضل تونی بود.

مشروح زندگی نامه
فرزند شیخ زین الدین بن حاج ملا محمدصادق بیلندی گنابادی خراسانی، حکیم، فیلسوف محقق، عالم زاهد عابد، ادیب جامع، مدرس نامدار علوم عقلی و نقلی بویژه حکمت اسلامی در قرن چهاردهم هجری. از اهالی بیدخت، دهی واقع در سه کیلومتری جویمند، مرکز شهرستان گناباد خراسان، در حدود سال 1290ق در تربت حیدریه زاده شد.
تحصیلات و اساتید؛ شیخ محمد، مقدمات را در زادگاهش و سپس در سبزوار خواند و در آغاز جوانی به مشهد سفر کرد. در حوزة علمیة مشهد، به همراه شیخ محمدحسین فاضل تونی سطوح ادبیات، فقه، اصول و دانش هایی مانند حساب، نجوم و هیئت را فرا گرفت. سپس برای تکمیل دروس فقه و اصول راهی نجف اشرف شد و مدتی به درس فقها و اصولیان بزرگ آنجا حاضر شد ولی اقامتش در نجف به سبب ناسازگاری آب و هوا طولی نکشید و از آنجا رهسپار اصفهان گشت. ورود او به اصفهان در سال 1316ق به همراه دوست و هم شاگردی اش فاضل تونی بود. نام اساتید او در علوم عقلی و نقلی، در حوزه های نجف و اصفهان، عبارتند از حضرات آیات: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی(1255-1329)؛ آخوند ملا محمد کاشی(ح1243-1333)؛ جهانگیر خان قشقایی(ح 1243-1328)؛ میرزا محمدباقر حکیم باشی(م: 1327)؛میر سید محمد صادق خاتون آبادی(ح1284-1348)؛ ملا محمدحسین فشارکی(1266-1353)؛ سید حسن مشکان طبسی (1258-1368.
حکیم خراسانی جامع علوم نقلی و عقلی؛ حکیم خراسانی، در فضل و مراتب علم و دانش، در عصر خود کم نظیر بود و با آنکه در اواخر عمر، قوة حافظه اش، خیلی تحلیل رفته بود، بسیاری از آیات قرآنی و حکم و امثال تازی و قصاید عربی و فارسی و مقامه های حریری را از برداشت. تاریخ ایران و عرب را به خوبی می دانست و کتابهای مشکل تاریخی را مانند تاریخ وصاف و درة میرزا مهدی خان استرآبادی و غیره را به دقت خوانده بود و با ادبیات فارسی آشنایی کامل داشت. شیخ محمدحکیم خراسانی در ادبیات، فقه، اصول فقه، ریاضیات، طب و طبیعیات استادی و مهارت داشت و در تمامی این علوم، تدریس می کرد؛ اما مهارت او بیشتر در فلسفه، منطق و کلام بود و تخصص اصلی و معروفیت او بطور خاص، فلسفه و حکمت اسلامی بشمار می-رفت. حکیم خراسانی بر مشارب گوناگون فلسفه از مشّاء، اشراق و حکمت متعالیه، احاطه و تسلط کامل داشت و متون عرفانی را نیز استادانه تدریس می کرد. در این بین به فلسفة ملاصدرا اعتقاد راسخ داشت و شرح منظومه را به اعتبار اینکه به قول خودش « بچه اسفار» بود بسیار خوب و پخته و منقّح تدریس می کرد. با درگذشت دو استاد نامدارش، جهانگیرخان و آخوند کاشی، تدریس حکمت منحصر به او شد و حدود سی سال متوالی از برکت وجود او حوزة حکمت اصفهان روشنی داشت.
آخرین مشعل فروزان فلسفه اسلامی؛ حکیم از منطق حاشیه و شرح شمسیه و شرح مطالع گرفته تا الهیات شفا، اشارات، اسفار، فصوص الحکم، شرح اسماءالحسنی، شرح نفیسی و مانند آن را تدریس می کرد. او در تسلط بر علوم عقلی و بویژه فلسفة اسلامی در زمان خود بی مانند بود و پس از خود جانشینی نداشت.با درگذشت حکیم خراسانی چراغ حکمت و فلسفه در جامعة مدارس قدیم اصفهان به کلی خاموش شد و شهری که از آغاز تا آن زمان حدود پنج قرن متوالی بزرگترین کانون و مرکز این فن شریف بود، خالی و بی روح افتاد. حکیم خراسانی را خاتم مدرسان فلسفه اصفهان خوانده اند.
سلسله اساتید حکیم خراسانی در فلسفه و علوم عقلی با سه یا چهار واسطه به حکیم عارف متشرع آقا محمد بیدآبادی و از حکیم بیدآبادی نیز با وسائطی چند( دو یا سه واسطه) به ملاصدرا می رسد.
شاگردان و راویان؛ برخی شاگردان ایشان عبارتند از حضرات آیات و حجج اسلام: شیخ مهدی الهی قمشه ای، میرزا جلال الدین همایی، میرزا حیدرعلی خان برومند، حاج میرزا علی آقا شیرازی، آقا میرزا سید محمد هاشم روضاتی، میر سید علی فانی، سید بدرالدین کتابی، شیخ مرتضی اردکانی، میر سید حسن مدرس، شیخ عباسعلی ادیب، سید محمدباقر آیت اللهی، شیخ نورالدین اشنی، سید کاظم گلپایگانی، شیخ حیدرعلی محقق، سید مرتضی موحد ابطحی، شیخ احمد فیاض، شیخ محمدعلی عالم حبیب آبادی، شیخ علی مشکوة، سید محمدباقر روضاتی، جمال الدین قدسی، شیخ محمد حسین مشکینی، سید معزالدین مهدوی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، شیخ ابوالقاسم اشراقی، سید مرتضی ظهیرالاسلام، شیخ محمدجواد اصولی، سید ابوالحسن مرتضوی، شیخ محمدباقر فشارکی، سید عباس صفی دهکردی، سید ابوالقاسم شاه کرمی، سیدجمال الدین صهری، سیدمحمدحسین مهدوی اردکانی، میرزا محمد احمدآبادی(طبیب زاده)، مرتضی ملاباشی، حسین عمادزاده، سید محمد صدرهاشمی، شیخ هبةالله هرندی، علی صدرات، ملا محمد دهاقانی. همچنین گفتنی است که فقیه و مرجع نامی آیت الله آقا سید شهاب الدین مرعشی نجفی از حکیم محمد خراسانی روایت می کرد.
اوصاف اخلاقی و احوال معنوی؛ وی از حیث فضائل اخلاقی و بزرگی و علو همت و استغنای طبع در عصر خود کم نظیر بود. از آن دسته عالمانی بود که علم را برای دانستن و بکار بستن می آموخت. آموزشگاه حکیم سر مویی به مادیات تعلق نداشت و همه عمر در گوشة خلوت با بی نیازی و بلند همتی بسر برد و همة دستگاه او عبارت از چند جلد کتاب بود و بس، و به دنیا و تجملات ظاهری به دیدة حقارت می نگریست و از طرز زندگانی خود کاملاً رضایت داشت و از این رو همواره خود را خرسند و نیک بین نشان می داد. او سی سال در حجرة مدرسة صدر، مجرد و طلبه وار زیست. غذای خود را در حجره خود طبخ می کرد و خود به نظافت حجره و لباس خویش می پرداخت. از ارادتمندان و شاگردان حکیم درباره وارستگی استادش می نویسد: « اول شبها به اتفاق مرحوم الفت به زیارت حکیم به حجره مدرسة صدر می رفتیم. چند نفر دیگر هم نظیر حاجی میرزا حسن خان جابری انصاری« صدرالادبا» بدان مجلس می پیوستند. حکیم یک منقل گلی، یک قوری مستعمل با دو فنجان چای خوری بسیار تمیز داشت و مشتاقان محضر او هر که گو باش باید اگر میل می داشت خودش چای بریزد که به هیچ روی تعارف و تکلفی نبود. شام ایشان هم یک نصف نان برشته کنجددار با یک یا دو عدد تخم مرغ بود که آن را با آتش همان منقل نیم برشت می کرد». از حکیم خراسانی، احوال عرفانی خاصی نیز حکایت شده و از شیخ محمد جواد شکرین، اهل دل و ساکن مدرسه صدر نقل شده است که به حضورحکیم می رسیده و در حل مشکلات خود از او دستور ذکری گرفته است.
هر چند حکیم اندامی بسیار نحیف و لاغر و مانند مردم شرق ایران چهره ای سیاه و صورتی کشیده و باریک داشت اما در زیر این جثة نحیف و پیکر لاغر، یک دنیا اخلاق و علم و عرفان نهفته بود. خشم و غضب استاد را کسی ندیده بود. با همه مهربان بود و برای همه دعا می گرفته است.
حکیم معمولاً ظهرها دو عدد نان کوچک لواش و مقداری ماست و شکر به عنوان نهار صرف می نمود که فراش مدرسه آن را خریده و به حضورش می-آورد. به چای و سیگار عادت بسیار داشت و رسم بر این بود که طلاب و سایر طبقات، هر کس بر او وارد می شد، با همان یک قوری و استکان به همه یکی یک دانه چایی می داد. از صبح تا قبل از ظهر معمولاً دو مباحثه داشت که غالباً این اواخر، یکی اسفار ملاصدرا و دیگری شفا یا قانون بوعلی بود. پس از صرف نهار ظهر، در تابستان و زمستان استراحت می کرد و پس از دو سه ساعت، یکی از طلاب که معمولاً از شاگردان او بود، آهسته وارد اطاق شده و اگر آتش روشن نبود آتش را روشن کرده و سماور را به جوش آورده و چای را دم می کرد. پس از صرف چای، بی درنگ درس عصر را شروع می کرد که عبارت از منظومة سبزواری بود. گاهی تعداد شاگردان این درس به اندازه ای زیاد می شد که استاد ناچار بود درس خود را زیر گنبد قبلی مدرسه ادامه دهدحکیم بسیار خوش مشرب و نیک محضر بود و با هر کس از هر طبقه محاوره می کرد و او را فریفتة خود می ساخت و دانشمندان از دور و نزدیک به دیدار او می آمدند.
احترام حکیم به اساتیدش؛ حکیم خراسانی به جهانگیر خان و آخوند کاشی بویژه خان ارادت خاصی داشت. مانند آن دو مجرد زیست و با همان سبک و سیره شایسته خان اشتغال و در علم و عمل از استادان خود پیروی می کرد و او را حکیم محقق و انسان کامل.
حکیم خراسانی به استاد دیگرش سید حسن مشکان طبسی نیز اعتقادی عجیب داشت و درباره فهم و هوش و کمالات ادبی و علمی و سعه صدر و مشربش حکایت های زیادی تعریف کرده است. مرحوم مشکان طبسی از جمله شاگردان قدیم مخصوص خان بود.
حکیم خراسانی و آیت الله ارباب؛ همانطور که حاج آقا رحیم شاگرد خاص الخاص و بزرگترین وارث علوم و دانشهای آخوند کاشی بود، آقا شیخ محمدخراسانی نیز شاگرد خاص الخاص حکیم و وارث علم و اخلاق جهانگیرخان بود. مقدر چنان بود که میان این دو حکیم خراسانی و ارباب، نیز رابطه دوستی و برادری چنان شدت و قوت گیرد که کمتر شبانه روزی اتفاق می افتاد که چند ساعتش در مجلس انس و صحبت و مذاکرات دوستانة علمی و اعتقادی آنها با یکدیگر نگذرد.
آیت الله ارباب سخت به حکیم خراسانی علاقمند بود و گاه شبهای جمعه از او دعوت می کرد که به اتفاق به منزلشان رفته هم غذای گرمی بخورند و هم لباسهایشان را در منزل شست و شو دهند.
حکیم خراسانی سالیان متمادی از عصر چهارشنبه تا صبح روز شنبه به خانة ارباب می رفت و از همان عصر و روزش گفتگو و بحث آنها شروع می شد و در روزهای پنج شنبه و جمعه ادامه می یافت و صبح روز شنبه پس از نماز صبح به مدرسة صدر و اتاق خود می رفت.
دعوت از حکیم خراسانی برای ریاست محکمه انتظامی قضات؛ در زمان رضاشاه در سال 1312ش هنگامی که داور وزیر عدلیه، وزارت دادگستری را بنیان نهاد، و از وجود آیت الله شیخ محمد حکیم خراسانی آگاهی یافت، ابلاغ ریاست محکمه انتظامی قضات وزارت دادگستری را برای ایشان صادر و حقوق ایشان را نیز هر ماه یکصد تومان تعیین کرده بود. شخص فرستاده به اصفهان آمده و در مدرسة صدر به حجرة آیت الله آقا شیخ محمد خراسانی می رود و خود را معرفی می کند و نامه و حکم را به ایشان تقدیم می کند. استاد از آن شخص با همان ناهار طلبگی پذیرایی می کند و بعداز ظهر زیر آن نامه می نویسد: با تشکر
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم/با پادشه بگوی که روزی مقدراست
آقا میر سید حسن مدرس اصفهانی از شاگردان حکیم می فرمود زمانی خدمت استادم شیخ محمدحکیم سخن از سجایا و مکارم گذشتگان و تنزل معاصرین بود، ایشان فرمودند: گذشتگان را مقداری کمتر ببینید و معاصران را کمی بالاتر و بیشتر تا بین آنها نزدیکی و قرابتی پیدا شود! چون نه گذشتگان همگی آنگونه که شما می گویید بوده اند و نه معاصرین همگی آن گونه که می گویید، بد هستند.
تمام اثاث و لوازم اتاق حکیم عبارت بود از یک سماور خیلی کوچک، یک قوری، یک استکان و یک نعلبکی، یک تنگ سفالی، یک لوله هنگ، یک دست رختخواب، یک کاسه و یک بشقاب. لباس آن مرحوم در فصل زمستان قبا و سرداری بود از برک های خراسان و در فصل تابستان قبایی بود از کرباس سفید. پرده ای سفید هم به دراتاق آویزان بود که هنگام خواب یا استراحت آن را آویزان می کرد. در فصل تابستان نیز طرف عصر، حصیری بود که آن را در ایوان حجره پهن می کرد و روی آن می نشست. تمام دارایی او در حجره یک زیلو بود که آن هم وقف و متعلق به مدرسه بود. تعدادی کتاب نیز که مجموع آنها از سیصد یا چهارصد بیشتر نبود، داشت که اغلب آنها وقف بود.
وفات و مدفن؛ آیت الله شیخ محمدحکیم خراسانی پس از عمری تلاش بی وقفه در رواج و احیای علوم و معارف حکمی شیعه سرانجام در بامداد شنبه غره ذی حجه سال1355ق/24 بهمن ماه1315ش در محل اقامت و تدریس خود، حجرة مدرسة صدر، در اثر سکتة قلبی چشم از جهان فروبست و در تخت فولاد، جنب استادش آخوند کاشی در تکیة ملک مدفون گردید. حمید ارباب در این باره می نویسد: « یک روز صبح یکی از شاگردان ایشان خبر آوردند که وی پس از نماز صبح خوابیده و برنخاسته حاج آقا رحیم و عموهایم آماده رفتن شدند و من هم با اصرار همراه ایشان شدم. وقتی وارد اتاق جناب شیخ شدم او را دیدم که بر روی خود عبا انداخته و به سوی قبله خوابیده و با صورتی گشاده و آرام و مطمئن مرده بود». گویند حکیم به سبب افراط در کشیدن سیگار و نوشیدن چای دندان های خود را از دست داده بود و با دندان مصنوعی تغذیه می کرد. سن او هنگام فوت با توجه به قراینی چند، حدود هفتاد سال بود. با وفات او جامعه روحانیت و شهر اصفهان یک پارچه عزادار شد و پیکرش را با تجلیل کامل و تشییع مفصل در تخت فولاد به خاک سپردند. جلو روی آخوند، روی همان سکو، سنگ تمام قد قبر حکیم قرار دارد که مرحوم آقای حاج عبدالعلی ارباب، دوست صمیمی وی، تمام کرد و عباراتش ظاهراً از مرحوم حاج آقا رحیم ارباب است: « ارتحل الفقیر الی ربه الغنی الحکیم المتأله الربانی الشیخ محمد الخراسانی طاب رمسه فی غره ذی الحجه الحرام سنه1355».
در وفات وی شعرا اشعاری سروده اند که از جمله اشعار وصال دهاقانی، همایی و دیگران است.
همایی غزل« استادم برفت» را به همراه ماده تاریخ فوت استادش حکیم خراسانی سروده است که مطلع آن چنین است:
فکر شادی از دل غمگین نا شادم برفت
بس که ماندم در قفس پرواز از یادم برفت

داستانها

فرزند شیخ زین الدین بن حاج ملا محمدصادق بیلندی گنابادی خراسانی، حکیم، فیلسوف محقق، عالم زاهد عابد، ادیب جامع، مدرس نامدار علوم عقلی و نقلی بویژه حکمت اسلامی در قرن چهاردهم هجری. از اهالی بیدخت، دهی واقع در سه کیلومتری جویمند، مرکز شهرستان گناباد خراسان، در حدود سال 1290ق در تربت حیدریه زاده شد.
تحصیلات و اساتید؛ شیخ محمد، مقدمات را در زادگاهش و سپس در سبزوار خواند و در آغاز جوانی به مشهد سفر کرد. در حوزة علمیة مشهد، به همراه شیخ محمدحسین فاضل تونی سطوح ادبیات، فقه، اصول و دانش هایی مانند حساب، نجوم و هیئت را فرا گرفت. سپس برای تکمیل دروس فقه و اصول راهی نجف اشرف شد و مدتی به درس فقها و اصولیان بزرگ آنجا حاضر شد ولی اقامتش در نجف به سبب ناسازگاری آب و هوا طولی نکشید و از آنجا رهسپار اصفهان گشت. ورود او به اصفهان در سال 1316ق به همراه دوست و هم شاگردی اش فاضل تونی بود. نام اساتید او در علوم عقلی و نقلی، در حوزه های نجف و اصفهان، عبارتند از حضرات آیات: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی(1255-1329)؛ آخوند ملا محمد کاشی(ح1243-1333)؛ جهانگیر خان قشقایی(ح 1243-1328)؛ میرزا محمدباقر حکیم باشی(م: 1327)؛میر سید محمد صادق خاتون آبادی(ح1284-1348)؛ ملا محمدحسین فشارکی(1266-1353)؛ سید حسن مشکان طبسی (1258-1368.
حکیم خراسانی جامع علوم نقلی و عقلی؛ حکیم خراسانی، در فضل و مراتب علم و دانش، در عصر خود کم نظیر بود و با آنکه در اواخر عمر، قوة حافظه اش، خیلی تحلیل رفته بود، بسیاری از آیات قرآنی و حکم و امثال تازی و قصاید عربی و فارسی و مقامه های حریری را از برداشت. تاریخ ایران و عرب را به خوبی می دانست و کتابهای مشکل تاریخی را مانند تاریخ وصاف و درة میرزا مهدی خان استرآبادی و غیره را به دقت خوانده بود و با ادبیات فارسی آشنایی کامل داشت. شیخ محمدحکیم خراسانی در ادبیات، فقه، اصول فقه، ریاضیات، طب و طبیعیات استادی و مهارت داشت و در تمامی این علوم، تدریس می کرد؛ اما مهارت او بیشتر در فلسفه، منطق و کلام بود و تخصص اصلی و معروفیت او بطور خاص، فلسفه و حکمت اسلامی بشمار می-رفت. حکیم خراسانی بر مشارب گوناگون فلسفه از مشّاء، اشراق و حکمت متعالیه، احاطه و تسلط کامل داشت و متون عرفانی را نیز استادانه تدریس می کرد. در این بین به فلسفة ملاصدرا اعتقاد راسخ داشت و شرح منظومه را به اعتبار اینکه به قول خودش « بچه اسفار» بود بسیار خوب و پخته و منقّح تدریس می کرد. با درگذشت دو استاد نامدارش، جهانگیرخان و آخوند کاشی، تدریس حکمت منحصر به او شد و حدود سی سال متوالی از برکت وجود او حوزة حکمت اصفهان روشنی داشت.
آخرین مشعل فروزان فلسفه اسلامی؛ حکیم از منطق حاشیه و شرح شمسیه و شرح مطالع گرفته تا الهیات شفا، اشارات، اسفار، فصوص الحکم، شرح اسماءالحسنی، شرح نفیسی و مانند آن را تدریس می کرد. او در تسلط بر علوم عقلی و بویژه فلسفة اسلامی در زمان خود بی مانند بود و پس از خود جانشینی نداشت.با درگذشت حکیم خراسانی چراغ حکمت و فلسفه در جامعة مدارس قدیم اصفهان به کلی خاموش شد و شهری که از آغاز تا آن زمان حدود پنج قرن متوالی بزرگترین کانون و مرکز این فن شریف بود، خالی و بی روح افتاد. حکیم خراسانی را خاتم مدرسان فلسفه اصفهان خوانده اند.
سلسله اساتید حکیم خراسانی در فلسفه و علوم عقلی با سه یا چهار واسطه به حکیم عارف متشرع آقا محمد بیدآبادی و از حکیم بیدآبادی نیز با وسائطی چند( دو یا سه واسطه) به ملاصدرا می رسد.
شاگردان و راویان؛ برخی شاگردان ایشان عبارتند از حضرات آیات و حجج اسلام: شیخ مهدی الهی قمشه ای، میرزا جلال الدین همایی، میرزا حیدرعلی خان برومند، حاج میرزا علی آقا شیرازی، آقا میرزا سید محمد هاشم روضاتی، میر سید علی فانی، سید بدرالدین کتابی، شیخ مرتضی اردکانی، میر سید حسن مدرس، شیخ عباسعلی ادیب، سید محمدباقر آیت اللهی، شیخ نورالدین اشنی، سید کاظم گلپایگانی، شیخ حیدرعلی محقق، سید مرتضی موحد ابطحی، شیخ احمد فیاض، شیخ محمدعلی عالم حبیب آبادی، شیخ علی مشکوة، سید محمدباقر روضاتی، جمال الدین قدسی، شیخ محمد حسین مشکینی، سید معزالدین مهدوی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، شیخ ابوالقاسم اشراقی، سید مرتضی ظهیرالاسلام، شیخ محمدجواد اصولی، سید ابوالحسن مرتضوی، شیخ محمدباقر فشارکی، سید عباس صفی دهکردی، سید ابوالقاسم شاه کرمی، سیدجمال الدین صهری، سیدمحمدحسین مهدوی اردکانی، میرزا محمد احمدآبادی(طبیب زاده)، مرتضی ملاباشی، حسین عمادزاده، سید محمد صدرهاشمی، شیخ هبةالله هرندی، علی صدرات، ملا محمد دهاقانی. همچنین گفتنی است که فقیه و مرجع نامی آیت الله آقا سید شهاب الدین مرعشی نجفی از حکیم محمد خراسانی روایت می کرد.
اوصاف اخلاقی و احوال معنوی؛ وی از حیث فضائل اخلاقی و بزرگی و علو همت و استغنای طبع در عصر خود کم نظیر بود. از آن دسته عالمانی بود که علم را برای دانستن و بکار بستن می آموخت. آموزشگاه حکیم سر مویی به مادیات تعلق نداشت و همه عمر در گوشة خلوت با بی نیازی و بلند همتی بسر برد و همة دستگاه او عبارت از چند جلد کتاب بود و بس، و به دنیا و تجملات ظاهری به دیدة حقارت می نگریست و از طرز زندگانی خود کاملاً رضایت داشت و از این رو همواره خود را خرسند و نیک بین نشان می داد. او سی سال در حجرة مدرسة صدر، مجرد و طلبه وار زیست. غذای خود را در حجره خود طبخ می کرد و خود به نظافت حجره و لباس خویش می پرداخت. از ارادتمندان و شاگردان حکیم درباره وارستگی استادش می نویسد: « اول شبها به اتفاق مرحوم الفت به زیارت حکیم به حجره مدرسة صدر می رفتیم. چند نفر دیگر هم نظیر حاجی میرزا حسن خان جابری انصاری« صدرالادبا» بدان مجلس می پیوستند. حکیم یک منقل گلی، یک قوری مستعمل با دو فنجان چای خوری بسیار تمیز داشت و مشتاقان محضر او هر که گو باش باید اگر میل می داشت خودش چای بریزد که به هیچ روی تعارف و تکلفی نبود. شام ایشان هم یک نصف نان برشته کنجددار با یک یا دو عدد تخم مرغ بود که آن را با آتش همان منقل نیم برشت می کرد». از حکیم خراسانی، احوال عرفانی خاصی نیز حکایت شده و از شیخ محمد جواد شکرین، اهل دل و ساکن مدرسه صدر نقل شده است که به حضورحکیم می رسیده و در حل مشکلات خود از او دستور ذکری گرفته است.
هر چند حکیم اندامی بسیار نحیف و لاغر و مانند مردم شرق ایران چهره ای سیاه و صورتی کشیده و باریک داشت اما در زیر این جثة نحیف و پیکر لاغر، یک دنیا اخلاق و علم و عرفان نهفته بود. خشم و غضب استاد را کسی ندیده بود. با همه مهربان بود و برای همه دعا می گرفته است.
حکیم معمولاً ظهرها دو عدد نان کوچک لواش و مقداری ماست و شکر به عنوان نهار صرف می نمود که فراش مدرسه آن را خریده و به حضورش می-آورد. به چای و سیگار عادت بسیار داشت و رسم بر این بود که طلاب و سایر طبقات، هر کس بر او وارد می شد، با همان یک قوری و استکان به همه یکی یک دانه چایی می داد. از صبح تا قبل از ظهر معمولاً دو مباحثه داشت که غالباً این اواخر، یکی اسفار ملاصدرا و دیگری شفا یا قانون بوعلی بود. پس از صرف نهار ظهر، در تابستان و زمستان استراحت می کرد و پس از دو سه ساعت، یکی از طلاب که معمولاً از شاگردان او بود، آهسته وارد اطاق شده و اگر آتش روشن نبود آتش را روشن کرده و سماور را به جوش آورده و چای را دم می کرد. پس از صرف چای، بی درنگ درس عصر را شروع می کرد که عبارت از منظومة سبزواری بود. گاهی تعداد شاگردان این درس به اندازه ای زیاد می شد که استاد ناچار بود درس خود را زیر گنبد قبلی مدرسه ادامه دهدحکیم بسیار خوش مشرب و نیک محضر بود و با هر کس از هر طبقه محاوره می کرد و او را فریفتة خود می ساخت و دانشمندان از دور و نزدیک به دیدار او می آمدند.
احترام حکیم به اساتیدش؛ حکیم خراسانی به جهانگیر خان و آخوند کاشی بویژه خان ارادت خاصی داشت. مانند آن دو مجرد زیست و با همان سبک و سیره شایسته خان اشتغال و در علم و عمل از استادان خود پیروی می کرد و او را حکیم محقق و انسان کامل.
حکیم خراسانی به استاد دیگرش سید حسن مشکان طبسی نیز اعتقادی عجیب داشت و درباره فهم و هوش و کمالات ادبی و علمی و سعه صدر و مشربش حکایت های زیادی تعریف کرده است. مرحوم مشکان طبسی از جمله شاگردان قدیم مخصوص خان بود.
حکیم خراسانی و آیت الله ارباب؛ همانطور که حاج آقا رحیم شاگرد خاص الخاص و بزرگترین وارث علوم و دانشهای آخوند کاشی بود، آقا شیخ محمدخراسانی نیز شاگرد خاص الخاص حکیم و وارث علم و اخلاق جهانگیرخان بود. مقدر چنان بود که میان این دو حکیم خراسانی و ارباب، نیز رابطه دوستی و برادری چنان شدت و قوت گیرد که کمتر شبانه روزی اتفاق می افتاد که چند ساعتش در مجلس انس و صحبت و مذاکرات دوستانة علمی و اعتقادی آنها با یکدیگر نگذرد.
آیت الله ارباب سخت به حکیم خراسانی علاقمند بود و گاه شبهای جمعه از او دعوت می کرد که به اتفاق به منزلشان رفته هم غذای گرمی بخورند و هم لباسهایشان را در منزل شست و شو دهند.
حکیم خراسانی سالیان متمادی از عصر چهارشنبه تا صبح روز شنبه به خانة ارباب می رفت و از همان عصر و روزش گفتگو و بحث آنها شروع می شد و در روزهای پنج شنبه و جمعه ادامه می یافت و صبح روز شنبه پس از نماز صبح به مدرسة صدر و اتاق خود می رفت.
دعوت از حکیم خراسانی برای ریاست محکمه انتظامی قضات؛ در زمان رضاشاه در سال 1312ش هنگامی که داور وزیر عدلیه، وزارت دادگستری را بنیان نهاد، و از وجود آیت الله شیخ محمد حکیم خراسانی آگاهی یافت، ابلاغ ریاست محکمه انتظامی قضات وزارت دادگستری را برای ایشان صادر و حقوق ایشان را نیز هر ماه یکصد تومان تعیین کرده بود. شخص فرستاده به اصفهان آمده و در مدرسة صدر به حجرة آیت الله آقا شیخ محمد خراسانی می رود و خود را معرفی می کند و نامه و حکم را به ایشان تقدیم می کند. استاد از آن شخص با همان ناهار طلبگی پذیرایی می کند و بعداز ظهر زیر آن نامه می نویسد: با تشکر
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم/با پادشه بگوی که روزی مقدراست
آقا میر سید حسن مدرس اصفهانی از شاگردان حکیم می فرمود زمانی خدمت استادم شیخ محمدحکیم سخن از سجایا و مکارم گذشتگان و تنزل معاصرین بود، ایشان فرمودند: گذشتگان را مقداری کمتر ببینید و معاصران را کمی بالاتر و بیشتر تا بین آنها نزدیکی و قرابتی پیدا شود! چون نه گذشتگان همگی آنگونه که شما می گویید بوده اند و نه معاصرین همگی آن گونه که می گویید، بد هستند.
تمام اثاث و لوازم اتاق حکیم عبارت بود از یک سماور خیلی کوچک، یک قوری، یک استکان و یک نعلبکی، یک تنگ سفالی، یک لوله هنگ، یک دست رختخواب، یک کاسه و یک بشقاب. لباس آن مرحوم در فصل زمستان قبا و سرداری بود از برک های خراسان و در فصل تابستان قبایی بود از کرباس سفید. پرده ای سفید هم به دراتاق آویزان بود که هنگام خواب یا استراحت آن را آویزان می کرد. در فصل تابستان نیز طرف عصر، حصیری بود که آن را در ایوان حجره پهن می کرد و روی آن می نشست. تمام دارایی او در حجره یک زیلو بود که آن هم وقف و متعلق به مدرسه بود. تعدادی کتاب نیز که مجموع آنها از سیصد یا چهارصد بیشتر نبود، داشت که اغلب آنها وقف بود.
وفات و مدفن؛ آیت الله شیخ محمدحکیم خراسانی پس از عمری تلاش بی وقفه در رواج و احیای علوم و معارف حکمی شیعه سرانجام در بامداد شنبه غره ذی حجه سال1355ق/24 بهمن ماه1315ش در محل اقامت و تدریس خود، حجرة مدرسة صدر، در اثر سکتة قلبی چشم از جهان فروبست و در تخت فولاد، جنب استادش آخوند کاشی در تکیة ملک مدفون گردید. حمید ارباب در این باره می نویسد: « یک روز صبح یکی از شاگردان ایشان خبر آوردند که وی پس از نماز صبح خوابیده و برنخاسته حاج آقا رحیم و عموهایم آماده رفتن شدند و من هم با اصرار همراه ایشان شدم. وقتی وارد اتاق جناب شیخ شدم او را دیدم که بر روی خود عبا انداخته و به سوی قبله خوابیده و با صورتی گشاده و آرام و مطمئن مرده بود». گویند حکیم به سبب افراط در کشیدن سیگار و نوشیدن چای دندان های خود را از دست داده بود و با دندان مصنوعی تغذیه می کرد. سن او هنگام فوت با توجه به قراینی چند، حدود هفتاد سال بود. با وفات او جامعه روحانیت و شهر اصفهان یک پارچه عزادار شد و پیکرش را با تجلیل کامل و تشییع مفصل در تخت فولاد به خاک سپردند. جلو روی آخوند، روی همان سکو، سنگ تمام قد قبر حکیم قرار دارد که مرحوم آقای حاج عبدالعلی ارباب، دوست صمیمی وی، تمام کرد و عباراتش ظاهراً از مرحوم حاج آقا رحیم ارباب است: « ارتحل الفقیر الی ربه الغنی الحکیم المتأله الربانی الشیخ محمد الخراسانی طاب رمسه فی غره ذی الحجه الحرام سنه1355».
در وفات وی شعرا اشعاری سروده اند که از جمله اشعار وصال دهاقانی، همایی و دیگران است.
همایی غزل« استادم برفت» را به همراه ماده تاریخ فوت استادش حکیم خراسانی سروده است که مطلع آن چنین است:
فکر شادی از دل غمگین نا شادم برفت
بس که ماندم در قفس پرواز از یادم برفت