سید جعفر خاکشیر

سید جعفر خاکشیر

شهرت :

خاکشیر
تاریخ وفات :
1335/04/14
مزار :
تکیه گلزار
زمینه فعالیت :
شاعر
فرزند سید اسماعیل موسوی، شاعر هزل سرای معاصر، در حدود سال 1300ق در اصفهان متولد شد. وی در اشعارش ابتدا تخلص «صراحی» و سپس تخلص «خاکشیر» را انتخاب کرد. خاکشیر مدتی در مجاورت کلیسای وانک در محلة جلفای اصفهان مغازه کلاهدوزی داشته و به دلیل اینکه درآمد چندانی بدست نمی آورد آن کار را تعطیل و تا آخرین روزهای عمر به کیش بافی مشغول بود.
خاکشیر مجرد بود و مشترکاً با برادر کوچکتر خود سید یوسف موسوی در محله چوب بست شیش بیدآباد واقع در خیابان مسجد سید در یک خانه زندگی می کردند. خاکشیر در یک اتاق نسبتاً بزرگ طاق چشمه ای که اطراف دیوارهای آن با قطاربندی های گچبری شده به سبک قاجاریه تزئین پیدا کرده بود و ابتدای ورود به اتاق، اختصاص به پاچال (گودال) دستگاه کیش بافی داده شده بود و سید روزها مشغول کیش بافی می شد. طاقچه های اتاق مملو از کتب گوناگون خطی و چاپ سنگی و غیره بود و در قسمت طاقچه بلند اتاق ظروف بلور و چینی قدیمی و عتیقه و انواع هنرهای دستی به طور منظم چیده شده بود.
سید مدتها دچار بیماری ربع و تب و نوبه بوده این بیماری مهلک دست از سرش برنداشته به طوری که جسم رنجور او را بسیار ضعیف کرده بود.
خاکشیر کمتر با کسی ارتباط برقرار می کرد و بیشتر از همه با اساتیدی همچون: جعفر نوابخش، عبدالکریم بصیر، صغیراصفهانی، دکتر عبدالباقی نواب، محمدباقر الفت، عبدالله خان اعتمادی و رجبعلی گلزار رفت و آمد داشت. رجبعلی گلزار، شاعر و قلمزن، به علت علاقه وافری که به خاکشیر داشت اغلب در منزل وی به او سرکشی می نمود و در زمانی، مدتی به علت نامعلومی این ملاقاتها به تأخیر افتاد، سید دلتنگ و نگران گلزار می شود که در این باره می-فرماید:
شانه بر زلف خم به خم زده ای/بت و چین را چرا به هم زده ای
ای قلمـــزن ز مجمع عشـاق /نــام مـا را مگر قلــم زده ای
سید رضا بهشتی (دریا) که با خاکشیر دوستی داشت نقل می کرد ملک الشعرای بهار با این که خود شاعر برجسته ای بود ولی از شیوه و سبک سید در شگفت آمده و برای ملاقات وی به اصفهان سفر می کند تا از نزدیک با خاکشیر آشنایی پیدا کند هنگام دیدار سید، استاد ابتدا شیفته متانت و ادب و فروتنی های او می شود و باور نمی کند نابغه هزل سرای اصفهان تا این حد با وقار و در مقام وارستگی باشد. بهار می گوید: قاآنی، یغمای جندقی، سعدی شیرازی، عبید زاکانی، میرزا قشم شم و صادق ملا رجب اصفهانی دارای اشعار هزل هستند ولی تاکنون دست هیچ هزل سرای بالای دست خاکشیر قرار نگرفته است. ضمن اینکه سید شاعری خلیق و بسیار باتقوی و محجوب است این ودیعه الهی را او در اشعار هزل خود به کمال قدرت رسانیده که به جرأت می توان گفت منظورش از سرودهایش طبع آزمایی بوده و لاغیر.
گنجانیدن اصطلاحات معروف مردم در اشعار هزل بی بدیل وی غوغایی و حکایتی است. خاکشیر هیچ وقت ازدواج نکرد و تا پایان عمر مجرد بود تا اینکه در 26 ذیقعده 1375ق/ 14 تیر 1335ش در سن 85 سالگی فوت کرد و در تکیة گلزار به خاک سپرده شد.

مشروح زندگی نامه
فرزند سید اسماعیل موسوی، شاعر هزل سرای معاصر، در حدود سال 1300ق در اصفهان متولد شد. وی در اشعارش ابتدا تخلص «صراحی» و سپس تخلص «خاکشیر» را انتخاب کرد. خاکشیر مدتی در مجاورت کلیسای وانک در محلة جلفای اصفهان مغازه کلاهدوزی داشته و به دلیل اینکه درآمد چندانی بدست نمی آورد آن کار را تعطیل و تا آخرین روزهای عمر به کیش بافی مشغول بود.
خاکشیر مجرد بود و مشترکاً با برادر کوچکتر خود سید یوسف موسوی در محله چوب بست شیش بیدآباد واقع در خیابان مسجد سید در یک خانه زندگی می کردند. خاکشیر در یک اتاق نسبتاً بزرگ طاق چشمه ای که اطراف دیوارهای آن با قطاربندی های گچبری شده به سبک قاجاریه تزئین پیدا کرده بود و ابتدای ورود به اتاق، اختصاص به پاچال (گودال) دستگاه کیش بافی داده شده بود و سید روزها مشغول کیش بافی می شد. طاقچه های اتاق مملو از کتب گوناگون خطی و چاپ سنگی و غیره بود و در قسمت طاقچه بلند اتاق ظروف بلور و چینی قدیمی و عتیقه و انواع هنرهای دستی به طور منظم چیده شده بود.
سید مدتها دچار بیماری ربع و تب و نوبه بوده این بیماری مهلک دست از سرش برنداشته به طوری که جسم رنجور او را بسیار ضعیف کرده بود.
خاکشیر کمتر با کسی ارتباط برقرار می کرد و بیشتر از همه با اساتیدی همچون: جعفر نوابخش، عبدالکریم بصیر، صغیراصفهانی، دکتر عبدالباقی نواب، محمدباقر الفت، عبدالله خان اعتمادی و رجبعلی گلزار رفت و آمد داشت. رجبعلی گلزار، شاعر و قلمزن، به علت علاقه وافری که به خاکشیر داشت اغلب در منزل وی به او سرکشی می نمود و در زمانی، مدتی به علت نامعلومی این ملاقاتها به تأخیر افتاد، سید دلتنگ و نگران گلزار می شود که در این باره می-فرماید:
شانه بر زلف خم به خم زده ای/بت و چین را چرا به هم زده ای
ای قلمـــزن ز مجمع عشـاق /نــام مـا را مگر قلــم زده ای
سید رضا بهشتی (دریا) که با خاکشیر دوستی داشت نقل می کرد ملک الشعرای بهار با این که خود شاعر برجسته ای بود ولی از شیوه و سبک سید در شگفت آمده و برای ملاقات وی به اصفهان سفر می کند تا از نزدیک با خاکشیر آشنایی پیدا کند هنگام دیدار سید، استاد ابتدا شیفته متانت و ادب و فروتنی های او می شود و باور نمی کند نابغه هزل سرای اصفهان تا این حد با وقار و در مقام وارستگی باشد. بهار می گوید: قاآنی، یغمای جندقی، سعدی شیرازی، عبید زاکانی، میرزا قشم شم و صادق ملا رجب اصفهانی دارای اشعار هزل هستند ولی تاکنون دست هیچ هزل سرای بالای دست خاکشیر قرار نگرفته است. ضمن اینکه سید شاعری خلیق و بسیار باتقوی و محجوب است این ودیعه الهی را او در اشعار هزل خود به کمال قدرت رسانیده که به جرأت می توان گفت منظورش از سرودهایش طبع آزمایی بوده و لاغیر.
گنجانیدن اصطلاحات معروف مردم در اشعار هزل بی بدیل وی غوغایی و حکایتی است. همچنین در سرودن شعر جدّ نیز تسلط کامل داشته و در کمال زیبایی و توانایی بروز می داده است:
هر جا عوض نوش بود نیش امروز /پامال شود فقیر و درویش امــروز
آرامی و صافی و درستی هر سه /حق است ولی حق نرود پیش امروز
خاکشیر در دو بیت از یک غزل بسیار زیبای خود وارستگی خود را به خوبی نشان داده است
شعرم خیال و عشق خیال و غمم خیال /پس با خیال می گذرد روزگار من
گفتـم به خاکشیر گذاری چـه یادگـار /گفتا که مـن کیم که بـود یادگار من
خاکشیر هیچ وقت ازدواج نکرد و تا پایان عمر مجرد بود تا اینکه در 26 ذیقعده 1375ق/ 14 تیر 1335ش در سن 85 سالگی فوت کرد و در تکیة گلزار به خاک سپرده شد.