خسروخان سردار ظفر بختیاری

خسروخان سردار ظفر بختیاری

شهرت :

بهادر الدوله و سالار ارفع
تاریخ وفات :
1312/11/01
مزار :
تکیه میر فندرسکی
زمینه فعالیت :
مورخ و ادیب
فرزند حسینقلی خان، متولد سال 1278ق، از خوانین و سران بختیاری، که در حمله بختیاری ها به اصفهان و تهران و سقوط محمدعلی شاه قاجار شرکت داشت و از عوامل مؤثر در حوادث پس از مشروطیت به همراه برادرش بود. او مدت کوتاهی در سال1330ق حاکم اصفهان شد. وی به تاریخ نویسی و ثبت و ضبط خاطراتش اهتمام ویژه داشته و آنها را جمع آوری نموده است که با عنوان «یادداشتها و خاطرات سردار ظفر بختیاری» به چاپ رسیده است. وی در بهمن 1312ش فوت شد.
مشروح زندگی نامه
ملقب به بهادر الدوله و سالار ارفع از طایفة زراسوند دورکی باب شاخة هفت لنگ ایل بختیاری در بهار 1278ق در چمن چغاخور ییلاق ایل بختیاری به دنیا آمد. او فرزند پنجم حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی مهری جان دختر نجف خان دورکی بود. پدرش حسین قلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی مهری جان دختر نجف خان دورکی بود. پدر خسرو خان در 1284ق از جانب ناصرالدین شاه به مقام ایلخانی گری کل بختیاری منصوب گردید و نه تنها در ایل بختیاری قدرت، نفوذ و ثروت فراوانی به دست آورد بلکه در جنوب ایران نیز صاحب نفوذ گشت. افزایش قدرت و ثروت وی منجر به سوء ظن و ترس ناصرالدین شاه گردید و سرانجام در 27رجب1299ق ایلخانی بختیاری به دستور شاه و به دست پسرش، ظل السلطان، در اصفهان به قتل رسید و دو تن از پسران همراهش به زندان افکنده شدند. با مرگ وی دوران سخت و آوارگی فرزندانش آغاز گردید و عموهایشان به عنوان حاکمان جدید بختیاری، آنها را مورد بی مهری و حتی اذیت و آزار قرار می دادند. خسرو خان در زمان قتل پدر بیست ساله بود و در همان سال مأمور نظم و انتظام عربستان شده بود. او در زمان حیات پدر در هیجده سالگی در 1297ق به مکه رفته بود و از آن پس ملقب به حاجی خسرو خان گردید. با عزل ظل السلطان از بیشتر قلمرو حکومتی خود در 1306ق، پسران ایلخانی تحت حمایت میرزا علی اصغر خان امین السلطان، صدراعظم ناصرالدین شاه قرار گرفتند و با آزاد شدن برادران خسرو خان از زندان، پسران ایلخانی به قدرت و حکومت بختیاری دست یافتند. بنابراین اولین مأموریت خسرو خان در این دوران، جنگ با عموی خود امامقلی خان و عقب راندن او به سوی خوزستان بود که برادرش اسفندیار خان بر عهده وی گذاشته بود. در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، خسرو خان یک سال و چهار ماه با سوار بختیاری در پایتخت مشغول خدمت بود. او مورد توجه شاه بود و در رکابش به مازندران رفت. در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه به لقب بهادرالدوله ملقب شد و در 1314ق به مدت دو سال حاکم بهبهان و کهکیلویه گردید و معاونش در این حکومت، نصیرخان سردارجنگ بختیاری بود. در جمادی الثانی1316 یک قبضه قمة مرصع از جانب دولت قاجار به وی اعطا گردید. به هنگام سفر اول برادر بزرگترش علی قلی خان سردار اسعد به اروپا در 1318ق، خسرو خان در غیاب او، ریاست سوار پارکابی بختیاری در پایتخت را بر عهده گرفت. و مدتی بعد به لقب سالار ارفع ملقب گردید. در ذیحجة 1324 به هنگام مرگ مظفرالدین شاه و به سلطنت رسیدن محمدعلی شاه به اتفاق برادرش علی قلی خان سردار اسعد روانة مسافرت اروپا شد و طی پنج ماه از کشورهای اروپایی چون روسیه، اطریش، فرانسه، آلمان و شهرهای باکو، وین، پاریس، لوزان، برلن، ورشو و مسکو دیدن نمود. در اروپا خبر عزل برادرش، نجفقلی خان صمصام السلطنه، را از ایلخانی گری بختیاری و انتصاب پسر عمویش، غلامحسین خان سردار محتشم، به جای وی را دریافت کرد. بنابراین به توصیة سردار اسعد به ایران بازگشت.
پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی در 23 جمادی الاول1326 و سرکوب مشروطه خواهان خوانین بختیاری، جناح حاجی ایلخانی یعنی پسران امامقلی خان حاجی ایلخانی و عموزادگان خسرو خان همچون امیرمفخم و سردار جنگ جذب دربار محمد علی شاه شدند و از او حمایت نمودند. با حمایت متقابل محمد علی شاه از آنها عرصه به شدت بر خاندان ایلخانی در ایل بختیاری تنگ گردید. بنابراین خوانین جناح ایلخانی برای از دست ندادن قدرت خود به طور کامل، از خسرو خان سالار ارفع خواستند تا بنا بر مصلحت خانواده به دربار محمدعلی شاه بپیوندد. ضمن اینکه عموزادگانشان نیز اصرار به همکاری آنها با شاه داشتند. بنابراین در 16 رمضان 1326، حدود چهارماه پس از آغاز استبداد صغیر، قراردادی میان خسرو خان سالار ارفع و غلامحسین خان و سلطان محمدخان برادران امیر مفخم و سردار جنگ مبنی بر دوستی و اتحاد منعقد گردید. سپس خسرو خان با عموزادگانش روانه دربار محمدعلی شاه گردید. شاه التفات و عنایت زیادی به خوانین بختیاری نشان داده و به آنها القابی اعطا نمود و خسرو خان سالار ارفع نیز به سردار ظفر ملقب گردید. خوانین بختیاری و از جمله سردار ظفر نیز سوگند وفاداری به محمدعلی شاه یاد کردند و شاه نیز وعدة حکومت بختیاری را به وی داد. علی رغم یورش سردار ظفر و دیگر خان های بختیاری جهت سرکوبی قیام مشروطه خواهان به تبریز بختیاری های مشروطه خواه به توصیة سردار اسعد و به فرماندهی ضرغام السلطنه و صمصام السلطنه به اصفهان حمله برده و آن شهر را از دست حاکم محمدعلی شاه خارج ساختند. علت این اقدام ظاهراً عزل صمصام السلطنه از حکومت بختیاری و انتصاب برادرش، سردار ظفر، بود. با فتح اصفهان به دست بختیاری ها، محمد علی شاه از اعزام همة بختیاری ها به تبریز منصرف گردید و تصمیم گرفت تا عده ای از خان ها و سواران بختیاری و از جمله سردار ظفر را جهت باز پس گیری اصفهان از دست بختیاری های مشروطه خواه به این شهر گسیل نماید. بنابراین سردار ظفر به اتفاق امیر مفخم، سردار اشجع و بعضی دیگر از خوانین بختیاری عازم اصفهان گردید. سردار ظفر با نزدیک شدن به این شهر دچار تردید شد. او از یک سو سوگند وفاداری به شاه خورده بود و از سوی دیگر پیام های برادرش، سردار اسعد، از اروپا مبنی بر کناره گیری از جبهة استبداد و پیوستن به مشروطه خواهان، بوسیله دیگر برادرش، امیر مجاهد، به او می رسید. بنابراین سردار ظفر در نزدیکی اصفهان راه خود را از سپاه استبداد جدا ساخته و روانة چهارمحال و بختیاری گردید.
مدتی بعد مشروطه خواهان بختیاری و اصفهانی به فرماندهی سردار اسعد از اصفهان روانة پایتخت شدند؛ در حالی که سردار ظفر همراه آنها نبود. او ظاهراً برای انتظام و امنیت امور بختیاری در مقابل تجاوز احتمالی ایلات کهکیلویه یا قشقایی، آن هم هنگامی که همه خوانین بختیاری در خارج از ولایت بودند، در ایل باقی ماند. شاید هم به علت شرمساری از شکستن سوگند وفاداری خود به شاه، چهارمحال بختیاری را به قصد پایتخت ترک نکرد.
سردار ظفر چند ماهی پس از فتح تهران و سرنگونی محمد علی شاه به پایتخت سفر نمود. در 1328ق به حکومت ایالت کرمان منصوب شد و جهت تهیة نیرو و برای عزیمت به آن ایالت به چهارمحال بختیاری بازگشت. اما چون متوجه فتنه گری عموزادگان خود و از جمله امیر مفخم گردید؛ از رفتن به کرمان سر باز زد و با اقامت در بختیاری به دنبال نظارت و مهار تحرکات عموزادگان خود برآمد. او دو تن از پسران خود، به نام های الیاس خان و اسکندرخان، را به جای خود به کرمان فرستاد که آنان نیز در آنجا نام نیکی بر جای نگذاشتند. سردار ظفر در 1328ق به حکومت اراک منصوب گردید و در همین سال در جنگ علیه نایب حسین کاشی، راهزن و یاغی مشهور کاشان، شرکت داشت. در همین سال سردار ظفر، از فرماندهان سپاه بختیاری در جنگ ساوه علیه سالار الدوله و محمد علی میرزای مخلوع حاضر شد و قوای سالارالدوله را شکست داد. مدتی پس از این پیروزی، در محرم1330، در کابینة برادرش، صمصام السلطنه، به حکومت اصفهان منصوب گردید و سردار جنگ شریک و قائم مقام او در این حکومت بود. در این دوران اگر چه سردار ظفر بنا به نوشتة خود در برقراری نظم و امنیت شهر کوشید بزودی اختلاف میان وی و مستر هیکاک انگلیسی پیشکار مالیة اصفهان بر سر مسایل مالی و مالیاتی آغاز گردیده و تبدیل به دشمنی گردید. زیرا سردار ظفر مدعی بود که ادارة مالیه، حقوق سواران حکومتی را به موقع نمی پردازد و بنابراین او مجبور است جهت رفع این مشکل خود مالیات را از مردم تأدیه کرده و حقوق سربازان را از آن بپردازد. اما این اقدام حاکم نه تنها باعث اعتراض شدید هیکاک، پیکار مالیة اصفهان شد بلکه موجب ناراحتی مرنار بلژیکی رئیس مالیة کشور گردید. اینان معتقد بودند که سردار ظفر نه تنها اجازه گرفتن مالیات از مردم را به خزانه داری و مالیة اصفهان نمی دهد بلکه خود به جای مالیه به صورت غیر قانونی از مردم مالیات می گیرد. سردار ظفر به هنگام حکومت اصفهان طی فرمانی کلیة نانوایان شهر را مجبور کرد تا روزانه یک تومان به صورت نقدی به حکومت بپردازند. سرانجام در ذیحجة 1330 به دستور محتشم السلطنه، وزیر داخله، سردارظفر از حکومت اصفهان برکنار و به جای او عموزاده اش، سردار اشجع و برادرزاده اش، امیر جنگ به جای او منصوب گردیدند. اما سردار ظفر زیر بار این عزل و نصب نرفت و اقداماتی را بر ضد دولت بویژه بر ضد نخست وزیر، صمصام السلطنه یعنی برادرش، آغاز نمود و به گفتة خودش سه ماه تمام به قوة شخصیة خود بر اصفهان حکومت نمود. تا اینکه به توصیه و اصرار برادرش، علی قلی خان سردار اسعد، در 19 محرم 1331 اصفهان را به مقصد پایتخت رها کرده و به عمر حکومت ده ماهة خود در این ایالت پایان داد.
سردار ظفر جهت معالجه کلیة خود در 6 ربیع الاول1331 از بندر انزلی روانة اروپا شد. او از شهرهای باکو، ورشو، برلن، پاریس، ژنو، وین، لندن و دیگر شهرهای اروپایی دیدن نمود و پس از معالجه و خرید اسراف گونة کالا و اجناس فرنگی، دومین مسافرت خود را به فرنگستان خاتمه داده و به ایران بازگشت. او مدتی بعد در سال 1333ق به جای غلامحسین خان سردار محتشم به حکومت ایالت کرمان و سیستان منصوب گردید. این انتصاب هم زمان با آغاز جنگ جهانی اول اتفاق افتاد و منطقة کرمان و سیستان که مطابق قراردادهای 1907و1915م جزو منطقه نفوذ دولت انگلیس به شمار می رفت؛ اهمیت حیاتی برای حفظ منافع انگلیس و بخصوص حفظ منافع هندوستان، مستعمرة آن دولت، داشت. این منطقه به عنوان یکی از پایگاههای مهم استراتژیک انگلیس از اهمیت و حساسیت سوق الجیشی زیادی نزد سیاستمداران انگلیسی برخوردار بود و انگلیسی ها در طول جنگ، تلاش و توجه بسیاری برای حفظ سلطه و نفوذ خود بر این منطقه بکار بردند. سردار ظفر حاکم کرمان روابط دوستانه ای با مقامات انگلیسی در کرمان داشت. او اگر چه تحت اصرار و فشار مردم کرمان و برای جلب رضایت و اعتماد آنها در ابتدا سیاست بی طرفی را به کار بسته بود اما مدتی بعد به مبارزه با آلمان ها و اخراج آنها از منطقة حکومتی خود مبادرت ورزید تا سوء ظن و دشمنی انگلیسی ها را نسبت به خود بر نیانگیخته و رضایت آنها را جلب نماید. در 1334ق سردار ظفر پس از 16ماه حکومت بر کرمان برکنار گردید. او مدتی بعد دستخطی از پادشاه انگلستان توسط وزیر مختار انگلیس در تهران دریافت نمود که ریشه در خدماتش به دولت انگلیس داشت و یا به نوشتة خودش جهت رعایت سیاست بی طرفی بود.
در 1337ق در دولت وثوق الدوله، سردارظفر به ایلخانی گری بختیاری منصوب شد و در همین سال در جنگ بختیاری ها علیه اشرار و راهزنان اصفهان، جعفر قلی چرمهینی و همدستانش، به عنوان حاکم بختیاری کمک بسیاری در شکست و سرکوبی اشرار نمود. البته مقامات انگلیسی نیز در این جنگ دو عرّاده توپ و چهل هزار فشنگ در اختیار ایلخانی بختیاری گذاشتند. سرانجام در ربیع الاول 1339 سردار ظفر از حکومت کنار رفت و برادرش نجفقلی خان صمصام السلطنه ایلخانی بختیاری گردید. در شعبان همین سال احمد شاه قاجار با صدور فرمانی سردار ظفر را به اعطای یک قطعه نشان قدس مفتخر نمود. در بهمن 1300 لطفعلی خان امیر مفخم به سمت ایلخانی و سردار ظفر به منصب ایل بیگی بختیاری تعیین شدند. آنان این تقسیم قدرت در میان خود را در اوایل مرداد1301 با ورود به چغاخور مرکز حکومت بختیاری اعلام کردند. امیر مفخم و سردار ظفر به ترتیب، محمدرضا خان سردار فاتح و یوسف خان امیر مجاهد را به عنوان نایب الحکومة خود در ایل بختیاری گماشتند. حادثه شلیل یا همان واقعة حملة بختیاری ها به نیروهای دولتی در چهارمحال و بختیاری درست در همین زمان اتفاق افتاد. امیر مفخم و سردار ظفر در اسفند 1302 از حکومت بختیاری کنار رفتند. سپس غلامحسین خان سردار محتشم و محمدتقی خان امیر جنگ به ترتیب، ایلخانی و ایل بیگی بختیاری شدند.
پس از آغاز قیام سعادت شیخ خزعل بر ضد رضاخان نخست وزیر، به طرفداری از احمدشاه قاجار در 1303ش، بعضی از خوانین بختیاری چون امیر مجاهد و مرتضی قلی خان صمصام به این قیام پیوستند ولی بعضی از خان های دیگر از جمله سردار ظفر، که شیخ خزعل با تشویق و تطمیع و وعدة مالی آنها را به خود جلب نموده بود، هنوز بر سر دوراهی تردید قرار داشتند. جعفر قلی خان و سردار اسعد، برادرزادة سردار ظفر، که به رضاخان پیوسته بود؛ عموی خود را از اتحاد و همکاری با شیخ خزعل برحذر داشته و منصرف کرده بودند. بنابراین به پیشنهاد سردار اسعد و صلاحدید رضاخان پهلوی و برای جلب رضایت سردار ظفر و جذب او به طرف خود، مذاکرات خانوادگی خوانین بختیاری را با حضور امیر اقتدار وزیر داخلة اصفهان، در مهر و آبان 1303 تشکیل دادند و مقام ایلخانی بختیاری را به سردار ظفر پیشنهاد دادند. اگر چه سردار ظفر در ابتدا نمی پذیرفت اما بر اثر اصرار و پافشاری خوانین بختیاری و دولت، سرانجام حاضر به پذیرش حکومت بختیاری گردید. بنابراین در 6آبان 1303 سردار ظفر به عنوان ایلخانی و سردار جنگ به عنوان ایل بیگی بختیاری منصوب گردیدند. در مرداد1304 سردار ظفر جهت معالجة خود عازم اروپا گردید. این سومین مسافرت او به اروپا بود. در این هنگام دولت رضاخان پهلوی تصمیم به خلع سلاح ایلات و عشایر گرفت. بنابراین سردار ظفر ایلخانی بختیاری از رضاخان نخست وزیر خواست تا اجازه دهد در غیاب وی، پسرش امیر حسین خان به جایش به سردار جنگ ایل بیگی بختیاری در امر خلع و سلاح ایل همکاری نماید. این خواسته با پذیرش و موافقت نخست وزیر مواجه گردید. سردار ظفر پس از مسافرت در اروپا در 25 آذر 1304 به ایران بازگشت و همچنان به عنوان ایلخانی بختیاری در مصدر امور این ایل قرار داشت. اما رضاخان که اکنون تحت عنوان رضاشاه به سلطنت نشسته بود، به دنبال عزل وی از ایلخانی گری بود ولی جعفر قلی اسعد برادرزادة سردار ظفر و وزیر جنگ رضاشاه، شاه را از اجرای این تصمیم باز می داشت. سرانجام به نوشتة اسعد در اواخر 1306ش و به نوشتة خود سردار ظفر در اوایل 1307ش وی از حکومت بختیاری برکنار شد و سردار جنگ و امیر جنگ به مقام ایلخانی و ایل بیگی بختیاری رسیدند. از آن پس سردار ظفر که به پیری و کهنسالی رسیده بود، دیگر هیچ مقام و منصب دولتی و حکومتی نیافت اما خان ها و خان زاده های بختیاری و یا مقامات دولتی از راهنمایی و مشاوره او بهره می بردند.
سردار ظفر سرانجام در هفتاد و سه سالگی در بهمن 1312ش درگذشت و در تکیة میر فندرسکی و در آرامگاه خانوادگی در کنار قبر پدر و برادرانش دفن گردید.
خسرو خان سردار ظفر یکی از خوانین قدرت طلب، خشن، لجوج و جنجالی بختیاری بود. اختلافات و کینه کشی های او با عموزادگانش و یا برادرانش، چون صمصام السلطنه و امیر مجاهد، و یا با خواهرانش، چون بی بی مریم، و یا برادرزادگانش و یا حتی زن و فرزندانش نشان دهندة عمق این خشونت و سلطه گری ذاتی و قدرت طلبی فطری اوست. مخالفان زیادی در ایل بختیاری در میان خاندان خود و حتی در درون خانواده و میان زنان و فرزندان خود برای او به وجود آمد. با این حال سردار ظفر یکی از سخاوتمند ترین و ولخرج ترین خان های بختیاری بود. مشهور است که روزی زین اسبی را به شخصی هدیه داد اما چون دریافت که او اسبی ندارد یکی از بهترین اسبان خود را نیز به وی بخشید.
اما یکی دیگر از خصیصه های مثبت سردار ظفر علاقه وی به دانش دوستی و بویژه علاقه اش به تاریخ نویسی و ثبت و ضبط خاطرات و یا نگارش سفرنامه های خود بوده است. همین امر باعث گردید تا او اسناد و مکاتبات شخصی خود را در بایگانی نگهداری نماید. حتی مکتوبات ظاهراً بی ارزش و غیر مفید را دور نیانداخته و نگهداری می نمود. اسناد و مدارک شخصی که او جمع آوری و بایگانی می کرد. یادداشتها و خاطراتی که سردار ظفر از خود به یادگار گذاشته است عبارتند از:« یادداشتها و خاطرات سردار ظفر بختیاری» این کتاب در مورد حوادث و وقایع و مسائل ایل بختیاری و ایران است که تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه را در بر می گیرد؛ از 1321ق تا سالهای اولیه سلطنت رضاشاه را در بر می گیرد؛« سفرنامه مسافرت به اروپا در 1324ق»؛« سفرنامه مسافرت به اروپا در 1330ق».