سید عباس فقیه احمدآبادی

سید عباس فقیه احمدآبادی

شهرت :

فقیه
تاریخ وفات :
1389/05/18
مزار :
تکیه صاحب مکیال المکارم
زمینه فعالیت :
عالم فاضل,خطیب و واعظ
عالم فاضل و واعظ شهیر، از خطبا و سخنرانان مذهبی اصفهان
عالم فاضل و واعظ شهیر، از خطبا و سخنرانان مذهبی اصفهان، فرزند سید محمدتقی فقیه احمدآبادی، در سال 1300ش در محله احمدآباد اصفهان دیده به جهان گشود و هفت ساله بود که پدرش از دنیا رفت. از جمله اساتید وی می توان به شوهر خواهرش آیت الله حاج سید مرتضی موحد ابطحی اشاره کرد. وی ابتدا در ایام نوجوانی در مدرسه ای واقع در بازارچه مقصود که توسط آقا نجفی و خاندانش اداره می شد ساکن گردید. در این مدرسه سادات یتیم بطور خاص سرپرستی شده لباس و خوراک وی تأمین می شد. با اینکه پیشرفت خوبی از خودش نشان داد و به او پیشنهاد شد که به عنوان مدرس در این مدرسه بماند ولی او طلبگی و دروس حوزوی را برای خود لازم دیده و به دیگر مدارس حوزه اصفهان می رود. حاج سید عباس فقیه با دانشمندانی مانند... فقیه ایمانی و دکتر شهید بهشتی هم مباحثه ای یا هم حجره ای بود
از حاج سید عباس فقیه یک دفترچه به جای مانده است که دربردارنده نکات ادبی، تفسیری، اخلاقی، حدیثی و حکمی و نیز اشعاری گوناگون به فارسی و عربی برگرفته از شاعران ایرانی است. با فوت عالم فقیه وارسته حاج آقا محمد مقدس، از آن جا که او و برادرش فرزندی که جانشین آنها باشد نداشتند، حاج سید عباس فقیه به جای ایشان ظهرها و شب ها در مسجد میرزا مهدی و صبح ها نیز در مسجد شیش اقامه جماعت می کرد. حاج سید عباس از آنجا که بسیار خوش صدا بود و از سوی دیگر به لحاظ نیاز مالی، از همان ابتدای دوران جوانی بر فراز منبر رفت و سخنرانی های جذاب و پرفایده ای در مساجد و منازل و تکایای مختلف اصفهان ارائه داد. او عشق وافری به زیارت خانه خدا و مشاهد مشرفه داشت وچندین بار موفق به انجام اعمال حج و زیارت عتبات عالیات و ائمه اطهار مشرف گشت. حاج سید عباس فقیه سرانجام در ساعت 11 شب18 مرداد1389ش /28 شعبان1432ق پس از چند روز بیماری چشم از جهان فروبست و در جوار پدرش در زیر بقعه آرمید.

مشروح زندگی نامه
عالم فاضل و واعظ شهیر، از خطبا و سخنرانان مذهبی اصفهان، فرزند سید محمدتقی فقیه احمدآبادی، در سال 1300ش در محله احمدآباد اصفهان دیده به جهان گشود و هفت ساله بود که پدرش از دنیا رفت. از جمله اساتید وی می توان به شوهر خواهرش آیت الله حاج سید مرتضی موحد ابطحی اشاره کرد. وی ابتدا در ایام نوجوانی در مدرسه ای واقع در بازارچه مقصود که توسط آقا نجفی و خاندانش اداره می شد ساکن گردید. در این مدرسه سادات یتیم بطور خاص سرپرستی شده لباس و خوراک وی تأمین می شد. با اینکه پیشرفت خوبی از خودش نشان داد و به او پیشنهاد شد که به عنوان مدرس در این مدرسه بماند ولی او طلبگی و دروس حوزوی را برای خود لازم دیده و به دیگر مدارس حوزه اصفهان می رود. حاج سید عباس فقیه با دانشمندانی مانند... فقیه ایمانی و دکتر شهید بهشتی هم مباحثه ای یا هم حجره ای بود و دختر حجت الاسلام حاج آقا محمدعلی مقدس (برادر حاج آقا محمد مقدس) را به همسری گرفت و از او صاحب سه فرزند پسر و 5 دختر گردید که از جمله آنها جناب حجت الاسلام اقای حاج سید محمدجواد فقیه است که تنها دانشمند روحانی به جای مانده با لقب فقیه از نسل پسران صاحب مکیال به شمار می رود.
پدر همسرش حاج سید محمدعلی مقدس به وکالت اشتغال داشت و قبر او در محل فرودگاه سابق در تخت فولاد واقع شده است و همسرش نیز در3 مرداد 1376ش از دنیا رفت و در امامزاده اسحق نرسیده به فلکه خوراسگان دفن گردید.
از حاج سید عباس فقیه یک دفترچه به جای مانده است که دربردارنده نکات ادبی، تفسیری، اخلاقی، حدیثی و حکمی و نیز اشعاری گوناگون به فارسی و عربی برگرفته از شاعران ایرانی است. با فوت عالم فقیه وارسته حاج آقا محمد مقدس، از آن جا که او و برادرش فرزندی که جانشین آنها باشد نداشتند، حاج سید عباس فقیه به جای ایشان ظهرها و شب ها در مسجد میرزا مهدی و صبح ها نیز در مسجد شیش اقامه جماعت می کرد. حاج سید عباس از آنجا که بسیار خوش صدا بود و از سوی دیگر به لحاظ نیاز مالی، از همان ابتدای دوران جوانی بر فراز منبر رفت و سخنرانی های جذاب و پرفایده ای در مساجد و منازل و تکایای مختلف اصفهان ارائه داد. او عشق وافری به زیارت خانه خدا و مشاهد مشرفه داشت وچندین بار موفق به انجام اعمال حج و زیارت عتبات عالیات و ائمه اطهار مشرف گشت. حاج سید عباس فقیه سرانجام در ساعت 11 شب18 مرداد1389ش /28 شعبان1432ق پس از چند روز بیماری چشم از جهان فروبست و در جوار پدرش در زیر بقعه آرمید. گویند چند روز مانده به وفاتش همواره می پرسید دو روز مانده به ماه روزه کِی است؟.
خاطرات و حکایات؛ از حاج سید عباس فقیه نقل شده است که: پدرم اشعاری درباره مصائب سیدالشهدا امام حسین علیه السلام به من می دادند و برای اینکه خجالت نکشم مرا در یک اطاق می نشاندند و خودشان پشت در اطاق دیگری می نشستند و گوش می دادند و گریه می کردند و بدین وسیله مرا با امام حسین و خدمتگزاری آستان مقدس آن حضرت آشنا می نمودند. همچنین شبی سه نفر از آقایان علما مهمان پدرم بودند و ایشان چند شعر به من دادند که برای تفریح و تنوع در محضر آنها بخوانم و با توجه به کودکی من و مضمون اشعار، شادمانی و سرور بر حاضرین حکمفرما گردید و شروع اشعار چنین بود:
امشب که سه مهمان عزیز است ته حلوا و ماست و قیمه ریزه است
صاحب مکیال دو فرزند عزیز خود، سید محمد و سید عباس را -که در آن زمان کودک بودند- با خود به مسجد می برد و یکی طرف راست منبر و دیگری طرف چپ منبر می نشستند و در طول راه قرآن بویژه سوره واقعه را تلاوت می کردند و به فرزندان خود می آموختند .
مقدر چنین بود که این دو فرزند یکی طرف راست و دیگری طرف چپ مرقد پدر خود دفن شوند و در حیات برزخی خود نیز در دو طرف پدر بزرگوارشان قرار گیرند.
از حاج سید عباس فقیه نقل شده است که پس از درگذشت حجت الاسلام سید سلیمان ابطحی شبی با حالت اندوه در خواب او را می بیند که با وضعی خوب و لباس های فاخر است، در آن حال متوجه می شود که ایشان از دنیا رفته، سلام می کند و انگشت شصت او را گرفته می گوید: به جدم-ام زهرا قسم رهایتان نمی کنم تا بگویید وضع شما چگونه است؟ جواب می دهد حال من خوب است ولی دلم می خواهد برگردم به دنیا و روضه بخوانم.
حاج سید عباس همچنین می فرمود که مرحوم پدر ما دائم به فکر ظهور بودند اما جمعه ها طوری بود که گویی قلبشان می خواست از تپش برای محبت آن حضرت بایستد.
حاج سید عباس باور خاصی به برگزاری مراسم سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام و روضه خوانی داشت و گاهی چنان بالای منبر شیون و فریاد یاحسین می کشید که بی هوش می شد و حتی یک بار از منبر به زیر افتاد.