قدسیه احتشامی

قدسیه احتشامی

شهرت :

قدسیه احتشامی
تاریخ وفات :
1360/08/10
مزار :
تکیه میر فندرسکی
زمینه فعالیت :
شاعر

این بانوی شاعره، فرزند علی محمد در سال1320ق در اصفهان به دنیا آمد. در مورد تخلص وی شوهرش، دکتر علی اکبر احتشامی چنین نوشته است: «نام اصلی او حبیبه بیگم و متولد 1320ق در اصفهان بوده است. وی به آداب و کمالات آراسته بوده و باطنی پاکیزه و رضایت بخش داشته است و چون گاهی هم شعر می­سروده، لذا وی را قدسیه، می­نامیده­اند... »گفتنی است که این لقب را شوهر وی به علت محسنات و آداب و کمالات آراسته باطنی و ظاهری­اش به وی داده است.    بر همین اساس، نام این شاعر در شناسنامه قدسیه ثبت شده است. وی تحصیلات علوم قدیمی را کسب نموده است و از علوم فقهی، اخبار، احادیث و غیره نیز آگاهی داشته و به دانشهای زمان خود آگاه بوده است.

    وی در سال 1344ق در حدود سن پانزده سالگی به عقد ازدواج دکتر علی اکبر احتشامی درآمد.

    او پس از آشنایی کامل به تمام کلمات و مفاهیم قرآن مجید، به تعلیم و تدریس این کلام مقدس پرداخته است. بانو قدسیه تعلیم و تربیت صحیح کودکان و نوجوانان را وجهه همّت خویش قرار داده و در خانة خود با ایجاد مکتبی رایگان، امکان تحصیلات را برای کسانی که هیچ­گونه بضاعت مالی نداشته­اند، فراهم ساخت.

   خانم احتشامی در سرودن انواع متعدد شعر فارسی اعم از: دوبیتی، رباعی، مثنوی، قطعه، غزل، قصیده، مسمط و... تسلط کافی داشت. مضامین دینی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و... را می­توان در اشعار وی دریافت که هدف وی برجسته نمودن مسایل اخلاقی و اجتماعی، همچون وطن پرستی، تقویت دینداری، گریز از جهل و خودکامگی، احساس همدردی و کمک به مستضعفان و ایجاد وحدت و یگانگی در جامعه بوده است.

در زمینة ترویج اتحاد و یگانگی چنین می­سراید:

تـــا پــایــــة اتحـــــــاد محکـــــــم نشــــود/وضعیــــت ایـن ملــــک منظـــــــم نشــــــود

تــا تیشـــــة وحــــدت نَکَنــــد بیــخ نفـــــاق/پیـــداست کــــه رنــــج کــارگـــر کم نشــــود

   وی در اشعارش به اوضاع و احوال زمانة خویش اشاراتی دارد؛ چنان که از شدت ظلم و بیدادگری حکومت سیاسی شکوه داشته و اندوه درونی خود را به این شکل سروده است:

کــــاش با وضــع چنیــــــن منظـرة ضحــــاکـی/پرچم کــاوه عیـــان، تیـــغ فریــــدون مـی­شـــد

چیست، ایـن دار فنایـی است کـه نامـش دنیاســـت/هستی و نیستـی­اش کــاش کــه وارون  مـی­شــــد

گشته­ام سیر، ز وضع وطـن و هر چــه در اوســــت/کاش منزلــگه مــن، جانــــب هامــون مـی­شــــد

ساقـــط از هستـــی خود شــد ز ستم، این ملـــت/بــس خیانـت بـه وطــن بی حــد و افزون می­شــد

   در مورد وطن دوستی که ضروریات دین و ایمان است، چنین می­سراید:

میهنـم، آیــت رحمـت تویــی و مظهـــر عشــــق/هستیــم، کـاش فــدای تــو هــم اکنــون می شــد

    در جایی دیگر، در قصیده ای از درگاه خداوند برای خائنان وطن « دار » آرزو می­کند:

یـــا رب، بــه خــائنــــان وطـــن دار ده ســــزا/از عـدل تو بـدور نیــست که خـواهانـم آرزوســت

   در پایان همان قصیده، راه نجات و رهایی ملت ایران را چنین آرزو می­کند:

گـر وضع مـــا چنیــن بــــود و روز مـــا چنیـــن/یـــک انــقــلاب، در هــمـه ایــرانـم آرزوســـت

      وی به واسطه صفای باطن و بلندی اندیشه، به خاندان اهل بیت(ع) و به ویژه امام سوم شیعیان ارادت و علاقه بسیار داشت. غزل زیبای وی در سوگ آن امام بزرگوار بیانگر این اندیشه است:

بـاز پیــــدا شـــد حسیــن ایـام عاشـــورای تـــو/آفــرین بـــر همّـــت و بـر رأی حـــق آرای تـــو

ای شرافتمند مردی، کــز همـــه هستــیّ خویـــش/درگذشتی تو به یــکجا، هـر چه بـــُـد دارای تـــو

ای شهیـد روز عاشــورا حسیـــن بــــن علـی(ع)/جــــان فدای همّـــت مــــردافکـــن والای تـــو

تا که حـق گردد عیان ای مرســـل نیکـــو خصــال/شد شرنــگ مرگ سهـــم اکبـــر و صغـــرای تــو

....قدسیه محـــزون، گرفتــار اســت با انـدوه و درد/دست من گیر از ترحّــم، ســـر نهــــم در پـای تو

قصیده وی در منقبت حضرت ولی عصر(عج) احساس و اندیشه والای او را بیان می­کند:

به عشـق مهــدی و اسلاف او شـوری بــود در سـر/که از خود بی خودم یا رب به نظم آوردم ایـن مضمر

شنیدستنـد این ملت وجـــودی حاضـــر و غایـــب/بیـــا تا شمـه ای خوانـــم ترا  زان شــــاه والافــر

به روز نیمــــة شعبــان قــدم بگذاشـت در دوران/ولید از بطن نرجـس گشت آن شـاه جهــان پـــرور

تـو ای شـــه یادگار اَسـتی زبور احمــــد مرســل/برون از غیبت آی و مشرکان از تیــغ خــــود بگـذر

بیا کز دست ظلـم اجنبـی پامــال شــــــد اســـلام/ز جـا خیـز و گلستــان بر خلیـــل خویش کـن آذر

شدم چون پّر کـاهـی از نفــــاق ایـــــن مسلمـانان/قـدم گـر رنجه فرمایــی نمایــــی کار ما یکســــر

....به غیــر از نصـرتت قدسیــه را، نبـــود تمنـایـی/که بـر چینــــی بساط جور و کین با عـدل پهنــاور

همیدون از خدا خواهــم که دریابـــــم زمانـــت را/مــدام ایـــن آرزو دارم که درپایـــت گذارم ســــر

      در اشعار خانم احتشامی چند مزیت ویژه و اساسی وجود دارد که عبارتند از: جامعیت، بلاغت، شیرینی سخن، تشبیهات دلکش، ایجاد ابتکار، خلاقیت و واقعیات که در هر یک از موارد نامبرده: قدرت، کثرت ممارست، به کار بردن عبارات خوب، تازگی و طراوت سخنان شاعر بخوبی مشخص و مشهود است. مزایا و محسنات مزبور سبب شد که اشعار او مورد پسند ارباب جراید و ادب دوستان زمان واقع شود و به این جهت در روزنامه­های اصفهان آن دوره، چون: عرفان، اخگر، اولیاء اصفهان، راه نجات، شرافت انسان و... به چاپ رسید­                    

     در سپاس از اشعار روان و سلیس او، شاعر برجسته « سینا » در قطعه شعری از بانو قدسیه تعریف و تمجید نمود. در دو بیت آخر قطعه چنین به وصف وی می­پردازد:

خوشــست بــــا سخــن روح بخــــش قدسیـــه/که هــست بــا دم روح القـــدس ز سحـــر بیـــان

از او چـــو دیـــــد وفــــا و محبــت و احســان/ســــــرود سینـــا این قطعــه از بـــــن دنــــدان

    سرانجام این شاعرة نیکوکار در تاریخ 10 آبان 1360ش/ 4 محرم 1402ق در اصفهان درگذشت و در تکیه میرفندرسکی جنب قبر همسرش در صحن تکیه به خاک سپرده شد.

    این اشعار بر سنگ مزارش نوشته شده است:

هــرگـه کــرم کنـــی و از ایــن خـــاک بگــذری/حمــدی بخـــوان ز بهــر خــدا چون که بگــذری

پایان هر عمــل بـــد و نیــــک اســـت قدســــیه/پس سعـی کــــن کــه بــا عمـل خیــر بگـــذری

آنـکه این آتـــش سوزنـــده کشــد بــاران اســـت/مــرگ تــدریجـی قدسیـــــة بی ســامــان اســت

به حیـــات تــو اگر قـــدر تــو نشناخـــت کسـی/بعد مرگت بـه­خدا قــدر تـــو بـی پــایــان اســت


مشروح زندگی نامه

این بانوی شاعره، فرزند علی محمد در سال1320ق در اصفهان به دنیا آمد. در مورد تخلص وی شوهرش، دکتر علی اکبر احتشامی چنین نوشته است: «نام اصلی او حبیبه بیگم و متولد 1320ق در اصفهان بوده است. وی به آداب و کمالات آراسته بوده و باطنی پاکیزه و رضایت بخش داشته است و چون گاهی هم شعر می­سروده، لذا وی را قدسیه، می­نامیده­اند... »گفتنی است که این لقب را شوهر وی به علت محسنات و آداب و کمالات آراسته باطنی و ظاهری­اش به وی داده است.    بر همین اساس، نام این شاعر در شناسنامه قدسیه ثبت شده است. وی تحصیلات علوم قدیمی را کسب نموده است و از علوم فقهی، اخبار، احادیث و غیره نیز آگاهی داشته و به دانشهای زمان خود آگاه بوده است.

    وی در سال 1344ق در حدود سن پانزده سالگی به عقد ازدواج دکتر علی اکبر احتشامی درآمد.

    او پس از آشنایی کامل به تمام کلمات و مفاهیم قرآن مجید، به تعلیم و تدریس این کلام مقدس پرداخته است. بانو قدسیه تعلیم و تربیت صحیح کودکان و نوجوانان را وجهه همّت خویش قرار داده و در خانة خود با ایجاد مکتبی رایگان، امکان تحصیلات را برای کسانی که هیچ­گونه بضاعت مالی نداشته­اند، فراهم ساخت.

   خانم احتشامی در سرودن انواع متعدد شعر فارسی اعم از: دوبیتی، رباعی، مثنوی، قطعه، غزل، قصیده، مسمط و... تسلط کافی داشت. مضامین دینی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و... را می­توان در اشعار وی دریافت که هدف وی برجسته نمودن مسایل اخلاقی و اجتماعی، همچون وطن پرستی، تقویت دینداری، گریز از جهل و خودکامگی، احساس همدردی و کمک به مستضعفان و ایجاد وحدت و یگانگی در جامعه بوده است.

در زمینة ترویج اتحاد و یگانگی چنین می­سراید:

تـــا پــایــــة اتحـــــــاد محکـــــــم نشــــود/وضعیــــت ایـن ملــــک منظـــــــم نشــــــود

تــا تیشـــــة وحــــدت نَکَنــــد بیــخ نفـــــاق/پیـــداست کــــه رنــــج کــارگـــر کم نشــــود

   وی در اشعارش به اوضاع و احوال زمانة خویش اشاراتی دارد؛ چنان که از شدت ظلم و بیدادگری حکومت سیاسی شکوه داشته و اندوه درونی خود را به این شکل سروده است:

کــــاش با وضــع چنیــــــن منظـرة ضحــــاکـی/پرچم کــاوه عیـــان، تیـــغ فریــــدون مـی­شـــد

چیست، ایـن دار فنایـی است کـه نامـش دنیاســـت/هستی و نیستـی­اش کــاش کــه وارون  مـی­شــــد

گشته­ام سیر، ز وضع وطـن و هر چــه در اوســــت/کاش منزلــگه مــن، جانــــب هامــون مـی­شــــد

ساقـــط از هستـــی خود شــد ز ستم، این ملـــت/بــس خیانـت بـه وطــن بی حــد و افزون می­شــد

   در مورد وطن دوستی که ضروریات دین و ایمان است، چنین می­سراید:

میهنـم، آیــت رحمـت تویــی و مظهـــر عشــــق/هستیــم، کـاش فــدای تــو هــم اکنــون می شــد

    در جایی دیگر، در قصیده ای از درگاه خداوند برای خائنان وطن « دار » آرزو می­کند:

یـــا رب، بــه خــائنــــان وطـــن دار ده ســــزا/از عـدل تو بـدور نیــست که خـواهانـم آرزوســت

   در پایان همان قصیده، راه نجات و رهایی ملت ایران را چنین آرزو می­کند:

گـر وضع مـــا چنیــن بــــود و روز مـــا چنیـــن/یـــک انــقــلاب، در هــمـه ایــرانـم آرزوســـت

      وی به واسطه صفای باطن و بلندی اندیشه، به خاندان اهل بیت(ع) و به ویژه امام سوم شیعیان ارادت و علاقه بسیار داشت. غزل زیبای وی در سوگ آن امام بزرگوار بیانگر این اندیشه است:

بـاز پیــــدا شـــد حسیــن ایـام عاشـــورای تـــو/آفــرین بـــر همّـــت و بـر رأی حـــق آرای تـــو

ای شرافتمند مردی، کــز همـــه هستــیّ خویـــش/درگذشتی تو به یــکجا، هـر چه بـــُـد دارای تـــو

ای شهیـد روز عاشــورا حسیـــن بــــن علـی(ع)/جــــان فدای همّـــت مــــردافکـــن والای تـــو

تا که حـق گردد عیان ای مرســـل نیکـــو خصــال/شد شرنــگ مرگ سهـــم اکبـــر و صغـــرای تــو

....قدسیه محـــزون، گرفتــار اســت با انـدوه و درد/دست من گیر از ترحّــم، ســـر نهــــم در پـای تو

قصیده وی در منقبت حضرت ولی عصر(عج) احساس و اندیشه والای او را بیان می­کند:

به عشـق مهــدی و اسلاف او شـوری بــود در سـر/که از خود بی خودم یا رب به نظم آوردم ایـن مضمر

شنیدستنـد این ملت وجـــودی حاضـــر و غایـــب/بیـــا تا شمـه ای خوانـــم ترا  زان شــــاه والافــر

به روز نیمــــة شعبــان قــدم بگذاشـت در دوران/ولید از بطن نرجـس گشت آن شـاه جهــان پـــرور

تـو ای شـــه یادگار اَسـتی زبور احمــــد مرســل/برون از غیبت آی و مشرکان از تیــغ خــــود بگـذر

بیا کز دست ظلـم اجنبـی پامــال شــــــد اســـلام/ز جـا خیـز و گلستــان بر خلیـــل خویش کـن آذر

شدم چون پّر کـاهـی از نفــــاق ایـــــن مسلمـانان/قـدم گـر رنجه فرمایــی نمایــــی کار ما یکســــر

....به غیــر از نصـرتت قدسیــه را، نبـــود تمنـایـی/که بـر چینــــی بساط جور و کین با عـدل پهنــاور

همیدون از خدا خواهــم که دریابـــــم زمانـــت را/مــدام ایـــن آرزو دارم که درپایـــت گذارم ســــر

      در اشعار خانم احتشامی چند مزیت ویژه و اساسی وجود دارد که عبارتند از: جامعیت، بلاغت، شیرینی سخن، تشبیهات دلکش، ایجاد ابتکار، خلاقیت و واقعیات که در هر یک از موارد نامبرده: قدرت، کثرت ممارست، به کار بردن عبارات خوب، تازگی و طراوت سخنان شاعر بخوبی مشخص و مشهود است. مزایا و محسنات مزبور سبب شد که اشعار او مورد پسند ارباب جراید و ادب دوستان زمان واقع شود و به این جهت در روزنامه­های اصفهان آن دوره، چون: عرفان، اخگر، اولیاء اصفهان، راه نجات، شرافت انسان و... به چاپ رسید­                    

     در سپاس از اشعار روان و سلیس او، شاعر برجسته « سینا » در قطعه شعری از بانو قدسیه تعریف و تمجید نمود. در دو بیت آخر قطعه چنین به وصف وی می­پردازد:

خوشــست بــــا سخــن روح بخــــش قدسیـــه/که هــست بــا دم روح القـــدس ز سحـــر بیـــان

از او چـــو دیـــــد وفــــا و محبــت و احســان/ســــــرود سینـــا این قطعــه از بـــــن دنــــدان

    سرانجام این شاعرة نیکوکار در تاریخ 10 آبان 1360ش/ 4 محرم 1402ق در اصفهان درگذشت و در تکیه میرفندرسکی جنب قبر همسرش در صحن تکیه به خاک سپرده شد.

    این اشعار بر سنگ مزارش نوشته شده است:

هــرگـه کــرم کنـــی و از ایــن خـــاک بگــذری/حمــدی بخـــوان ز بهــر خــدا چون که بگــذری

پایان هر عمــل بـــد و نیــــک اســـت قدســــیه/پس سعـی کــــن کــه بــا عمـل خیــر بگـــذری

آنـکه این آتـــش سوزنـــده کشــد بــاران اســـت/مــرگ تــدریجـی قدسیـــــة بی ســامــان اســت

به حیـــات تــو اگر قـــدر تــو نشناخـــت کسـی/بعد مرگت بـه­خدا قــدر تـــو بـی پــایــان اســت