شیخ فخرالدین کلباسی اشتری

شیخ فخرالدین کلباسی اشتری

شهرت :

شیخ فخرالدین کلباسی اشتری
تاریخ وفات :
1366/04/09
مزار :
تکیه مسجد رکن الملک
زمینه فعالیت :
خطیب و واعظ
فرزند شیخ محمدرضا، متولد1303ش، عالم، واعظ و مدرس دانشگاه، در اصفهان، مشهد مقدس و تهران از بزرگانی مانند پدر بزرگوارش، سید احمد یزدی و حاج صدرالدین هاطلی کوپایی استفاده نموده، و همچنین رشته حقوق را در دانشگاه تهران فرا گرفت. وی مردی فاضل، متدین، خطیب زبردست، اهل ذوق و شعر بود. در دانشگاه صنعتی اصفهان معارف و ادبیات را تدریس می نمود. او همواره در کارهای خیر شرکت داشت. در اخلاق خوش، تواضع و پیش سلامی معروف بود. همزمان با تدریس در مساجد شیش بیدآباد، مسجد خیاطها و مسجد رکن الملک هم اقامه جماعت می کرد. این عالم فاضل در 9 تیر 1366ش وفات نمود.
مشروح زندگی نامه
فرزند شیخ محمدرضا بن آقا میرزا عبدالرحیم، در شب یکشنبه 17 شعبان 1342ق/3 فروردین 1303ش در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسة علیه در بازارچة رحیم خان و متوسطه را در دبیرستان صارمیة اصفهان به پایان رسانید و سپس به دستور پدر که خود نیز در مشهد مقدس حضور داشت، برای تحصیلات علوم قدیم حدود هفده سالگی به آن جارفت و در یکی از مدارس طلبگی آن، ساکن شد.
او ادبیات عرب و بلاغت را در نزد شیخ علی ادیب نیشابوری فراگرفت. حوزة خراسان در آن روزگار به واسطة اشتهار درس ادبای ثلاث؛ ادیب نیشابوری، میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری و شیخ علی ادیب به ویژه در ادبیات زبانزد بود. به جز تسلط بر صرف و نحو و معانی و بیان، منطق و شواهد مطول را نیز نزد ادیب آموخت و «شرح نظام» را نیز نزد آقا شمس در مسجد نزدیک باغ مقبرة نادری فراگرفت و در ضمن تحصیل، به تدریس ادبیات نیز پرداخت.
پس از تحصیل ادبیات، جلد نخست «شرح لمعه» و کتاب «معالم الاصول» را در مدرسة نواب مشهد، نزد سید احمد یزدی معروف به نهنگ آموخت و برای جلد دوم لمعه محضر پدر خویش را دریافت و پس از آن منظومة حاجی سبزواری و شرح تجرید علامه در فلسفه و کلام، و رجال و هیأت را نیز همان جا از والد فراگرفت.
پس از این مراتب، خواندن فرائد را آغاز کرد، اما نیمه کاره رها ساخت و برای ازدواج به اصفهان برگشت. قید تأهل، او را در اصفهان نگاه داشت و برای ادامة تحصیل نزد عالمان آن روزگار مانند حاج آقا حسین خادمی، سید علی اصغر مدرس برزانی و حاج صدرالدین کوپایی شتافت. از پدر نیز صاحب اجازه شد. همزمان با تحصیل، اندوخته های علمی خویش را به ویژه در ادبیات در اختیار تشنگان نادری که در حوزة اصفهان به نزد او می-آمدند، می گذارد. برخی از کسانی که از خرمن ادبی او بهرور بودند بعدها از صاحب نامان حوزه و منبر شدند. از آن زمره می توان به استاد حبیب الله فضایلی اشاره کرد.
همزمان با تکمیل تحصیلات قدیم و تدریس در اصفهان، به منبر رفت و تدریجاً در اصفهان و سپس شهرهای دیگر مانند خوزستان به عنوان واعظی توانا و خطیبی مسلط شناخته شد. از اقدامات چشمگیر عده ای قلیل از طلبه های درسخوان آن روزگار، آموختن زبان فرانسه برای تبلیغ بود که دامنة آن از نجف به اصفهان کشیده شده بود و ایشان نیز آن چنان این زبان را فراگرفت که بینوایان هوگو را روان می خواند و حتی بخش هایی از آن را به حافظه سپرد و بعدها با خواندن آن بر فراز منبر و در کلاس درس، اسباب شگفتی مستمعان را فراهم می ساخت.
در همان ایام در دانشگاه تهران پذیرفته شد و مشغول تحصیل در رشته حقوق قضایی شد. ایشان در دورة کارشناسی دانشگاه تهران از محضر استادان بزرگِ دورة اول معقول و منقول دانشگاه بهره برد و همدرس امام موسی صدر بود. رسالة پایان دورة او با موضوع خیارات هنوز در آرشیو دانشگاه تهران است. ایشان نقل می کرد که برای امتحان یکی از درس ها که با استادی فرانسوی بود، با صدر همراه شدیم و استاد از این که یک شیخ و یک سید آن چنان به زبان فرانسه مسلطند، متعجب بود. از آن جا با رتبة عالی فارغ التحصیل گردید. سپس در آموزش و پرورش اصفهان به استخدام درآمد. دستگاه اداری وقت، مدتی برای فشار و کنترل ایشان او را به مدارس ابتدایی فرستاد. اما هر کجا بود، خود را متعهد خدمت دقیق می دید.
استاد با قامتی بلند بعدازظهرها به کلاس درس در دبیرستان نبوی منش می آمد، عبای شکلاتی خود را مرتب تا می زد و با قبایی خاکستری که او را بلندتر نشان می داد، استوار و پیوسته به تدریس می پرداخت. در این ادوار، استشهاد به ابیات عرب و عجم در دروس دبیرستانی بسیار نادر بلکه کالمعدوم بود. اما او بدون تفاخر، دست برچانه، به نقطه ای بیرون پنجرة قدیمی خیره می شد و می گفت « به فضل الهی چند هزار بیت در حافظه دارم». عاداتی ویژة خود داشت. مرا به عنوان نماینده، بر آن داشت تا همیشه کیسه ای حاوی کاغذهایی کوچک از اسامی همکلاسان همراه داشته باشم و ابتدای درس به شیوة قرعه، چند نفر را صدا می زد تا درس گذشته را پاسخگو باشند. شیوة منحصر و ساده ای بود. اعتراض کسی را هم همراه نداشت. دوست زرنگی که سه شنبه پاسخگو شده بود، چهارشنبه فردا نیز در قرعه باید درس پس می داد! اگر کسی درس را نفهمیده بود بارها ساده توضیح می داد. اما گاه نیز از تنبلی متعلمی چنان خشمگین می شد که همه دستپاچه می شدند. در مجموع با عطوفت و حساس بود و از آن دست آموزگارانی بود که مخاطب غالباً در کلاس او احساس بی سوادی می کرد. در همان سال ها به دانشگاه صنعتی اصفهان دعوت شد و تدریس معارف و ادبیات آن جا را به عهده داشت. همزمان با تدریس در مساجد شیش بیدآباد و مسجد خیاط ها و مسجد رکن الملک هم اقامة جماعت می کرد.
سید محمدباقر کتابی می نویسد: «نگارنده سالهای متمادی با حاج شیخ فخرالدین کلباسی که از فضلا و خطبای معروف اصفهان بود، دوستی و مصادقت داشت؛ مخصوصاً سالهای اخیر که در دانشگاه صنعتی به تدریس اشتغال داشتیم، جلسات متعدد در خدمت ایشان بودم. مردی بود فاضل، متدین، خطیب زبردست اهل ذوق و شعر و ادب، بسیار اشعار عارفان بزرگ مثل نظامی، مولانا و عطار را در حافظه داشت و در منبر و جلسات دوستانه می-خواند».
دفتری پر از اشعار منتخب داشت و مانند قدما که به آن دستک و بیاض می گفتند، در منابر و سخنرانی ها از آن سود می جست. طبعاً گاهی ذکر نام شاعر فراموش می شد و یکی از همین سروده ها از سید حسین نیاز جشوقانی به اشتباه به نام خود ایشان، بر سنگ مزارش نقش شده است. بعید نیست این خبط و خطا از کتاب تذکره شعرای معاصر اصفهان روی داده باشد به ویژه به آثار سعدی و دیوان حافظ و مثنوی علاقة وافر داشت و عموماً بسیاری از آن را از حفظ می خواند. گاهی هم برای برخی از خواص طلاب، اتاقی را در منزل منظم می کرد و مثنوی و حافظ را به بحث می-گذاردند. همچنین از وی مقالة «شرح احوال اسمعیل بن عباد بن عباس الطالقانی و ابوالحسن علی بن سهل اصفهانی» در سالنامه دبیرستان هاتف اصفهان به چاپ رسیده است.
او همواره در کارهای خیر نیز شرکت داشت از جمله نام او در تأسیس حسینیة اصفهانی های مشهد ثبت است. همچنین جزو مؤسسان مجموعة علمی- دینی احمدیه اصفهان در بیدآباد بود. به جز آن در تأسیس ساختمان قائمیه و ابابصیر نیز نقش فعال داشت و تا مدت ها هر صبح جمعه دعای ندبة قائمیه اصفهان را همراه با منبری جذاب برگزار می نمود.
اخلاق خوش، تواضع و پیش سلامی، خوش بیانی با رعایت نظم و آداب، مراعات حقوق جزوی و کلی دیگران، دوری از جمعیت هم سلکان، احترام به مخاطب در هر طبقه، دقت در حفظ شأن روحانیت و دوری از مناصب و علایق رسمی از رفتارهای بارز او بود که هنوز زبانزد است.
ایشان حدود سی سفر حج به عنوان روحانی کاروان به ارشاد حجاج مشغول بود. اما اخلاق عملی ایشان دراین سفرها نیز هنوز حکایت ها دارد.
او در سوم ذیقعده 1407ق/ 9 تیر 1366ش در سن 64 سالگی بر اثر بیماری پروستات در یکی از بیمارستان های تهران وفات یافت و در مسجد رکن-الملک در جوار برادرش نقاب خاک درکشید. سید مجتبی کیوان ماده تاریخ فوت او را « ادیب عابد و منطیق فخرالدین کلباسی» ساخته است.
بازماندگان حاج آقا فخر: از همسرش حاجیه خانم نجفی دختر شیخ محمدعلی (ثقة الاسلام) بن حاج شیخ محمدباقر بن شیخ محمدتقی(صاحب حاشیه)
صاحب پنج پسر و یک دختر شد. فرزندان: علی متولد 1327ش دارای مدرک کارشناسی ادبیات فارسی، صدیقه متولد1335ش دارای مدرک کارشناسی ارشد روان شناسی، علوم تربیتی، محمد متولد1332ش، حسن متولد 1337ش متوفی 1383ش مدرک دکترای اقتصاد، حسین متولد 1341ش مدرک دکترای فلسفه از دانشگاه تهران، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و صاحب آثار متعدد در زمینه های فلسفه غرب، فلسفه اسلامی، بررسی های اقتصادی عهدین و...؛ و محسن متولد1349ش.
گفتنی است که دکتر حسن فشارکی زاده (فرزند محمد بن محمد تقی بن آخوند ملا محمد حسین فشارکی) داماد حاج آقا فخر کلباسی بود که در سال 1313ش به دنیا آمد و دارای دکترای جراحی عمومی و جراحی اورتوپدی از انگلستان بود. وی دارای پانزده جلد کتاب اعم از تألیف و ترجمه درباره بیماری های استخوانی، مفاصل، بهداشت غذایی و روانی بود و از جمله ترجمه کتاب پروفسور اورنیش درباره غذاهای طبیعی که تاکنون دوازده بار چاپ و منتشر شده است. وی چندین سال در دانشگاه مازندران تدریس نمود و در امور خیریه آن منطقه مانند مشارکت در ساخت مرکز درمانی و بهداشتی و کمک های متعدد به بیماران کم بضاعت، اهتمام خاص داشت. او در سال 1390ش وفات یافت و در قبرستان مسلمانان کانادا مدفون گردید.