داستانها

شیخ محمدرضا نجفی
موضوع : انس با خدا

حکایت اول: عالم جلیل مرحوم حاج شیخ حیدر على محقّق در مصاحبه با مجله حوزه فرموده است: از جمله خاطراتى که از ایشان به یاد دارم این است که مىفرمود: ایام شیرخوارگى خود را به یاد دارم. بعد در همین رابطه مىفرمود: مرحوم پدرم آقا شیخ محمد حسین که از علماى بزرگ و فرد بسیار زاهد و عابدى بود و صاحب کرامات، به هنگام شیرخوارگى من از نجف آمده بودند اصفهان براى دیدار با خویشاوندان. خادمه اى داشتیم، مرا بغل کرد وآورد خدمت پدرم، ایشان با دست اشاره کرد او را ببرید، من با غیر خدا رابطه اى ندارم و دوست ندارم به غیر او اُنس بگیرم. باز مىفرمود: پدرم در همان مسافرت وقتى وارد اتاق شد فرشى را که پهن کرده بودند که ایشان روى آن بنشیند کنار زد و روى زمین نشست. مرحوم محقق در ادامه فرمودهاند: آقا شیخ محمد رضا از بزرگان اهل علم بود، از دوستان صمیمى مرحوم حائرى و با ایشان همدوره بود. آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى درباره مرحوم حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهى فرموده بود: حاج شیخ محمد رضا، شیخ بهایى عصر ماست. این سخن را از آن روى گفته بود که شیخ محمد رضا جامع معقول و منقول بود و واقعاً مرد فوق العاده اى بود. به خاطر همین عمق دانش بود که هر وقت به قم مشرف مىشد مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى از ایشان مى خواست در مدت اقامت درس شروع کند... وقتى که به قم مشرف مىشدند تا چند روزى در منزل حاج شیخ عبدالکریم مىماندند تا این که جاى مناسبى براى ایشان آماده مىشد. گاهى اوقات براى ما از این رفت و آمدها خاطراتى نقل مىکرد، از جمله زهد و سادگى حاج شیخ عبدالکریم را مىستود. در این باره مىفرمود: در یکى از سفرها که به قم مشرف شدم طبق معمول یکى دو شب اول را در منزل حاج شیخ عبدالکریم به سر بردم. وقتى خواستم آن جا را ترک کنم فرزند کوچک ایشان آقا مهدى اصرار مىکرد شما چند شب دیگر هم منزل ما بمانید. به مزاح گفتم: فرزندم شما خیلى اصرار مىورزید، چرا آقا چنین اصرار نمىکند؟ در پاسخ گفت: به خاطر این که چند شبى که شما این جا بودید آقا دستور داده بود که شام پلو درست کنند و اگر شما بروید دیگر از پلو خبرى نیست. همچنین درباره زهد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم مىفرمود: یک وقتى به اجازه مرحوم حاج شیخ وارد اندرونى شدم. در اندرونى اتاقى بود مخصوص خود ایشان. وقتى وارد آن اتاق شدم دیدم تنها یک گلیم در کف اتاق پهن است و صندوقى هم در کنار اتاق گذاشته شده است، اتاق بسیار ساده و زاهدانه بود. همان جا گفتم: واقعاً اگر کسى مىخواهد معناى زهد را بفهمد باید بیاید این جا را ببیند. مرحوم حاج شیخ از این سخن من خوشش نیامد.


شیخ محمدرضا نجفی
موضوع : تسلط به ادبیات

حکایت دوم: دکتر محمّد مهریار از مرحوم حاج شیخ محمّد ابراهیم دهاقانى (فرزند آیة الله على محمد دهاقانى) نقل مىکند که روزى از آقا شیخ محمّد رضا پرسیدم: آقا، معروف است که شما سى هزار شعر عربى از حفظ دارید، آیا این سخن درست است؟ و او با همان صداى درشت خود، خشمناک گونه فرمود: سى هزار شعر یا سى هزار قصیده؟


شیخ محمدرضا نجفی
موضوع : تاثیر زیارت عاشورا بر ذهن

حکایت سوم: از فرزند ایشان آیة اللّه مجدالعلماء نجفى نقل است که فرمود: پدرم در مسجد نو بازار درس مىگفت و همان جا اقامه جماعت مىفرمود. روزى یکى از شاگردان در درس به او اشکال کرد، پدرم با بیانى فصیح و با استناد به اشعار عربى جواب او را بیان نمود. جلسه آن روز به طول انجامید و همه شاگردان از حافظه و قوّت استدلال پدرم تعجّب کردند. پس از اتمام درس، در راه، یکى از شاگردان از ایشان پرسیدند: شما این ذهن جوّال و استعداد چشمگیر و حاضرجوابى بىنظیر را از چه راهى کسب کردهاید؟ فرمودند: من همه اینها را مدیون مداومت بر زیارت عاشورا هستم.


شیخ محمدرضا نجفی
موضوع : تصمیم به ترک دنیا

حکایت چهارم: میر سیّد على جناب به نقل از علاّمه نجفى، سبب اعراض پدرش عالم ربانى شیخ محمّد حسین نجفى از دنیا را چنین نقل کرده است: وقت مراجعت از بلاد عراق، هیچ همّى و فکرى غیر از ریاست نداشتم، و آشنایى که به پیدا کردن وسایل ریاست مرا حاصل بود و اسباب و اوضاعى که باعث حصول ریاست مىشد از حسب و نسب و شرف و خویشان و غیره جمله دارا بودم و به همین امید، شب و روز مىگذرانیدم و راهها طى مىکردم تا رسیدم به اصفهان و مدّتى گذشت و هیچ اثرى از ریاست جهت من ظاهر نگردید، بلکه آثار تنزّل مرتبه و مقام خود را بیشتر معاینه مىدیدم از روزى که مسافرت عراق را نکرده بودم و علماء تصدیق اجتهاد مرا نداده بودند. بالاتر این که دوستى پدر به من مثل قبل از سفر عراق نبود. هر قدر در تحصیل اسباب ریاست تا مدّتى بیشتر مىکوشیدم اثر انحطاط بیشتر ظاهر مىگردید. تا روزى پیش خود فکر نمودم که از تجربه این مدّت، مرا یقین حاصل شده است که دنیا خواستار من نیست، با این که اسباب دنیا طورى جهت من فراهم شده است که از براى احدى جمع نگشته، و با این حال دنیا از من اعراض مىنماید و به سوى دیگران مایل مىشود؛ و حکم عقل صریح این طور دستور مىدهد که انسان خواستار کسى که او را نمىخواهد نباشد. و در همان ساعت مصمّم گشتم به ترک دنیا و این که از او روى گردانیده و توجّه به آخرت کنم. به این عزیمت از جاى خود برخاستم. اتّفاقاً همان شب پدرم نزد من آمد و اظهار داشت که مصمّم شدهام کلیه دارایى خود را واگذار به تو بنمایم و نماز مسجد را هم در سه وقت با تدریس خود مفوض به تو سازم، حتّى امور اولادم را به تو واگذار کنم و از همه کارها دست بردارم. پدرم این شرح را بیان مىکرد و من پیش خود تعجّب نموده بودم که چرا این واقعه قبل از عزیمت من به ترک دنیا ظاهر نگشت؟ و تصمیم خود را به ترک دنیا بر او حکایت کردم، و ملزم شدم به فراهم نمودن اسباب آخرت.


شیخ محمدرضا نجفی
موضوع : تحصیل علم

حکایت پنجم: عالم پارسا حجة الاسلام سید مصطفى بهشتى نژاد در دفتر خاطرات خود به نقل از استاد ارجمند خود عالم ربانى آیة الله حاج آقا رحیم ارباب مىنویسد: آقاى آقا شیخ محمد رضا نجفى فرمود: وقتى مرحوم آقا سید محمد شهشهانى در حق آقا سید محمد على آقا مجتهد که جدّ مادرى آقا شیخ محمد رضا بود فرموده بود که مجتهد شکم مادرى نوبر است! و منظور ایشان آن بوده که مناصب بزرگ را نباید نسبت داد مگر به کسى که اهلیت داشته باشد، و آقا مجتهد سنشان کم بوده و زود بوده به این لقب )آقا مجتهد( نامیده شوند. این حرف به گوش آقا مجتهد رسیده و البته ایشان با موقعیت بودند. در مناسبتى به ملاقات آقاى آقا میر سید محمد مىروند. آقا اشعارى در فقه فرموده بودند و براى آقا مجتهد مىخواندند، اتفاقا در باب صید و ذباحه بوده و کلام ظاهرا به بحث حلیت گوشت آهوان رسیده و آقا سید محمد در شعر خود از کلمه ظبیان استفاده کرده بود. آقا مجتهد مىفرماید: ظبى بر ظبیان جمع بسته نشده بلکه جمعش ظباء است. آقا سید محمد شعر کتاب عوامل را استشهاد نمودند که مىگویند: بمشمخر به الظبیان والاس. آقا مجتهد مىفرماید: آن هم اشتباه خوانده شده و صحیح ظیّان است که گیاه کوهى مىباشد. مراجعه به لغت نمودند و معلوم شد حق با آقا مجتهد است. آقا سید محمد بسیار متاثر شد از آن که هم اشتباهشان معلوم شد و هم شعرشان ناقص گردید. مى گوید: شعر را چه کنم؟ آقا مجتهد مىگوید: غزلان به جاى آن بگذارید صحیح مى شود. بعدا آهسته در گوش آقا عرض مىگوید: مىشود مجتهد شکم مادرى هم یافت شود. استاد محترم حاج آقا رحیم ارباب فرمودند: این امور از الطاف الهى مىباشد که خدا انسان را از مرتبه غرور تنزل دهد. بعدا شرحى در بیان زحمات آقا سید محمد در تحصیل علم بیان فرمودند.


  1بعدی آخرین