داستانها

شیخ محمدرضا نجفی
انس با خدا

حکایت اول: عالم جلیل مرحوم حاج






حاج آقا رحیم ارباب
تقوای عجیب

ا رابطه اى ندارم و دوست ندافرمود: در یکى از سفرها که به قم مشرف شدم طبق معمول یکى دو شب اول را در منزل حاج شیخ عبدالکریم به سر بردم. وقتى خواستم آن جا را ترک کنم فرزند کوچک ایشان آقا مهدى اصرار مى‏کرد شما چند شب دیگر هم منزل ما بمانید. به مزاح گفتم: فرزندم شما خیلى اصرار مى‏ورزید، چرا آقا چنین اصرار نمى‏کند؟ در پاسخ گفت: به خاطر این که چند شبى که شما این جا بودید آقا دستور داده بود که شام پلو درست کنند و اگر شما بروید دیگر از پلو خبرى نیست. همچنین درباره زهد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم مى‏فرمود: یک وقتى به اجازه مرحوم حاج شیخ وارد اندرونى شدم. در اندرونى اتاقى بود مخصوص خود ایشان. وقتى وارد آن اتاق شدم دیدم تنها یک گلیم در کف اتاق پهن است و صندوقى هم در کنار اترم به غیر او اُنس بگیرم. باز مى‏فرمود: پدرم در همان مسافرت وقتى وارد اتاق شد فرشى را که پهن کرده بودند که ایشان روى آن بنشیند کنار زد و روى زمین نشست. مرحوم محقق در ادامه فرموده‏اند: آقا شیخ محمد رضا از بزرگان اهل علم بود، از دوستان صمیمى مرحوم حائرى و با ایشان همدوره بود. آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى درباره مرحوم حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهى فرموده بود: حاج شیخ محمد رضا، شیخ بهایى عصر ماست. این سخن را از آن روى گفته بود که شیخ محمد رضا جامع معقول و منقول بود و واقعاً مرد فوق العاده اى بود. به خاطر همین عمق دانش بود که هر وقت به قم مشرف مى‏شد مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى از ایشان مى خواست در مدت اقامت درس شروع کند... وقتى که به قم مشرف مى‏شدند تا چند روزى در منزل حاج شیخ عبدالکریم مى‏ماندند تا این که جاى مناسبى براى ایشان آماده مى‏شد. گاهى اوقات براى ما از این رفت و آمدها خاطراتى نقل مى‏کرد، از جمله زهد و سادگى حاج شیخ عبدالکریم را مى‏ستود. در این باره مى‏اق گذاشته شده است، اتاق بسیار ساده و زاهدانه بود. همان جا گفتم: واقعاً اگر کسى مى‏خواهد معناى زهد را بفهمد باید بیاید این جا را ببیند. مرحوم حاج شیخ از اینا رابطه اى ندارم و دوست ندافرمود: در یکى از سفرها که به قم مشرف شدم طبق معمول یکى دو شب اول را در منزل حاج شیخ عبدالکریم به سر بردم. وقتى خواستم آن جا را ترک کنم فرزند کوچک ایشان آقا مهدى اصرار مى‏کرد شما چند شب دیگر هم منزل ما بمانید. به مزاح گفتم: فرزندم شما خیلى اصرار مى‏ورزید، چرا آقا چنین اصرار نمى‏کند؟ در پاسخ گفت: به خاطر این که چند شبى که شما این جا بودید آقا دستور داده بود که شام پلو درست کنند و اگر شما بروید دیگر از پلو خبرى نیست. همچنین درباره زهد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم مى‏فرمود: یک وقتى به اجازه مرحوم حاج شیخ وارد اندرونى شدم. در اندرونى اتاقى بود مخصوص خود ایشان. وقتى وارد آن اتاق شدم دیدم تنها یک گلیم در کف اتاق پهن است و صندوقى هم در کنار اترم به غیر او اُنس بگیرم. باز مى‏فرمود: پدرم در همان مسافرت وقتى وارد اتاق شد فرشى را که پهن کرده بودند که ایشان روى آن بنشیند کنار زد و روى زمین نشست. مرحوم محقق در ادامه فرموده‏اند: آقا شیخ محمد رضا از بزرگان اهل علم بود، از دوستان صمیمى مرحوم حائرى و با ایشان همدوره بود. آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى درباره مرحوم حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهى فرموده بود: حاج شیخ محمد رضا، شیخ بهایى عصر ماست. این سخن را از آن روى گفته بود که شیخ محمد رضا جامع معقول و منقول بود و واقعاً مرد فوق العاده اى بود. به خاطر همین عمق دانش بود که هر وقت به قم مشرف مى‏شد مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى از ایشان مى خواست در مدت اقامت درس شروع کند... وقتى که به قم مشرف مى‏شدند تا چند روزى در منزل حاج شیخ عبدالکریم مى‏ماندند تا این که جاى مناسبى براى ایشان آماده مى‏شد. گاهى اوقات براى ما از این رفت و آمدها خاطراتى نقل مى‏کرد، از جمله زهد و سادگى حاج شیخ عبدالکریم را مى‏ستود. در این باره مى‏اق گذاشته شده است، اتاق بسیار ساده و زاهدانه بود. همان جا گفتم: واقعاً اگر کسى مى‏خواهد معناى زهد را بفهمد باید بیاید این جا را ببیند. مرحوم حاج شیخ از این






  1بعدی آخرین