میرزا ابوالقاسم طبیب

میرزا ابوالقاسم طبیب

شهرت :

ناصر حکمت
تاریخ وفات (قمری/شمسی) :
2/04/1371
مزار :
مادر شاهزاده :
زمینه فعالیت :
عالم فاضل,طبیب :
میرزا ابوالقاسم طبیب ناصر حکمت
مشروح زندگی نامه
میرزا ابوالقاسم طبیب ناصر حکمت

یادی از پزشک عالی قدر

عالم فاضل، حکیم جامع و طبیب حاذق مرحوم میرزا ابوالقاسم ناصر حکمت مشهور به «میرزا» از اطبای متدیّن و متبحر و حاذق و شیرین کار اصفهان بوده است. این مرد بزرگ، در مدرسة « حاج حسن»، ( از مدارس طلاب علوم دینی) مقابل هارونیه، در حجره­ای تدریس و طبابت می­کرد. نوادة آن مرحوم، امروز به « طبیب زاده» معروف می باشند. برای آشنایی بیشتر با کار این مرد شریف، یک فقره از انواع معالجاتش را نقل می­کنم:

یک وقتی دختر بچه­ای شش هفت ساله، از خانواده­ای متعیّن و سرشناس، در هین صرف غذا، تکه­ای از استخوان مرغ را بلعید. استخوان در گلوی کودک گیر کرد. هر جا رفتند، آخرین نظر این بود که باید گلوی طفل عمل شود. یعنی گلو را پاره کنند تا استخوان خارج گردد. همة خانواده مضطرب و کاملاً پریشان شده بودند.

به اشارة کسی، کودک را به مطب مرحوم ناصر حکمت بردند. ابتدا ریخت و هیکل لاغر و عبا و قبای آن مرحوم و لباس بی­کروات او در ذائقة مراجعین، خصوصاً پدر طفل زیاد خوش نیامد و گفت: ببین ما را به کجا راهنمایی کرده­اند؟ ولی چون به او رساندند که چاره منحصر به این فرد است، به ناچار دم درکشید و ساکت شد.

وقتی ماجرا را برای میرزا گفتند و طفل را معاینه کرد، گفت: فوری و سریع بروید یک توله سگ بیاورید. با تعجب تمام گفتند: توله برای چه؟ فرمود: بروید بیاورید. بسیار فرصت کم است. دارد دیر می­شود. رفتند آوردند.

ابتدا دهان توله سگ را شستشو داد و سپس دهان کودک را در دهان توله قرار داد و همینطور نگه داشت تا استخوان داخل گلو، کم کم ذوب شد و کودک نجات یافت

یادی از پزشک عالیقدر

عالم فاضل، حکیم جامع و طبیب حاذق مرحوم میرزا ابوالقاسم ناصر حکمت
مشهور به «میرزا» از اطبای متدین و متبحر و حاذق و شیرین کار اصفهان بوده است. این مرد بزرگ، در مدرسة « حاج حسن»، ( از مدارس طلاب علوم دینی) مقابل هارونیه، در حجره ای تدریس و طبابت می کرد. نوادة آن مرحوم، امروز به « طبیب زاده» معروف می باشند. برای آشنایی بیشتر با کار این مرد شریف، یک فقره از انواع معالجاتش را نقل می شود:
یک وقتی دختر بچه ای شش هفت ساله، از خانواده ای متعین و سرشناس، در هین صرف غذا، تکه ای از استخوان مرغ را بلعید. استخوان در گلوی کودک گیر کرد. هر جا رفتند، آخرین نظر این بود که باید گلوی طفل عمل شود. یعنی گلو را پاره کنند تا استخوان خارج گردد. همة خانواده مضطرب و کاملاً پریشان شده بودند.
به اشارة کسی، کودک را به مطب مرحوم ناصر حکمت بردند. ابتدا ریخت و هیکل لاغر و عبا و قبای آن مرحوم و لباس بی-کروات او در ذائقة مراجعین، خصوصاً پدر طفل زیاد خوش نیامد و گفت: ببین ما را به کجا راهنمایی کرده اند؟ ولی چون به او رساندند که چاره منحصر به این فرد است، به ناچار دم درکشید و ساکت شد.
وقتی ماجرا را برای میرزا گفتند و طفل را معاینه کرد، گفت: فوری و سریع بروید یک توله سگ بیاورید. با تعجب تمام گفتند: توله برای چه؟ فرمود: بروید بیاورید. بسیار فرصت کم است. دارد دیر می شود. رفتند آوردند.
ابتدا دهان توله سگ را شستشو داد و سپس دهان کودک را در دهان توله قرار داد و همینطور نگه داشت تا استخوان داخل گلو، کم کم ذوب شد و کودک نجات یافت