حاج محمد صادق تخت فولادی

حاج محمد صادق تخت فولادی

حاج محمد صادق تخت فولادی

شهرت:

حاج محمد صادق تخت فولادی
تاریخ وفات (قمری/شمسی):
15/11/1290
محل مزار:
مادر شاهزاده
زمینه فعالیت:
عارف

      وی از عرفای بزرگ قرن سیزدهم هجری است. به نوشته استاد همایی: وی در طریقت از مشایخ طریقه چشتیه بوده و پس از وفات استادش، رستم بیک تربیت جمعی از صلحا را به عهده گرفته است.

      گویند: وی در اوایل جوانی بـه کـار رنگرزی اشتغال داشت. پس از برخورد با پیری روش ضمیر که نامش بابا رستم بختیاری بود، شیفته او شد و قدم به وادی سیر و سلوک نهاد. در آغاز به دستور استاد روزها به کسب خود ادامه داده، شبها به نزد او در تخت­فولاد می­رفت و به تهجد و عبادت می­پرداخت.

     پس از یک سال، استاد به او گفت: دیگر رفتن شما به دکان رنگرزی ضروری نیست، همین جا بمانید. محمد صادق به مدت یک سال در آن مکان ماند و تمام شبها را به تهجد و روزها را به ریاضت گذراند. پس از یک سال استاد او را به شهر فرستاد و دستوراتی به او داد که بر خلاف هوای نفس او بود ولی در تهذیب نفس او مؤثر بود؛ اما او طبق دستور استاد رفتار نکرد. پس از بازگشت، استاد به او خبر داد که هنوز اسیر هوا و هوس است و دستورات را انجام نداده و باید سالی دیگر نیز به عبادت و ریاضت بگذراند. پس از یک سال، روزی برای انجام حاجتی به شهر رفت، ولی پس از مراجعت، استاد او را باز هم گرفتار هوای نفس دید. بدین منوال چند سال دیگر در خدمت استاد به ریاضت ادامه داد و شبها را تا صبح به همراه او بیدار و به عبادت مشغول بود.ایشان فرموده­اند: هر زمان که خواب بر من غلبه می­کرد استاد می­فرمود: «صادق،  اینجا محل خواب نیست، اگر می­خواهی بخوابی به خانه خود برگرد!»

     مرحوم حاجی تا پایان عمر استاد در خدمت او به سربرد و پس از فوت او در همین تکیه، بی­علاقه زن و فرزند منزل نمود و با معدودی از خواص عرفا و ارباب حال معاشرت می­نمود.

     حاج محمد­صادق بـا اینکه فـردی عـامـی بـود، ارادتمندان و معتقدان بسیاری از علما و رجال بزرگ داشت. عامه اهالی شهر و دهات نیز به او اعتقاد و اخلاص قلبی داشتند و نفس و دعای او را برای شفای مریض و دفع بلیّات دیگر مؤثر می­دانستند .

     بـزرگان ایـران، بـویژه بـزرگان اصفهـان بـه آن بزرگمرد  ارادت داشتند، چنان که گویند: آیت­الله حاج شیخ محمّدباقر نجفی نیز از مریدان او بود که هر شب جمعه خدمت او رسیده، استفاده معنوی می­برد.

    یکی دیگر از مریدان او مستوفی­الممالک بزرگ  بـود کـه بـرای زیارت وی از تهران بـه اصفهـان می­آمد.

    مرحوم ملا­علی­اکبر مقدادی، پدر­حاج­شیخ حسنعلی اصفهانی نیز از مریدان خاص او بود که مدت­22 سال خدمت او را به عهده گرفته، شب­های دوشنبه و جمعه تا صبح در خدمت او بود.

    به نوشته مرحوم همایی: جد او همای شیرازی نیز با حاجی دوستی و الفت داشته و شبانه روز را با یکدیگر گذرانیده و هر دو در یک سال فوت شده­اند.

    استاد ابومعین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی در شرح حال مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی- قدس سرّه- می­نویسد:

    « استـاد معـرفت او بـه نـام حـاج­ محمّـد ­صـادق تخت فولادی بوده که وجود حاج شیخ برحسب دعایی بوده که به والد ایشان آخوند ملا علی اکبر داده، و استادِ حاج محمّد صادق، سیّدی بوده به نام بابا رستم، از ایل بختیاری و در ابتدا لشکری بوده و بعد به وادی سیر و سلوک قدم نهاده و قبر او در شهرضا ست».

    به نوشته استاد حجت هاشمی: مرحوم حاجی نام حسنعلی را برای شیخ انتخاب کرده؛ چنانکه برادر او را (که پیش از حاج شیخ در سال­1332ش در اصفهان وفات نموده ) حسین علی نام نهاده است.

    گفتنی است که مزار حسینعلی در جوار قبر حاج صادق قرار گرفته است. مرحوم حاجی قریب 63 سال عمر کرد و در شب دوشنبه نیمه ذی القعده 1290ق داعی حق را لبیک گفت و در قبری که خود مشخص نموده بود، دفن گردید. بنا بر وصیت او آیت الله حاج شیخ محمّد باقر نجفی مراسم غسل و کفن و دفن او را انجام داد.


زندگی نامه مشروح

      وی از عرفای بزرگ قرن سیزدهم هجری است. به نوشته استاد همایی: وی در طریقت از مشایخ طریقه چشتیه بوده و پس از وفات استادش، رستم بیک تربیت جمعی از صلحا را به عهده گرفته است.

      گویند: وی در اوایل جوانی بـه کـار رنگرزی اشتغال داشت. پس از برخورد با پیری روش ضمیر که نامش بابا رستم بختیاری بود، شیفته او شد و قدم به وادی سیر و سلوک نهاد. در آغاز به دستور استاد روزها به کسب خود ادامه داده، شبها به نزد او در تخت­فولاد می­رفت و به تهجد و عبادت می­پرداخت.

     پس از یک سال، استاد به او گفت: دیگر رفتن شما به دکان رنگرزی ضروری نیست، همین جا بمانید. محمد صادق به مدت یک سال در آن مکان ماند و تمام شبها را به تهجد و روزها را به ریاضت گذراند. پس از یک سال استاد او را به شهر فرستاد و دستوراتی به او داد که بر خلاف هوای نفس او بود ولی در تهذیب نفس او مؤثر بود؛ اما او طبق دستور استاد رفتار نکرد. پس از بازگشت، استاد به او خبر داد که هنوز اسیر هوا و هوس است و دستورات را انجام نداده و باید سالی دیگر نیز به عبادت و ریاضت بگذراند. پس از یک سال، روزی برای انجام حاجتی به شهر رفت، ولی پس از مراجعت، استاد او را باز هم گرفتار هوای نفس دید. بدین منوال چند سال دیگر در خدمت استاد به ریاضت ادامه داد و شبها را تا صبح به همراه او بیدار و به عبادت مشغول بود.ایشان فرموده­اند: هر زمان که خواب بر من غلبه می­کرد استاد می­فرمود: «صادق،  اینجا محل خواب نیست، اگر می­خواهی بخوابی به خانه خود برگرد!»

     مرحوم حاجی تا پایان عمر استاد در خدمت او به سربرد و پس از فوت او در همین تکیه، بی­علاقه زن و فرزند منزل نمود و با معدودی از خواص عرفا و ارباب حال معاشرت می­نمود.

     حاج محمد­صادق بـا اینکه فـردی عـامـی بـود، ارادتمندان و معتقدان بسیاری از علما و رجال بزرگ داشت. عامه اهالی شهر و دهات نیز به او اعتقاد و اخلاص قلبی داشتند و نفس و دعای او را برای شفای مریض و دفع بلیّات دیگر مؤثر می­دانستند .

     بـزرگان ایـران، بـویژه بـزرگان اصفهـان بـه آن بزرگمرد  ارادت داشتند، چنان که گویند: آیت­الله حاج شیخ محمّدباقر نجفی نیز از مریدان او بود که هر شب جمعه خدمت او رسیده، استفاده معنوی می­برد.

    یکی دیگر از مریدان او مستوفی­الممالک بزرگ  بـود کـه بـرای زیارت وی از تهران بـه اصفهـان می­آمد.

    مرحوم ملا­علی­اکبر مقدادی، پدر­حاج­شیخ حسنعلی اصفهانی نیز از مریدان خاص او بود که مدت­22 سال خدمت او را به عهده گرفته، شب­های دوشنبه و جمعه تا صبح در خدمت او بود.

    به نوشته مرحوم همایی: جد او همای شیرازی نیز با حاجی دوستی و الفت داشته و شبانه روز را با یکدیگر گذرانیده و هر دو در یک سال فوت شده­اند.

    استاد ابومعین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی در شرح حال مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی- قدس سرّه- می­نویسد:

    « استـاد معـرفت او بـه نـام حـاج­ محمّـد ­صـادق تخت فولادی بوده که وجود حاج شیخ برحسب دعایی بوده که به والد ایشان آخوند ملا علی اکبر داده، و استادِ حاج محمّد صادق، سیّدی بوده به نام بابا رستم، از ایل بختیاری و در ابتدا لشکری بوده و بعد به وادی سیر و سلوک قدم نهاده و قبر او در شهرضا ست».

    به نوشته استاد حجت هاشمی: مرحوم حاجی نام حسنعلی را برای شیخ انتخاب کرده؛ چنانکه برادر او را (که پیش از حاج شیخ در سال­1332ش در اصفهان وفات نموده ) حسین علی نام نهاده است.

    گفتنی است که مزار حسینعلی در جوار قبر حاج صادق قرار گرفته است. مرحوم حاجی قریب 63 سال عمر کرد و در شب دوشنبه نیمه ذی القعده 1290ق داعی حق را لبیک گفت و در قبری که خود مشخص نموده بود، دفن گردید. بنا بر وصیت او آیت الله حاج شیخ محمّد باقر نجفی مراسم غسل و کفن و دفن او را انجام داد.

ارادت ملا علی اکبر مقدادی به محمصادق

مرحوم ملا علی اکبر مقدادی، زاهد پرهیزگار، از شاگردان و ملازمان حاج محمدصادق تخت فولادی، پدر عارف نامدار حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی).

نوشته‌اند: وی از راه کسب، روزی خود و خانواه را تحصیل می‌کرد، آنچه عاید او می‌شد نیمی را صرف خویش و خانواده می‌کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا سلام الله علیها اختصاص می‌داد.

در سال 1269 ق. دختری به او عنایت شد که مادرش تاچهار ماه پس از وضع حمل قطره‌ای شیر در پستان نداشت و معالجات در او مؤثر نیفاد. ملا علی اکبر با راهنمایی یکی از دوستان خود به حضور حاج محمد صادق رسید و نبات تبرک شده‌ای را از او دریافت کرده و به همسر خود داد. با انجام دستور حاجی پس از ساعتی شیر در پستان او جریان یافت.

همین امر سبب ارادت فراوان ملا علی اکبر به مرحوم حاجی شد ، به گونه‌ای که مدت 22 سال خدمت درویش را به عهده گرفت و در این مدت تحت تربیت و ارشاد او به مقاماتی نایل گردید.

یازده سال بعد، وی که آن وقت فرزند ذکوری نداشت، پس از سفر عتبات صاحب فرزند پسری شد و در سحرگاه یک شب که در تخت فولاد در خدمت استاد بود خبر تولد فرزند را از مرشد و مخدوم خود شنید و نامش را نیز به توصیه‌ی استاد، حسنعلی گذارد

تأثیر سخن در حیوانات

 آقاى مقدادى مى‏نویسد:

 مرحوم پدرم  شیخ حسنعلى نخودکى اصفهانى فرمودند: در یک زمستان سخت که برف زیادى باریده بود، یک شب به حاجى(منظور حاج محمد صادق تخت‏فولادى است که از عرفاى بزرگ و استاد مرحوم شیخ حسن على نخودکى اصفهانى بوده است) عرض مى‏کنند روباهى پاى دیوار تکیه ] مادر شاهزاده [ایستاده و از سرما مى‏لرزید. مى‏فرماید گوش او را بگیرید و این جا بیاورید مى‏روند روباه را مى‏آورند.

 مرحوم حاجى خطاب به روباه مى‏فرمایند: در این جا اتاقى هست که چند مرغ و خروس از ما در آنجاست تو هم مى‏توانى شبها بیایى و در آن اتاق با آن حیوانات بمانى و صبح که شد دنبال کارت بروى! سپس به خدمتکارشان مى‏فرمایند: روباه را ببرید در اتاق مرغها جاى دهید. از آن پس، روباه هر شب مى‏آمد و مستقیم به اتاق مرغها مى‏رفت و تا صبح پهلوى آنها بود صبح که مى‏شد از تکیه بیرون مى‏رفت. بعد از مدتى یکى از مرغها را مى‏خورد و صبح زود هم طبق معمول از تکیه خارج مى‏گردد اما شب که برمى‏گردد دیگر داخل تکیه نمى‏شود و بیرون تکیه پاى دیوار مى‏خوابد. جریان را به حاجى عرض مى‏کنند.

 مى‏فرمایند: بروید روباه را بیاورید. روباه را مى‏آورند حاجى رو به او کرده مى‏فرمایند. تو تقصیرى ندارى طبع روباهى تو غلبه کرد و بر خلاف تعهدت عمل نمودى، حالا برو جاى هر شب بخواب ولى شرط کن دیگر خطا نکنى.

 مى‏فرمودند: دو ماه دیگر روباه هر شب مى‏آمد و صبح مى‏رفت بدون این که دیگر متعرّض این حیوانات بشود تا این که زمستان تمام شد.