میر سید على مجتهد نجف آبادى

میر سید على مجتهد نجف آبادى

میر سید على مجتهد نجف آبادى

شهرت:

میر سید علی نجف آبادی
تاریخ وفات (قمری/شمسی):
24/01/1362
محل مزار:
و بقعه تویسرکانی
زمینه فعالیت:
فقیه و مجتهد,مدرس,عالم فقیه,محقق

میر سید على مجتهد نجف آبادى

فقیه جامع و حكیم متكلم، از بزرگان علما و محققین، و اجله فقها و مدرسین.

 

خاندان؛

 وی از اعقاب طبیب عارف میر محمد مؤمن بن محمد زمان حسینى تنكابنى است. پدرش عالم فاضل سید حسن فرزند عالم فاضل کامل حاج سید محمد بن محمد بن حاج حسین بن نصیر بن عزیز  «در دست نوشته سید علی نجف آبادی چنین آمده، ولی در رساله سید مصلح الدین مهدوی ذکر شده است» بن میر محمدمؤمن حسینی است.

سید حسن در محلة حکیم نجف آباد دکان عطاری داشت و چند اثر طبی را نیز با خط زیبای خود استنساخ نموده بود. او در نجف آباد وفات کرد و پس از چند سال پیکرش به نجف اشرف منتقل گردیده، در آن مکان مقدس دفن گردید.

حکیم میر محمدمؤمن بن میر محمدزمان حسینی تنکابنی، طبیب شاه سلیمان صفوی بوده و کتاب «تحفة المؤمنین» معروف به تحفه حكیم مؤمن در طب را به نام او نگاشته است. «تبصرة المؤمنین» در تصوف و «زبدة القوانین» در معالجات طیور نیز از آثار اوست. مجموعة 3321 کتابخانة مجلس شورای اسلامی که حاوی بیش از چهل رساله و مقالة فلسفی و عرفانی است از متملکات حکیم مؤمن بوده و بسیاری از رسائل آن هم به خط اوست. از جمله رسالة آغاز و انجام خواجه نصیرالدین طوسی که محمدمؤمن آن را در سال 1063ق در قریة میانکوه از توابع تنکابن نگاشته است. در این مجموعه صورت مکتوبی از مولا حسن دیلمی به محمدمؤمن نگاشته شده است.

در نسب نامة خاندان تنکابنی دربارة پدر و جد حکیم مؤمن چنین آمده است:« السیدالعابد الباذل أمیر سید محمد، و أمه حسینیة، و عاش تسع و أربعین سنة، و مات فی قریة میانکوه من نواحی تنکابن فی سنة ست و ثمانین و تسعمائة. و کان له ولدین، و أصغر ولدیه: السید الفاضل الفقیه الطبیب أمیر عطاءالله، وأمه حسینیة[...]

أما السید الفاضل النجیب أمیر عطاء الله الطبیب عاش أربع وستین سنة. مات فی تنکابن فی سنة ثلاث وعشرین وألف، و أعقب من ولدین:

أمیر صدرالدین[...] و مات فی بلدة تبریز فی سنة اثنین و خمسین و الف. و من أمیر محمدزمان، وکان فاضلاً متطبباً وحیداً فی عصره، مشهوراً فی البلاد، و کان له یداً عظیما ًفی أمر المعالجات و حدساً صایباً. ولد فی سنة إحدی وألف، وعاش ثمان و خمسین سنة. مات فی سنة تسع و خمسین و ألف فی برهان پور من بلاد الهند».

تولد و تحصیلات؛

 میر سید علی نجف  آبادى در حدود سال 1275ق در نجف  آباد متولد شد(مهدوی،1384، ج2، ص811). ابتدا  اندکی خواندن و نوشتن آموخت. سپس پدرش وى را نزد یكى از كسبة آن دیار به شاگردى فرستاد. او چندین سال در مغازة آن کاسب مشغول به کار بود و اگر چه از ریاضى و حساب و سیاق اطلاعى نداشت؛ لكن با قدرت حافظه و استعداد خدادادى، تمام محاسبات مغازة نامبرده را از حفظ انجام مى داد. از حدود بیست سالگى شوق تحصیل علوم دینى در وى ایجاد شد. كسب و كار را رها كرد و نزد برخى از فضلاء نجف آباد مقدمات علوم را فراگرفت. وی قبل از سال 1300ق به اصفهان آمد و در این شهر به تحصیل علم پرداخت و از درس اساتیدی چون: آقا سید مهدی نحوی، شیخ مرتضی ریزی و سید محمدمهدی درچه ای بهره مند گردید. در حدود سال 1309ق به عتبات عالیات مهاجرت کرد و مدتی از محضر میرزا محمدحسن شیرازی و میرزا حبیب الله رشتی بهره برد. سپس به تهران مهاجرت کرد و علوم عقلی را نزد حکیم معروف میرزا ابوالحسن جلوه فرا گرفت. پس از وفات استاد، به مشهد مقدس رفته و حدود دو سال نیز در آن جا به تحصیل پرداخت. آن گاه دوباره به عتبات عالیات هجرت کرد و حدود هفت سال در آن جا به تحصیل پرداخت و به مقامات بلند علمی نایل گردید.

قدیمی ترین منبعی که تحصیلات علامه نجف آبادی را به دقت بیان کرده، نوشتة سید مصلح الدین مهدوی در کتاب مجموعة اجازات است که در سال 1362ق نگاشته شده است. وی می نویسد:

« کان مولده فی حدود عام 1275 فی نجف آباد. و کان أبوه السید حسن ـ ابن السید الجلیل و العالم الفاضل النبیل السید محمد بن الحاج المیر سید محمد بن السید حسین من احفاد میر محمدمؤمن بن محمد زمان التنکابنی الدیلمی مؤلف تحفة المومنین فی الطب ـ من أهل الفضل والکمال، توفی فی نجف آباد، قصبة واقعة علی خمس فراسخ من جانب الغربی الاصفهان، ونقل عظامه بعد سنین إلی النجف الأشرف. قرأ سیدنا العلامة فی نجف آباد مقدمات العلوم، و فی اصفهان عند: العالم الفاضل السید السند والحبر المعتمد الحاج سید مهدی النحوی[...] والشیخ مرتضی الریزی[...] ثم ارتحل سیدنا العلامة من اصفهان إلی العراق فی حدود عام 1309، وقرأ برهة من الزمان عند الآیتین الحجتین المیرزایین الرشتی و الشیرازی المرحومین فی 1312. ثم سافر إلی طهران، و قرأ العقلیات عند الحکیم الإلهی المیرزا أبوالحسن الأردستانی الاصفهانی المشهور بجلوه، وکان عنده فی طهران حتی مات. ثم ذهب إلی مشهدالرضا علیه السلام، و قرأ عند علمائها الأعیان نحو سنتین. ثم سافر ثانیاً إلی العراق، وحضر مجلس الآیتین الحجتین الکاظمین الیزدی والخراسانی، واختص بالشیخ هادی المکفر، وکان توقفه فی هذه الأعتاب نحو سبع سنین. قال خالی العالم الفاضل الحاج مولی محمد علی الکرمانی: کان السید فی أوائل تشرفنا بالنجف و هو سنة 1317 عالماً فاضلاً مجتهداً ضربت علیه المثل».

 

اساتید؛

اساتید نجف آبادی در عتبات عالیات عبارتند از:

حاج آقا رضا همدانى؛ ملا على نهاوندى صاحب «تشریح الاصول»؛ آخوند ملا محمدكاظم خراسانى؛ سید محمدكاظم طباطبائى یزدى؛ آقا شیخ هادى طهرانى( نام اساتید فوق در دست نوشتة سید علی فانی به نقل از نجف آبادی ذکر شده است؛ سید محمد فشارکی؛ شیخ زین العابدین مازندرانی.

به نوشته معلم حبیب آبادى و سید مصلح الدین مهدوی: نجف آبادی در تهران نزد میرزا ابوالحسن جلوه درس حكمت خوانده است. منوچهر صدوقی سها نیز در تعلیقات «منتخب معجم الحکماء» به نقل از کتاب « فرهنگ رجال» نوشته ابوالفضل شکوری نجف آبادی را از شاگردان میرزای جلوه ذکر کرده است.

میر سید علی علامه فانی در شرح حال استاد می نویسد: «و درس الفلسفة عند بعض تلامذة المرحوم ملا هادی السبزواری ومقداراً من الزمن عند المرحوم الجلوة».

مهدوی در رسالة خود ضمن بیان اساتید علامه نجف آبادی می نویسد: «یكى از شاگردان حاجى سبزوارى در حكمت، در نجف اشرف».

 در کتاب زندگی نامه بانوی مجتهده سیده نصرت امین از قول نجف آبادی نقل شده است که: «حکمت را دایی ام به من درس داد و من کسی را پیدا نکردم که لیاقت یادگیری این علم را داشته باشد. می خواهم که به این خانم درس بدهم که از من یادگاری باقی بماند».

مجتهد نجف آبادی و مشروطه؛ سه نفر از اساتید نجف آبادى از جمله علمای مجاهد و مبارز بوده اند كه دو نفر از آنان یعنی میرزا محمدتقی شیرازى و شیخ الشریعة اصفهانى علیه دخالت انگلیس در امور عراق علناً موضع گیری کرده و با دادن حكم جهاد به جنگ استعمار شتافتند و استاد دیگرش آخوند خراسانى نیز از رهبران مشروطه و مدافع سرسخت آن بود. مجتهد نجف آبادی در حوزة نجف با علمای مجاهدی همچون: سید مهدى حیدرى، شیخ مهدى خالصى، میرزا محمد حسین نائینى و سید مصطفى كاشانى آشنایى یافته و روحیة مبارزه علیه ظلم و استبداد و استعمار در او تقویت گردید و با چنین روحیه اى قبل از سال 1320ق به اصفهان مراجعت نمود.

اصفهان در نهضت آزادی خواهى و انقلاب مشروطه سهم بسزایى داشت. نجف  آبادى نیز به پیروى از اساتید بزرگوار خود به جرگة آزادیخواهان اصفهان پیوست و در صف مشروطه خواهان قرار گرفت.

 

خطابه و منبر؛

در سال 1329ق روس ها اصفهان را اشغال كردند و عده اى از بزرگان علماء و تجار این شهر را به جرم آزادیخواهى و مبارزه با استبداد و استعمار دستگیر کردند. از جمله حاج آقا جمال الدین نجفى را با وضعی اسفناك به تهران فرستادند. نجف آبادى نیز گرفتار شد و حدود شش ماه به زندان افتاد.

در آن شرایط که هر لحظه احتمال كشتن ایشان می رفت، نذر کرد كه اگر از این مهلكه نجات یابد، به منبر رفته و ذكر مصائب حضرت سیدالشهداء علیه السلام نماید. این توسل به بار نشست و نجف آبادی به طرز معجزه آسایی از زندان نجات یافت. وی پس از رهایى به نذر خود وفا كرده و تا اواخر عمر، علاوه بر تدریس و امامت جماعت در مدرسة صدر و مسجد قطبیه، در مجالس خصوصى و عمومى به منبر می رفت و پس از موعظه و تفسیر و حدیث، ذكر مصیبت مى نمود.

از خصوصیات منبرهاى ایشان آن بود كه اگر چه بیشتر جنبه علمى و تخصصى داشت، اما به گونه ای نبود كه افرادى كه اصطلاحات علمى را نمى دانستند از آن بهره نبرند. مطالب را چنان بیان می كرد كه هم دانشمندان و فضلای اهل علم فائده مى بردند و هم طبقات متوسط و پایین بهره مند مى شدند. مصائب را نیز فقط از مقاتل معتبر نقل و ترجمه مى  كرد.

وی بیشتر منبر خود را به ولایت ائمه اطهار علیهم السلام اختصاص می داد و در این رابطه مطالبی عالی بیان می فرمود. میر سید على علامه فانى مى نویسد: «منبر او مدرسه و محل تدریس علوم گوناگون بود. در یكى از منبرها آیه: إنا فتحنا لك فتحاً مبینا لیغفرلك الله را عنوان فرموده و بحث در این آیه را مدت یك ماه مبارك رمضان ادامه داد».

وی اهمیت بسیاری به تبلیغ و ارشاد مردم می داد. مكرر مى  فرمود كه باید ترجمة نماز را به مردم آموخت تا موقع نماز خواندن متوجه باشند با كه سخن مى  گویند و چه مى گویند.

 

اوصاف؛

عموم كسانى كه در كتاب هاى خود از نجف آبادی نام برده اند او را به جامعیت و احاطه كامل بر علوم عقلى و نقلى و حكمت و نیز زهد و وارستگی فراوان ستوده اند. وی در زهد و تقوا و اعراض از مردم دنیا و عدم توجه به اغنیا و ارباب قدرت بی  نظیر بود. زندگانى او از حدود زندگانى یك طلبه متوسط تجاوز نمى كرد. بسیار متواضع بود و غالبا به حجره هاى طلاب سركشى مى  كرد. با طلاب مبتدى هم انس مى گرفت و به آنها علاقه داشت. گاهى طلاب را براى تفریح خارج از شهر دعوت می  كرد و برایشان غذا فراهم و از آنها پذیرایى مى كرد.

وی خود مستقیماً سهم مبارك امام و دیگر وجوهات شرعیه را تصرف نمی  كرد، بلكه در نزد یكى دو نفر از تجار معتبر گذارده و به طلاب و مستحقین حواله مى  داد كه از آنها دریافت دارند. به حال فقراء و درماندگان به خصوص بستگان و نزدیكان خود، بدون خودنمایى رسیدگی می کرد. از وجوهات شرعى و سهم مبارك امام زمان علیه السلام وغیره استفاده نمى كرد بلكه از راه كسب و تجارت و زراعت زندگى خود را اداره می  نمود.

از صفات بارز ایشان عشق به مطالعه و كتاب بود. هیچ گاه از مطالعه غفلت نمى كرد. همیشه و در همه جا كتابى به همراه داشت و در كوچك ترین فرصت  به مطالعه مشغول مى  شد. در ایام كهن سالى چون ناتوان بود و در راه خسته مى شد، گاهى اوقات روى سكوهایى كه در منزل هاى قدیم وجود داشت، می نشست و چند دقیقه رفع خستگى مى كرد، در همان حال كتاب را باز كرده و مطالعه مى  كرد. او پیوسته مطالعه مى كرد و تحصیل علم و معرفت را بر هرچیز حتى عبادت ترجیح مى داد. چنانچه در ایام ماه مبارک رمضان که در مدرسة صدر امامت می نمود بین الصلاتین به جای تعقیب و دعا به مطالعه مشغول می شد.

وی در نهایت استغناء و بزرگ طبعى زندگى مى نمود. منزل او یكى از حجره هاى مدرسة صدر بود، سادگى و قناعت و زهد در زندگى او بسیار مشاهده مى شد و اعتنایى به قیود و تعینات نداشت.

 

سید مرتضی موحد ابطحی می گوید: «آقا سید على نابغه بود. مرد شجاع و صریحى بود. یك وقتى سید سرابى از مشهد به اصفهان آمده بود و در سراى گلشن منبر مى رفت. حرفهایى زده بود مخالف حكومت. از این روى وى را دستگیر كرده بودند. آقا سید على اقدام كرد. دستگاه ناگزیر سید سرابى را آزاد كرد. بعد از این واقعه آقا سید سرابى به مدرسة صدر آمد و در جمع گفت: إن عْدتم عْدنا. به تقلید از سید سرابى، سیدى از اهل منبر كه سواد و سطح علمى بالایى نداشت، خواسته بود در مجلسى كه آقا سید على نیز حضور داشته بود حرف هاى مخالف حكومت بزند كه آقا سید على حركت مى كند و به پاى منبر مى رود و سیلى محكمى به صورت منبرى مى زند! مقصود آقا سید على این بود كه هر سخنى را گوینده اى لازم است. باید حرمت موقعیت ها را داشت».

ایشان بعد از مراجعت از نجف و مشاهده جو علمى آن جا گفته بود: «من تا قبل از رفتن به نجف عقیده ام این بود كه فردى عالم  تر از من وجود ندارد، اما هنگامى كه به نجف رفتم آیة الله سید ابوالحسن اصفهانى را اعلم از خویش یافتم، الله أعلم حیث یجعل رسالته». این سخنان بر صفاى باطن و تواضع ایشان دلالت دارد و نشان مى دهد سخنى كه ایشان قبل از سفر به نجف در مورد اعلمیت خود گفته بود از روى غرور و خودخواهى نبوده، بلكه واقعاً این عقیده را داشته است.

وی در عین حال که مردی شوخ طبع بود، بسیار گریه می کرد و پیوسته اشک می ریخت. روی پله اول منبر که می نشست و مقارن با گفتن بسم الله یا قبل از آن اشک از چشمانشان جاری بود و بویژه هرگاه نام مبارک حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام برده می شد می گریست و می گفت: آرزو دارم که هنگام مرگ آخرین کلامم یا حسین باشد.

او درکی عالمانه از اوضاع زمان داشت و حتی به اخبار رادیو که در آن زمان بسیاری از علما گوش دادن به آن را حرام می دانستند، گوش فرا می داد.

 

تدریس و شاگردان؛

مجتهد نجف  آبادى در مدرسة جده بزرگ و مدرسة صدر بازار، در صبح و عصر، فقه و اصول تدریس مى  نمود. وى از سال 1320ق تا سال 1362ق جمعاً حدود 42 سال به تدریس فقه و اصول و تفسیر و فلسفه و کلام پرداخت. «در سال هاى اختناق حكومت رضاخان (1314 ـ 1309) كه نهایت فشار و  سخت گیری نسبت به علما و اهل علم انجام مى شد، نیز درس و مباحثه را ترك نکرد. در سال هاى آخر زمان رضاخان تقریباً مدارس دینى اصفهان خالى از طلاب شده بود و آنجا را یكى پس از دیگرى خراب مى كردند و مدرسة جدید می  ساختند. مدرسة شاهزاده ها و مدارس الماسیه، مباركیه و مریم بیگم را خراب كردند[...] قصد داشتند كه مدرسة صدر بازار را نیز خراب كرده، به جاى آن پاساژ و مغازه بنا كنند و برخى از بازاریان نیز در این اقدام شیطانى، مشوق دولتیان بودند. ادارة اوقاف به ساكنین مدرسه كه عموماً محصلین مدارس جدید بودند، اعلان كرده بود كه حجرات را تخلیه كنند. بیشتر حجره ها خالى شده و تنها چند حجره باقى بود كه در یكى از آنها علامه نجف آبادى مشغول كار خود بود. تا سرانجام با تلگراف مرحوم آیت الله اصفهانى از نجف به طهران مدرسه از گزند اعادى محفوظ ماند».

برخی از دروسی که ایشان تدریس می کرد عبارت بود از: 1. الفصول الغرویة 2. قوانین الاصول 2. شوارق الالهام در علم کلام، که فضلایی مانند: سید حسن مدرس هاشمی و شیخ علی مشکوة در آن شرکت می کردند. 3. تفسیر قرآن که در ماه مبارک رمضان برگزار می شد. 4. فلسفه، به نوشته علامه فانی: « در این درس به هر طالب علمى اجازه ورود نمى داد و خود شاگرد را انتخاب مى نمود و به جاى تدریس در مدرس، در حجره تدریس مى كرد». 5. خارج فقه و اصول که بسیاری از فضلای حوزه در آن شرکت می کردند.

شیخ محمدباقر زند كرمانى در توصیف استاد خود چنین می گوید:« مرحوم سید سند و حبر معتمد آقاى حاج آقا سید على نجف آبادى را كه بدون هیچ مبالغه اى بالاستحقاق باید او را علامه خواند، درك نمودم. در كلام و حكمت مشائى كمال مهارت داشت، و به طورى كه بر اهل خبره مشكوف است چون حكیم متأله بود، متكلم زبردست متین الكلامى به شمار مى رفت، و از این رو باید گفت در ردیف بزرگان متألهین و متكلمین از قبیل مفیدها و علامه ها و فیض ها محسوب بود. در فقه و اصول به غایة القصواى كمال بود».

از شاگردان وی بزرگانی همچون: سید ابوالحسن شمس آبادی، شیخ احمد فیاض، شیخ اسدالله ایزدگشسب، شیخ محمدباقر زندکرمانی، شیخ محمدباقر صدیقین، جلال الدین همایی، سید محمدرضا خراسانی، میرزا علی آقا شیرازی و میرزا محمد طبیب زاده را می توان اشاره کرد.

سید محمدعلی مبارکه ای در زمان حیات مجتهدآبادی در موردش چنین می نویسد:« مکرر دیده شده که گیوه های رعیتی بر پا نموده و پارچه کمی بدون ترتیب و مندرس به سر بسته و عبا و ردایی بی آلایش به مثل مردمان بی بضاعت بر دوش گرفته و به یک پیراهن و شلوار همیشه اکتفا کرده، که در وقت شستن، قبای بدون پیراهن و شلوار در برگرفته تا آن که پیراهن و شلوار شسته شده و خشک گردیده، سپس می پوشند و همچنین در افعال و اعمالی که دیگران کاملا برای حفظ ارادت عوام ملاحظه و محفوظ می دارند، شخص ایشان با کمال بی باکی سلوک می نمایند، و در دکاکین و مغازه ها و خانه های فقرا رفته، بدون تکبر، با کمال تواضع، به مختصر غذایی، در کمال آزادی در وضع نشستن و صحبت کردن در شب و روز معاشرت می فرمایند و در ضمن ارشاد و راهنمایی جهال می نمایند و این سبک خوش در کسی دیده نشده. مکرر دیده شده که پیاده از اصفهان به نجف آباد و از آنجا به اصفهان مراجعت فرموده، در صورتی که در عین هوای گرم تابستان و یا زمستان بوده، و حال آن که هرگونه مرکب از برای ایشان میسر بوده است. و در بسیاری از اوقات به نان خشک تهی قناعت نموده و در ملبوس نیز در نهایت اقتصاد، به حدی که از تن بیرون نیاورده تا آن که در کمال کهنگی رسیده، و با وصف حال، بسیاری از بیچارگان را دستگیری و اشخاص چندی را از اهل علم، معیشت آنها را اداره می فرماید.

آقا میر سید علی با مقام اجتهاد، داخل در شغل موعظه گردیده و به ارشاد خلایق پرداخت و همان طوری که اهل علم را از دانش خود بهره مند می ساخت، عوام را نیز به فیوضات موعظه و به مرحله تکمیل مراحل اخلاق مستفیض فرموده، و با آن که موعظه و صاحبان منبر در این اواخر صورت آبرومندی به خود نداشت و هر قدر کسی که وارد در سلک اهل منبر می شد، دارای مراتب علمیه بود، باز از مقام او کاسته و در طراز قصه گویان در نظرهای مردم جلوه می کرد. با این جهت، شخص ایشان وارد در سلک اهل منبر شده و اعتنایی به شکست مراتب علمی و عنوان فضل خود نفرمود[...] و پس از آن که در این رویه شهرت حاصل نمود، مغرضین که در مقابل علمیت او نمی توانستند عرض  اندام نمایند، در نظر ها او را یک نفر روضه خوان جلوه دادند؛ ولی او به این عوالم اعتنایی نکرده و نذر خود را تا زمانی که منع مجالس تشکیل مجالس روضه خوانی به طرز قدیم، از طرف دولت شاهنشاهی در سال 1317 شمسی صادر نشده بود، به نذر خود ادامه داده و فعلاً هم اشتغال به تدریس در مدرسة صدر اصفهان دارند و هفتاد متجاوز از مراحل زندگانی خود را طی فرموده. نویسنده مدت شش سال در خدمتش فقه و اصول را استفاده نموده».

سید مرتضی موحد ابطحی  می گوید: «ایشان معتقد بود مجتهد باید در تمامى زمینه ها: فقه، اصول، منطق، رجال و… صاحب نظر باشد نه ناقل سخن دیگران، این كه اجتهاد نیست؛ از این روى اجتهاد خیلى از افراد را قبول نداشت».

سید مصلح الدین مهدوی در شرح حال شیخ محمدرضا نجفی می نویسد: علامه جلیل مرحوم حاج میر سید علی مجتهد نجف آبادی که از بزرگان علما و مدرسین اصفهان بودند، مکرراً می فرمود: در اصفهان فقط پنج نفر مجتهد داریم که عبارتند از: 1. حاج شیخ ابوالفضل ریزی 2. آقا سید ابوالقاسم دهکردی 3. آقا شیخ محمدحسین فشارکی 4. آقا شیخ محمدرضا نجفی 5. خود ایشان.

در این مورد توجه به این نکته لازم است که در آن زمان علما و مجتهدین بزرگی در اصفهان می زیسته اند، از جمله سید محمد نجف آبادی، سید محمدمهدی درچه ای، شیخ احمد مجتهد بیدآبادی، میرزا سید حسن چهارسویی، شیخ اسماعیل معزی، شیخ مهدی نجفی، سید عبدالله ثقة الاسلام، حاج میرزا رضا کلباسی و حاج آقا رحیم ارباب و ناگفته پیداست که انکار مقام علم و اجتهاد آنان دارای آثار و تبعات خاص خود است.

مطلب مهم دیگر در احوال نجف آبادی این است که ایشان قبل از مسافرت به مکه معظمه، خود را اعلم از مرجع بزرگ شیعه آیة الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی می دانست ولی پس از سفر حج و دیدار با آن فقیه بزرگ از نظر خود عدول فرموده و برای آن بزرگوار مقام اعلمیت و تفوق بر همگان را اقرار کرد و این نظر خویش را در مجالس خصوصی و عمومی در حضور اشخاص اظهار می فرمود.

کلام نجف آبادی درباره آیت الله اصفهانی به نقل از حاج سید جعفر طباطبائی چنین است: «من فهم بعضی از مطالب را منحصر به خود می دانستم ولی دیدم ایشان (مرحوم سید ابوالحسن) آنها را فهمیده است با زیادة».

معلم حبیب آبادی  در ضمن شرح حال آقا ضیاء الدین عراقی می نویسد: «مرحوم حاجی سید علی نجف آبادی که تصدیق به مقام علمی هیچ یک از علمای عصر خویش نداشت او [آقا ضیاء] را اول شخص از علما و خود را ثانی او می پنداشت».

سید محمدعلی روضاتی در پاورقی می نویسد: «مرحوم حاج سید علی چندی معتقد بود که اعلم زمان همانا صاحب عنوان [آقا ضیاء الدین عراقی] است نه دیگران لکن پس از تشرف به عتبات و درک محضر مرحوم آیت الله اصفهانی عقیده خود را کاملاً تعدیل نمود».

مجتهد نجف آبادی با وجود مراتب بلند علمی مبادرت به انتشار رساله عملیه نکرد. دلیل آن را نیز تغییر فتاوای ایشان ذکر کرده اند. به گفته حجة الاسلام سید محمدباقر حسنی: « وی بر یک فتوا ثابت نمی ماند و پیوسته مطالعه می کرد».

او به خاطر تواضع و صفای نفسی که داشت اگر عالمی با دلیل قاطعی نظر او را رد می کرد، آن را می پذیرفت و از فتوای خود برمی گشت.

 

موضع گیری ها در برابر ایشان؛

نجف آبادی با وجود مراتب بلند علمی و زهد و تقوای مثال زدنی، از سوی برخی از علما و وعاظ اصفهان مورد ایذاء و اذیت و بی اعتنایی واقع شده و به مقام شامخ او اهانت های بسیار صورت گرفته است. علت این مخالفت ها به درستی مشخص نیست. گویا وارستگی و عدم تقید ایشان به آداب مرسوم روحانیت و نیز اعتقادی که به اعلمیت خود و عدم اجتهاد دیگران داشت در این میان بی تأثیر نبوده است.

استاد مهدوی می نویسد: «در زندگی طرز درویش مسلکانه ای دارد که اغلب معاصرین را خوش آیند نیست؛ لهذا مغرضین و بدگویان در هر جایی که رسیده باب غیبت و تهمت را گشوده وجود مبارکش را هدف سهام اغراض خویش ساخته اند».

یکی از فضلای معاصر اصفهان می نویسد: «از آیت الله یوسفی غروی پرسیدم: چرا مرحوم میر سید علی با آن همه علم، فضل، اخلاق و تواضعی که داشت در بین جامعه و مجامع عمومی کمتر از او نام برده می شود؟

ایشان جواب داد: معمولاً جامعه ما افرادی را می پسندد که خودش را در سطح بالاتری بداند، با آنان نشست و برخاست نکند، در کارهایشان دخالت نکند، با آداب و سنن آنها مخالفت نکند، آدم مقدسی باشد که فقط دستش را ببوسند؛ ولی مرحوم میر سید علی صریح بود، عیوب مردم را می گفت، در ماشین ها و وسایل عمومی سوار می شد، یا پیاده سفر می کرد و هرگاه خسته می شد، روی سکوی درب خانه ای می نشست و همان جا مطالعه می کرد».

آیت الله نجف آبادی در برابر تمام غیبت ها و تهمت ها و سختى ها صبور بود و آن ها را تحمل مى كرد، اما  فرموده بود: «غیبت را راضى هستم ولی تهمت ها را نمی بخشم».

 

همراهی با نهضت حاج آقا نورالله نجفی؛

 نهضت حاج آقا نورالله نجفی اصفهانی بر علیه دیکتاتوری رضاخان از وقایع مهم در تاریخ ایران است که به پایمردی ایشان و همراهی بسیاری از علمای بزرگ اصفهان لرزه بر اندام نظام طاغوت انداخت.

سید علی نجف آبادی نیز یکی از علمای مسئولیت شناسی است که با آن عالم مجاهد در این مسیر همراهی نمود.

در بین علمای مهاجر، میر محمدصادق خاتون آبادی و شیخ محمدرضا نجفی در مدت اقامت شش ماهه در قم به تدریس پرداخته و بسیاری از فضلای حوزه علمیه قم را به فیض رساندند.

 

خدمات اجتماعى؛

سید مصلح الدین مهدوی می نویسد: «بعد از شهریور ماه 1320ش (شعبان 1360ق) كه سه مملكت متجاوز و استعمارگر میهمانان ناخوانده و غاصب همچون دزدان شبانه در شب 3 شهریور (شب 3 شعبان) از سه طرف به مملكت ایران حمله كرده و قسمتى از خاك مملكت را اشغال كردند و شیر برفى ایران یعنى رضاخان در اثر حرارت حاصله از حمله آنان یك مرتبه ذوب گردیده و اربابانش جسم نیم مرده او را از راهى كه آورده بودند، بیرونش بردند. محمدعلى فروغى نخست وزیر شد و در یك سخنرانى گفت كه: اینها مى آیند و مى روند و با كسى كارى ندارند. اما در عمل معلوم شد كه آمدند و فقر و پریشانى، گرانى و سختى، بیمارى و بی كارى به همراه آوردند، و پس از سال ها رفتند لكن آشوب و ناامنى، نفاق و دودستگى و بى دینى را از خود به جاى گذاشتند كه هنوز آثار شوم آن باقى است. در چنین زمانى كه طبقة سوم اجتماع و كارمندان و كارگران و پیشه وران جزء در اثر گرانى و بیمارى دچار سختى و گرفتارى شده بودند و دولت هاى وقت نه به فكر اصلاح بودند و نه قدرت آن را داشتند، باز هم علما و روحانیون بزرگوار كه در تمام ادوار حامى و پشتیبان افراد اجتماع بودند، به فكر چاره جویى و رفع بعضى از سختى هاى حاصله از جنگ و ناامنى و نفوذ بیگانگان برآمدند و مخصوصاً در اصفهان سید على نجف آبادى و حاج میر سید حسن چهارسوقى روضاتى، با صدور اعلامیه  اى متمكنین را به وظیفة دینى و اجتماعى آنها رهبرى كرده و دستور دادند كه در محلات مختلف انجمن هاى خیریه تشكیل دهند و با جمع آورى كمك هاى مادى در رفع نیازمندی هاى مردم فقیر و مستضعف تلاش كنند.

تجار و محترمین شهر هم این دعوت را به حسن قبول تلقى كرده و زیر نظر معتمدین به جمع آورى كمك هاى نقدى مشغول شده و آن را بین مستحقین توزیع كردند. تشكیل انجمن هاى خیریه و جمع آورى اعانه و كمك به مردم فقیر از این تاریخ در اصفهان معمول گردید كه بعداً به صورت هاى مرتب و منظم ادامه یافت».

شیخ یدالله پورهادی می گوید: «از جمله خدماتى كه از آیت الله نجف آبادی در نجف آباد به یادگار مانده، رواج صنعت قالى بافى است. در آن زمان در نجف آباد زنان علاوه بر كارهاى خانه  دارى، باغ دارى و چیدن محصول، به كرباس بافى مشغول مى شدند و اسمى از قالى بافى نبود، اما ایشان در گوشه اى از حسینیه اى كه به حسینیه میرزاخانى ها معروف بود و در انتهاى محلة نصیر قرار داشت، دستگاه قالى بافى آورد و از همان جا این صنعت در نجف آباد رونق گرفت. منزل مرحوم آیت الله سید علی آیت نیز در همان محلة نصیر قرار داشت كه در طول هفته همسرش در آن جا بود و خودش در دو حجره از مدرسة صدر اصفهان به زندگى و تدریس مشغول بود. یك حجره محل سكونت و ملاقات هاى او بود و حجرة دیگر نیز تقریباً به صورت كتابخانه بود. ایشان هر دو هفته یك بار، گاهى هم هر هفته به نجف آباد مى آمد. یك شب مى ماند و دوباره به اصفهان باز مى گشت».

 

تألیفات؛

در بین علماى معاصر به آقا ضیاءالدین عراقى بسیار معتقد بود و ایشان را اعلم و افقه علماء می  دانست. از آثار علمى نجف آبادى فقط حواشى بر حواشى آقا ضیاءالدین عراقى بر كفایة الاصول است كه خود آنها را مرتب و مدون نموده بود.

«المسائل القنسولیة» را نیز از آثار او برشمرده اند.

نجف آبادی داراى خطى زیبا بود و برخی از كتاب ها را به خط خود کتابت كرده بود؛ از جمله: 1. «شرح منظومة رضاعیه» سید صدرالدین عاملی؛ 2.«الرضاع» ملا ابوالحسن فتونی عاملی؛ 3. «الإجزاء».

 

وفات؛

 در شب 24 محرم1362ق شیخ ابوالمجد محمدرضا نجفى از علما و مدرسین بزرگ اصفهان که از دوستان قدیمى مجتهد نجف  آبادى بود، وفات یافت. فوت این یار صمیمی وى را بی  نهایت متأثر ساخت، به خصوص كه طی دو ماه قبل از آن نیز دو مجتهد بزرگوار از دوستان و یاران وی از علماى بزرگ نجف اشرف: آقا ضیاءالدین عراقى در 28 ذى القعده، و حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانى در 5 ذى حجه 1361ق وفات یافته و فوت آنان در روحیه این عالم جلیل مؤثر واقع شده بود.

در نتیجه اوایل ماه صفر 1362ق دچار سكته گردیده و در حجره مدرسه صدر بسترى شد. معالجات پزشكان اثرى نبخشید و در صبح جمعه 13 ماه صفر هنگام طلوع آفتاب، خورشید جهانتاب علم و زهد و تقوى غروب كرد.


زندگی نامه مشروح


فقيه جامع و حكيم متكلم، از بزرگان علما و محققين، و اجله فقها و مدرسين.
خاندان؛ وي از اعقاب طبيب عارف مير محمد مؤمن بن محمد زمان حسينى تنكابنى است. پدرش عالم فاضل سيد حسن فرزند عالم فاضل کامل حاج سيد محمد بن محمد بن حاج حسين بن نصير بن عزيز­ «در دست نوشته سید علی نجف­ آبادی چنین آمده، ولی در رساله سید مصلح ­الدین مهدوی ذکر شده است» بن مير محمدمؤمن حسيني است.

سید حسن در محلة حکيم نجف‌آباد دکان عطاري داشت و چند اثر طبي را نيز با خط زيباي خود استنساخ نموده بود. او در نجف‌آباد وفات کرد و پس از چند سال پیکرش به نجف اشرف منتقل گرديده، در آن مکان مقدس دفن گرديد.

حکيم مير محمدمؤمن بن مير محمدزمان حسيني تنکابني، طبيب شاه سليمان صفوي بوده و کتاب «تحفة­المؤمنين» معروف به تحفه حكيم مؤمن در طب را به نام او نگاشته است. «تبصرة­المؤمنين» در تصوف و «زبدة­القوانين» در معالجات طيور نيز از آثار اوست. مجموعة 3321 کتابخانة مجلس شوراي اسلامي که حاوي بيش از چهل رساله و مقالة فلسفي و عرفاني است از متملکات حکيم مؤمن بوده و بسياري از رسائل آن هم به خط اوست. از جمله رسالة آغاز و انجام خواجه نصيرالدين طوسي که محمدمؤمن آن را در سال 1063ق در قرية ميانکوه از توابع تنکابن نگاشته است. در اين مجموعه صورت مکتوبي از مولا حسن ديلمي به محمدمؤمن نگاشته شده است.

در نسب­نامة خاندان تنکابني دربارة پدر و جد حکيم مؤمن چنين آمده است:« السيدالعابد الباذل أمير سيد محمد، و أمه حسينية، و عاش تسع و أربعين سنة، و مات في قرية ميانکوه من نواحي تنکابن في سنة ست و ثمانين و تسعمائة. و کان له ولدين، و أصغر ولديه: السيد الفاضل الفقيه الطبيب أمير عطاءالله، وأمه حسينية[...]

أما السيد الفاضل النجيب أمير عطاء­الله الطبيب عاش أربع وستين سنة. مات في تنکابن في سنة ثلاث وعشرين وألف، و أعقب من ولدين:

أمير صدرالدين[...] و مات في بلدة تبريز في سنة اثنين و خمسين و الف. و من أمير محمدزمان، وکان فاضلاً متطبباً وحيداً في عصره، مشهوراً في البلاد، و کان له يداً عظيما ًفي أمر المعالجات و حدساً صايباً. ولد في سنة إحدي وألف، وعاش ثمان و خمسين سنة. مات في سنة تسع و خمسين و ألف في برهان پور من بلاد الهند».

تولد و تحصيلات؛ مير سيد علي نجف­‏آبادى در حدود سال 1275ق در نجف­‏آباد متولد شد. ابتدا‌ اندکي خواندن و نوشتن آموخت. سپس پدرش وى را نزد يكى از كسبة آن ديار به شاگردى فرستاد. او چندين سال در مغازة آن کاسب مشغول به کار بود و اگر چه از رياضى و حساب و سياق اطلاعى نداشت؛ لكن با قدرت حافظه و استعداد خدادادى، تمام محاسبات مغازة نامبرده را از حفظ انجام مى‏داد. از حدود بيست سالگى شوق تحصيل علوم دينى در وى ايجاد شد. كسب و كار را رها كرد و نزد برخى از فضلاء نجف‏آباد مقدمات علوم را فراگرفت. وي قبل از سال 1300ق به اصفهان آمد و در اين شهر به تحصيل علم پرداخت و از درس اساتيدي چون: آقا سيد مهدي نحوي، شيخ مرتضي ريزي و سيد محمدمهدي درچه‌اي بهره‌مند گرديد. در حدود سال 1309ق به عتبات عاليات مهاجرت کرد و مدتي از محضر ميرزا محمدحسن شيرازي و ميرزا حبيب­الله رشتي بهره برد. سپس به تهران مهاجرت کرد و علوم عقلي را نزد حکيم معروف ميرزا ابوالحسن جلوه فرا گرفت. پس از وفات استاد، به مشهد مقدس رفته و حدود دو سال نيز در آن جا به تحصيل پرداخت. آن گاه دوباره به عتبات عاليات هجرت کرد و حدود هفت سال در آن جا به تحصيل پرداخت و به مقامات بلند علمي نايل گرديد.

قديمي‌ترين منبعي که تحصيلات علامه نجف ­آبادي را به دقت بيان کرده، نوشتة سيد مصلح­ الدين مهدوي در کتاب مجموعة اجازات است که در سال 1362ق نگاشته شده است. وي مي‌نويسد:

« کان مولده في حدود عام 1275 في نجف­آباد. و کان أبوه السيد حسن ـ ابن السيد الجليل و العالم الفاضل النبيل السيد محمد بن الحاج المير سيد محمد بن السيد حسين من احفاد مير محمدمؤمن بن محمد زمان التنکابني الديلمي مؤلف تحفة­المومنين في الطب ـ من أهل الفضل والکمال، توفي في نجف­ آباد، قصبة واقعة علي خمس فراسخ من جانب الغربي الاصفهان، ونقل عظامه بعد سنين إلي النجف الأشرف. قرأ سيدنا العلامة في نجف­ آباد مقدمات العلوم، و في اصفهان عند: العالم الفاضل السيد السند والحبر المعتمد الحاج سيد مهدي النحوي[...] والشيخ مرتضي الريزي[...] ثم ارتحل سيدنا العلامة من اصفهان إلي العراق في حدود عام 1309، وقرأ برهة من الزمان عند الآيتين الحجتين الميرزايين الرشتي و الشيرازي المرحومين في1312. ثم سافر إلي طهران، و قرأ العقليات عند الحکيم ­الإلهي الميرزا أبوالحسن الأردستاني الاصفهاني المشهور بجلوه، وکان عنده في طهران حتي مات. ثم ذهب إلي مشهدالرضا عليه­السلام، و قرأ عند علمائها الأعيان نحو سنتين. ثم سافر ثانياً إلي العراق، وحضر مجلس الآيتين الحجتين الکاظمين اليزدي والخراساني، واختص بالشيخ هادي المکفر، وکان توقفه في هذه الأعتاب نحو سبع سنين. قال خالي العالم الفاضل الحاج مولي محمد علي الکرماني: کان السيد في أوائل تشرفنا بالنجف و هو سنة 1317 عالماً فاضلاً مجتهداً ضربت عليه المثل».

اساتيد؛ اساتيد نجف ­آبادي در عتبات عاليات عبارتند از: حاج آقا رضا همدانى؛ ملا على نهاوندى صاحب «تشريح ­الاصول»؛ آخوند ملا محمدكاظم خراسانى؛ سيد محمدكاظم طباطبائى يزدى؛ آقا شيخ هادى طهرانى( نام اساتید فوق در دست­نوشتة سید علی فانی به نقل از نجف آبادی ذکر شده است؛ سيد محمد فشارکي؛ شيخ زين­العابدين مازندراني.

به نوشته معلم­ حبيب­ آبادى و سيد مصلح ­الدين مهدوي: نجف­ آبادي در تهران نزد ميرزا ابوالحسن جلوه درس حكمت خوانده است. منوچهر صدوقي سها نيز در تعليقات «منتخب معجم ­الحکماء» به نقل از کتاب « فرهنگ رجال» نوشته ابوالفضل شکوري نجف­ آبادي را از شاگردان ميرزاي جلوه ذکر کرده است.

مير سيد علي علامه فاني در شرح حال استاد مي‌نويسد: «و درس الفلسفة عند بعض تلامذة المرحوم ملا هادي السبزواري ومقداراً من الزمن عند المرحوم الجلوة».

مهدوي در رسالة خود ضمن بيان اساتيد علامه نجف­آبادي مي­نويسد: «يكى از شاگردان حاجى سبزوارى در حكمت، در نجف اشرف».

 در کتاب زندگي­نامه بانوي مجتهده سيده نصرت امين از قول نجف­آبادي نقل شده است که: «حکمت را دايي‌ام به من درس داد و من کسي را پيدا نکردم که لياقت يادگيري اين علم را داشته باشد. مي‌خواهم که به اين خانم درس بدهم که از من يادگاري باقي بماند».

مجتهد نجف ­آبادي و مشروطه؛ سه نفر از اساتيد نجف ‏آبادى از جمله علماي مجاهد و مبارز بوده‌اند كه دو نفر از آنان يعني ميرزا محمدتقي شيرازى و شيخ­ الشريعة اصفهانى عليه دخالت انگليس در امور عراق علناً موضع‌گيري کرده و با دادن حكم جهاد به جنگ استعمار شتافتند و استاد ديگرش آخوند خراسانى نيز از رهبران مشروطه و مدافع سرسخت آن بود. مجتهد نجف­ آبادي در حوزة نجف با علماي مجاهدي همچون: سيد مهدى حيدرى، شيخ مهدى خالصى، ميرزا محمد حسين نائينى و سيد مصطفى كاشانى آشنايى يافته و روحية مبارزه عليه ظلم و استبداد و استعمار در او تقويت گرديد و با چنين روحيه‏اى قبل از سال 1320ق به اصفهان مراجعت نمود.

اصفهان در نهضت آزادي‌خواهى و انقلاب مشروطه سهم بسزايى داشت. نجف‏­ آبادى نيز به پيروى از اساتيد بزرگوار خود به جرگة آزاديخواهان اصفهان پيوست و در صف مشروطه­ خواهان قرار گرفت.

خطابه و منبر؛ در سال 1329ق روس‌ها اصفهان را اشغال كردند و عده‏اى از بزرگان علماء و تجار اين شهر را به جرم آزاديخواهى و مبارزه با استبداد و استعمار دستگير کردند. از جمله حاج آقا جمال‏ الدين نجفى را با وضعي اسفناك به تهران فرستادند. نجف­ آبادى نيز گرفتار شد و حدود شش ماه به زندان افتاد.

در آن شرايط که هر لحظه احتمال كشتن ايشان مي‌رفت، نذر کرد كه اگر از اين مهلكه نجات يابد، به منبر رفته و ذكر مصائب حضرت سيدالشهداء عليه­السلام نمايد. اين توسل به بار نشست و نجف­ آبادي به طرز معجزه آسايي از زندان نجات يافت. وي پس از رهايى به نذر خود وفا كرده و تا اواخر عمر، علاوه بر تدريس و امامت جماعت در مدرسة صدر و مسجد قطبيه، در مجالس خصوصى و عمومى به منبر مي‌رفت و پس از موعظه و تفسير و حديث، ذكر مصيبت مى‌نمود.

از خصوصيات منبرهاى ايشان آن بود كه اگر چه بيشتر جنبه علمى و تخصصى داشت، اما به گونه‌اي نبود كه افرادى كه اصطلاحات علمى را نمى‏ دانستند از آن بهره نبرند. مطالب را چنان بيان مي‌كرد كه هم دانشمندان و فضلاي اهل علم فائده مى‏بردند و هم طبقات متوسط و پايين بهره‏ مند مى‏ شدند. مصائب را نيز فقط از مقاتل معتبر نقل و ترجمه مى‌‏كرد.

وي بيشتر منبر خود را به ولايت ائمه اطهار عليهم السلام اختصاص مي‌داد و در اين رابطه مطالبي عالي بيان مي­ فرمود. مير سيد على علامه فانى مى ‏نويسد: «منبر او مدرسه و محل تدريس علوم گوناگون بود. در يكى از منبرها آيه: إنا فتحنا لك فتحاً مبينا ليغفرلك الله را عنوان فرموده و بحث در اين آيه را مدت يك ماه مبارك رمضان ادامه داد».

وي اهميت بسياري به تبليغ و ارشاد مردم مي‌داد. مكرر مى‌‏فرمود كه بايد ترجمة نماز را به مردم آموخت تا موقع نماز خواندن متوجه باشند با كه سخن مى‏‌گويند و چه مى‏گويند.

اوصاف؛ عموم كسانى كه در كتاب‌هاى خود از نجف ­آبادي نام برده‏اند او را به جامعيت و احاطه كامل بر علوم عقلى و نقلى و حكمت و نيز زهد و وارستگي فراوان ستوده ‏اند. وي در زهد و تقوا و اعراض از مردم دنيا و عدم توجه به اغنيا و ارباب قدرت بي‌‏نظير بود. زندگانى او از حدود زندگانى يك طلبه متوسط تجاوز نمى‏ كرد. بسيار متواضع بود و غالبا به حجره ‏هاى طلاب سركشى مى‌‏كرد. با طلاب مبتدى هم انس مى­ گرفت و به آنها علاقه داشت. گاهى طلاب را براى تفريح خارج از شهر دعوت مي‌‏كرد و برايشان غذا فراهم و از آنها پذيرايى مى‏ كرد.

وي خود مستقيماً سهم مبارك امام و ديگر وجوهات شرعيه را تصرف نمي‌‏كرد، بلكه در نزد يكى دو نفر از تجار معتبر گذارده و به طلاب و مستحقين حواله مى ­‏داد كه از آنها دريافت دارند. به حال فقراء و درماندگان به خصوص بستگان و نزديكان خود، بدون خودنمايى رسيدگي مي‌کرد. از وجوهات شرعى و سهم مبارك امام زمان عليه السلام وغيره استفاده نمى ‏كرد بلكه از راه كسب و تجارت و زراعت زندگى خود را اداره مي‌‏نمود.

از صفات بارز ايشان عشق به مطالعه و كتاب بود. هيچ­گاه از مطالعه غفلت نمى­ كرد. هميشه و در همه جا كتابى به همراه داشت و در كوچك‌ ترين فرصت‏ به مطالعه مشغول مى ‏­شد. در ايام كهن سالى چون ناتوان بود و در راه خسته مى ‏شد، گاهى اوقات روى سكوهايى كه در منزل‏هاى قديم وجود داشت، مي ‏نشست و چند دقيقه رفع خستگى مى ‏كرد، در همان حال كتاب را باز كرده و مطالعه مى­‏ كرد. او پيوسته مطالعه مى‏ كرد و تحصيل علم و معرفت را بر هرچيز حتى عبادت ترجيح مى‏ داد. چنانچه در ايام ماه مبارک رمضان که در مدرسة صدر امامت مي ­نمود بين ­الصلاتين به جاي تعقيب و دعا به مطالعه مشغول مي­ شد.

وي در نهايت استغناء و بزرگ­ طبعى زندگى مى ­نمود. منزل او يكى از حجره‏ هاى مدرسة صدر بود، سادگى و قناعت و زهد در زندگى او بسيار مشاهده مى ‏شد و اعتنايى به قيود و تعينات نداشت.

سيد مرتضي موحد ابطحي مي‌گويد: «آقا سيد على نابغه بود. مرد شجاع و صريحى بود. يك وقتى سيد سرابى از مشهد به اصفهان آمده بود و در سراى گلشن منبر مى ­رفت. حرفهايى زده بود مخالف حكومت. از اين روى وى را دستگير كرده بودند. آقا سيد على اقدام كرد. دستگاه ناگزير سيد سرابى را آزاد كرد. بعد از اين واقعه آقا سيد سرابى به مدرسة صدر آمد و در جمع گفت: إن عْدتم عْدنا. به تقليد از سيد سرابى، سيدى از اهل منبر كه سواد و سطح علمى بالايى نداشت، خواسته بود در مجلسى كه آقا سيد على نيز حضور داشته بود حرف‌هاى مخالف حكومت بزند كه آقا سيد على حركت مى‌كند و به پاى منبر مى‌رود و سيلى محكمى به صورت منبرى مى‌زند! مقصود آقا سيد على اين بود كه هر سخنى را گوينده‌اى لازم است. بايد حرمت موقعيت‌ها را داشت».

ايشان بعد از مراجعت از نجف و مشاهده جو علمى آن جا گفته بود: «من تا قبل از رفتن به نجف عقيده ‏ام اين بود كه فردى عالم‌‏تر از من وجود ندارد، اما هنگامى كه به نجف رفتم آية­الله سيد ابوالحسن اصفهانى را اعلم از خويش يافتم، الله أعلم حيث يجعل رسالته». اين سخنان بر صفاى باطن و تواضع ايشان دلالت دارد و نشان مى‏دهد سخنى كه ايشان قبل از سفر به نجف در مورد اعلميت خود گفته بود از روى غرور و خودخواهى نبوده، بلكه واقعاً اين عقيده را داشته است.

وي در عين حال که مردي شوخ طبع بود، بسيار گريه مي‌کرد و پيوسته اشک مي‌ريخت. روي پله اول منبر که مي‌نشست و مقارن با گفتن بسم الله يا قبل از آن اشک از چشمانشان جاري بود و بويژه هرگاه نام مبارک حضرت اباعبدالله الحسين عليه­السلام برده مي‌شد مي‌گريست و مي‌گفت: آرزو دارم که هنگام مرگ آخرين کلامم يا حسين باشد.

او درکي عالمانه از اوضاع زمان داشت و حتي به اخبار راديو که در آن زمان بسياري از علما گوش دادن به آن را حرام مي‌دانستند، گوش فرا مي‌داد.

تدريس و شاگردان؛ مجتهد نجف­‏ آبادى در مدرسة جده بزرگ و مدرسة صدر بازار، در صبح و عصر، فقه و اصول تدريس مى ‏­نمود. وى از سال 1320ق تا سال 1362ق جمعاً حدود 42 سال به تدريس فقه و اصول و تفسير و فلسفه و کلام پرداخت. «در سال­هاى اختناق حكومت رضاخان (1314 ـ 1309) كه نهايت فشار و ‏سخت‌گيري نسبت به علما و اهل علم انجام مى‏ شد، نيز درس و مباحثه را ترك نکرد. در سال­هاى آخر زمان رضاخان تقريباً مدارس دينى اصفهان خالى از طلاب شده بود و آنجا را يكى پس از ديگرى خراب مى‏ كردند و مدرسة جديد مي‌‏ساختند. مدرسة شاهزاده­ ها و مدارس الماسيه، مباركيه و مريم بيگم را خراب كردند[...] قصد داشتند كه مدرسة صدر بازار را نيز خراب كرده، به جاى آن پاساژ و مغازه بنا كنند و برخى از بازاريان نيز در اين اقدام شيطانى، مشوق دولتيان بودند. ادارة اوقاف به ساكنين مدرسه كه عموماً محصلين مدارس جديد بودند، اعلان كرده بود كه حجرات را تخليه كنند. بيشتر حجره‏ ها خالى شده و تنها چند حجره باقى بود كه در يكى از آنها علامه نجف‏ آبادى مشغول كار خود بود. تا سرانجام با تلگراف مرحوم آيت ­الله اصفهانى از نجف به طهران مدرسه از گزند اعادى محفوظ ماند».

برخي از دروسي که ايشان تدريس مي‌کرد عبارت بود از: 1. الفصول الغروية 2. قوانين الاصول 2. شوارق الالهام در علم کلام، که فضلايي مانند: سيد حسن مدرس هاشمي و شيخ علي مشکوة در آن شرکت مي‌کردند. 3. تفسير قرآن که در ماه مبارک رمضان برگزار مي‌شد. 4. فلسفه، به نوشته علامه فاني: « در اين درس به هر طالب علمى اجازه ورود نمى‏داد و خود شاگرد را انتخاب مى‏ نمود و به جاى تدريس در مدرس، در حجره تدريس مى­ كرد». 5. خارج فقه و اصول که بسياري از فضلاي حوزه در آن شرکت مي‌کردند.

شيخ محمدباقر زند كرمانى در توصیف استاد خود چنین می­گوید:« مرحوم سيد سند و حبر معتمد آقاى حاج آقا سيد على نجف­آبادى را كه بدون هيچ مبالغه‏اى بالاستحقاق بايد او را علامه خواند، درك نمودم. در كلام و حكمت مشائى كمال مهارت داشت، و به طورى كه بر اهل خبره مشكوف است چون حكيم متأله بود، متكلم زبردست متين­ الكلامى به شمار مى‏رفت، و از اين­رو بايد گفت در رديف بزرگان متألهين و متكلمين از قبيل مفيدها و علامه ‏ها و فيض‏ها محسوب بود. در فقه و اصول به غاية­القصواى كمال بود».

از شاگردان وی بزرگانی همچون: سید ابوالحسن شمس­ آبادی، شیخ احمد فیاض، شیخ اسدالله ایزدگشسب، شیخ محمدباقر زندکرمانی، شیخ محمدباقر صدیقین، جلال الدین همایی، سید محمدرضا خراسانی، میرزا علی آقا شیرازی و میرزا محمد طبیب ­زاده را می­ توان اشاره کرد.

سيد محمدعلي مبارکه‌اي در زمان حیات مجتهدآبادی در موردش چنین مي‌نويسد:« مکرر ديده شده که گيوه‌هاي رعيتي بر پا نموده و پارچه کمي بدون ترتيب و مندرس به سر بسته و عبا و ردايي بي­آلايش به مثل مردمان بي بضاعت بر دوش گرفته و به يک پيراهن و شلوار هميشه اکتفا کرده، که در وقت شستن، قباي بدون پيراهن و شلوار در برگرفته تا آن که پيراهن و شلوار شسته شده و خشک گرديده، سپس مي‌پوشند و همچنين در افعال و اعمالي که ديگران کاملا براي حفظ ارادت عوام ملاحظه و محفوظ مي‌دارند، شخص ايشان با کمال بي­باکي سلوک مي‌نمايند، و در دکاکين و مغازه‌ها و خانه‌هاي فقرا رفته، بدون تکبر، با کمال تواضع، به مختصر غذايي، در کمال آزادي در وضع نشستن و صحبت کردن در شب و روز معاشرت مي‌فرمايند و در ضمن ارشاد و راهنمايي جهال مي‌نمايند و اين سبک خوش در کسي ديده نشده. مکرر ديده شده که پياده از اصفهان به نجف­آباد و از آنجا به اصفهان مراجعت فرموده، در صورتي که در عين هواي گرم تابستان و يا زمستان بوده، و حال آن که هرگونه مرکب از براي ايشان ميسر بوده است. و در بسياري از اوقات به نان خشک تهي قناعت نموده و در ملبوس نيز در نهايت اقتصاد، به حدي که از تن بيرون نياورده تا آن که در کمال کهنگي رسيده، و با وصف حال، بسياري از بيچارگان را دستگيري و اشخاص چندي را از اهل علم، معيشت آنها را اداره مي‌فرمايد.

آقا مير سيد علي با مقام اجتهاد، داخل در شغل موعظه گرديده و به ارشاد خلايق پرداخت و همان طوري که اهل علم را از دانش خود بهره­مند مي‌ساخت، عوام را نيز به فيوضات موعظه و به مرحله تکميل مراحل اخلاق مستفيض فرموده، و با آن که موعظه و صاحبان منبر در اين اواخر صورت آبرومندي به خود نداشت و هر قدر کسي که وارد در سلک اهل منبر مي‌شد، داراي مراتب علميه بود، باز از مقام او کاسته و در طراز قصه‌گويان در نظرهاي مردم جلوه مي‌کرد. با اين جهت، شخص ايشان وارد در سلک اهل منبر شده و اعتنايي به شکست مراتب علمي و عنوان فضل خود نفرمود[...] و پس از آن که در اين رويه شهرت حاصل نمود، مغرضين که در مقابل علميت او نمي‌توانستند عرض‌ اندام نمايند، در نظر‌ها او را يک نفر روضه­خوان جلوه دادند؛ ولي او به اين عوالم اعتنايي نکرده و نذر خود را تا زماني که منع مجالس تشکيل مجالس روضه­ خواني به طرز قديم، از طرف دولت شاهنشاهي در سال 1317 شمسي صادر نشده بود، به نذر خود ادامه داده و فعلاً هم اشتغال به تدريس در مدرسة صدر اصفهان دارند و هفتاد متجاوز از مراحل زندگاني خود را طي فرموده. نويسنده مدت شش سال در خدمتش فقه و اصول را استفاده نموده».

سيد مرتضي موحد ابطحي  مي‌گويد: «ايشان معتقد بود مجتهد بايد در تمامى زمينه ­ها: فقه، اصول، منطق، رجال و… صاحب نظر باشد نه ناقل سخن ديگران، اين كه اجتهاد نيست؛ از اين روى اجتهاد خيلى از افراد را قبول نداشت».

سيد مصلح­ الدين مهدوي در شرح حال شيخ محمدرضا نجفي مي‌نويسد: علامه جليل مرحوم حاج مير سيد علي مجتهد نجف­ آبادي که از بزرگان علما و مدرسين اصفهان بودند، مکرراً مي‌فرمود: در اصفهان فقط پنج نفر مجتهد داريم که عبارتند از: 1. حاج شيخ ابوالفضل ريزي 2. آقا سيد ابوالقاسم دهکردي 3. آقا شيخ محمدحسين فشارکي 4. آقا شيخ محمدرضا نجفي 5. خود ايشان.

در اين مورد توجه به اين نکته لازم است که در آن زمان علما و مجتهدين بزرگي در اصفهان مي‌زيسته‌اند، از جمله سيد محمد نجف­ آبادي، سيد محمدمهدي درچه‌اي، شيخ احمد مجتهد بيدآبادي، ميرزا سيد حسن چهارسویي، شيخ اسماعيل معزي، شيخ مهدي نجفي، سيد عبدالله ثقة­الاسلام، حاج ميرزا رضا کلباسي و حاج آقا رحيم ارباب و ناگفته پيداست که انکار مقام علم و اجتهاد آنان داراي آثار و تبعات خاص خود است.

مطلب مهم ديگر در احوال نجف­ آبادي اين است که ايشان قبل از مسافرت به مکه معظمه، خود را اعلم از مرجع بزرگ شيعه آية‌الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني مي‌دانست ولي پس از سفر حج و ديدار با آن فقيه بزرگ از نظر خود عدول فرموده و براي آن بزرگوار مقام اعلميت و تفوق بر همگان را اقرار کرد و اين نظر خويش را در مجالس خصوصي و عمومي در حضور اشخاص اظهار مي‌فرمود.

کلام نجف ­آبادي درباره آيت­الله اصفهاني به نقل از حاج سيد جعفر طباطبائي چنين است: «من فهم بعضي از مطالب را منحصر به خود مي‌دانستم ولي ديدم ايشان (مرحوم سيد ابوالحسن) آنها را فهميده است با زيادة».

معلم حبيب‌آبادي  در ضمن شرح حال آقا ضياء‌الدين عراقي مي­ نويسد: «مرحوم حاجي سيد علي نجف‌آبادي که تصديق به مقام علمي هيچ يک از علماي عصر خويش نداشت او [آقا ضياء] را اول شخص از علما و خود را ثاني او مي‌پنداشت».

سيد محمدعلي روضاتي در پاورقي مي‌نويسد: «مرحوم حاج سيد علي چندي معتقد بود که اعلم زمان همانا صاحب عنوان [آقا ضياء‌الدين عراقي] است نه ديگران لکن پس از تشرف به عتبات و درک محضر مرحوم آيت ­الله اصفهاني عقيده خود را کاملاً تعديل نمود».

مجتهد نجف­ آبادي با وجود مراتب بلند علمي مبادرت به انتشار رساله عمليه نکرد. دليل آن را نيز تغيير فتاواي ايشان ذکر کرده‌اند. به گفته حجة­الاسلام سيد محمدباقر حسني: « وي بر يک فتوا ثابت نمي‌ماند و پيوسته مطالعه مي‌کرد».

او به خاطر تواضع و صفاي نفسي که داشت اگر عالمي با دليل قاطعي نظر او را رد مي­کرد، آن را مي‌پذيرفت و از فتواي خود برمي‌گشت.

موضع گيري‌ها در برابر ايشان؛ نجف آبادي با وجود مراتب بلند علمي و زهد و تقواي مثال زدني، از سوي برخي از علما و وعاظ اصفهان مورد ايذاء و اذيت و بي‌اعتنايي واقع شده و به مقام شامخ او اهانت‌هاي بسيار صورت گرفته است. علت اين مخالفت‌ها به درستي مشخص نيست. گويا وارستگي و عدم تقيد ايشان به آداب مرسوم روحانيت و نيز اعتقادي که به اعلميت خود و عدم اجتهاد ديگران داشت در اين ميان بي تأثير نبوده است.

استاد مهدوي مي‌نويسد: «در زندگي طرز درويش ­مسلکانه‌اي دارد که اغلب معاصرين را خوش­آيند نيست؛ لهذا مغرضين و بدگويان در هر جايي که رسيده باب غيبت و تهمت را گشوده وجود مبارکش را هدف سهام اغراض خويش ساخته‌اند».

يکي از فضلاي معاصر اصفهان مي‌نويسد: «از آيت ­الله يوسفي غروي پرسيدم: چرا مرحوم مير سيد علي با آن همه علم، فضل، اخلاق و تواضعي که داشت در بين جامعه و مجامع عمومي کمتر از او نام برده مي‌شود؟

ايشان جواب داد: معمولاً جامعه ما افرادي را مي‌پسندد که خودش را در سطح بالاتري بداند، با آنان نشست و برخاست نکند، در کارهايشان دخالت نکند، با آداب و سنن آنها مخالفت نکند، آدم مقدسي باشد که فقط دستش را ببوسند؛ ولي مرحوم مير سيد علي صريح بود، عيوب مردم را مي‌گفت، در ماشين‌ها و وسايل عمومي سوار مي‌شد، يا پياده سفر مي‌کرد و هرگاه خسته مي‌شد، روي سکوي درب خانه‌اي مي‌نشست و همان جا مطالعه مي‌کرد».

آيت­ الله نجف ­آبادي در برابر تمام غيبت‏ها و تهمت‏ها و سختى‏ها صبور بود و آن‌ها را تحمل مى‏ كرد، اما ‌فرموده بود: «غيبت را راضى هستم ولي تهمت‌ها را نمي‌بخشم».

همراهي با نهضت حاج آقا نورالله نجفي؛ نهضت حاج آقا نورالله نجفي اصفهاني بر عليه ديکتاتوري رضاخان از وقايع مهم در تاريخ ايران است که به پايمردي ايشان و همراهي بسياري از علماي بزرگ اصفهان لرزه بر اندام نظام طاغوت انداخت.

سيد علي نجف­ آبادي نيز يکي از علماي مسئوليت­ شناسي است که با آن عالم مجاهد در اين مسير همراهي نمود.

در بين علماي مهاجر، مير محمدصادق خاتون­ آبادي و شيخ محمدرضا نجفي در مدت اقامت شش ماهه در قم به تدريس پرداخته و بسياري از فضلاي حوزه علميه قم را به فيض رساندند.

خدمات اجتماعى؛ سيد مصلح ­الدين مهدوي مي‌نويسد: «بعد از شهريور ماه 1320ش (شعبان 1360ق) كه سه مملكت متجاوز و استعمارگر ميهمانان ناخوانده و غاصب همچون دزدان شبانه در شب 3 شهريور (شب 3 شعبان) از سه طرف به مملكت ايران حمله كرده و قسمتى از خاك مملكت را اشغال كردند و شير برفى ايران يعنى رضاخان در اثر حرارت حاصله از حمله آنان يك مرتبه ذوب گرديده و اربابانش جسم نيم‌مرده او را از راهى كه آورده بودند، بيرونش بردند. محمدعلى فروغى نخست‏وزير شد و در يك سخنرانى گفت كه: اينها مى‏آيند و مى‏ روند و با كسى كارى ندارند. اما در عمل معلوم شد كه آمدند و فقر و پريشانى، گرانى و سختى، بيمارى و بي‌كارى به همراه آوردند، و پس از سال‌ها رفتند لكن آشوب و ناامنى، نفاق و دودستگى و بى‏دينى را از خود به جاى گذاشتند كه هنوز آثار شوم آن باقى است. در چنين زمانى كه طبقة سوم اجتماع و كارمندان و كارگران و پيشه‏وران جزء در اثر گرانى و بيمارى دچار سختى و گرفتارى شده بودند و دولت­هاى وقت نه به فكر اصلاح بودند و نه قدرت آن را داشتند، باز هم علما و روحانيون بزرگوار كه در تمام ادوار حامى و پشتيبان افراد اجتماع بودند، به فكر چاره‏ جويى و رفع بعضى از سختى‏ هاى حاصله از جنگ و ناامنى و نفوذ بيگانگان برآمدند و مخصوصاً در اصفهان سيد على نجف ‏آبادى و حاج مير سيد حسن چهارسوقى روضاتى، با صدور اعلاميه­‏ اى متمكنين را به وظيفة دينى و اجتماعى آنها رهبرى كرده و دستور دادند كه در محلات مختلف انجمن‏هاى خيريه تشكيل دهند و با جمع‏ آورى كمك‏هاى مادى در رفع نيازمندي­هاى مردم فقير و مستضعف تلاش كنند.

تجار و محترمين شهر هم اين دعوت را به حسن قبول تلقى كرده و زير نظر معتمدين به جمع ‏آورى كمك‏هاى نقدى مشغول شده و آن را بين مستحقين توزيع كردند. تشكيل انجمن‏هاى خيريه و جمع ‏آورى اعانه و كمك به مردم فقير از اين تاريخ در اصفهان معمول گرديد كه بعداً به صورت­هاى مرتب و منظم ادامه يافت».

شيخ يدالله پورهادي مي‌گويد: «از جمله خدماتى كه از آيت‌الله نجف ­آبادي در نجف ­آباد به يادگار مانده، رواج صنعت قالى بافى است. در آن زمان در نجف‏ آباد زنان علاوه بر كارهاى خانه­‏دارى، باغ­دارى و چيدن محصول، به كرباس­ بافى مشغول مى ‏شدند و اسمى از قالى­بافى نبود، اما ايشان در گوشه‏ اى از حسينيه‏ اى كه به حسينيه ميرزاخانى‏ها معروف بود و در انتهاى محلة نصير قرار داشت، دستگاه قالى‏بافى آورد و از همان جا اين صنعت در نجف‏ آباد رونق گرفت. منزل مرحوم آيت­ الله سيد علي آيت نيز در همان محلة نصير قرار داشت كه در طول هفته همسرش در آن جا بود و خودش در دو حجره از مدرسة صدر اصفهان به زندگى و تدريس مشغول بود. يك حجره محل سكونت و ملاقات­هاى او بود و حجرة ديگر نيز تقريباً به صورت كتابخانه بود. ايشان هر دو هفته يك بار، گاهى هم هر هفته به نجف­ آباد مى ‏آمد. يك شب مى‏ ماند و دوباره به اصفهان باز مى‏ گشت».

تأليفات؛

در بين علماى معاصر به آقا ضياءالدين عراقى بسيار معتقد بود و ايشان را اعلم و افقه علماء مي‌‏دانست. از آثار علمى نجف ‏آبادى فقط حواشى بر حواشى آقا ضياءالدين عراقى بر كفاية­الاصول است كه خود آنها را مرتب و مدون نموده بود.

«المسائل القنسولية» را نيز از آثار او برشمرده‌اند.

نجف‌آبادي داراى خطى زيبا بود و برخي از كتاب‌ها را به خط خود کتابت كرده بود؛ از جمله: 1. «شرح منظومة رضاعيه» سيد صدرالدين عاملي؛ 2.«الرضاع» ملا ابوالحسن فتوني عاملي؛ 3. «الإجزاء».

وفات؛ در شب 24 محرم1362ق شيخ ابوالمجد محمدرضا نجفى از علما و مدرسين بزرگ اصفهان که از دوستان قديمى مجتهد نجف ‏آبادى بود، وفات يافت. فوت اين يار صميمي وى را بي‌‏نهايت متأثر ساخت، به خصوص كه طي دو ماه قبل از آن نيز دو مجتهد بزرگوار از دوستان و ياران وي از علماى بزرگ نجف اشرف: آقا ضياءالدين عراقى در 28 ذى­قعده، و حاج شيخ محمدحسين غروي اصفهانى در 5 ذى حجه 1361ق وفات يافته و فوت آنان در روحيه اين عالم جليل مؤثر واقع شده بود.

در نتيجه اوايل ماه صفر 1362ق دچار سكته گرديده و در حجره مدرسه صدر بسترى شد. معالجات پزشكان اثرى نبخشيد و در صبح جمعه 13 ماه صفر هنگام طلوع آفتاب، خورشيد جهانتاب علم و زهد و تقوى غروب كرد.

آقا سید علی مجتهد نجف آبادی و منبر

آیه الله مدرس هاشمی در مورد سبب منبری شدن استاد علامه اش آقا میر سید علی نجف آبادی می فرمود:

«استاد عنایت خاص به من داشتند و بارها مرا تشویق و تحسین می کردند. آن مرحوم مکرراً به من اظهار لطف کرده و می فرمود: تو باید اسم جدت آقا میر سید حسن بزرگ را زنده کنی! و نگران بودند که چرا من از همان ابتدای دوران تحصیل و تدریسم، به منبر می‌رفتم و اینکه مبادا یک منبری صرف شوم و از درس و بحث باز بمانم. من هم روزی به ایشان گفتم: پس چرا خودتان اهل منبر شدید؟ ایشان در پاسخ فرمودند: منبری شدن من قضیه مفصلی دارد و من بر اساس نذری که کرده‌ام. منبری شدم و آن گاه جریان را به تفصیل بیان فرمودند که خلاصه آن این است که ایشان در جریان مسائل سیاسی در زمان رضا خان مستبد، به زندان می افتند و حتی حکم اعدامشان هم صادر می‌شود، تا این که یک ساعت مانده به اجرای حکم، با خواندن دو رکعت نماز و توجه به اهل بیت(ع) و بویژه توسل به حضرت سید الشهدا(ع) ناگهان بطور معجزه آسایی توسط یک درشکه با یک مامور، خلاصی پیدا می‌کنند و برای شکرگذاری از الطاف الهی در رهایی از مرگ حتمی بواسطه توجهات حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) نذر می‌کنند که تا آخر عمر شریف خود، منبر و روضه خوانی را ترک نکنند. »

مبارزه با مفاسد در دوران جوانى

 علّامه محقق زاهد آیت‏اللّه حاج سید على نجف‏آبادى خاطره‏اى از دوران نوجوانیش را چنین نقل کرده است: در دوره‏ى جوانى، شخصى را دیدم که با نِى و ساز و وسایل لهو و لعب، مردم را دور خود جمع کرده است. خواستم او را نهى از منکر کنم، و جلوى کارش را بگیرم، دیدم نمى‏توانم و موقعیت براى نصیحت نیست و کسى به حرفم گوش نمى‏دهد. قدرت اقدام عملى - یعنى زدن - هم ندارم. چون هم او از من قویتر است و هم دوستداران ساز و آواز، به من حمله‏ور مى‏شوند. به همین خاطر مقدارى قراقروت تهیه کردم و در مقابل او ایستادم و شروع به لیسیدن آن کردم! لیسیدن قراقروت همان و آب باز کردن دهان او همان! با این کار او دیگر نتوانست به ساز زدن ادامه دهد و توانستم از منکر جلوگیرى کنم.

اخلاص میر سید علی

سادگى لباس و رفت و آمد ایشان به حدّى بوده است که قلم از بیان آن عاجز است. ایشان مسیر نجف‏آباد - اصفهان را که حدود بیست و پنج کیلومتر است معمولاً پیاده طى مى‏کرده و لباسى بسیار ساده و معمولى داشته است. یک مرتبه فردى در یکى از روستاهاى مابین راه، ایشان را مى‏بیند و به او پیشنهاد مى‏کند که به خانه او برود و براى اموات او مقدارى قرآن بخواند. ایشان قبول مى‏کند، وارد مى‏شود و قرآن مى‏خواند و صاحب منزل نیم ریال)ده شاهى آن روز( به عنوان مزد به او مى‏دهد. ایشان هم قبول مى‏کند و از خانه خارج مى‏شود. همسایه‏ى خانه، میر سیدعلى را مى‏بیند و مى‏شناسد. از صاحب منزل مى‏پرسد: او که بود؟ جواب مى‏دهد: نمى‏دانم. همسایه مى‏گوید: او میر سید على است! صاحب منزل خجالت‏زده به دنبال سید مى‏دود تا از اینکه او را یک شخص معمولى و روضه‏خوانى که براى حقوق ناچیز قرآن مى‏خواند، دانسته عذرخواهى کند.

 باز خود ایشان روى منبر نقل کرده است که روزى از مدرسه‏ى صدر به جایى مى‏رفتم در وسط راه خسته شدم و بر سکوئى نشستم. شخصى از آنجا مى‏گذشت مقدار یک قران و نیم به من داد تا براى پدرش سوره‏اى از قرآن بخوانم. من هم حمد و سوره‏اى براى پدرش خواندم. و پول را کرایه کالسکه کردم و بقیه مسیر را با کالسکه رفتم!