بانو نصرت السادات امین

بانو نصرت السادات امین

شهرت :

بانو امین
تاریخ وفات :
1362/03/23
مزار :
تکیه بانو امین
زمینه فعالیت :
فقیه و مجتهد

    نصرت السادات امین، معروف به بانوی ایرانی، در اواخر ذی حجة 1312ق در اصفهان دیده به جهان گشود. پدر او حاج سید محمد علی، ملقب به امین التجار اصفهانی، فرزند سیدمحمدحسن، فرزند سیدمیرزا ملقب به میرمعصوم، فرزند سیدمحمد، فرزند عالم زاهد میرمعصوم خاتون  آبادی بود. امین التجار یکی از افراد متدین و باسخاوتی بود که در اصفهان از شهرتی برخوردار بود و مادر او از زنان سیده و صالحه به نام زهرا، معروف به حاجیه بی بی، دختر حاج میرزا مهدی ملقب به جناب بود. این بانو هم اهل ذکر و عبادت بود و هم در کمک کردن به ضعیفان و فقرا کوشا بود. بانو امین چهارمین فرزند این خانواده بود. 

    وقتی به حد درس خواندن رسید ، معلمی برای او انتخاب کردند که زنی عالمه، مؤمنه، عفیفه و کم نظیر بود. او « خدیجه بیگم » نام داشت. بانو امین در زندگی نامه خود این استاد مکتب را چنین توصیف می کند: « و بلغت الی حد التدرس و التعلم فانتجبا لها معلمة عالمة مؤمنة عفیفة عدیمة العدیل و النظیرة فی زمانها و هی جدت و اهتمت باعلی وسعها فی تربیتها و تحسین اخلاقها ».

    در سیزده سالگی برای ازدواج او اقدام کردند و او با حاج میرزا آقا، معروف به معین التجار ازدواج نمود. از هفت فرزند که در دامان او رویش یافتند، تنها یک پسر برای او باقی ماند و بانو این را امتحان الهی می دانست.

    به حدود بیست سالگی که رسید، اشتیاق به تحصیل علوم دینی پیدا کرد و معقول و منقول و فروع و اصول را فرا گرفت و عمرش که به چهل سال رسید، قوة استنباط احکام از روی دلائل تفصیلی برایش حاصل شد و از بعضی علما درخواست اجازة اجتهاد نمود.

    این بانوی ایرانی سجده های طولانی داشت و در قنوت این دعاها را زیاد می خواند:

    « الهی هب لی کمال الانقطاع الیک وأَنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک .... »؛ « ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة »

    وی ساعات خاصی برای عبادت اختصاص می داد و هیچ گاه مطالعه و برنامه های دیگر وی مانع از عبادت و راز و نیاز او نمی شد. کتاب حقایق مرحوم فیض کاشانی همیشه بالای سر تخت او بود.

    با هیچ کس خشونت نمی کرد و تا می توانست با همه مدارا می کرد، حتی با کسانی که به ایشان ظلم می کردند. همیشه با اطرافیان با فضل و عدل و محبت برخورد می کردند.

   از علما و مفاخر اصفهان و دیگر شهرهای ایران و حتی خارج از ایران که وصف ایشان را می شنیدند، مشتاق دیدن این بانوی بزرگوار می شدند که از آن جمله می توان از حضرات آیات و حجج الاسلام زیر را نام برد: استاد علامه سیدمحمدحسین طباطبائی، فیلسوف تلاشگر استاد محمدتقی جعفری، علامه مبارز شیخ عبدالحسین امینی، شیخ عبدالله سبیتی، حاج آقا رحیم ارباب، شیخ زهیرالحسوان.

    زیباترین لحظه زندگی ایشان وقتی بود که افکارشان در لذائذ معنوی سیر می کرد، و زمانی که پرده از جلوی چشمشان کنار می رفت و تسبیح موجودات را می شنیدند. به تمرکز اهمیت زیادی می دادند. کلام آخرشان برای نسل های آینده عبارت بود از: « توجه به خدا و تخلیه از غیر حق »

    بانو امین در حدیث چهلم، یعنی آخرین حدیثی که در اربعین الهاشمیه شرح می دهند، به مناسبت، وصیت نامة خود را نیز ایراد می فرمایند و ضمن تذکراتی به همة خواهران و برادران خود سفارش  می نمایند که در هیچ حال، چه در حال تندرستی و چه در حال سختی ... از او لحظه ای غفلت ننمایند و اوامر و نواهی او را ترک ننمایند.

    بانوی ایرانی در کمال زهد و تقوا و سادگی می زیست و اهل تظاهر و تشریفات و بزرگ نمایی نبود. با قرآن و روایات الفتی ویژه داشت و بیشتر اوقات خود را، پس از انجام امور خانه به مطالعه می گذراند. کمتر با زنان خانواده و همسایه که هم سن و سال او بودند، به سر می برد و بیشتر به دنبال کسی بود تا او را درک کند و عمق ژرفای سخنش را دریابد و پیوسته مراقب نفس و واردات قلبی خود بود

    علامه محمدتقی جعفری دربارة بانوی ایرانی  می گوید: « ...نظر به مقامات عالیه روحی که بانوی ایرانی در آن موفق شده اند، باید ایشان را از گروه نخبه ای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فرا گرفتن دانش، به تولد جدید در زندگانی نایل می شود

    از خصوصیات بارز ایشان، این که در همان زمان هایی که به درجه اجتهاد رسیده و مفسر و محدث و عارف بود، یک زن بسیار طبیعی در همه وظایف زنانه بود و در عین حرکت صعودی و رسیدن به قرب الهی، از وظایف طبیعی خارج نشده و یک انسان معمولی بود.

    در مورد اهتمام و جدیت در تحصیل علوم دینی توسط این بانو، استاد ایشان آیت الله میرسیدعلی نجف آبادی فرمودند: علویه خانم، چنان مجد و ساعی هستند که هر وقت به خانه خواهرش رفته است، کتب خود را هم می برده و مطالعه می -کرده است.

    روزی دختری از او فوت شده بود. من قطع کردم که تعطیل می کند. اما باز هم برای درس آمد، گفتم: امروز تعطیل کنید، مصیبت زده هستید. گفت: نه، منعی ندارد. او رفت به رحمت خدا، ما چرا تعطیل کنیم؟         

    گفتار بانو علویه همایونی در مورد بانو امین:

    ایشان دانشمندی بوده اند، باذوق، عارف، متواضع، خوش برخورد، موقر، با مهارت، پرهیزگار، ساکت و کم حرف، بدون تکلف و تجمل، از دوستان و شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت -علیهم السلام-، بسیار   علاقه مند به مطالعه، از مخلصین و محبین و مطیعین حق تعالی و مبلغ و مروج اسلام، چنان که چندین سال در منزل خود مبلغ و مدرس و موعظه -گر جامعه زنان بود و بعد از افتتاح مکتب فاطمه(س) و با وجود کهولت سن، هفته ای دو روز در این مؤسسه تفسیر قرآن و سخنرانی داشتند. وجود مقدس و مطهرش آن چنان روحانی و مستغرق در عالم عرفان و معنویت بود که هر وقت انسان او را می دید، مجذوب جذبه معنویت او شده، در پرتو نورانیت و نفس مطمئنه او، در خود احساس شادی و نورانیت می -نمود و احساس می کرد که در اثر مجالست و تشرف به محضرش، روح و روان انسان اوج می گیرد، پرواز می کند و با جهانی دیگر مأنوس می گردد.

    رمز موفقیت این بانو را می توان در این 3 مورد برشمرد:

    1ـ خلوص و تقوی و معنویت و تهذیب روح و مجاهده با نفس و توجه به کمال و سیرالی الله و فنای در حق.

    2ـ ولایت و اتصال و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت -علیهم السلام-. کتاب مخزن اللئالی که در فضایل مولی المولی، حضرت علی(ع) نوشته اند، روشنگر معرفت و محبت و اتصال ایشان به آل محمد -صلوات الله علیهم اجمعین- است.

    3ـ ثبات و استقامت و تحمل شداید در راه رسیدن به هدف که در کتاب نفحات الرحمانیة به گوشه ای از آنها اشاره فرموده اند و ترجمه قسمتی از آن چنین است: من در زمان کودکی و اوایل جوانی بسیار مایل و حریص به مطالعه کتابهای علمی و گوش دادن به مواعظ دینی بودم و هرگاه نزدیکان من مشغول به تفریح می شدند من به مطالعه مشغول می شدم، آن -ها مرا طعنه می زدند و بر من اعتراض می کردند و می گفتند تو مشغول مطالعه می شوی و تفریح را رها می کنی؟! این کار عاقلانه نیست، بلکه از بطالت و کسالت است و من به خاطر اشتیاق شدیدی که به مطالعه داشتم، سخنان ناروا و استهزای آنان را تحمل می کردم و چنان خود را می یافتم که گویا از امور لهو و مزخرفات دنیا اعراض دارد و به اینها انس نمی -گیرد، بلکه قلبم به چیز دیگری بستگی دارد. با اینکه مطلوب و محبوبم برایم مشخص و ممیز نبود و از هر عالم و واعظی چیزی از اوصاف حق تعالی می شنیدم، قلبم به سخن او میل مفرطی  می نمود و گویا سر تا پا گوش می شدم که سخن او را بشنوم و برای استماع صفات حق تعالی حریص بودم و پیوسته این چنین بودم تا اینکه به تحصیل علوم عربی راغب شدم و به تحصیل مقدمات از صرف و نحو و غیرها، از مقدمات فقه و منطق و حکمت مشغول شدم. خدا می داند که این راه را با چه سختی و اضطرابی گذراندم و چگونه مشقت  هایی که از زخم زبان دوستان و استهزای آنها به من وارد می   شد، تحمل کردم.

    فرزند ایشان می گوید:

    ایشان زنی مؤمن بود که در عین حالی که درس می خواندند و درس می دادند، به جریانهای روز هم کاملاً واقف بودند. معتقد بودند که زن در عین حال که تحصیل می کند، درس می خواند، باید در جامعه وارد شود، باید به جامعه خدمت کند، باید درس امروز را یاد بگیرد، و باید علم امروز را بداند .

    یکی از توصیه های ایشان به خانمها این بود که زن علاوه بر وظایفی که از لحاظ خانه داری، شوهر داری، و بچه داری دارد، وظایف دیگری نیز دارد. می گفتند این صحیح نیست کسی برود در گوشه ای بنشیند یا درس بخواند، عبادت کند و هیچ کاری برای مردم انجام ندهد.

    مرحوم حجة الاسلام والمسلمین صفوی قمی از شاگردان بانو امین در مورد علم و عرفان بانو چنین می گوید: بنده مدتها خدمت مرحومه بانو حاجیه خانم امین تلمذ می کردم و تا حدی عرفان را از ایشان فرا گرفتم. پنج شنبه ها خدمت ایشان می -رفتم و مطالب عرفان را برای من بیان می کردند؛ بخصوص مطالبی را که در نفحات الرحمانیه هست، برای من شرح می -دادند.

    این بانوی معظمه از نظر فقهی به مقام اجتهاد رسیده بودند، فلسفه را هم خوب می دانستند، ولی مهم برای ایشان عرفان بود. مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب با آن مقام علمی و معنوی نفحات را به من دادند و فرمودند این کتاب را بگیرید و ببینید این زن چه معنویتی دارد! .

    رهبر معظم انقلاب در سخنرانی خود در دیدار روحانیون و طلاب حوزه علمیه اصفهان درمورد این بانوی بزرگوار چنین فرمودند:

    این حوزه ( اصفهان)، حوزه ای بود که در یک دوره، یک مجتهد و فقیه و فیلسوف زن در آن پرورش یافت. مرحوم علامه طباطبائی آن فیلسوف و فقیه و مفسر، از ایشان تعریف می کردند  

    بانو امین عمر خود را صرف تعلیم و تربیت کردند و تلاش و اهتمامی که ایشان در زمینه فعالیتهای فرهنگی و تأسیس مدرسه و حوزه علمیه خواهران داشتند، در خور ذکر و توجه است.

    اگر به سنوات عمر این علویه محترمه (1362-1265ش) دقت کنیم، متوجه می شویم، جز چند سال اواخر ایشان که همزمان با استقرار جمهوری اسلامی بود، بیش از 90 سال عمرشان در دوران پرفراز و نشیبی طی شد که برای زن ایرانی، دورانی حیاتی و اساسی بوده است؛ دورانی که نشان دهندة عمق نگرش ایشان در جهت دهی به جامعه زنان کشورماست و حافظ هویت آنان در برابر تهاجماتی است که در طی این دوران طولانی جریان داشته است.

    بانو امین از همان دوران تحصیل، با تدریس و پاسخگویی به پرسشهای دینی و ارشاد دختران و زنان، پایه گذار حرکتهای علمی و معنوی زنان در عصر خود شد. در سالهای بعد نیز ایشان با تأسیس مدرسه دخترانه و حوزه علمیه خواهران به فعالیتهای اسلامی خویش، در مقابله با جریانی که در جهت تبدیل زن مسلمان به زن مصرفی و تجدد زدة غربی آغاز شده بود، قوت بیشتری بخشید که آثارش تاکنون نیز باقی است.

    از سوی دیگر، با نگارش مقاله ها و کتابهای سودمند، به روشنگری و پاسخگویی به پرسشها و تحلیل مسایل زمانه پرداخت. در کتاب روش خوشبختی به تفصیل، مسأله حجاب و کشف حجاب را مورد بحث قرار داده و زنان مسلمان را به حفظ هویت اسلامی و مقاومت در مقابل فسادی که در آن زمان در سراسر ممالک اسلامی شیوع پیدا کرده بود، دعوت کرده است.           

استادان

    با توجه به این که بانو امین به هیچ مدرسه یا حوزه ای نرفت و تعلیمات او فقط از طریق چند نفری بوده که برای تدریس به منزل او می آمدند، می توان از افراد زیر به عنوان استادان بانو امین نام برد:

1.شیخ ابوالقاسم، معروف به حاج آخوند زفره ای 2.آیت الله سید علی نجف آبادی 3.آیةالله آقا سید ابوالقاسم دهکردی  4.حضرت آیة الله حاج میرزا علی آقا شیرازی       

    از جمله علما و بزرگانی که بانو امین از آنها موفق به کسب اجازه روایی شده اند، می توان از حضرات آیات زیر نام برد:

1-     سید میرزا آقا اصطهباناتی در سال 1354ق؛

2-     شیخ محمدکاظم شیرازی در سال 1354ش؛

3-     شیخ عبدالکریم حائری یزدی؛

4-     شیخ محمدرضا نجفی  اصفهانی؛

5-     شیخ مرتضی مظاهری اصفهانی؛

6-     سیدشهاب الدین مرعشی نجفی؛

7-     سیدعلی نجف آبادی.

    همچنین بزرگانی در طول حیات این بانوی بزرگوار موفق به کسب اجازه روایی از ایشان شده اند.

1.آیة الله سیدشهاب الدین مرعشی نجفی؛2.سیده زینت السادات همایونی؛3.سیدعباس حسینی کاشانی؛4.آیة الله شهید سیدمحمدعلی قاضی تبریزی؛5.علامه سیدمحمدعلی روضاتی؛6.علامه شیخ عبدالحسین امینی؛7.شیخ عبدالله سبیتی؛8.شیخ زهیرالحسون.

شاگردان

    الف) شاگردانی که به صورت کلاسیک و منظم دروس حوزه را نزد بانو و دیگران خواندند، تنها دو نفر بودند:

بانو زینت السادات همایونی و بانو عفت الزمان امین.

    ب) دیگر کسانی که برخی به طور نامنظم بعضی کتابها را نزد بانو خوانده اند و برخی به صورت حضور مستمر در جلسات بانو و یا همنشینی زیاد با بانوی ایرانی داشته اند و یا از اولین دستاوردهای مکتب فاطمه (س) بوده اند، می توان از افراد زیر به عنوان مثال نام برد:

حاجیه خانم ملاباشی؛مهرالسادات قلمکاریان؛خانم فردوس مثقالی؛ربابه الهی شهرکی؛محبوبه گلستانیان؛بتول افیونی؛صدیقه سادات حکیمیان؛بدر السادات مدرس خاتون آبادی؛فردوس مدرس هاشمی؛زهرا چوب چینی.

آثار علمی بانو امین

1.اربعین الهاشمیه 2.« مخزن اللئالی فی مناقب مولی الموالی امیرالمؤمنین(ع) 3.« سیر و سلوک در روش اولیاء و طریق سیر سعداء ». در این کتاب بانو با بیان هشت مرحله سیر به سوی خدا و راه یافتن به ملکوت و ذکر حدیثی از پیامبر گرامی اسلامی(ص) 4.معاد یا آخرین سیر بشر. 5.اخلاق و راه سعادت بشر ( ترجمه کتاب طهاره الاعراق ابن مسکویه ). 6.النفحات الرحمانیه فی الواردات القلبیه. 7.روش خوشبختی و توصیه به خواهران ایمانی. در این کتاب سعی شده است معنای « سعادت و خوشبختی » و راه نیل به آن با زبانی ساده و همراه با اندرزهای نیکو به خواهران ایمانی ابلاغ شود. 8.جامع الشتات. این کتاب شامل مجموعة سؤالهایی است که در زمینه های گوناگون از طرف علماء از بانو شده و جوابهایی که بانو به این سؤالها داده اند. 9.تفسیر مخزن العرفان. این کتاب، تفسیر جامعی از قرآن کریم است در پانزده جلد

  از آثار ارزنده استاد، « مکتب فاطمیه» و « دبیرستان دخترانه امین» در سال 1344ش بود. از امتیازات این دبیرستان این بود که علاوه بر اجرای برنامه های هفتگی، برنامه های دینی هم برگزار می شد و حتی خود خانم امین هفته ای یک روز در آن دبیرستان برنامه تفسیر قرآن داشتند.

    امتیاز دیگر این دبیرستان این بود که بر خلاف دبیرستانهای دولتی فقط از دبیران زن استفاده می شد.

    در مکتب فاطمه علاوه بر ثبت نام دوشیزگان، از بانوان نیز نام نویسی می شد و بر این اساس، مکتب با برنامه ریزی فعالیت خود را با تدریس سه زبانشغ یعنی ادبیات عرب، شامل صرف و نحو و قرآن و دیگر مقدمات عربی، ادبیات فارسی، شامل املاء و انشاء و قرائت و دستور زبان فارسی و زبان انگلیسی شروع نمود.

    سرانجام شمع تابناک وجود حاجیه خانم امین در شب دوشنبه اول رمضان سال 1403ق/ 23 خرداد 1362ش خاموش شد و پس از تشییع بسیار باشکوه، در تخت فولاد در تکیه خانوادگی به خاک سپرده شد.

    همچنین ماده تاریخ فوت بانو به سال قمری چنین است: « فادخل عبدی فی جنتی »

 

  

 

 


مشروح زندگی نامه

    نصرت السادات امین، معروف به بانوی ایرانی، در اواخر ذی حجة 1312ق در اصفهان دیده به جهان گشود. پدر او حاج سید محمد علی، ملقب به امین التجار اصفهانی، فرزند سیدمحمدحسن، فرزند سیدمیرزا ملقب به میرمعصوم، فرزند سیدمحمد، فرزند عالم زاهد میرمعصوم خاتون  آبادی بود. امین التجار یکی از افراد متدین و باسخاوتی بود که در اصفهان از شهرتی برخوردار بود و مادر او از زنان سیده و صالحه به نام زهرا، معروف به حاجیه بی بی، دختر حاج میرزا مهدی ملقب به جناب بود. این بانو هم اهل ذکر و عبادت بود و هم در کمک کردن به ضعیفان و فقرا کوشا بود. بانو امین چهارمین فرزند این خانواده بود. 

    وقتی به حد درس خواندن رسید ، معلمی برای او انتخاب کردند که زنی عالمه، مؤمنه، عفیفه و کم نظیر بود. او « خدیجه بیگم » نام داشت. بانو امین در زندگی نامه خود این استاد مکتب را چنین توصیف می کند: « و بلغت الی حد التدرس و التعلم فانتجبا لها معلمة عالمة مؤمنة عفیفة عدیمة العدیل و النظیرة فی زمانها و هی جدت و اهتمت باعلی وسعها فی تربیتها و تحسین اخلاقها ».

    در سیزده سالگی برای ازدواج او اقدام کردند و او با حاج میرزا آقا، معروف به معین التجار ازدواج نمود. از هفت فرزند که در دامان او رویش یافتند، تنها یک پسر برای او باقی ماند و بانو این را امتحان الهی می دانست.

    به حدود بیست سالگی که رسید، اشتیاق به تحصیل علوم دینی پیدا کرد و معقول و منقول و فروع و اصول را فرا گرفت و عمرش که به چهل سال رسید، قوة استنباط احکام از روی دلائل تفصیلی برایش حاصل شد و از بعضی علما درخواست اجازة اجتهاد نمود.

    این بانوی ایرانی سجده های طولانی داشت و در قنوت این دعاها را زیاد می خواند:

    « الهی هب لی کمال الانقطاع الیک وأَنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک .... »؛ « ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة »

    وی ساعات خاصی برای عبادت اختصاص می داد و هیچ گاه مطالعه و برنامه های دیگر وی مانع از عبادت و راز و نیاز او نمی شد. کتاب حقایق مرحوم فیض کاشانی همیشه بالای سر تخت او بود.

    با هیچ کس خشونت نمی کرد و تا می توانست با همه مدارا می کرد، حتی با کسانی که به ایشان ظلم می کردند. همیشه با اطرافیان با فضل و عدل و محبت برخورد می کردند.

   از علما و مفاخر اصفهان و دیگر شهرهای ایران و حتی خارج از ایران که وصف ایشان را می شنیدند، مشتاق دیدن این بانوی بزرگوار می شدند که از آن جمله می توان از حضرات آیات و حجج الاسلام زیر را نام برد: استاد علامه سیدمحمدحسین طباطبائی، فیلسوف تلاشگر استاد محمدتقی جعفری، علامه مبارز شیخ عبدالحسین امینی، شیخ عبدالله سبیتی، حاج آقا رحیم ارباب، شیخ زهیرالحسوان.

    زیباترین لحظه زندگی ایشان وقتی بود که افکارشان در لذائذ معنوی سیر می کرد، و زمانی که پرده از جلوی چشمشان کنار می رفت و تسبیح موجودات را می شنیدند. به تمرکز اهمیت زیادی می دادند. کلام آخرشان برای نسل های آینده عبارت بود از: « توجه به خدا و تخلیه از غیر حق »

    بانو امین در حدیث چهلم، یعنی آخرین حدیثی که در اربعین الهاشمیه شرح می دهند، به مناسبت، وصیت نامة خود را نیز ایراد می فرمایند و ضمن تذکراتی به همة خواهران و برادران خود سفارش  می نمایند که در هیچ حال، چه در حال تندرستی و چه در حال سختی ... از او لحظه ای غفلت ننمایند و اوامر و نواهی او را ترک ننمایند.

    بانوی ایرانی در کمال زهد و تقوا و سادگی می زیست و اهل تظاهر و تشریفات و بزرگ نمایی نبود. با قرآن و روایات الفتی ویژه داشت و بیشتر اوقات خود را، پس از انجام امور خانه به مطالعه می گذراند. کمتر با زنان خانواده و همسایه که هم سن و سال او بودند، به سر می برد و بیشتر به دنبال کسی بود تا او را درک کند و عمق ژرفای سخنش را دریابد و پیوسته مراقب نفس و واردات قلبی خود بود

    علامه محمدتقی جعفری دربارة بانوی ایرانی  می گوید: « ...نظر به مقامات عالیه روحی که بانوی ایرانی در آن موفق شده اند، باید ایشان را از گروه نخبه ای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فرا گرفتن دانش، به تولد جدید در زندگانی نایل می شود

    از خصوصیات بارز ایشان، این که در همان زمان هایی که به درجه اجتهاد رسیده و مفسر و محدث و عارف بود، یک زن بسیار طبیعی در همه وظایف زنانه بود و در عین حرکت صعودی و رسیدن به قرب الهی، از وظایف طبیعی خارج نشده و یک انسان معمولی بود.

    در مورد اهتمام و جدیت در تحصیل علوم دینی توسط این بانو، استاد ایشان آیت الله میرسیدعلی نجف آبادی فرمودند: علویه خانم، چنان مجد و ساعی هستند که هر وقت به خانه خواهرش رفته است، کتب خود را هم می برده و مطالعه می -کرده است.

    روزی دختری از او فوت شده بود. من قطع کردم که تعطیل می کند. اما باز هم برای درس آمد، گفتم: امروز تعطیل کنید، مصیبت زده هستید. گفت: نه، منعی ندارد. او رفت به رحمت خدا، ما چرا تعطیل کنیم؟         

    گفتار بانو علویه همایونی در مورد بانو امین:

    ایشان دانشمندی بوده اند، باذوق، عارف، متواضع، خوش برخورد، موقر، با مهارت، پرهیزگار، ساکت و کم حرف، بدون تکلف و تجمل، از دوستان و شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت -علیهم السلام-، بسیار   علاقه مند به مطالعه، از مخلصین و محبین و مطیعین حق تعالی و مبلغ و مروج اسلام، چنان که چندین سال در منزل خود مبلغ و مدرس و موعظه -گر جامعه زنان بود و بعد از افتتاح مکتب فاطمه(س) و با وجود کهولت سن، هفته ای دو روز در این مؤسسه تفسیر قرآن و سخنرانی داشتند. وجود مقدس و مطهرش آن چنان روحانی و مستغرق در عالم عرفان و معنویت بود که هر وقت انسان او را می دید، مجذوب جذبه معنویت او شده، در پرتو نورانیت و نفس مطمئنه او، در خود احساس شادی و نورانیت می -نمود و احساس می کرد که در اثر مجالست و تشرف به محضرش، روح و روان انسان اوج می گیرد، پرواز می کند و با جهانی دیگر مأنوس می گردد.

    رمز موفقیت این بانو را می توان در این 3 مورد برشمرد:

    1ـ خلوص و تقوی و معنویت و تهذیب روح و مجاهده با نفس و توجه به کمال و سیرالی الله و فنای در حق.

    2ـ ولایت و اتصال و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت -علیهم السلام-. کتاب مخزن اللئالی که در فضایل مولی المولی، حضرت علی(ع) نوشته اند، روشنگر معرفت و محبت و اتصال ایشان به آل محمد -صلوات الله علیهم اجمعین- است.

    3ـ ثبات و استقامت و تحمل شداید در راه رسیدن به هدف که در کتاب نفحات الرحمانیة به گوشه ای از آنها اشاره فرموده اند و ترجمه قسمتی از آن چنین است: من در زمان کودکی و اوایل جوانی بسیار مایل و حریص به مطالعه کتابهای علمی و گوش دادن به مواعظ دینی بودم و هرگاه نزدیکان من مشغول به تفریح می شدند من به مطالعه مشغول می شدم، آن -ها مرا طعنه می زدند و بر من اعتراض می کردند و می گفتند تو مشغول مطالعه می شوی و تفریح را رها می کنی؟! این کار عاقلانه نیست، بلکه از بطالت و کسالت است و من به خاطر اشتیاق شدیدی که به مطالعه داشتم، سخنان ناروا و استهزای آنان را تحمل می کردم و چنان خود را می یافتم که گویا از امور لهو و مزخرفات دنیا اعراض دارد و به اینها انس نمی -گیرد، بلکه قلبم به چیز دیگری بستگی دارد. با اینکه مطلوب و محبوبم برایم مشخص و ممیز نبود و از هر عالم و واعظی چیزی از اوصاف حق تعالی می شنیدم، قلبم به سخن او میل مفرطی  می نمود و گویا سر تا پا گوش می شدم که سخن او را بشنوم و برای استماع صفات حق تعالی حریص بودم و پیوسته این چنین بودم تا اینکه به تحصیل علوم عربی راغب شدم و به تحصیل مقدمات از صرف و نحو و غیرها، از مقدمات فقه و منطق و حکمت مشغول شدم. خدا می داند که این راه را با چه سختی و اضطرابی گذراندم و چگونه مشقت  هایی که از زخم زبان دوستان و استهزای آنها به من وارد می   شد، تحمل کردم.

    فرزند ایشان می گوید:

    ایشان زنی مؤمن بود که در عین حالی که درس می خواندند و درس می دادند، به جریانهای روز هم کاملاً واقف بودند. معتقد بودند که زن در عین حال که تحصیل می کند، درس می خواند، باید در جامعه وارد شود، باید به جامعه خدمت کند، باید درس امروز را یاد بگیرد، و باید علم امروز را بداند .

    یکی از توصیه های ایشان به خانمها این بود که زن علاوه بر وظایفی که از لحاظ خانه داری، شوهر داری، و بچه داری دارد، وظایف دیگری نیز دارد. می گفتند این صحیح نیست کسی برود در گوشه ای بنشیند یا درس بخواند، عبادت کند و هیچ کاری برای مردم انجام ندهد.

    مرحوم حجة الاسلام والمسلمین صفوی قمی از شاگردان بانو امین در مورد علم و عرفان بانو چنین می گوید: بنده مدتها خدمت مرحومه بانو حاجیه خانم امین تلمذ می کردم و تا حدی عرفان را از ایشان فرا گرفتم. پنج شنبه ها خدمت ایشان می -رفتم و مطالب عرفان را برای من بیان می کردند؛ بخصوص مطالبی را که در نفحات الرحمانیه هست، برای من شرح می -دادند.

    این بانوی معظمه از نظر فقهی به مقام اجتهاد رسیده بودند، فلسفه را هم خوب می دانستند، ولی مهم برای ایشان عرفان بود. مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب با آن مقام علمی و معنوی نفحات را به من دادند و فرمودند این کتاب را بگیرید و ببینید این زن چه معنویتی دارد! .

    رهبر معظم انقلاب در سخنرانی خود در دیدار روحانیون و طلاب حوزه علمیه اصفهان درمورد این بانوی بزرگوار چنین فرمودند:

    این حوزه ( اصفهان)، حوزه ای بود که در یک دوره، یک مجتهد و فقیه و فیلسوف زن در آن پرورش یافت. مرحوم علامه طباطبائی آن فیلسوف و فقیه و مفسر، از ایشان تعریف می کردند  

    بانو امین عمر خود را صرف تعلیم و تربیت کردند و تلاش و اهتمامی که ایشان در زمینه فعالیتهای فرهنگی و تأسیس مدرسه و حوزه علمیه خواهران داشتند، در خور ذکر و توجه است.

    اگر به سنوات عمر این علویه محترمه (1362-1265ش) دقت کنیم، متوجه می شویم، جز چند سال اواخر ایشان که همزمان با استقرار جمهوری اسلامی بود، بیش از 90 سال عمرشان در دوران پرفراز و نشیبی طی شد که برای زن ایرانی، دورانی حیاتی و اساسی بوده است؛ دورانی که نشان دهندة عمق نگرش ایشان در جهت دهی به جامعه زنان کشورماست و حافظ هویت آنان در برابر تهاجماتی است که در طی این دوران طولانی جریان داشته است.

    بانو امین از همان دوران تحصیل، با تدریس و پاسخگویی به پرسشهای دینی و ارشاد دختران و زنان، پایه گذار حرکتهای علمی و معنوی زنان در عصر خود شد. در سالهای بعد نیز ایشان با تأسیس مدرسه دخترانه و حوزه علمیه خواهران به فعالیتهای اسلامی خویش، در مقابله با جریانی که در جهت تبدیل زن مسلمان به زن مصرفی و تجدد زدة غربی آغاز شده بود، قوت بیشتری بخشید که آثارش تاکنون نیز باقی است.

    از سوی دیگر، با نگارش مقاله ها و کتابهای سودمند، به روشنگری و پاسخگویی به پرسشها و تحلیل مسایل زمانه پرداخت. در کتاب روش خوشبختی به تفصیل، مسأله حجاب و کشف حجاب را مورد بحث قرار داده و زنان مسلمان را به حفظ هویت اسلامی و مقاومت در مقابل فسادی که در آن زمان در سراسر ممالک اسلامی شیوع پیدا کرده بود، دعوت کرده است.           

استادان

    با توجه به این که بانو امین به هیچ مدرسه یا حوزه ای نرفت و تعلیمات او فقط از طریق چند نفری بوده که برای تدریس به منزل او می آمدند، می توان از افراد زیر به عنوان استادان بانو امین نام برد:

1.شیخ ابوالقاسم، معروف به حاج آخوند زفره ای 2.آیت الله سید علی نجف آبادی 3.آیةالله آقا سید ابوالقاسم دهکردی  4.حضرت آیة الله حاج میرزا علی آقا شیرازی       

    از جمله علما و بزرگانی که بانو امین از آنها موفق به کسب اجازه روایی شده اند، می توان از حضرات آیات زیر نام برد:

1-     سید میرزا آقا اصطهباناتی در سال 1354ق؛

2-     شیخ محمدکاظم شیرازی در سال 1354ش؛

3-     شیخ عبدالکریم حائری یزدی؛

4-     شیخ محمدرضا نجفی  اصفهانی؛

5-     شیخ مرتضی مظاهری اصفهانی؛

6-     سیدشهاب الدین مرعشی نجفی؛

7-     سیدعلی نجف آبادی.

    همچنین بزرگانی در طول حیات این بانوی بزرگوار موفق به کسب اجازه روایی از ایشان شده اند.

1.آیة الله سیدشهاب الدین مرعشی نجفی؛2.سیده زینت السادات همایونی؛3.سیدعباس حسینی کاشانی؛4.آیة الله شهید سیدمحمدعلی قاضی تبریزی؛5.علامه سیدمحمدعلی روضاتی؛6.علامه شیخ عبدالحسین امینی؛7.شیخ عبدالله سبیتی؛8.شیخ زهیرالحسون.

شاگردان

    الف) شاگردانی که به صورت کلاسیک و منظم دروس حوزه را نزد بانو و دیگران خواندند، تنها دو نفر بودند:

بانو زینت السادات همایونی و بانو عفت الزمان امین.

    ب) دیگر کسانی که برخی به طور نامنظم بعضی کتابها را نزد بانو خوانده اند و برخی به صورت حضور مستمر در جلسات بانو و یا همنشینی زیاد با بانوی ایرانی داشته اند و یا از اولین دستاوردهای مکتب فاطمه (س) بوده اند، می توان از افراد زیر به عنوان مثال نام برد:

حاجیه خانم ملاباشی؛مهرالسادات قلمکاریان؛خانم فردوس مثقالی؛ربابه الهی شهرکی؛محبوبه گلستانیان؛بتول افیونی؛صدیقه سادات حکیمیان؛بدر السادات مدرس خاتون آبادی؛فردوس مدرس هاشمی؛زهرا چوب چینی.

آثار علمی بانو امین

1.اربعین الهاشمیه 2.« مخزن اللئالی فی مناقب مولی الموالی امیرالمؤمنین(ع) 3.« سیر و سلوک در روش اولیاء و طریق سیر سعداء ». در این کتاب بانو با بیان هشت مرحله سیر به سوی خدا و راه یافتن به ملکوت و ذکر حدیثی از پیامبر گرامی اسلامی(ص) 4.معاد یا آخرین سیر بشر. 5.اخلاق و راه سعادت بشر ( ترجمه کتاب طهاره الاعراق ابن مسکویه ). 6.النفحات الرحمانیه فی الواردات القلبیه. 7.روش خوشبختی و توصیه به خواهران ایمانی. در این کتاب سعی شده است معنای « سعادت و خوشبختی » و راه نیل به آن با زبانی ساده و همراه با اندرزهای نیکو به خواهران ایمانی ابلاغ شود. 8.جامع الشتات. این کتاب شامل مجموعة سؤالهایی است که در زمینه های گوناگون از طرف علماء از بانو شده و جوابهایی که بانو به این سؤالها داده اند. 9.تفسیر مخزن العرفان. این کتاب، تفسیر جامعی از قرآن کریم است در پانزده جلد

  از آثار ارزنده استاد، « مکتب فاطمیه» و « دبیرستان دخترانه امین» در سال 1344ش بود. از امتیازات این دبیرستان این بود که علاوه بر اجرای برنامه های هفتگی، برنامه های دینی هم برگزار می شد و حتی خود خانم امین هفته ای یک روز در آن دبیرستان برنامه تفسیر قرآن داشتند.

    امتیاز دیگر این دبیرستان این بود که بر خلاف دبیرستانهای دولتی فقط از دبیران زن استفاده می شد.

    در مکتب فاطمه علاوه بر ثبت نام دوشیزگان، از بانوان نیز نام نویسی می شد و بر این اساس، مکتب با برنامه ریزی فعالیت خود را با تدریس سه زبانشغ یعنی ادبیات عرب، شامل صرف و نحو و قرآن و دیگر مقدمات عربی، ادبیات فارسی، شامل املاء و انشاء و قرائت و دستور زبان فارسی و زبان انگلیسی شروع نمود.

    سرانجام شمع تابناک وجود حاجیه خانم امین در شب دوشنبه اول رمضان سال 1403ق/ 23 خرداد 1362ش خاموش شد و پس از تشییع بسیار باشکوه، در تخت فولاد در تکیه خانوادگی به خاک سپرده شد.

    همچنین ماده تاریخ فوت بانو به سال قمری چنین است: « فادخل عبدی فی جنتی »

 

  

 

 

برخورد با اولیای الهی

 خدا رحمت کند مرحوم حاج‏آقا حسین فاطمى(رضوان‏اللّه تعالى علیه) را که با بیاناتشان طلاب را تکان مى‏دادند. بنده [حجة الاسلام و المسلمین زهرایى] یادم هست که عده‏اى از طلاب بعد از بیانات این مرحوم به منزل و حجره نمى‏رفتند و سر به بیابانها مى‏گذاشتند خدمت ایشان که بودیم، بنده به واسطه تأثیر بیانات ایشان، رفتم خدمت بى‏بى حضرت معصومه سلام‏اللّه علیها و از ایشان خواستم که خدا توفیق ملاقات با اولیایش را به من عطا فرماید. یک برادرى نصیب بنده شد به نام آقاى سید فخرالدین رحیمى که در واقعه دفتر حزب جمهورى اسلامى به لقاء حضرت احدیت پیوست. زمانى که این آقاى سید فخرالدین رحیمى در مدرسه فیضیه بود، بنده در مدرسه حجتیه بودم. روز عید غدیر با یکدیگر عقد اخوت بستیم و عهد کردیم که هر کدام از ما به اولیاى خدا برخوردیم یکدیگر را تنها نگذاریم. هر چیزى را در این راه پیدا کردیم به یکدیگر خبر دهیم. یک روز این بزرگوار گریه‏کنان به حجره ما در مدرسه حجتیه آمد. عرض کردم چه شده است؟ ایشان فرمود از مدرسه بیرون برویم. مرا برد در بیابانهاى جمکران. آنجا کتابى بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. هر چه اصرار کردم که بگوید آن کتاب چیست، گفت بعداً متوجه مى‏شوى. پس از آنکه خواند، گفت نام این کتاب نفخات رحمانیّه و متعلق به خانمى است به نام بانوى اصفهانى، من به او اعتراض کردم که مگر بنا نبود ما با هم باشیم، چرا تنها رفتى آنجا؟ سپس جریان را نقل کرد که من به ملاقات ایشان رفتم که ضمناً اگر بشود یکى از شاگردهاى مرد ایشان  بشوم. پس از ملاقات ایشان، که یک جلسه هم بیشتر نبود، تحوّل عظیمى در او پیدا شد و شاگرد این بانو شد. بنده که قبلاً ایشان را مى‏شناختم و مى‏دانستم این حالات در او نبود، فهمیدم واقعاً تحولى در او پیدا شده است.

 اجمالاً آقاى سید فخرالدین بنده را از ملاقات بانو ناامید کرد و گفت: بعید است. من هم با زحمت رفتم. بنده از ایشان جدا شدم، دلم شکست. رفتم خدمت بى‏بى حضرت معصومه سلام‏اللّه علیها و همین مطلبى را که آقاى فاطمى‏نیا در مورد عنوان بصرى فرمودند، یادم آمد. بنده هم دو رکعت نماز خواندم و از بى‏بى حضرت معصومه سلام‏اللّه علیها استمداد طلبیدم و عرض کردم: پروردگارا من فردا قصد مى‏کنم به سمت منزل بانو، به حرمت این بى‏بى قلب ایشان را به من مهربان فرما. و از حضرت معصومه سلام‏اللّه علیها خواستم که بى‏بى، اگر شما در این عالم بودید مى‏دانم که مرا هدایت مى‏نمودید حالا که در ظاهر نیستید اگر من لیاقت استفاده معنوى از شما را دارم، هر مطلبى که براى آدم شدن بنده لازم مى‏دانید، به قلب این بانو بیندازید تا به لسان ایشان جارى گردد. بنده رفتم اصفهان که البته مقدماتى داشت. وقتى رسیدم ساعت 7/30 صبح بود. مخدره‏اى آمد دم در، بنده را مأیوس کرد. فرمود که ایشان چون سحرخیزند، پس از آفتاب قدرى استراحت مى‏فرمایند و حدود ساعت هشت بیدار مى‏شوند. ساعت 8 که برگشتم مجدداً ایشان رفتند و برگشتند و گفتند: خانم مى‏فرمایند: چه کارى دارى؟ فرمایش خودتان را بنویسید. به آن خانم گفتم که عرض بنده نوشتنى نیست. اجمالاً، دیدم این مخدره متوجه نیست. یک مرتبه به قلب من این چنین افتاد که بگویم، سلام بنده را به آن خانم برسانید و عرض کنید که سیدى از قم آمده و نیاز مادى هم ندارد؛ مى‏گوید ما آمدیم از آن حرفها بزنیم. رفت و برگشت اذن داد. بنده وارد اتاقى شدم و نشستم - بعضى مطالب گفته مى‏شود، حالا کسى متوجه شود یا نه آن دیگر توکل به خداى تبارک و تعالى - خدا مى‏داند که ایشان وقتى که وارد اتاق شدند، چه جلالت و ابهت معنوى بسیار، در آن محلى که ایشان وارد شدند احساس مى‏شد. اجمالاً نشستند و احوالپرسى کردند به صورتى که هر مؤمنى از مؤمن دیگر در وقت ملاقات احوالپرسى مى‏کند. بعد فرمودند: خوب فرمایش شما چیست؟ عرض کردم که اولیاى خدا نیازى ندارند از کسى که خدمتشان مى‏رسد سؤال کنند چه کار دارى؟ این را که گفتم - خدایا تو شاهد باش، از ایشان زیاد صحبت شد اما من لازم دانستم از معنویت ایشان و از راهى که ایشان به این مقامات رسیدند بگویم - ایشان حدود بیست دقیقه با من صحبت نفرمود. یعنى بیست دقیقه جلسه سکوتى بود که بنده لذتى که از این بیست دقیقه بردم چنان بود که از تمام عمرم فقط آن بیست دقیقه سکوت را قبول دارم. در این بیست دقیقه سکوت نوعى انتقال فکرى صورت گرفت. حالا این درکش چگونه است؟ چگونه بنده بتوانم این انتقال را به شما بفهمانم، براى بنده میسر نیست. انتقال مطالبى از ایشان مى‏شد در حالى که مثلاً دو متر یا دو سه صندلى بین بنده و ایشان فاصله بود. بعد از این مدت مثل کسى که با دیگرى صحبت مى‏کرده بیاناتشان را ادامه دادند و فرمودند: »بله، کسى که مى‏خواهد آدم بشود، کسى که مى‏خواهد به خداى تبارک و تعالى نزدیک گردد، اگر اهل علم است، اگر طلبه است، باید مواظب دامهایى که پهن شده است، قطاع الطریق‏هایى که ایجاد شده‏اند باشد« بعد فرمودند: »درس بخوانید! هم به خودت مى‏گویم و هم هر کسى که مى‏شناسى و در راه معرفت است. فریب اهل تصوف را مخورید! فریب کسانى که دام پهن کردند به عنوان عرفان و طریق را مخورید! فریب کسانى که مى‏گویند:

 بشوى دفتر اگر همدرس مایى

که علم عشق در دفتر نباشد

 این شعر را بهانه مى‏کنند براى سوق دادن بندگان خدا به بى‏سوادى تا از بى‏سوادى مردم سوء استفاده کنند«.

 فرمود:«فریب مخورید، بگو: بخوان دفتر اگر همدرس مایى، که علم عشق در کتاب خدا و دفتر محمد و آل محمد صلّى‏اللّه علیه و آله باشد». این بانوى بزرگوار تأکید زیادى به درس خواندن فرمود و مطالب دیگرى هم بیان فرمود و بعد بنده از حضور ایشان مرخص شدم. دیگر انقلابى در بنده بود که جریانش مفصل است که هر چه بود از آثار بیان ایشان بود.

بانو امین

مرحوم والده متأسفانه در طول زندگی، درد و رنج جسمی فراوان کشیدند. به یاد دارم که پادرد خیلی شدیدی داشتند که واقعاً فریادشان به آسمان بود شاگردان ایشان بر این امر واقفند؛ ولی یک کلمه حرفی که بوی ناشکری بدهد هرگز از ایشان شنیده نشد. روزی به ایشان گفتم: «شما یک زن عالمۀ فاضلۀ موحد به تمام معنا هستید چرا باید این قدر زجر و درد بکشید» گفتند: «صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی» من باید خالص بشوم. این ها امتحان است من باید امتحان بدهم.

تحمل سختیها

مرحوم والده [بانو مجتهده امین] متأسفانه در طول زندگى، درد و رنج جسمى فراوان کشیدند. به یاد دارم که پادرد خیلى شدیدى داشتند که واقعاً فریادشان به آسمان بود شاگردان ایشان بر این امر واقفند، ولى یک کلمه حرفى که بوى ناشکرى بدهد هرگز از ایشان شنیده نشد. روزى به ایشان گفتم: «شما یک زن عالمه فاضله موحد به تمام معنا هستید چرا باید این قدر زجر و درد بکشید» گفتند: «صوفى نشود صافى تا در نکشد جامى» من باید خالص بشوم. این‏ها امتحان است من باید امتحان بدهم