سید محمدباقر درچه ای

سید محمدباقر درچه ای

سید محمدباقر درچه ای

شهرت:

سید محمدباقر درچه ای
تاریخ وفات (قمری/شمسی):
28/04/1342
محل مزار:
و بقعه کازرونی
زمینه فعالیت:
فقیه و مجتهد,عالم زاهد,محقق
از مجتهدین و مدرسین برجسته که صدها عالم عالیقدر از محضر او بهره بردند . از آن جمله آیت الله العظمی بروجردی و شهید مدرس

فرزند آقا سید مرتضی از اکابر علماء و مجتهدین و بزرگان مدرسین در سال 1264ق در شهر درچه متولد گردید. پدرش فرزند سید احمد بن سید مرتضی بود و از اعقاب سید محمد میرلوحی سبزواری از شاگردان میرداماد و شیخ بهایی در عصر صفویه بوده است.
سید محمدباقر درچه ای با سی و یک واسطه به امام هفتم( علیه السلام) می رسد و از اولاد «موسی الثانی» (معروف به ابی سبعه) محسوب می شود و بدین سبب او را « موسوی» لقب دادند.
سید محمدباقر در سن هفت سالگی، در همان درچه از ملا محمود مکتبدار، فراگیری قرآن را آغاز کرد و سپس کتاب های گلستان سعدی، ترسّل، نصاب و ریاضیات و برخی از آنچه در مکتب خانه ها متداول بود را گذراند و با توصیة ملا محمود به پدرش( سید مرتضی) در ادامة تحصیل، مدتی نیز نزد پدر، ادبیات عرب و فقه آموخته، سپس راهی حوزة اصفهان شد و در مدرسة نیم آورد و کنار برادر بزرگترش، سید محمد حسین، سکونت گزید.
با برخورداری از حافظة قوی و هوشی سرشار از اساتید مبرّز این حوزه نیز بهره مند شد که از جملة این اساتید می توان میرزا ابوالمعالی کلباسی، میرزا محمدباقر موسوی خوانساری چهارسوقی، شیخ محمدباقر نجفی و میرزا محمد حسن نجفی اصفهانی نام برد. پس از آن راهی حوزة نجف اشرف گردیده و در آنجا به مدت 12 سال ساکن شد. بعض اساتید وی عبارت بودند از: میرزا محمدحسن شیرازی( میرزای اول)، سید حسین کوه کمری و حاج میرزا حبیب الله رشتی.
به سال 1303 به اصفهان برگشت و در مدارسی مانند نیم آورد و مسجد نو بازار به تدریس اشتغال ورزید و در مسجد بازارچه حمام وزیر، نزدیک درب امام، امامت می نمود. وی هفته ای دو شب در درچه و دو شب در اصفهان در خانه و سه شب در مدرسه می ماند و تا هنگام وفات از این قاعده تخلف ننمود.
آیت الله سید محمدباقر درچه ای در اصفهان در رشته های مختلف علوم متداوله ، صرف و نحو، منطق، معانی و بیان، حساب و هندسه و سایر علوم ریاضی، هیئت و نجوم، طب، فلسفه و اصول فقه، تحصیل کرد و در هر یک محققانه پیش می رفت.
ویژگی های اخلاقی و خصوصیات بارز معنوی در شخص او بسیار بود. به طوری که در زهد، سخت کوشی و بویژه نظم سرآمد و مشهور بود. از حیث زندگی، چه در زمان تحصیل و چه در اوج درجات علمی و مرجعیت کل؛ قانع و فقیرانه می زیست. به طوری که حالات و رفتار وی و مراتب زهد، قدس و تقوای او همواره در تربیت اخلاق دانشوران با استعداد تأثیر شگرف و ژرف داشت و با وجود جاری شدن سیل وجوهات به سویش همواره به ظواهر دنیوی بی اعتنا بود. به طوری که یکی از دست پروردگان او در توصیف پرهیزگاری وی آورده است: «آن بزرگ در علم و تقوا آیتی بود عظیم و به حقیقت جانشین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمة معصومین( علیه السلام) بود. در سادگی و صفای روح، بی اعتنایی به امور دنیوی فرشته ای بود که از عرش به فرش فرود آمده و برای تربیت خلایق با ایشان همنشین شده است». با این که حدود ده سال مرجعیت در ایران منحصر به او بود با این حال فقط بخشی از وجوهات را می پذیرفت و خود در نهایت فقر و سادگی زندگی می کرد».
سید محمدباقر درچه ای در تعبد نیز سرآمد بود و میزان ارادت او به اهل بیت پیامبر( صلی الله علیه و آله) و مقام ائمة اطهار (علیه السلام) بسیار بود، به طوری که در تمام احوال بویژه هنگام مشکلات به آنها توسل می جست. از این رو بسیاری از دست پروردگان علمی او در مسائل معنوی نیز به شیوة او تأسی جسته اند. علاوه بر اهتمام به برگزاری مراسم مراثی اهل بیت( علیه السلام) از جمله سوگواری و روضة امام حسین(علیه السلام)، در زمان مرجعیتش نیز همه ساله ایام لیالی قدر و شب عاشورا خود به منبر رفته و پس از نقل احادیث در مورد مصائب اهل بیت( علیه السلام) هم خود گریه می کرد و هم مستمعین به شدت می گریستند.
از دیگر خصوصیات شخصی سید محمدباقر درچه ای نظم ویژه و همت عجیب ایشان بوده است. انضباط وی در انجام و برقراری درس مثال زدنی است. در شرایط سخت جوی مثل بارش برف و یا حتی از دست دادن نزدیکان، جلسه درس او تعطیل نمی شد و از این جهت ماجراهای متعددی از قول شاگردان و نزدیکان وی نقل شده است. درچه ای در مراقبت و پرهیز از هر نوع گفتار سخت مراقب بود و به قولی مردی اهل مراقبه بود. در توصیف شدت احتیاط او و نهایت ورع در زندگی، جلال الدین همایی از شاگردان خاص سید ماجرایی را نقل کرده که بدین قرار است: « اگر احیاناً لقمه ای شبه ناک خورده بود، برفور انگشت در گلو می کرد و همه را بر می آورد و این حالت را مخصوصاً خود یک بار به رأی العین دیدم، ماجرا از این قرار بود: یکی از بازرگانان ثروتمند، آن بزرگوار را با چند تن از علما و طلاب دعوت کرده بود، سفره ای گسترده بود از غذاهای متنوع با انواع تکلف و تنوع آن. ایشان به عادت همیشگی مقدار کمی غذا تناول کرد. پس از آن که دست و دهان شسته شد، میزبان قباله ای را که مشتمل بر مسأله ای که به فتوای سید حرام بود برای امضا حضور ایشان آورد. وی دانست آن میهمانی مقدمه ای برای امضای این سند بوده و شبهة رشوه داشته است، رنگش تغییر کرد و تنش به لرزه افتاد و فرمود: من به تو چه بدی کرده بودم که این زقوم را به حلق من کردی؟ چرا این نوشته را پیش از نهار نیاوردی تا دست به این غذا آلوده نکنم؟ پس آشفته حال برخاست و دوان دوان به مدرسه آمد و کنار باغچه مدرسه مقابل حجره اش نشسته و با انگشت به حلق فرو نمود و همه را استفراغ کرد و پس از آن نفس راحتی کشید».
نقطة برجسته در زندگی این مجتهد و مدرس بزرگ آن است که وی عالمی مهذب و دانشمندی معتدل و در معتقدات شیعی خود به دور از افراط و تفریط بوده و از این جهت، امتیاز قابل ملاحظه ای بر بسیاری از عالمان و روحانیان دیگر این دوره دارد. این گرایش درچه ای در برخی از شاگردان وی وضوح بیشتری داشت که از آن جمله آیت الله حاج آقا رحیم ارباباز اساتید و علمای زبدة اصفهان بود. وی که تا پایان عمر در اصفهان مشغول تدریس بود؛ به زعم جایگاه علمی اش در میان علمای این شهر هیچگاه عمامه بر سر نگذاشت و در این امر تحت تأثیر درچه ای بود. درچه ای به طور آشکار در بحث امامت، دایره اعتقاد به ولایت را محدود نگاه داشت که در این باره شرحی هم استاد مطهری دارد.
یکی از دستاوردهای حیات پربار سید محمدباقر درچه ای علاوه بر ویژگی های معنوی و شخصیتی، پرورش شاگردان بسیاری بود که تعداد قابل ملاحظه ای از آنان به درجات والای علمی در عصر خویش دست یافتند. هر چند با احصا از برخی آثار مکتوب و اجازات تعداد صدنفر از شاگردان مبرّز وی به دست آمده است اما قطعاً در حدود بیش از نیم قرن تعلیم و تدریس، دست پروردگان او باید بسیار بیش از این تعداد باشند. برخی از چهره های شاخص که شاگردی و افتخار حضور در مجالس درسی وی را یافته اند عبارتند از: سید ابوالحسن اصفهانی، سید حسین طباطبایی بروجردی، سید حسن مدرس، حاج آقا رحیم ارباب، آقا ضیاءالدین عراقی، میرزا مهدی اصفهانی، محمدحسن طالقانی، شیخ غلامرضا یزدی، سیدجمال الدین گلپایگانی، حاج میرزا علی آقا شیرازی، سید محمدحسن نجفی قوچانی(آقا نجفی قوچانی)، جلال الدین همایی، سید عبدالحسین طبیب، میرزا محمدحسن نحوی، میر سید حسن چهارسویی، میرزامحمدحسن کاشانی، سیدحسین موسوی بیدآبادی، میرزا محمدحسین میردامادی، ملا حسن دولت آبادی، شیخ محمدحسین اشنی، میرزا محمدحسین جعفری، سید محمدعلی مبارکه ای، شیخ زین العابدین ابرقویی، محمدجواد صافی گلپایگانی و شیخ محمدباقر زندکرمانی.
آیت الله العظمی طباطبایی بروجردی که از شخصیت های بارز در تاریخ معاصر ایران بوده است، بیشتر شخصیت علمی و معنوی خود را مرهون حوزة اصفهان و از جمله سید محمدباقر درچه ای دانسته است. وی دربارة گرایش معتدل درچه ای در حوزة اندیشه های شیعی نوشته است.
از حیث آثار مکتوب، آیت الله درچه ای در تألیفات و یا تحریر و نوشته های علمی بویژه دانش های فقهی و اصولی نیز در حد قابل توجه گام برداشته و اکنون نیز تعدادی از آنها برجای مانده است که به تازگی آثار وی تحت عنوان« میزان الفقاهه» تا کنون در 20مجلد به همت مجمع ذخایر اسلامی در شهر مقدس قم به طبع آراسته شده است. از آثار وی که در ضمن این دوره به چاپ رسیده است عبارتند از:
1-یک دوره هفده جلدی در فقه و اصول که مشتمل بر ابواب فقه، اصول، کلام، درایه، رجال، اخبار و احادیث بوده و مهم ترین اثر سید محمدباقر درچه ای محسوب می شود، اکثر مجلدات آن بالغ بر هفتصد صفحه و معمولاً با خط ریز نگارش شده است. در زمان مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی گام هایی جهت تدوین دقیق و چاپ آن برداشته شده که با فوت وی متوقف ماند. آثار دیگر درچه ای عبارتند از: 2- تقریرات اصولیه؛ 3- رسالة جبر و تفویض؛ 4- حاشیه بر مجمع الرسائل( رسالة علمیه آیت الله شیخ محمدحسن گزی)؛ 5- رساله ای در ولایت ائمه اطهار( علیهم السلام)؛ 6- حاشیه بر اصول دین تألیف شیخ جعفر شوشتری؛ 7- حاشیه بر مناسک؛ 8- حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری؛ 9- تعلیقات بر فرائدالاصول به زبان عربی؛10- حجیة الظن به زبان عربی؛ 11- حواشی بر رسالة عملیة حاج محمدابراهیم کرباسی؛ 12- حواشی بر رسالة علمیة شیخ محمد تقی آقا نجفی.
به بیان تعدادی از دست پروردگان دانشمندش، وی به اکثر علوم وارد و در بسیاری جهات جامع و سرآمد محسوب می شد، و او را می توان مرجعی توانا و مسلط بر علوم متعددی به حساب آورد. علاوه بر علوم تخصصی به دانش هایی چون شعر و ادب فارسی، ریاضیات، فلسفه، عرفان، هیئت، طب، کلام و نیز تفسیر و رجال هم احاطه قابل توجهی داشت.
سید محمد باقر درچه ای علاوه بر این که نظرات و آراء اساتید فن مانند آخوند خراسانی را ثبت و ضبط می کرد. گاهی نظری جدید ارائه می کرد به طوری که در مسئله ای اصولی یا فقهی به دیدگاههای آخوند خراسانی اشکالاتی وارد و آن را نقد یا بررسی می نمود. نظریات دقیق وی بویژه در تدریس قابل ملاحظه بود به صورتی که در سال های آخر اقامت او در نجف می گفتند فلانی از شاگردان سید محمدباقر درچه ای یا آخوند خراسانی است. این دو استاد بالاترین محک و ملاک علمی طلاب در نجف بودند. درچه ای علی-رغم عشق و ارادت عجیبی که نسبت به سنت های اسلامی و اهل بیت عصمت و طهارت داشت در مقابل خرافات و مبالغه گویی و تحریفات بویژه نسبت به مصائب اهل بیت(علیهم السلام) حساس بود به طوری که اگر واعظی یا ذاکری در حضور او به ذکر مصیبت و یا روضه خوانی می پرداخت، دقت می کرد تا سخن خلاف نگفته و با دقت و مستند و مطابق واقع مطالب را ارائه نماید ضمن این که اعتقاد وی به اهل بیت( علیهم السلام) به گونه ای بود که در این جهت رساله ای در ولایت آنان نوشت. او گرایش به وسواس را منع می کرد و همواره اعتدال در رفتار و کردار را توصیه می نمود.
البته موضع ضد غلو ایشان، نباید این توهم را پیش آورد که او علاقمند به اهل بیت نبوده است. بدون تردید نباید تصور شود که هر کس موضع ضد غلو دارد، خدای ناکرده بی علاقه به خود اهل بیت است. سابقة مبارزة با غلو او بالذات در زندگی فکری خود اهل بیت وجود دارد. با این همه شماری مطلب و حکایت وجود دارد که از توجه خاص درچه ای به اعتدال حکایت دارد . این اعتدال را دست کم در دو بخش: یکی تأکید خاص درچه ای روی توحید و دیگر مراقبت از نقل مطالب دروغ در روضه ها می توان دنبال کرد.
درباره نکتة اول باید گفت درچه ای می کوشید تا اهمیت توحید را به همگان گوشزد کند و هرگاه می خواست درباره اهمیت موقعیت ائمه(علیهم السلام)سخن بگوید ابتدا از توحید سخن می گفت(همان). آقا سید حسن مدرس از شاگردان وی که عمری طولانی کرد می گوید، از استاد درباره مقام اهل بیت پرسیدم. ایشان فرمودند، شب قدر در این باره در منبر مطالبی خواهم گفت. آن شب ابتدا دربارة توحید به تفضیل سخن گفت و از آنجا بود که سخن را به مقام و عظمت ائمه اطهار(علیهم السلام) رساند. آقا حسن مدرس افزود: « به عقیدة مرحوم درچه ای محبت اهل بیت در سایة توحید معنا می یافت و الا ایشان قصد نداشت مقام محبت را ذره ای کم رنگ کند. تأکید کردند که عقیده به محبت اهل بیت باید خیلی مستدل عمیق و خالصانه باشد. بعد از سخن ایشان من هم توجهم به مسئله توحید قوی تر شد» و باز همین مدرس نقل می کند « که علامه از فرط رعایت جوانب توحید،، توسل به ائمه –علیه السلام- را با توحید بیان می کرد که یک وقت کسی ضمن توسل و طلب حاجت از ائمه – علیهم السلام- توحیدش کم رنگ نشود». آقا حسن مدرس همچنین می گفت: « علامه درچه ای یک عبارتی داشتند که چندین مرتبه گفته بودند و آن این بود. در بعضی مواقع که گوینده-ای کمتر از توحید سخن به میان می آورد و بیشترین تکیه و توجهش به ائمه – علیهم السلام- بود می فرمودند: یک چیزی هم می-خواستی برای خدا باقی بگذاری».
شیخ محمدباقر زند کرمانی هم که از شاگردان اوست که و به اعتدال و مخالفت با برخی از زیاده روی ها در اصفهان شهرت داشت و در عین حال فردی خدوم در اصفهان بود، می گفت، این یک توطئه بود که شایع کردند عقیده درچه ای نسبت به معجزات خداگونه ائمه اطهار – علیه السلام- ضعیف است. اینها گاهی به بعضی از افراد یاد می دادند که بر سر راه علامه قرار بگیرند و طلب صدقه کنند و قبل از تکدی یا بعد از آن به عنوان تشکر مثلاً بگویند که: ابوالفضل تو را به سلامت بدارد. یا ابوالفضل طول عمرت دهد و چون می دانستند علامه تحمل این الفاظ را ندارد و پرخاش می کند، به صورت تصنعی این صحنه ها را درست می کردند و افراد حاضر را شاهد می گرفتند که ببینید و بشنوید که ایشان می گوید: ابوالفضل نمی تواند طول عمر بدهد... علامه درچه ای بلافاصله می فرمود: چرا نمی گویید خدایا به حق ابوالفضل به ما طول عمر بده. چرا نسبت الوهیت به او می دهید و چرا این بزرگان را که بنده خدا هستند در ردیف خدا می خوانید؟. از این موارد چنین روشن می شود که مرحوم درچه ای در عقیدة توحیدی خویش بسیار مراعات می کرده و حاضر نبوده است کلمه ای به زبان آورد یا از زبان کسی بشنود که توهم الوهیت نسبت به ائمه یا فرزندان آنان داشته باشد.
در جریان تحولات سیاسی کشور نیز صاحب رأی و دیدگاه بود بویژه این که با شروع نهضت مشروطه و تبادل افکار علما و رجال سیاسی و مذهبی بویژه با شهید شیخ فضل الله نوری مکاتباتی داشت، آنچه بدست می آید این که سید محمد باقر نیز مانند نوری اعتقاد بر مشروطة مشروعه داشته است.
سید محمدباقر درچه ای علاوه بر حضور در مجامع علمی و یا جدیت در پاسخگویی مسائل مربوط به علومی مانند فقه و اصول در فعالیت های سیاسی و اجتماعی نیز حاضر و فعال بود. از جمله در زمانی که اعتقادات مردم توسط برخی عالم نماها و یا تعدادی مفتیان اهل سنت و یا کشیشان مسیحی مورد تهدید قرار می گرفت پا به عرصه گذاشته و به دفاع از ارزش ها و عقاید مسلمانان و تشیع می پرداخت که خاطرات گفتگوی وی با یک کشیش مسیحی معروف است، این مناظره و قوت استدلال و احاطه درچه ای کشیش را قانع نموده و او را از علاقمندان سید محمدباقر قرار داد.
موقعیت والای وی در مجامع سیاسی و اجتماعی به گونه ای بود که در رویدادها و تحولات، ایشان مورد توجه خاصی بود. تفکرات و دیدگاهها و نظرات او کارساز بود و از این جهت جایگاه او در این مجامع مورد احترام و توجه خاص و عام بود. برخی نیز بر این تصور بودند که با ارسال هدایا و یا فرستادن نمایندگان در تفقد و دلجویی از او می توان شیوه و راه و روش وی را عوض و به سوی خود متمایل کنند. از جمله سردار سپه هدایایی را به وسیله نمایندگان خود جهت درچه ای ارسال نمود لیکن علیرغم اصرار فراوان آنان، هدایا را نپذیرفت و حتی از گرفتن قرآن اهدایی رضاخان نیز ابا نمود و همین موضوع خشم رضاخان را برانگیخت و در صدد انتقام برآمد.
آیت الله درچه ای در آستانة سخت گیری های دولت رضاخانی فوت نمود و جریان فوت وی به این صورت بود که: از جمله برنامه های منظم سید محمدباقر درچه ای، استحمام وی بود، او همیشه صبح روز جمعه برای نظافت و غسل جمعه به حمام می رفت و آن روز نیز طبق روال همیشگی به حمام رفت و ناگهان در خزانة آب، هنگام بین الطلوعین، بدون مقدمه وفات نمود و از اولین لحظات مردم اصفهان و سایر بلاد گمان داشتند از غش یا سکته بوده است، اما با توجه به حضور اطبای حاذق که به عیادتش رفتند مسلم گردید که جان به جان تسلیم کرده است. برخی نیز معتقدند که وی به شهادت رسیده است. وفات یا شهادت سید محمدباقر در صبحگاه 28 ربیع الثانی سال 1342 در موطن او درچه رخ داده است.
انتشار خبر رحلت وی به شهرها یا روستاها باعث روانه شدن تعداد زیادی از مردم به اصفهان گردید و نیز در شهرهای کوچک و بزرگ ایران و عتبات هم به سوگواری و تعزیت پرداختند، پیکر او را روز 29 ربیع الثانی از درچه به اصفهان آورده و میدان امام مملو از جمعیت گردید. تشییع کنندگان نزدیک به غروب آن روز پیکر را به تخت فولاد رسانده و در بقعة تکیة کازرونی، مقابل مقبرة ملا عبدالکریم گزی به خاک سپردند.
جسد مطهر او را با دستگاهی تمام و تشییعی مالاکلام از درچه حرکت داده و ازدحام و جمعیتی چنان انبوه شد که تقریباً دو ساعت مدت سیر ابتدا تا انتهای مردم بود و چون به میدان شاه رسیدند گفتند تمام میدان از مردم مملو گردید.
عده ای از شعرا و ادیبان در تعزیت و تاریخ رحلت او اشعاری سروده اند، از جمله ادیب متبحر میرزا حسن خان جابری انصاری آورده است:
وز صف حق الیقین هم شد یکی بیرون و گفت
حشر باقر باد فردا با امام پنجمین
همسر سید محمدباقر درچه ای را فردی شایسته و لایق توصیف کرده اند که در دستگیری از فقرا و بینوایان سعی جمیل داشته است، درچه ای دارای 9 فرزند بود که چهار پسر و پنج دختر را شامل می شد. پسران وی اهل علم و ورع و همچنین دختران نیز فاضله و عالمه بودند

 


زندگی نامه مشروح

فرزند آقا سید مرتضی از اکابر علماء و مجتهدین و بزرگان مدرسین در سال 1264ق در شهر درچه متولد گردید. پدرش فرزند سید احمد بن سید مرتضی بود و از اعقاب سید محمد میرلوحی سبزواری از شاگردان میرداماد و شیخ بهایی در عصر صفویه بوده است.
سید محمدباقر درچه ای با سی و یک واسطه به امام هفتم( علیه السلام) می رسد و از اولاد «موسی الثانی» (معروف به ابی سبعه) محسوب می شود و بدین سبب او را « موسوی» لقب دادند.
سید محمدباقر در سن هفت سالگی، در همان درچه از ملا محمود مکتبدار، فراگیری قرآن را آغاز کرد و سپس کتاب های گلستان سعدی، ترسّل، نصاب و ریاضیات و برخی از آنچه در مکتب خانه ها متداول بود را گذراند و با توصیة ملا محمود به پدرش( سید مرتضی) در ادامة تحصیل، مدتی نیز نزد پدر، ادبیات عرب و فقه آموخته، سپس راهی حوزة اصفهان شد و در مدرسة نیم آورد و کنار برادر بزرگترش، سید محمد حسین، سکونت گزید.
با برخورداری از حافظة قوی و هوشی سرشار از اساتید مبرّز این حوزه نیز بهره مند شد که از جملة این اساتید می توان میرزا ابوالمعالی کلباسی، میرزا محمدباقر موسوی خوانساری چهارسوقی، شیخ محمدباقر نجفی و میرزا محمد حسن نجفی اصفهانی نام برد. پس از آن راهی حوزة نجف اشرف گردیده و در آنجا به مدت 12 سال ساکن شد. بعض اساتید وی عبارت بودند از: میرزا محمدحسن شیرازی( میرزای اول)، سید حسین کوه کمری و حاج میرزا حبیب الله رشتی.
به سال 1303 به اصفهان برگشت و در مدارسی مانند نیم آورد و مسجد نو بازار به تدریس اشتغال ورزید و در مسجد بازارچه حمام وزیر، نزدیک درب امام، امامت می نمود. وی هفته ای دو شب در درچه و دو شب در اصفهان در خانه و سه شب در مدرسه می ماند و تا هنگام وفات از این قاعده تخلف ننمود.
آیت الله سید محمدباقر درچه ای در اصفهان در رشته های مختلف علوم متداوله ، صرف و نحو، منطق، معانی و بیان، حساب و هندسه و سایر علوم ریاضی، هیئت و نجوم، طب، فلسفه و اصول فقه، تحصیل کرد و در هر یک محققانه پیش می رفت.
ویژگی های اخلاقی و خصوصیات بارز معنوی در شخص او بسیار بود. به طوری که در زهد، سخت کوشی و بویژه نظم سرآمد و مشهور بود. از حیث زندگی، چه در زمان تحصیل و چه در اوج درجات علمی و مرجعیت کل؛ قانع و فقیرانه می زیست. به طوری که حالات و رفتار وی و مراتب زهد، قدس و تقوای او همواره در تربیت اخلاق دانشوران با استعداد تأثیر شگرف و ژرف داشت و با وجود جاری شدن سیل وجوهات به سویش همواره به ظواهر دنیوی بی اعتنا بود. به طوری که یکی از دست پروردگان او در توصیف پرهیزگاری وی آورده است: «آن بزرگ در علم و تقوا آیتی بود عظیم و به حقیقت جانشین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمة معصومین( علیه السلام) بود. در سادگی و صفای روح، بی اعتنایی به امور دنیوی فرشته ای بود که از عرش به فرش فرود آمده و برای تربیت خلایق با ایشان همنشین شده است». با این که حدود ده سال مرجعیت در ایران منحصر به او بود با این حال فقط بخشی از وجوهات را می پذیرفت و خود در نهایت فقر و سادگی زندگی می کرد».
سید محمدباقر درچه ای در تعبد نیز سرآمد بود و میزان ارادت او به اهل بیت پیامبر( صلی الله علیه و آله) و مقام ائمة اطهار (علیه السلام) بسیار بود، به طوری که در تمام احوال بویژه هنگام مشکلات به آنها توسل می جست. از این رو بسیاری از دست پروردگان علمی او در مسائل معنوی نیز به شیوة او تأسی جسته اند. علاوه بر اهتمام به برگزاری مراسم مراثی اهل بیت( علیه السلام) از جمله سوگواری و روضة امام حسین(علیه السلام)، در زمان مرجعیتش نیز همه ساله ایام لیالی قدر و شب عاشورا خود به منبر رفته و پس از نقل احادیث در مورد مصائب اهل بیت( علیه السلام) هم خود گریه می کرد و هم مستمعین به شدت می گریستند.
از دیگر خصوصیات شخصی سید محمدباقر درچه ای نظم ویژه و همت عجیب ایشان بوده است. انضباط وی در انجام و برقراری درس مثال زدنی است. در شرایط سخت جوی مثل بارش برف و یا حتی از دست دادن نزدیکان، جلسه درس او تعطیل نمی شد و از این جهت ماجراهای متعددی از قول شاگردان و نزدیکان وی نقل شده است. درچه ای در مراقبت و پرهیز از هر نوع گفتار سخت مراقب بود و به قولی مردی اهل مراقبه بود. در توصیف شدت احتیاط او و نهایت ورع در زندگی، جلال الدین همایی از شاگردان خاص سید ماجرایی را نقل کرده که بدین قرار است: « اگر احیاناً لقمه ای شبه ناک خورده بود، برفور انگشت در گلو می کرد و همه را بر می آورد و این حالت را مخصوصاً خود یک بار به رأی العین دیدم، ماجرا از این قرار بود: یکی از بازرگانان ثروتمند، آن بزرگوار را با چند تن از علما و طلاب دعوت کرده بود، سفره ای گسترده بود از غذاهای متنوع با انواع تکلف و تنوع آن. ایشان به عادت همیشگی مقدار کمی غذا تناول کرد. پس از آن که دست و دهان شسته شد، میزبان قباله ای را که مشتمل بر مسأله ای که به فتوای سید حرام بود برای امضا حضور ایشان آورد. وی دانست آن میهمانی مقدمه ای برای امضای این سند بوده و شبهة رشوه داشته است، رنگش تغییر کرد و تنش به لرزه افتاد و فرمود: من به تو چه بدی کرده بودم که این زقوم را به حلق من کردی؟ چرا این نوشته را پیش از نهار نیاوردی تا دست به این غذا آلوده نکنم؟ پس آشفته حال برخاست و دوان دوان به مدرسه آمد و کنار باغچه مدرسه مقابل حجره اش نشسته و با انگشت به حلق فرو نمود و همه را استفراغ کرد و پس از آن نفس راحتی کشید».
نقطة برجسته در زندگی این مجتهد و مدرس بزرگ آن است که وی عالمی مهذب و دانشمندی معتدل و در معتقدات شیعی خود به دور از افراط و تفریط بوده و از این جهت، امتیاز قابل ملاحظه ای بر بسیاری از عالمان و روحانیان دیگر این دوره دارد. این گرایش درچه ای در برخی از شاگردان وی وضوح بیشتری داشت که از آن جمله آیت الله حاج آقا رحیم ارباباز اساتید و علمای زبدة اصفهان بود. وی که تا پایان عمر در اصفهان مشغول تدریس بود؛ به زعم جایگاه علمی اش در میان علمای این شهر هیچگاه عمامه بر سر نگذاشت و در این امر تحت تأثیر درچه ای بود. درچه ای به طور آشکار در بحث امامت، دایره اعتقاد به ولایت را محدود نگاه داشت که در این باره شرحی هم استاد مطهری دارد.
یکی از دستاوردهای حیات پربار سید محمدباقر درچه ای علاوه بر ویژگی های معنوی و شخصیتی، پرورش شاگردان بسیاری بود که تعداد قابل ملاحظه ای از آنان به درجات والای علمی در عصر خویش دست یافتند. هر چند با احصا از برخی آثار مکتوب و اجازات تعداد صدنفر از شاگردان مبرّز وی به دست آمده است اما قطعاً در حدود بیش از نیم قرن تعلیم و تدریس، دست پروردگان او باید بسیار بیش از این تعداد باشند. برخی از چهره های شاخص که شاگردی و افتخار حضور در مجالس درسی وی را یافته اند عبارتند از: سید ابوالحسن اصفهانی، سید حسین طباطبایی بروجردی، سید حسن مدرس، حاج آقا رحیم ارباب، آقا ضیاءالدین عراقی، میرزا مهدی اصفهانی، محمدحسن طالقانی، شیخ غلامرضا یزدی، سیدجمال الدین گلپایگانی، حاج میرزا علی آقا شیرازی، سید محمدحسن نجفی قوچانی(آقا نجفی قوچانی)، جلال الدین همایی، سید عبدالحسین طبیب، میرزا محمدحسن نحوی، میر سید حسن چهارسویی، میرزامحمدحسن کاشانی، سیدحسین موسوی بیدآبادی، میرزا محمدحسین میردامادی، ملا حسن دولت آبادی، شیخ محمدحسین اشنی، میرزا محمدحسین جعفری، سید محمدعلی مبارکه ای، شیخ زین العابدین ابرقویی، محمدجواد صافی گلپایگانی و شیخ محمدباقر زندکرمانی.
آیت الله العظمی طباطبایی بروجردی که از شخصیت های بارز در تاریخ معاصر ایران بوده است، بیشتر شخصیت علمی و معنوی خود را مرهون حوزة اصفهان و از جمله سید محمدباقر درچه ای دانسته است. وی دربارة گرایش معتدل درچه ای در حوزة اندیشه های شیعی نوشته است.
از حیث آثار مکتوب، آیت الله درچه ای در تألیفات و یا تحریر و نوشته های علمی بویژه دانش های فقهی و اصولی نیز در حد قابل توجه گام برداشته و اکنون نیز تعدادی از آنها برجای مانده است که به تازگی آثار وی تحت عنوان« میزان الفقاهه» تا کنون در 20مجلد به همت مجمع ذخایر اسلامی در شهر مقدس قم به طبع آراسته شده است. از آثار وی که در ضمن این دوره به چاپ رسیده است عبارتند از:
1-یک دوره هفده جلدی در فقه و اصول که مشتمل بر ابواب فقه، اصول، کلام، درایه، رجال، اخبار و احادیث بوده و مهم ترین اثر سید محمدباقر درچه ای محسوب می شود، اکثر مجلدات آن بالغ بر هفتصد صفحه و معمولاً با خط ریز نگارش شده است. در زمان مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی گام هایی جهت تدوین دقیق و چاپ آن برداشته شده که با فوت وی متوقف ماند. آثار دیگر درچه ای عبارتند از: 2- تقریرات اصولیه؛ 3- رسالة جبر و تفویض؛ 4- حاشیه بر مجمع الرسائل( رسالة علمیه آیت الله شیخ محمدحسن گزی)؛ 5- رساله ای در ولایت ائمه اطهار( علیهم السلام)؛ 6- حاشیه بر اصول دین تألیف شیخ جعفر شوشتری؛ 7- حاشیه بر مناسک؛ 8- حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری؛ 9- تعلیقات بر فرائدالاصول به زبان عربی؛10- حجیة الظن به زبان عربی؛ 11- حواشی بر رسالة عملیة حاج محمدابراهیم کرباسی؛ 12- حواشی بر رسالة علمیة شیخ محمد تقی آقا نجفی.
به بیان تعدادی از دست پروردگان دانشمندش، وی به اکثر علوم وارد و در بسیاری جهات جامع و سرآمد محسوب می شد، و او را می توان مرجعی توانا و مسلط بر علوم متعددی به حساب آورد. علاوه بر علوم تخصصی به دانش هایی چون شعر و ادب فارسی، ریاضیات، فلسفه، عرفان، هیئت، طب، کلام و نیز تفسیر و رجال هم احاطه قابل توجهی داشت.
سید محمد باقر درچه ای علاوه بر این که نظرات و آراء اساتید فن مانند آخوند خراسانی را ثبت و ضبط می کرد. گاهی نظری جدید ارائه می کرد به طوری که در مسئله ای اصولی یا فقهی به دیدگاههای آخوند خراسانی اشکالاتی وارد و آن را نقد یا بررسی می نمود. نظریات دقیق وی بویژه در تدریس قابل ملاحظه بود به صورتی که در سال های آخر اقامت او در نجف می گفتند فلانی از شاگردان سید محمدباقر درچه ای یا آخوند خراسانی است. این دو استاد بالاترین محک و ملاک علمی طلاب در نجف بودند. درچه ای علی-رغم عشق و ارادت عجیبی که نسبت به سنت های اسلامی و اهل بیت عصمت و طهارت داشت در مقابل خرافات و مبالغه گویی و تحریفات بویژه نسبت به مصائب اهل بیت(علیهم السلام) حساس بود به طوری که اگر واعظی یا ذاکری در حضور او به ذکر مصیبت و یا روضه خوانی می پرداخت، دقت می کرد تا سخن خلاف نگفته و با دقت و مستند و مطابق واقع مطالب را ارائه نماید ضمن این که اعتقاد وی به اهل بیت( علیهم السلام) به گونه ای بود که در این جهت رساله ای در ولایت آنان نوشت. او گرایش به وسواس را منع می کرد و همواره اعتدال در رفتار و کردار را توصیه می نمود.
البته موضع ضد غلو ایشان، نباید این توهم را پیش آورد که او علاقمند به اهل بیت نبوده است. بدون تردید نباید تصور شود که هر کس موضع ضد غلو دارد، خدای ناکرده بی علاقه به خود اهل بیت است. سابقة مبارزة با غلو او بالذات در زندگی فکری خود اهل بیت وجود دارد. با این همه شماری مطلب و حکایت وجود دارد که از توجه خاص درچه ای به اعتدال حکایت دارد . این اعتدال را دست کم در دو بخش: یکی تأکید خاص درچه ای روی توحید و دیگر مراقبت از نقل مطالب دروغ در روضه ها می توان دنبال کرد.
درباره نکتة اول باید گفت درچه ای می کوشید تا اهمیت توحید را به همگان گوشزد کند و هرگاه می خواست درباره اهمیت موقعیت ائمه(علیهم السلام)سخن بگوید ابتدا از توحید سخن می گفت(همان). آقا سید حسن مدرس از شاگردان وی که عمری طولانی کرد می گوید، از استاد درباره مقام اهل بیت پرسیدم. ایشان فرمودند، شب قدر در این باره در منبر مطالبی خواهم گفت. آن شب ابتدا دربارة توحید به تفضیل سخن گفت و از آنجا بود که سخن را به مقام و عظمت ائمه اطهار(علیهم السلام) رساند. آقا حسن مدرس افزود: « به عقیدة مرحوم درچه ای محبت اهل بیت در سایة توحید معنا می یافت و الا ایشان قصد نداشت مقام محبت را ذره ای کم رنگ کند. تأکید کردند که عقیده به محبت اهل بیت باید خیلی مستدل عمیق و خالصانه باشد. بعد از سخن ایشان من هم توجهم به مسئله توحید قوی تر شد» و باز همین مدرس نقل می کند « که علامه از فرط رعایت جوانب توحید،، توسل به ائمه –علیه السلام- را با توحید بیان می کرد که یک وقت کسی ضمن توسل و طلب حاجت از ائمه – علیهم السلام- توحیدش کم رنگ نشود». آقا حسن مدرس همچنین می گفت: « علامه درچه ای یک عبارتی داشتند که چندین مرتبه گفته بودند و آن این بود. در بعضی مواقع که گوینده-ای کمتر از توحید سخن به میان می آورد و بیشترین تکیه و توجهش به ائمه – علیهم السلام- بود می فرمودند: یک چیزی هم می-خواستی برای خدا باقی بگذاری».
شیخ محمدباقر زند کرمانی هم که از شاگردان اوست که و به اعتدال و مخالفت با برخی از زیاده روی ها در اصفهان شهرت داشت و در عین حال فردی خدوم در اصفهان بود، می گفت، این یک توطئه بود که شایع کردند عقیده درچه ای نسبت به معجزات خداگونه ائمه اطهار – علیه السلام- ضعیف است. اینها گاهی به بعضی از افراد یاد می دادند که بر سر راه علامه قرار بگیرند و طلب صدقه کنند و قبل از تکدی یا بعد از آن به عنوان تشکر مثلاً بگویند که: ابوالفضل تو را به سلامت بدارد. یا ابوالفضل طول عمرت دهد و چون می دانستند علامه تحمل این الفاظ را ندارد و پرخاش می کند، به صورت تصنعی این صحنه ها را درست می کردند و افراد حاضر را شاهد می گرفتند که ببینید و بشنوید که ایشان می گوید: ابوالفضل نمی تواند طول عمر بدهد... علامه درچه ای بلافاصله می فرمود: چرا نمی گویید خدایا به حق ابوالفضل به ما طول عمر بده. چرا نسبت الوهیت به او می دهید و چرا این بزرگان را که بنده خدا هستند در ردیف خدا می خوانید؟. از این موارد چنین روشن می شود که مرحوم درچه ای در عقیدة توحیدی خویش بسیار مراعات می کرده و حاضر نبوده است کلمه ای به زبان آورد یا از زبان کسی بشنود که توهم الوهیت نسبت به ائمه یا فرزندان آنان داشته باشد.
در جریان تحولات سیاسی کشور نیز صاحب رأی و دیدگاه بود بویژه این که با شروع نهضت مشروطه و تبادل افکار علما و رجال سیاسی و مذهبی بویژه با شهید شیخ فضل الله نوری مکاتباتی داشت، آنچه بدست می آید این که سید محمد باقر نیز مانند نوری اعتقاد بر مشروطة مشروعه داشته است.
سید محمدباقر درچه ای علاوه بر حضور در مجامع علمی و یا جدیت در پاسخگویی مسائل مربوط به علومی مانند فقه و اصول در فعالیت های سیاسی و اجتماعی نیز حاضر و فعال بود. از جمله در زمانی که اعتقادات مردم توسط برخی عالم نماها و یا تعدادی مفتیان اهل سنت و یا کشیشان مسیحی مورد تهدید قرار می گرفت پا به عرصه گذاشته و به دفاع از ارزش ها و عقاید مسلمانان و تشیع می پرداخت که خاطرات گفتگوی وی با یک کشیش مسیحی معروف است، این مناظره و قوت استدلال و احاطه درچه ای کشیش را قانع نموده و او را از علاقمندان سید محمدباقر قرار داد.
موقعیت والای وی در مجامع سیاسی و اجتماعی به گونه ای بود که در رویدادها و تحولات، ایشان مورد توجه خاصی بود. تفکرات و دیدگاهها و نظرات او کارساز بود و از این جهت جایگاه او در این مجامع مورد احترام و توجه خاص و عام بود. برخی نیز بر این تصور بودند که با ارسال هدایا و یا فرستادن نمایندگان در تفقد و دلجویی از او می توان شیوه و راه و روش وی را عوض و به سوی خود متمایل کنند. از جمله سردار سپه هدایایی را به وسیله نمایندگان خود جهت درچه ای ارسال نمود لیکن علیرغم اصرار فراوان آنان، هدایا را نپذیرفت و حتی از گرفتن قرآن اهدایی رضاخان نیز ابا نمود و همین موضوع خشم رضاخان را برانگیخت و در صدد انتقام برآمد.
آیت الله درچه ای در آستانة سخت گیری های دولت رضاخانی فوت نمود و جریان فوت وی به این صورت بود که: از جمله برنامه های منظم سید محمدباقر درچه ای، استحمام وی بود، او همیشه صبح روز جمعه برای نظافت و غسل جمعه به حمام می رفت و آن روز نیز طبق روال همیشگی به حمام رفت و ناگهان در خزانة آب، هنگام بین الطلوعین، بدون مقدمه وفات نمود و از اولین لحظات مردم اصفهان و سایر بلاد گمان داشتند از غش یا سکته بوده است، اما با توجه به حضور اطبای حاذق که به عیادتش رفتند مسلم گردید که جان به جان تسلیم کرده است. برخی نیز معتقدند که وی به شهادت رسیده است. وفات یا شهادت سید محمدباقر در صبحگاه 28 ربیع الثانی سال 1342 در موطن او درچه رخ داده است.
انتشار خبر رحلت وی به شهرها یا روستاها باعث روانه شدن تعداد زیادی از مردم به اصفهان گردید و نیز در شهرهای کوچک و بزرگ ایران و عتبات هم به سوگواری و تعزیت پرداختند، پیکر او را روز 29 ربیع الثانی از درچه به اصفهان آورده و میدان امام مملو از جمعیت گردید. تشییع کنندگان نزدیک به غروب آن روز پیکر را به تخت فولاد رسانده و در بقعة تکیة کازرونی، مقابل مقبرة ملا عبدالکریم گزی به خاک سپردند.
جسد مطهر او را با دستگاهی تمام و تشییعی مالاکلام از درچه حرکت داده و ازدحام و جمعیتی چنان انبوه شد که تقریباً دو ساعت مدت سیر ابتدا تا انتهای مردم بود و چون به میدان شاه رسیدند گفتند تمام میدان از مردم مملو گردید.
عده ای از شعرا و ادیبان در تعزیت و تاریخ رحلت او اشعاری سروده اند، از جمله ادیب متبحر میرزا حسن خان جابری انصاری آورده است:
وز صف حق الیقین هم شد یکی بیرون و گفت
حشر باقر باد فردا با امام پنجمین
همسر سید محمدباقر درچه ای را فردی شایسته و لایق توصیف کرده اند که در دستگیری از فقرا و بینوایان سعی جمیل داشته است، درچه ای دارای 9 فرزند بود که چهار پسر و پنج دختر را شامل می شد. پسران وی اهل علم و ورع و همچنین دختران نیز فاضله و عالمه بودند

 

امداد غیبی و فرج بعد از شدت

فاضل ارجمند مرحوم حاج سید احمد مرتضوى کوچک‏ترین پسر آیةاللّه العظمى سید محمدباقر درچه‏اى از عمو و پدر خانم خود آیةاللّه سید مهدى درچه‏اى نقل کرده است. او مى‏گوید: عمویم فرمودند: من هیچ وقت از نظر معیشت و خورد و خوراک در نجف درمانده و معطل نشدم. مگر روز هشتم ماه محرم یکى از سالها، یک روز قبل از تاسوعا بود و ] روزهاى آینده[ به خاطر عزادارى همه جا تعطیل مى‏شد. راهى مغازه‏ى بقالى شدم و چون دیر رسیدم مغازه‏اش را بسته بود. به مدرسه برگشتم و در فکر فرو رفتم چه کنم؟!

 فردایش روز تاسوعا بود و پس فردایش روز عاشورا، روز بعدش هم مصادف با روز جمعه بود و طبعاً آن سه روز همه جا تعطیل بود، فقط چند ساعتى از روز باقى بود در فکر فرو رفتم که اگر این چند ساعت نیز بگذرد، دستم از همه جا کوتاه خواهد شد راه به جایى هم نداشتم، قدرى در مدرسه فکر کردم، فکرم به جایى نرسید، خواستم مطالعه کنم، کم‏کم وقت شام مى‏شد و شام هم نداشتم و لابد فردا و روزهاى بعدش هم به همین شکل سپرى مى‏شد تا این که روز شنبه شود و بتوانم از مغازه بقالى چیزى تهیه کنم. چند نوع استخاره کردم، بد آمد، استخاره کردم از مدرسه خارج نشوم و فقط در مدرسه قدم بزنم و توکل بر خدا کنم تا هر چه پیش آید، شاید طلبه‏اى پیدا شود و از او استمداد بطلبم. خوب آمد یک دور دور مدرسه قدم زدم و چون شب تاسوعا بود کسى از طلاب به مدرسه نیامد.

 در همین اثنا مردى از آشنایان، بدون مقدمه وارد مدرسه شد و در همان حال قدم زدن دستش را روى شانه من گذاشت و دوازده دینار به من داد و با عجله از مدرسه خارج شد و فقط یک کلمه گفت که فعلاً عجله دارم، بعداً با هم صحبت مى‏کنیم.

 من با عجله به بازار رفتم و از یکى چند مغازه باقى مانده که هنوز تعطیل نکرده بودند. همه مایحتاجم را فراهم و مازادش را هم روزهاى دیگر خرج کردم.

غذای آلوده

 خصوصیات اخلاقى و مراتب و تقواى آیةاللّه سید محمدباقر درچه‏اى از زبان مرحوم استاد همایى!

 در هنگام سلامت غذایش بسیار ساده و نان خورش، شام و ناهار او یا پیاز و سبزى بود یا دوغ یا سکنجبین... آن بزرگوار در علم و ورع آیتى بود عظیم... در سادگى و صفاى روح و بى‏اعتنایى به امور دنیوى گویى فرشته‏اى بود که از عرش به فرش فرود آمده و براى تربیت خلایق با ایشان همنشین شده است، مکرر دیدیم که سهم امام‏هاى کلان براى او آوردند و دینارى نپذیرفت. با این که مى‏دانستم بیش از چهار پنج شاهى پول سیاه نداشت. وقتى سبب مى‏پرسیدم مى‏فرمود: فعلاً بحمداللّه مقروض نیستم و خرجى فرداى خود را هم دارم و معلوم نیست که فردا و پس فردا چه پیش آید، بنابراین گاهى دیدم چهارصد یا پانصد تومان که به پول ما حدود چهارصد یا پانصد هزار تومان)تازه این میزان هم مربوط به زمان نوشتن این مطالب است( برایش سهم آوردند و بیش از چند ریال که مقروض بود قبول نکرد، اگر احیاناً لقمه‏اى شبهه‏ناک خورده بود برفور انگشت در گلو مى‏کرد و همه را برمى‏آورد و این حالت را مخصوصاً خود یک بار به رأى العین دیدم. ماجرا از این قرار بود: یکى از بازرگانان ثروتمند، آن بزرگوار را با چند تن از علما و طلاب دعوت کرده بود. سفره‏اى گسترده بود از غذاهاى متنوع با انواع تکلف و تنوع. آن مرحوم به عادت همیشگى مقدار کمى غذا تناول کرد. پس از آن که دست و دهان شسته شد، میزبان قباله‏اى را مشتمل بر مسأله‏اى که به فتواى سید)محمدباقر درچه‏اى( حرام بود براى امضاء حضور آن روحانى آورد. وى دانست که آن میهمانى مقدمه‏اى براى امضاى این سند بوده و شبهه رشوه داشته است. رنگش تغییر کرد و تنش به لرزه افتاد و فرمود: من به تو چه بدى کردم که این زقّوم را به حلق من کردى؟ چرا این نوشته را قبل از ناهار نیاوردى تا دست به این غذاى آلوده نکنم. پس آشفته حال برخاست و دوان دوان به مدرسه آمد و کنار باغچه مدرسه مقابل حجره‏اش نشست و با انگشت به حلق فرو کرد و همه را استفراغ کرد و پس از آن نفس راحتى کشید.(56)

 

اهمیت به درس

 داستانهایى از صبر و استقامت عالم ربّانى و فقیه اهل بیت  (ع )مرحوم آیت‏اللّه آقاى سید محمدباقر درچه‏اى نقل شده است که براى نمونه به سه مورد آنها اشاره مى‏گردد: ناقل این سه داستان مرحوم آیت‏اللّه آقاى سید محمدحسین میردامادى  (قدّس سرّه) که از شاگردان باسابقه مرحوم آیت‏اللّه درچه‏اى بود هستند. ایشان مى‏فرمودند: آقاى درچه‏اى روزهاى شنبه اول صبح سوار الاغى مى‏شدند و به اصفهان مى‏آمدند و در مسجد نو بازار درس خارج مى‏گفتند: یک روز شنبه زمستان هوا بسیار سرد بود و برف شدیدى مى‏آمد. اکثر شاگردان نیامده بودند و همه فکر مى‏کردند با این هوا و برف شدید و سرما آقا از درچه نمى‏آیند و درس تعطیل است ولى من به مسجد نو رفتم در همان هنگام بر خلاف انتظار همه ما دیدیم آقا در حالى که عباى ضخیمى به سر کشیده بودند و روى عبا پر از برف بود آمدند و مثل همه ایام با کمال نشاط و مفصل درس را گفتند و هیچ اظهار خستگى و ناراحتى ننمودند.

 باز داستان دیگرى فرمودند که روزى در مسجد نو جلسه درس تشکیل شد، آقا هم شروع به درس فرمودند. وسط درس مردى از درچه آمد و خبر فوت مادرشان را به ایشان داد. همه پیش‏بینى مى‏کردند که ایشان براى یک هفته درس را تعطیل مى‏نمایند و به درچه مى‏روند ولى لحظه‏اى بعد آقا فرمودند: خدا رحمت کند او را و به آن مرد فرمودند شما بروید درچه و به برادرم سید محمدحسین بگوئید غسل و کفن کنند و نماز او را بخوانند و دفن کنند و من آخر هفته چهارشنبه براى مراسم هفته‏اش مى‏آیم و ایشان براى اهمیت درس در تشییع و تدفین و مجالس ختم مادرش شرکت نکرد و فرمود: درس را نباید تعطیل کرد.

 داستان سومى که آن مرحوم نقل فرمودند این بود که در زمانى که آقاى درچه‏اى در نجف تحصیل مى‏کرد در یک مدرسه قدیمى و حجره مخروبه با امکانات ناچیز شبها تا پاسى از شب مطالعه مى‏کرد و درس‏هاى خود را مى‏نوشت و روزها هم چندین درس مى‏خواند و چندین درس مى‏گفت یکى از دوستانش وارد اطاق شد و دید آقا قلم و کاغذ به دست دارد و دروس خود را مى‏نویسد به او گفت سیّد محمدباقر بیرون جنگ است و مردم را به رگبار بسته‏اند و خانه‏ها را غارت مى‏کنند و لحظه به لحظه همه روحانیون و مدارس دینى در معرض خطرند شما چه حال و حواسى دارى که مشغول نوشتن هستى، آقا با کمال شهامت و شجاعت فرمود هیچ کس نمى‏تواند این کاغذ و قلم را از دست من بگیرد و مرا از خواندن و نوشتن باز دارد جز عزرائیل یعنى تا زنده هستم مى‏خوانم و مى‏نویسم.