ملا محمد آخوند کاشی

ملا محمد آخوند کاشی

ملا محمد آخوند کاشی

شهرت:

آخوند کاشی
تاریخ وفات (قمری/شمسی):
20/08/1333
محل مزار:
شهدا
زمینه فعالیت:
فقیه و مجتهد
حكيم و عارف بزرگ عصر قاجار که در حكمت و فلسفه، فقه و اصول، ادبيات و رياضى استاد مسلّم بود.

محمد کاشانی، نامبردار به آخوند ملا محمد کاشانی و آخوند کاشی؛ از بزرگترین دانشمندان، مدرسان و عرفای متأخر، که درشمار آخرین حلقه های سنّت مدرسیِ مکتب اصفهان، قرار دارد. بر اساس اشاره مرحوم میرزا حسن خان جابری، که مدت زندگی او را نود سال دانسته است می توان او را به تقریب، متولد سال 1243ق دانست. از دقایق دوران نخست زندگی او نیز، اطلاعی در دست نداریم. تنها بر اساس شهرت او، می توان دریافت که در کاشان، زاده شده است. کاشانی گویا در همان شهر، مراحل ابتدایی تحصیل را آغاز نموده، و سالهای بعد، آنگاه که 43 سال از عمر او می گذشته، در اصفهان توطن گزیده است. در این زمان، او در شمار فضلا قرار داشته، و نه تنها همچنان به تحصیل می پرداخته، که خود جلسه تدریسی نیز داشته است. علامه شهید سید حسن مدرس، درباره این دوره از زندگی این استاد خود می نگارد: « و قد رحل اقامتة من الکاشان باصبهان سنـﺔ ست و ثمانین و مأتین بعد الألف بعد أن کان فاضلاًً علی ما علم من الخارج، و کان فی اصبهان ساکنا فی المدرسـﺔ محصلاً و متحصلاً، مدرساً بعد أن کان محصلاً فی سابق الزمان ».
او در سال 1286ق بعد از آنکه بنابر قرائن خارجی، به مراتبی از فضل دست یافته بود، رحل اقامت خود را از کاشان به اصفهان کشید و در اصفهان در مدرسه ساکن شد و به تحصیل پرداخت، پس از آن که زمانی را به تحصیل گذرانید، به تدریس پرداخت.
او از همین دوران تا پایان عمر، در مدرسه صدرِ اصفهان، واقع در میانه بازار بزرگ صفویِ این شهر، که در این زمان ها و تا امروز هم به عنوان مرکز حوزه شناخته می شده است، اقامت داشت. در این دوران، گویا زندگی او در نهایت تنگدستی می گذشته؛ به گونه ای که بعضی از تلامیذ او ، برگونه زندگیِ استاد ترحم می آورده اند.
کاشانی، محضر اساتید ناموری، همچون آقا محمد رضا قمشه ای، میرزا حسن نوری حکیم، ملا عبدالجواد حکیم خراسانی، علامه حاج ملا حسین علی تویسرکانی و ملا اسماعیل حکیم را در دو حوزه معقول و منقول دریافت. اگر چه از مدت دقیق دوران تحصیل او نیز، آگاهی نداریم، اما با توجه به آنکه خراسانی به سال 1281ق و قمشه ای به سال 1306ق روی در تیره تراب نهان کردند، می توان اتمام دوران تحصیل او را، دهه نخست قرن چهاردهم دانست. او در این دوران، آنچنان مهارتی در علوم اسلامی پیدا کرد که گذشته از آنکه علامه شهید سید حسن مدرس، او را یگانه دوران و بی نظیر زمان خوانده است، خود به اجتهاد خویش در بیست و دو علم اشاره می کرده است. در این دوران، او به تدریس علومی چند می پرداخته، که هر چند ازعناوین ِآن علوم بی خبریم، اما به قرینه سخن علامه شهید سید حسن مدرس، که از تحصیل علوم حِکمی در ایام تعطیل به نزد او یاد می کند می توان پنداشت که در ایام رسمیِ تحصیلی ، به تدریسِ متونِ غیرِ حِکمی (فقهی و اصولی ) می پرداخته است. مدرس، به شوارق الالهام در علم کلام، شرح هدایه میبدی در حکمت مشاء و شرح منظومه و شواهد الربوبیــﺔ حکمت متعالیـه به عنوان، متونی که در آن دوره به وسیله کاشانی تدریس می شده، اشاره کرده است.
علامه ارباب اصفهانی نیز، شرح منظومه حکمت، شوارق الالهام و چغمینی را، در محضر آن بزرگ آموخته است. گذشته از تبحر او در حوزه علومِ تمدن اسلامی، کاشانی، از همان روزگاران، به عنوان عارفی گرم پو نامبردار بوده است و همیشه از او به عنوانِ عارفی صاحب همت، یاد شده است. گذشته از کراماتی چند که به او منسوب شده و به پاره ای از متون نیز راه یافته است، هنوز از او به عنوان سالکی آگاه، که نفسی نفیس و نفَسی گرم داشته است، یاد می شود. سلوک کاشانی، تا پایان عمر همچنان ادامه داشته، از این رو میرزا حسن خان جابری ، به هنگام یاد کرد از نماز شب غریب او، از عبارت «هر نیمه شب» استفاده کرده است. حجره نشینی و تجرد دایمی او نیز، گویا نتیجه همین سلوکِ او بود که هیچ گاه به گونه رسمی و یا منقطع ازدواج نکرد و همه عمر، در حجره مدرسه به قوتی اندک اکتفا کرد. به روایت برخی از یارانش، غذای این حکیم عارف، گاه نان و پنیر بوده است و به روایت معمرین حوزه اصفهان، او گاه مدتها به نانِ سرد اکتفا می کرده است. گویا آن تجرد و این سلوک دائمی، گذشته از حالت استغراق تام و بی توجهی کامل به محیط اطراف او را در شمار متصرفان در محیط ماده نیز قرار داده بوده است. از این رو، بنا به نقل حکیم اسدالله قمشه ای، متخلص به دیوانه، نفی و اثبات او در ذکر شریف تهلیل، در عالم ماده اثری عینی می گذاشته است. به هر روی، کاشانی مدتی نزدیک به نیم قرن، به همین حال، درمدرسه صدر اصفهان به تدریس اشتغال داشت، و از این رو، شماری بلند از ناموران این حوزه، در شمار تلامیذ او یاد شده اند. در این شمارند:1- آیت الله العظمی سید ابوالحسن مدیسه ای اصفهانی؛ 2- آیت الله العظمی حاج سید حسین بروجردی؛ 3- آیت الله حاج سید جمال الدین گلپایگانی؛ 4- آیت الله حاج آقا رحیم ارباب؛ 5- آیت الله حاج شیخ محمود مفید اصفهانی.
حکیم کاشانی گویا به تألیف نیز نمی پرداخته، و از این رو اثری مکتوب از او گزارش نشده است.
او سرانجام در روز شنبه بیستم شعبان سال 1333ق، درگذشت و بنا به وصیت خود، در بیابانی که محل خاکسپاری فقیران و غریبان بود به خاک سپرده شد. آن بیابان، امروزه به تکیه ملک شهره است، و در کنار تکیه گلستان شهدا در شمار آبادترین گورستانهای سنتیِ اصفهان قرار دارد. خاک جایِ این حکیم و عارف الهی نیز، چندی است که با سنگی نیمه بلند، در میان سالنِ اجتماعاتِ گلستان شهدا، قرار گرفته است.
مرحوم جابری انصاری در ماده تاریخ فوت ایشان چنین سروده است:
طایری سر برون نمود و بگفت:/زد محمد علم بقصر بهشت


زندگی نامه مشروح

محمد کاشانی، نامبردار به آخوند ملا محمد کاشانی و آخوند کاشی؛ از بزرگترین دانشمندان، مدرسان و عرفای متأخر، که درشمار آخرین حلقه های سنّت مدرسیِ مکتب اصفهان، قرار دارد. بر اساس اشاره مرحوم میرزا حسن خان جابری، که مدت زندگی او را نود سال دانسته است می توان او را به تقریب، متولد سال 1243ق دانست. از دقایق دوران نخست زندگی او نیز، اطلاعی در دست نداریم. تنها بر اساس شهرت او، می توان دریافت که در کاشان، زاده شده است. کاشانی گویا در همان شهر، مراحل ابتدایی تحصیل را آغاز نموده، و سالهای بعد، آنگاه که 43 سال از عمر او می گذشته، در اصفهان توطن گزیده است. در این زمان، او در شمار فضلا قرار داشته، و نه تنها همچنان به تحصیل می پرداخته، که خود جلسه تدریسی نیز داشته است. علامه شهید سید حسن مدرس، درباره این دوره از زندگی این استاد خود می نگارد: « و قد رحل اقامتة من الکاشان باصبهان سنـﺔ ست و ثمانین و مأتین بعد الألف بعد أن کان فاضلاًً علی ما علم من الخارج، و کان فی اصبهان ساکنا فی المدرسـﺔ محصلاً و متحصلاً، مدرساً بعد أن کان محصلاً فی سابق الزمان ».
او در سال 1286ق بعد از آنکه بنابر قرائن خارجی، به مراتبی از فضل دست یافته بود، رحل اقامت خود را از کاشان به اصفهان کشید و در اصفهان در مدرسه ساکن شد و به تحصیل پرداخت، پس از آن که زمانی را به تحصیل گذرانید، به تدریس پرداخت.
او از همین دوران تا پایان عمر، در مدرسه صدرِ اصفهان، واقع در میانه بازار بزرگ صفویِ این شهر، که در این زمان ها و تا امروز هم به عنوان مرکز حوزه شناخته می شده است، اقامت داشت. در این دوران، گویا زندگی او در نهایت تنگدستی می گذشته؛ به گونه ای که بعضی از تلامیذ او ، برگونه زندگیِ استاد ترحم می آورده اند.
کاشانی، محضر اساتید ناموری، همچون آقا محمد رضا قمشه ای، میرزا حسن نوری حکیم، ملا عبدالجواد حکیم خراسانی، علامه حاج ملا حسین علی تویسرکانی و ملا اسماعیل حکیم را در دو حوزه معقول و منقول دریافت. اگر چه از مدت دقیق دوران تحصیل او نیز، آگاهی نداریم، اما با توجه به آنکه خراسانی به سال 1281ق و قمشه ای به سال 1306ق روی در تیره تراب نهان کردند، می توان اتمام دوران تحصیل او را، دهه نخست قرن چهاردهم دانست. او در این دوران، آنچنان مهارتی در علوم اسلامی پیدا کرد که گذشته از آنکه علامه شهید سید حسن مدرس، او را یگانه دوران و بی نظیر زمان خوانده است، خود به اجتهاد خویش در بیست و دو علم اشاره می کرده است. در این دوران، او به تدریس علومی چند می پرداخته، که هر چند ازعناوین ِآن علوم بی خبریم، اما به قرینه سخن علامه شهید سید حسن مدرس، که از تحصیل علوم حِکمی در ایام تعطیل به نزد او یاد می کند می توان پنداشت که در ایام رسمیِ تحصیلی ، به تدریسِ متونِ غیرِ حِکمی (فقهی و اصولی ) می پرداخته است. مدرس، به شوارق الالهام در علم کلام، شرح هدایه میبدی در حکمت مشاء و شرح منظومه و شواهد الربوبیــﺔ حکمت متعالیـه به عنوان، متونی که در آن دوره به وسیله کاشانی تدریس می شده، اشاره کرده است.
علامه ارباب اصفهانی نیز، شرح منظومه حکمت، شوارق الالهام و چغمینی را، در محضر آن بزرگ آموخته است. گذشته از تبحر او در حوزه علومِ تمدن اسلامی، کاشانی، از همان روزگاران، به عنوان عارفی گرم پو نامبردار بوده است و همیشه از او به عنوانِ عارفی صاحب همت، یاد شده است. گذشته از کراماتی چند که به او منسوب شده و به پاره ای از متون نیز راه یافته است، هنوز از او به عنوان سالکی آگاه، که نفسی نفیس و نفَسی گرم داشته است، یاد می شود. سلوک کاشانی، تا پایان عمر همچنان ادامه داشته، از این رو میرزا حسن خان جابری ، به هنگام یاد کرد از نماز شب غریب او، از عبارت «هر نیمه شب» استفاده کرده است. حجره نشینی و تجرد دایمی او نیز، گویا نتیجه همین سلوکِ او بود که هیچ گاه به گونه رسمی و یا منقطع ازدواج نکرد و همه عمر، در حجره مدرسه به قوتی اندک اکتفا کرد. به روایت برخی از یارانش، غذای این حکیم عارف، گاه نان و پنیر بوده است و به روایت معمرین حوزه اصفهان، او گاه مدتها به نانِ سرد اکتفا می کرده است. گویا آن تجرد و این سلوک دائمی، گذشته از حالت استغراق تام و بی توجهی کامل به محیط اطراف او را در شمار متصرفان در محیط ماده نیز قرار داده بوده است. از این رو، بنا به نقل حکیم اسدالله قمشه ای، متخلص به دیوانه، نفی و اثبات او در ذکر شریف تهلیل، در عالم ماده اثری عینی می گذاشته است. به هر روی، کاشانی مدتی نزدیک به نیم قرن، به همین حال، درمدرسه صدر اصفهان به تدریس اشتغال داشت، و از این رو، شماری بلند از ناموران این حوزه، در شمار تلامیذ او یاد شده اند. در این شمارند:1- آیت الله العظمی سید ابوالحسن مدیسه ای اصفهانی؛ 2- آیت الله العظمی حاج سید حسین بروجردی؛ 3- آیت الله حاج سید جمال الدین گلپایگانی؛ 4- آیت الله حاج آقا رحیم ارباب؛ 5- آیت الله حاج شیخ محمود مفید اصفهانی.
حکیم کاشانی گویا به تألیف نیز نمی پرداخته، و از این رو اثری مکتوب از او گزارش نشده است.
او سرانجام در روز شنبه بیستم شعبان سال 1333ق، درگذشت و بنا به وصیت خود، در بیابانی که محل خاکسپاری فقیران و غریبان بود به خاک سپرده شد. آن بیابان، امروزه به تکیه ملک شهره است، و در کنار تکیه گلستان شهدا در شمار آبادترین گورستانهای سنتیِ اصفهان قرار دارد. خاک جایِ این حکیم و عارف الهی نیز، چندی است که با سنگی نیمه بلند، در میان سالنِ اجتماعاتِ گلستان شهدا، قرار گرفته است.
مرحوم جابری انصاری در ماده تاریخ فوت ایشان چنین سروده است:
طایری سر برون نمود و بگفت:/زد محمد علم بقصر بهشت

تو مو می بینی و من پیچش مو

یکی از خصوصیات آخوند کاشی این بود که صورت برزخی افراد را می دید  و داستان های زیادی در این مورد نقل شده است . یک روز مرحوم آخوند در جلسه تدریس خود قرار گذاشت که تفسیر کشاف را برای شاگردان درس بدهد و بعد هم  اعلام کرد که هر کس می خواهد  سر درس بیاید حتماً باید با خودش این کتاب را بیاورد . روز بعد همه طلبه ها سر درس حاضر بودند و کتاب آورده بودند . در میان طلبه ها طلبه ای بود که مشحور به قدس و تقوا بود و خیلی تحویلش می گرفتند . این طلبه آن روز کتاب را نیاورده بود . مرحوم آخوند درسشان را که می دهند نگاهی می کنند که ببینند چه کسی کتاب را نیاورده وقتی که می بینه این طلبه معروف کتاب را نیاورده به شدت با او برخورد می کند و هر چه ناسزا بود به آن طلبه می گویند که تمام آن طلبه ها به ایشان شک می کنند و ناراحت و منزجر می شوند . چند روز بعد یکی از خصیصین مرحوم آخوند که ظاهراً مرحوم خراسانی بوده اند از آخوند در مورد این ماجرا سوال می کنند که آقا چرا شما اینقدر این طلبه را اذیت کردید ؟ او در میان طلاب مشهور به قدس و تقواست . مرحوم آخوند در جواب به او می گوید :

تو مو میبینی و من پیچش مو                            تو ابرو بینی و من اشارت های ابرو

چیزی نمی گذرد که آخوند مرحوم می شود . بعد از فوت آخوند معلوم می شود که این طلبه که حجره اش در مدرسه نیم آورد بود مبلغ فرقه ضاله با بیت و بهائیت است  و او گرگی بوده است در لباس میش و در این مدت مرحوم آخوند با چشم برزخی خویش از نیات پلید او آگاه بود .

آخوند و کشک

یکی از شاگردان مرحوم آخوند کاشی نقل می‌کرد:

(من گاهی اوقات به حجره آخوند می‌رفتم و برای ایشان قلیان درست می‌کردم یک وقت برف زیادی باریده بود. رفتم حجره ایشان ببینم اگر کاری داشته باشند انجام بدهم.

آخوند گفت: فلانی گرسنه ام اگر کلاجوشی باشد خیلی طالبم.

از حجره آمدم بیرون تا کشک تهیه کنم و غذا را درست کنم. تا به سالن مدرسه رسیدم دیدم در آن هوای سرد زمستانی مردی از عشایر آمده و سراغ آخوند را می گیرد. او را به حجره آخوند راهنمایی کردم. به خدمت آخوند رسید. بعد از سلام و احوالپرسی مقداری کشک که همراهش بود کنار حجره آخوند گذاشت و از آخوند خداحافظی کرد و رفت

تسبیح موجود است

حکایت کردند عده‌ای از معتمدین اصفهان که از آن جمله است آقای آقاشیخ عبدالرزاق کتابفروش خوانساری از قول عالم عارف و محقق زاهد، ورع تقی، مرحوم حاج ملاحسین علی صدیقین که ایشان فرموده بودند: در ایام تحصیل گاهی شبها در اطاق سیّد استادم مرحوم علامه جلیل آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی در مدرسه صدر جهت مطالعه بیتوته می‌کردم. شب جمعه‌ای بود. حوالی سحر از حجره خارج شدم. هوا خیلی صاف بود و ظاهراً احدی از طلاب مدرسه در این موقع بیدار نبودند، چون عده زیادی از آنها که از دهات بودند شب جمعه را رفته بودند ده و عده‌ای هم که در شهر خانه و مسکن داشتند به خانه رفته بودند و عده‌ای دیگر نیز جهت احیاء و قرائت کمیل و غیره به تخت فولاد رفته بودند. علیهذا در این شب ساکنین مدرسه خیلی کم بودند و در این موقع هیچکس بیدار نبود. چون به وسط صحن مدرسه رسیدم. ناگهان شنیدم در و دیوار و زمین و درخت همگی یک صدا و با هم می‌گویند «یا حیّ یا قیّوم»؛ به خود لرزیدم و اندکی مکث کردم. چون کمی قرار گرفتم نزدیک چاه وسط مدرسه رفتم و از چاه آب کشیده مشغول وضو شدم که مرتبه‌ی دوم شنیدم که همگی می‌گفتند «یاحیّ یا قیّوم» و برخی ذکر «یا سبّوح یا قدّوس» می‌گفتند. گفتم سبحان الله، من خوابم یا بیدار! کمی دست و پای خود را حرکت دادم و گفتم خیر من بیدارم و اینجا وسط مدرسه است و این هم چاه، به آسمان نگاه کردم و گفتم این هم آسمان. خلاصه یقین حاصل کردم که بیدار می‌باشم و خواب نیستم که سومین مرتبه، صدای «سبّوح قدّوس» شنیدم. حالتی در خود مشاهده کردم. مشغول زمزمه و راز و نیاز با خداوند شدم و دور مدرسه که خلوت بود شروع به قدم زدن کردم. چون محاذی در اطاق علاّمه بزرگوار و حکیم عالی مقدار، مرحوم آخوند ملامحمد کاشانی رسیدم شنیدم که مرحوم آخوند در حال مناجات است و چون «یا حیّ یا قیّوم» می‌گوید تمام موجودات با او هم آواز شده و همگی می‌گویند «یا حیّ یا قیّوم» و آنچه من شنیده بودم آثار انفاس قدسی ایشان بود که همه‌ی موجودات را به تسبیح و تهلیل خداوند جلیل واداشته است. نگارنده این سطور سید مصلح¬الدین مهدوی موسوی اصفهانی گوید من خود این حکایت را از مرحوم حاج ملاحسین علی صدیقین شنیدم که می‌فرمودند: کسی در مدرسه‌ی صدر... بدون آنکه اظهار کنند آن کس خود ایشان است