محمدرضا شکیب اصفهانی

محمدرضا شکیب اصفهانی

محمدرضا شکیب اصفهانی

شهرت:

شکیب
تاریخ وفات:
1361/06/28
محل مزار:
آغاباشی
زمینه فعالیت:
عارف,شاعر
فرزند محمدحسین شمشیری، متولد 1284ش،ادیب شاعر عارف، متخلص به «شکیب»، صاحب دیوان اشعار، و متوفی 28 شهریور1361ش است. از سروده های اوست: هر که زد اندر ازل جامی ز مینای محبت تا ابد درسر هوای خانه خمّار دارد آب و رنگ لاله روی تو ای سرو خرامان باغ و بستان را به چشمم خوارتر از خار دارد
زندگی نامه مشروح

فرزند محمدحسین شمشیری، متخلص به « شکیب اصفهانی» در سال 1284ش در اصفهان متولد شد. از جزئیات زندگی او، تقریباً، چیزی جز اطلاعات کلی و پراکنده، در افواه دوستان و ارادتمندانش، در دست نیست و با وجود دو یادداشت بر دیوانش، یکی از جلال الدین همایی و دیگری از سید احمد مهدویون، متخلص به « صبا»، چیز چندانی به دست نمی آید و هر دو تقریظ؛ به کلی گویی و ستایش های رایج بسنده کرده اند.
این سرایندة با ذوق و خوش توفیق، تا سن بیست و سه سالگی، ضمن اشتغال، ظاهراً از علوم قدیمه بهره ای یافت و سطوح اولیة دانش های مرسوم حوزه ها را مانند ادبیات، منطق و کلام، به درس فرا گرفت.
از دیوانش پیداست که از همان اوان زندگی، به شعر و معارف ادبی، دلبستگی تام داشته است و حافظه و حضور ذهن کم نظیرش باعث آمده تا با استماع سروده های شاعران معروف سبک عراقی و بازگشت، به مطالعة دواوین آنها بپردازد و بعضی از آن آثار را به ذهن بسپارد. به نظر می رسد با وجود این انس دائم و نیز حضور پیوسته در بعضی انجمن های شعر زمان، بیشترین توفیق او از مصاحبت و ارادت به سه سرایندة مشهور سدة اخیر، نصیب او شده باشد. نخستین ایشان سینای کرونی است که به سبب مصاحبتش در انجمن شیدا، شکیب به وی علاقة فراوان پیدا کرد و در فوتش ماده تاریخی سرود.
دو دیگر رجبعلی گلزار است که شکیب در اوان زندگی اش و شاگردی او در پیشة قلمزنی اشتغال داشت و تا آخر عمر، نیز بدین کار مشغول بود. او بعدها خوش نشین مغازة عباسعلی آرام در چهارباغ شد. این دکان کتابفروشی و قلمزنی را یکجا گرد آورده بود. حضور شکیب در آنجا باعث شد که شاعران آن روزگار به آنجا دل ببندند و آن را یکی از دو سه پاتوق ادبی اصفهان سازند. اگر کسی نیز طالب بود سروده ای تازه به محک نقد صریح و بی پروا ببرد از زبان تیز او حذر نمی کرد تا نکته یابی های ژرف او را تحفه ببرد. سوم محمدحسین صغیر اصفهانی(1312-1390ق) است که شکیب رفاقتش با وی در اواخر زندگی اش اتفاق افتاد.
ارادت شکیب به خاندان رسالت و ولایت و گرایش او به معرفت، باعث شد که از بیست و هشت سالگی دست تولّا به ذوالریاستین شیرازی ملقب به مونسعلی شاه نعمت اللهی دهد و همین نکته حضور او را در محافل ذکر عرفانی مستمر ساخت.
شکیب تا آخر عمر، عیسی وش، نقد تجرد را از کف ننهاد و با خواهرش در منزل شخصی خود، واقع در خیابان مدرّس اصفهانی زیست. او در پاره ای از عمر که دورة افول صنایع دستی بود و رونق پیش را نداشت- مانند دیگر اهل هنر- به عسرت زیست. گاهی نشانه هایی از این فقر مادی و تنگنای معیشت در شعرش بازتاب یافته است:
ندانم شکیب از چه در عهد ما
به مرگ است محکوم، هر بینوا
اما هیچ گاه آبروی فقر و قناعت را مخدوش نساخت و از این باب، داستان ها در افواه دوستان و ارادتمندانش دارد.
شکیب، به تصدیق معاشران و ارادتمندانش؛ صریح اللهجه و تند زبان، منیع الطبع، خوش پوش، عارف منش و خوش حافظه بود. او در حالی که چند سال آخر عمر را از تحولات ایام و دگرگونی های روزگار، تلخ کام بود و بویژه از آزار زبان برخی حاسدان و ساعیان، رنجش خاطر یافته بود؛ در عزلت و غریبی، سر به تیرة تراب نهاد و در دوم ذیحجه 1402ق/28شهریور1361ش فوت کرد و به دیار رب الارباب روی گذارد و در قسمت شمالی تکیة آغاباشی تخت فولاد مدفون گشت.