سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی

سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی

سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی

شهرت:

سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی
تاریخ وفات:
محل مزار:
 تکیه و بقعه فاضل هندی
زمینه فعالیت:
عارف,عالم زاهد,عالم فقیه


فرزند سیّد حسین، عالم عامل، جامع مکارم اخلاق، فقیه اهل بیت علیهم السلام، اسوة قدس و تقوی، محدث خبیر، عارف وارسته و ادیب فرزانه در ابرقو متولد شد. چند بهار از عمر او نگذشته بود که پدر و مادرش را از دست داد و علی رغم وجود دارایی و املاک کشاورزی پدر، در نوجوانی برای تحصیل علوم دینی به اصفهان هجرت می نماید. او در اصفهان در مدرسه های عربان، جدّه و صدر در محضر علمای آن زمان به تحصیل پرداخت. سپس در حجره ای در طبقة دوم مسجد امام ساکن شد.
وی در سنین جوانی فوق العاده مهذّب و صاحب نور ولایتی بود و جدیّت در ریاضت و تزکیۀ نفس و خودسازی و عبادت و تهجّد داشته، مراتب کمال را به سرعت طی نموده و مورد توجه اهل بصیرت قرار می گیرد.
اساتید؛ وی از حضرات آیات همچون: حاج شیخ عبدالحسین نجفی، میر محمّدصادق مدرس خاتون آبادی، سیّد محمّد مدرّس نجف آبادی، آخوند ملا محمّد کاشانی، آقا شیخ محمّدرضا مسجد شاهی، سیّد محمّدباقر درچه ای و شیخ محمّدتقی نجفی (آقا نجفی) استفاده برده است.
همچنین سالها خدمت عارف مشهور حاج محمّدجواد بیدآبادی معروف به سرجویی شرفیاب و دست ارادت به او داده و از انفاس قدسی وی که استاد بسیاری از بزرگان و علمای اصفهان و غیره بوده بهره مند شده است.
با توجه به معاشرت بسیار محدود آن عالم ربانی اسامی دوستان و هم درسان دوران طلبگی که ارتباط صمیمی آنها تا آخر ادامه پیدا کرد مانند؛ حاج آقا رحیم ارباب، شیخ محمّدحسن عالم نجف آبادی، حاج میرزا علی آقا شیرازی، حاج شیخ حسن علی نخودکی را می توان نام برد. کسانی که انس معنوی و دارای نور ولایتی و بعضاً از اصحاب سرّ ایشان بودند. امثال؛ سیّد عبدالحسین میرلوحی، سیّد محمّدحسن میرجهانی، حاج شیخ عبدالرسول قائمی، سیّد محمّد لطیف خواجویی، حاج سیّد علی اکبر هاشمی، شیخ احمد فیاض، شیخ عباسعلی ادیب، شیخ مهدی فقیه اقلیدی، حاج شیخ احمد مصطفوی اقلیدی، حاج سیّد محمّد مهدوی ابرقوئی، صغیر اصفهانی، حاج درویش خوراسگانی، شیخ مهدی آل حرّ، شیخ عبدالحسین متخلص به غمخوار، حاج حسن کوشکی، شیخ عباس ابرقویی، حاج میرزا محمّد مداح، استاد علی پینه دوز و حاج حسن مدرّس بودند
از افرادی که در مَدرَس ایشان واقع در مدرسه اسماعیلیه ( روبروی حمام قصر منشی دروازه حسن آباد) و یا در حجرۀ مسجد امام و یا در امامزاده احمد( بر سر مزار شیخ عبدالحسین نجفی) از محضر آیت الله طباطبائی بهره می بردند می توان به؛ حاج علی محمّد بصیری ابرقویی، سیّد نورالدین مهدوی، سیّد اسماعیل هاشمی، شهید حاج حبیب الله موحدیان، استاد حسن مؤمن (ملقب به سلمانی)، استاد حسین نجار، حاج شیخ حسین موحدیان (ساعت ساز)، میرزا جعفر موحدیان عطار، کربلا ابراهیم یاوری، سیّد جواد مطهری، احمد مصطفوی ابرقویی و محمّدرضا قیومی اشاره کرد.
برنامة زندگی و خانواده؛ برنامه زندگی ایشان غالباً تحقیق و مطالعه و تدریس و رسیدگی به مسائل و مشکلات فامیل و دوستان و سرکشی و احسان نسبت به کسانی که زیر نظر داشتند بود. در منزل ایشان جلسات معنوی خاصی به مناسبت مدح یا مصیبت اهل بیت (علیه السلام) برگزار می شد در اعیاد غدیر نیز هر ساله وجود ایشان مأوای صاحب دلان بود و از هر سو جاذبة نور ولایتی ایشان، همه را از هر قشر به آن سو می-کشاند و به رسم تبرک عیدی دریافت می کردند. البته گاهی در این ایام بدون اطلاع قبلی به ابرقو می رفتند تا شائبه شهرت پیش نیاید. در امور خاندان نیز در حد متعارف به خانواده توجه داشته و در خانه داری از پخت و پز و بچه داری تا آنجا که فرصت اجازه می داد، کمک می کرد. نسبت به همسر و خانواده بسیار مهربان بوده و فرصتی را برای سوادآموزی و تعلیم قرآن به همسر و فرزندان اختصاص می داد و در امور دینی و اعتقادی فرزندانشان مراقبت داشت و در عین حال مانع تفریح و بازی آنها نمی شد.
تفریح و سلامتی؛ صحّت و سلامتی ایشان را باید مرهون پیاده روی زیاد و عمل به آداب و ادعیه و دستور العملهای دینی برای صحت روح و جسم دانست، به طوری که رساله ای نیز تحت عنوان حفظ الصحّه تنظیم کرده و به دوستان خود جهت استنساخ و عمل به آن توصیه می نمودند که « اگر کسی عمل کند به این کتاب طب از همۀ امراض محفوظ و همیشه در خوشی و صحت و فربهی و مالداری به سر می برد انشاءالله.
تفریح ایشان مطالعات متفرقه، سرودن اشعار، نشست و برخاست در محافل انس با اهل ولایت و مکاتبات با دوستان اهل دل بود به طوری که گاه می فرمودند؛
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق
و می فرمود مقام امن یعنی جائی که سخن از مناقب و مقامات ائمه اطهار علیهم السلام باشد و رفیق شفیق یعنی چند نفر از اهل ولایت و محبت آل عصمت علیهم السلام.
البته مسافرتهای به اقلید، ابرقو، درچه و پیاده روی با دوستان، هر هفته با دوستان به تخت فولاد و بعضاً کوه صفه و مسافرتهای کربلا و مشهد نیز ازجمله برنامه های وی بود.
منش و روحیات؛ ایشان روحیه بسیار لطیف و خلق و خوی ملیحی داشتند. با مردم اهل مماشات بود و بسیار حلیم و بردبار و دارای سعۀ صدر زیاد، علو طبع و استغنای روح بود و در نظر مردم جلالت و ابهت خاصی داشت.
« او مردی خلیق و مهربان بود که عملاً درس دین و اخلاق به مردم می آموخت». بسیار فروتن، بی پیرایه و بی آلایش بود. همچنین فردی رقیق-القلب و دلسوز و سنگ صبور دیگران و در عین حال صریح اللهجه بود و با صداقت و صراحت کامل آنچه لازم بود، تذکر می دادند. به هنگام بیان مسائل با زبان ساده و شیرین سخن می گفت، در معاشرت نه منزوی بود و نه مخالطت زیاد از حد ضرورت داشت و در عین حال بسیار خوش مشرب و مزّاح و مطایباتی آموزنده به لسان موعظه می فرمود. حتی کتابی تحت عنوان «تفریح الحزین» با مضامین مذکور به رشتة تحریر درآورده اند. می فرمود: با اهل دنیا از روی تقیه و مجاز و بردباری معاشرت نمائید و توصیه می نمود: با مردمان زمانه به حسب حال و عقلشان معاشرت کنید، که این ضعیف نجات و خلاص و سعادت دینم را به خفا و سکوت و خمول دیده ام و تعبیر می نمود که در بیت الاحزان به دعاگوئی و سوختن اشتغال دارم و تنها و غریب و حزین به سر می برم، که« اهل حقیقت اسم و شهرت و عنوانی ندارند، بلکه طالب جاه و بزرگی و مال و منال دنیا نیستند، هر چه بخواهند از ناحیة خالق می خواهند...».
به خلوص نیت در اعمال بسیار اهمیت می دادند، بطوری که خلوص در رفتار و گفتارشان موج می زد. می فرمود: آنکه قدمی از روی حقیقت و اخلاص بردارد، کائنات را تصرف نموده و اگر سر تواضع حقیقتاً به آستان موالیان بساید ، تاج «کرّمنا» بر سر نهد و به اوج تقوی پرواز کند. می-نویسد: اگر معرفت حقیقی و یقین صادق در قلب رسوخ کرد، دیگر نه معصیت می کند و نه گول شیطان و دنیا را می خورد و توحید واقعی و یقین حقیقی را آثاری است که یکی از آثار کرامات و خرق عادات از او بروز و ظهور نماید و چنین گوید این ضعیف شکسته[...] که هیچ امری از امور دینی صورت و مجازش فایده ندارد،[...] بر احدی مخفی نیست که این امورات صحت و حقیقت می خواهد و خلوص نیت می خواهد. فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید/ شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد و می فرمود کار از آن جهت خیلی سخت است که خالص برای خدا بوده باشد. خیلی باید ملتفت و باهوش و زیرک و بیدار کار باشی تا از دست شیطان و نفس اماره جان به در بری، مسلمانی، صدق و حقیقت و یکرنگی می خواهد، علم و عمل می خواهد تا آنکه انسان آدم شود.
« و کسی که همتش را در تحصیل آخرت و رضای مولایش گماشت و خوف الهی در قلبش جا گرفت و خود را مسافر دید و قبر را در نصب العین قرارداد [...] و بعداً وارد فقه و تتبع در اخبار و آیات گردید، حقیقت مطالب را می یابد و لیاقت پیشوائی دارد و باید دست به دامن چنین کسی زد تا آنکه سبب نجات گردد. این نمونه ای از نوشته های اوست که معرف حالات و اسرار درونی و تعریف جامع شخصیت ایشان است که در عمل آن بزرگ مرد بروز و ظهور داشته است.).
ادبیات و شعر؛ اشعار ایشان بیانگر ذوق سرشار و تسلط کامل به ادبیات فارسی و عرب است. آشنایی و مؤانست با صغیر اصفهانی و داغ فراغ فرزند ارشد خود، باقر، بر تلطیف روحیه و قریحۀ شعرسرایی او می افزود. در حدود چهارصد بیت از ایشان موجود است که به مدح و منقبت و مدیحه سرائی دربارۀ ائمة اطهار (ع) اختصاص دارد و در اکثر تألیفات خود شاهدمثال هایی از اشعار صغیر اصفهانی آورده اند و همچنین بیش از 90 بیت در فراغ و هجر فرزند خود باقر سرود ند و در اشعار « عابد» یا « عابدین» تخلّص می نمود. از اشعار اوست:
جز صبر از هجوم بلا نیست چاره ای
غیر از رضا به سرّ قضا نیست چاره ای
خواهی اگر نجات ز امواج حادثات
جز التجا به آل عبا نیست چاره ای
مواضع سیاسی؛ ایشان عملاً و در گفتار و نوشتار مخالفت خود را با رژیم حاکم و شدت ظلم و جور آنها ابراز می داشتند. شاه و عمّال او را یزید و یزیدی می دانستند، اما نه فقط در قلب بلکه افراد به طور واضح در نشست ها و مصاحبت ها متوجه این موضوع می شدند و هرگز به ادارات دولتی قدم نگذاشتند و در خانۀ اشخاص اداری نمی رفتند و دعوت آنها را نمی پذیرفتند (همو، ص24) و افرادی که به نوعی با دستگاه ارتباط داشتند؛ حتی اگر روحانی و منبری بود و دعا به شاه می کرد، به شدت او را طرد می کردند و می گفتند شما با این کار در اعمال آنها شریک هستید.
به برخی اشخاص توصیه می کردند: در این زمانه و مسأله احزاب بهترین عملیات و حالت سکون است. مطلقاً از هیچ طرف سخن نگویید و باعتذار علت مرض بدن، دوری جسته و ابداً وارد جلسه ای نگردید که این قصة فتنه ها زیر سر دارد و در این اغتشاشات بهتر از سکوت چیزی نیست و اظهار عقیده نسبت به هیچ طرفی نکنند.
همچنین در مورد وضعیت بد اقتصادی و گرانی شدید و خوف و وحشت مردم از هر جهت بارها مطالبی اظهار می نمودند و اوضاع نابسامان حمله به عزاداری ها و بیان حق و بطلان ناحق را گوشزد می نمودند.
حالات معنوی؛ از خصلت های برجستة آن مرد بزرگ و هم از رموز موفقیت آن عالم عامل، همانا تقوی و پرهیزگاری در حد اعلاء بود به طوری که به گفته شاهدان، نه در آن موقع مانند ایشان بود و نه پس از آن دیده شد. سیّد مصلح الدین مهدوی می نویسد:« آیت الله سیّد زین العابدین طباطبائی عالم زاهد، فاضل متقی، محدث خبیر، ادیب شاعر؛ مردی خلیق و مهربان بود که عملاً درس دین و اخلاق به مردم می آموخت، مستحبی را از مستحبات ترک نمی کرد و مکروهات را عملاً جزو محرمات می دانست». به طوری که نقل شده « در سفر به اعتاب مقدسه همراه استادشان آیت الله حاج شیخ عبدالحسین نجفی( طاب ثراه) با اینکه اختیار تام در مخارج و تصرفات مالی از طرف آن مرحوم داشتند و خود آن مرحوم تصریح و اصرار که برای خود سوغاتی یا عبایی بگیرد از مناعت و بزرگی طبع، کوچکترین و اندک چیزی بر نداشت و در موقع شهریه طلاب به آیت الله نجفی سپرده بود، شهریه ای که به شخص من می پردازید از عین المال خودتان به عنوان حبه باشد نه از موقوفه» این بزرگوار هم اهل شرعیت بود و هم اهل طریقت، متشرّع و متدیّن و با اینکه عارف مسلک بوده، تمام اقلام دین را تا ریز آن رعایت می کرده(مصاحبه با آیت الله شوشتری). احتیاط های ایشان زبانزد بود طوری که علمای وقت اذعان می نمودند کسی نمی تواند پا به پای ایشان بیاید منجمله در رعایت بیت المال، خوراک و پوشاک، رفت و آمد و بطور کلی دوری از محرمات و انجام مستحبات.
موضوع دیگر سعۀ وجودی و شرح صدر ایشان بوده که داستانهای مکرری از ظرفیت و تحمل و شرح صدر و بزرگ اندیشی او نقل شده است، برای همین نیز طرف مراجعۀ همه اقشار جامعه بودند و برای حل مشکلات و راهنمائی و استفاده معنوی به زیارت ایشان می آمدند. جاذبۀ فوق العاده داشت و با صفا و صمیمیت برای اطرافیان سخن می گفت و همین زهد و زندگانی بسیار ساده و مردم داری و افتادگی نیز از دیگر صفات ملکوتی آن جناب بود.
وی دارای حالات و کرامات و مکاشفات و توانائی های روحی عجیبی بود مانند پیشگوئی ها و اخبار و مطالبی که از قبل می دانستند. شفا دادن مریض ها از طریق توسل به ائمه اطهار (ع) و زیارت عاشورا و مرخص کردن مریض هایی که به ذکر ایشان زنده بودند و کراماتی که در جهت توسعۀ رزق و روزی افراد حاجتمند و قدرت تصرف در انسانها و اشیاء در حوادث پیش آمده در سفرها و مستجاب الدعوه بود.
می نویسد: مؤمنین هم به واسطة بندگی خدا و صفای قلب اطلاعات غیبی دارند، بلکه مؤمنین و شیعیان خالص کارشان به جایی می رسد که تصرّف در ممکنات هم پیدا می کنند[...] و تا آخر درجات انسانیت و فناء فی الله تمام در کتاب کافی حاضر است[...] کسی نرفت و نخواست که ببیند و عمل کند، مگر قلیلی که عمل کردند و خود را به درجات عالی رساندند.
از دیگر خصوصیت های وی عشق و محبت وافر به ائمة اطهار، علیهم السلام، بود که به تعبیر بزرگان، ایشان با دو بال تأمل در روایات اهل بیت علیهم السلام و عمل به آنها به هر کجا که می خواست می رفت.
چنانچه بخواهیم مختصراً به دیدگاهها و افکار و عقاید ایشان اشاره کنیم و به نور ولایتی و محبت شدید او به خانوادۀ عصمت و طهارت، علیهم السلام، پی ببریم بهترین معرف، کتاب « ولایت ائمه هدی» (ع) ایشان در دفاع از ولایت کلیه و تشریح فضائل و شئونات ائمة اطهار، علیهم السلام، است.
ویژگی بارز ایشان و آنچه موجب تمایز آن بزرگوار با دیگران بود در سه خصوصیت خلاصه می شود:
اول: تقوی و پرهیزگاری در حد اعلا و عمل به روایات اهل بیت، علیهم السلام، و سلوک عارفانه و همانگونه که ذکر شد حالات معنوی و روحی و احتیاط ها و اسرار و کرامات و تشرفات خاص او از برجسته ترین خصلت های آن عالم عامل بود.
دوم: محبت و معرفت به ولایت ائمة اطهار، علیهم السلام. ارادت خاص ایشان به امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، و امام رضا، علیه السلام، و توسل به ائمه اطهار و توصیه به زیارت عاشورا هر روز و در هر مناسبت. می فرمود: گشایش در جمیع امور موقوف به محبت و معرفت آل عصمت، صلوة الله علیهم اجمعین است، ولایت ایشان نمک زاری است که هر چیزی را پاک و هر بی مزه را ملیح و خوش طعم و باران رحمتی است که هر شوره زاری را بستان و هر آتش نمرودی را گلستان می نماید و ولایت ائمة اطهار، علیهم السلام، زاد و توشه راه است در دل نوشته هایش اینگونه مرقوم نموده: ماها بحمدالله دستمان به عروة الوثقی رسید، زاد و راحله ولایت و دوستی خانواده عصمت را به دوش انداخته، هر کجا برویم، در امن و امان، کسی با ما کاری ندارد، باید انسان دائماً خود را مسافر ببیند و دلش را به وعده های حق خوش و قلبش را محکم، که آنچه را خدا به دوستان اهل بیت، علیه السلام، وعده داده به زودی عطا می فرماید انشاءالله.
سوم: احسان و نیکوکاری و همراهی و همدلی با محرومان و تلاش در جهت رفع گرفتاری و برآوردن حاجت مردم و توجه ویژه به فقرا و یتیمان، وی در نهایت ساده زیستی و قناعت زندگی می کرد و بسیار فروتن و بی آلایش و حلیم و بردبار بود، همچنین عارفی رقیق القلب و دلسوز و کانون حل مشکلات و گرفتاری مردم بود و از طرفی جلالت و ابهّت خاصی داشت و با صداقت و صراحت کامل آنچه لازم بود تذکر می داد و در عین حال شوخ طبع بود و با زبان ساده و شیرین سخن می گفت و می فرمود: « با مردمان زمانه به حسب حال و عقلشان معاشرت کنید».
شخصیت علمی و دیدگاهها؛ مشرب فکری و فلسفی سیّد زین العابدین طباطبایی ابرقویی، با گرایشی دل باخته نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بوده، ایشان فقیهی بوده که به جنبه های عقلی و استدلالهای روایتی توأمان توجه داشته و با در نظر گرفتن اجماع فقها زمان ائمة اطهار (ع) به طور موشکافانه در روایات غور و بررسی می نموده و مانند روش زندگی، در افتاء و اظهار نظر فقهی بسیار دقیق و محتاط بوده اند، در سراسر کتب و آثار فقهی ایشان این روش مشهود است. از جمله با اشاره به کتاب صلوة الجمعه نوشته اند: « احدی در این باب ندیده ام این مسئله را تحت تفضیل و برهان کشیده باشد، غیر از این نویسنده که به عنوان لغت و عرف و فقه تحریر نموده که مافوقش کلامی نیست».
مشی ایشان تأمل و تعمق و تفکر در آیات و روایات بوده و می فرماید: « اگر کسی در این مرحله حمیده و این خصلت پسندیده مشرف گردید، حلاوت انسانیت و شیرینی علم و تقوی را خواهد چشید.
یکی از دیدگاه های مهم ایشان توجه به تبعیت از ائمة اطهار، علیهم السلام، در همة امور بوده، به طوری که می فرماید:« کسانی که در قبال ائمه اطهار علیهم السلام عرض اندام نموده اند و خود را مستقل دانسته اند و در عرض و قبال آنها دکان علم و احکام شرع باز کردند[...] چنین اشخاصی هرچه بگویند و آنچه عمل نمایند و در هر منصبی از مناصب شرعیه که وارد شوند و تصرف نمایند سراسر باطل و عاطل است و غاصب و خائن و ظالمند [...] زیرا که در قبال حق عرض اندام نموده اند[...] و اما آن اشخاص که در طول ائمه، علیهم السلام، می باشند و همیشه در ظل فرامین آنها حرکت می کنند [...] و در احکام الهیه دست اوهام عقول خود را بسته و چشم خودبینی و دوبینی را کور نموده اند و گوش حق شنو خود را به فرامین آنها داده و چشم حق بین را به دستورات و اعمال و اقوال آنها دوخته و دائماً به اوامر و نواهی آنها مطیع و منقادند، اینها با این اوصاف مذکورة علمای حقه و فدویان و شیعیان ائمه هدی، علیهم السلام، می باشند. پس همه اشخاص تمام اقوال و اعمالشان حق و صواب است و در تمام امورات شرعیه از حکم و فتوی و سایر تصرفات مثاب و مأجورند و در لغزشها و خطاها و اشتباهات معفو و مغفورند انشاءالله» و فرموده: «آنچه از جانب حق، جل شأنه، به سمت خلق افاضه می شود، از علوم و حقایق نور و معارف و عزت و شرافت، صحت و عافیت و رزق و روزی و غیرها من انواع الفیوضات تمام به توسط ائمه، علیهم السلام، می باشد» و در مشرب فکری خود چنین نگاشته: «که این ضعیف حد وسط را اختیار نمودم نه اصولی و نه اخباری محض[...] و مجملاً طریق این ضعیف وسطی است مابین افراط و تفریط».
تألیفات؛ مجموعه آثار ایشان شامل بیست رساله و اثر است که مشخصات و موضوع آنها به اختصار در دو بخش به شرح ذیل است:
بخش اول: کتب اخلاقی، عرفانی، فلسفی و کلامی
1- تقوی یا ابواب معرفت به توحید حق؛ تحت عنوان « ولایت المتقین» در سه دوره به زیور طبع آراسته گردیده، 2- «ولایت ائمه هدی» علیهم السلام؛ 3- «حالات عرفا»؛ 4- «تفریح الحزین»؛ 5- « جبر و تفویض»؛ 6- « مطالب نافعه»؛ 7- «حفظ الصحه»؛ 8- «فی المضحکات»؛ 9- « دیکته-های کوتاه»؛ 10- « راه سعادت»؛ 11- « مجموعة اشعار»؛12- «لوح دل یا زلال محبت».
بخش دوم: کتب فقهی
13- «صلوة الجمعه»؛ 14- « سهم امام»؛ 15- «احکام حج»؛ 16- «رسالة عقد و تزویج»؛ 17- «دعا و اوراد جیّده»؛ 18- «مسئله فی احکام»؛ 19- «فتاوای لازمه علما»؛ 20- «متفرقات»( نفع عظیم)
وفات؛ بالاخره در هشتم صفر 1372ق/1330ش در حالی که از قبل مقدمات سفر را مهیّا کرده بود، دعوت حق را لبیک گفت و پیکر مطهرش را علمای بزرگ از منزل خود در محلة خواجو با آئین خاصی تشییع کردند و در تکیة فاضل هندی به خاک سپردند.
استاد محمّدحسین صغیر اصفهانی در حال غسل و کفن آن عالم ربانی در مجلس پر از سوز و گداز پس از سخنرانی سیّد محمّدحسن میرجهانی که فرمودند، امروز اصفهان یتیم شده، چنین سرود:
گلی از گلستان مصطفی رفت/به جنّت سوی جدّش مرتضی رفت
شوید از دیده یاران گوهر افشان/که این گوهر برون از دست ما رفت
خدا گو و خداجو بود عمری/برید از ماسوی سوی خدا رفت
نبود این دارفانی لایق او/سوی نزهت گه داربقا رفت
بسی عشق شهید کربلا داشت/به پای جان به سوی کربلا رفت


زندگی نامه مشروح


فرزند سیّد حسین، عالم عامل، جامع مکارم اخلاق، فقیه اهل بیت علیهم السلام، اسوة قدس و تقوی، محدث خبیر، عارف وارسته و ادیب فرزانه در ابرقو متولد شد. چند بهار از عمر او نگذشته بود که پدر و مادرش را از دست داد و علی رغم وجود دارایی و املاک کشاورزی پدر، در نوجوانی برای تحصیل علوم دینی به اصفهان هجرت می نماید. او در اصفهان در مدرسه های عربان، جدّه و صدر در محضر علمای آن زمان به تحصیل پرداخت. سپس در حجره ای در طبقة دوم مسجد امام ساکن شد.
وی در سنین جوانی فوق العاده مهذّب و صاحب نور ولایتی بود و جدیّت در ریاضت و تزکیۀ نفس و خودسازی و عبادت و تهجّد داشته، مراتب کمال را به سرعت طی نموده و مورد توجه اهل بصیرت قرار می گیرد.
اساتید؛ وی از حضرات آیات همچون: حاج شیخ عبدالحسین نجفی، میر محمّدصادق مدرس خاتون آبادی، سیّد محمّد مدرّس نجف آبادی، آخوند ملا محمّد کاشانی، آقا شیخ محمّدرضا مسجد شاهی، سیّد محمّدباقر درچه ای و شیخ محمّدتقی نجفی (آقا نجفی) استفاده برده است.
همچنین سالها خدمت عارف مشهور حاج محمّدجواد بیدآبادی معروف به سرجویی شرفیاب و دست ارادت به او داده و از انفاس قدسی وی که استاد بسیاری از بزرگان و علمای اصفهان و غیره بوده بهره مند شده است.
با توجه به معاشرت بسیار محدود آن عالم ربانی اسامی دوستان و هم درسان دوران طلبگی که ارتباط صمیمی آنها تا آخر ادامه پیدا کرد مانند؛ حاج آقا رحیم ارباب، شیخ محمّدحسن عالم نجف آبادی، حاج میرزا علی آقا شیرازی، حاج شیخ حسن علی نخودکی را می توان نام برد. کسانی که انس معنوی و دارای نور ولایتی و بعضاً از اصحاب سرّ ایشان بودند. امثال؛ سیّد عبدالحسین میرلوحی، سیّد محمّدحسن میرجهانی، حاج شیخ عبدالرسول قائمی، سیّد محمّد لطیف خواجویی، حاج سیّد علی اکبر هاشمی، شیخ احمد فیاض، شیخ عباسعلی ادیب، شیخ مهدی فقیه اقلیدی، حاج شیخ احمد مصطفوی اقلیدی، حاج سیّد محمّد مهدوی ابرقوئی، صغیر اصفهانی، حاج درویش خوراسگانی، شیخ مهدی آل حرّ، شیخ عبدالحسین متخلص به غمخوار، حاج حسن کوشکی، شیخ عباس ابرقویی، حاج میرزا محمّد مداح، استاد علی پینه دوز و حاج حسن مدرّس بودند
از افرادی که در مَدرَس ایشان واقع در مدرسه اسماعیلیه ( روبروی حمام قصر منشی دروازه حسن آباد) و یا در حجرۀ مسجد امام و یا در امامزاده احمد( بر سر مزار شیخ عبدالحسین نجفی) از محضر آیت الله طباطبائی بهره می بردند می توان به؛ حاج علی محمّد بصیری ابرقویی، سیّد نورالدین مهدوی، سیّد اسماعیل هاشمی، شهید حاج حبیب الله موحدیان، استاد حسن مؤمن (ملقب به سلمانی)، استاد حسین نجار، حاج شیخ حسین موحدیان (ساعت ساز)، میرزا جعفر موحدیان عطار، کربلا ابراهیم یاوری، سیّد جواد مطهری، احمد مصطفوی ابرقویی و محمّدرضا قیومی اشاره کرد.
برنامة زندگی و خانواده؛ برنامه زندگی ایشان غالباً تحقیق و مطالعه و تدریس و رسیدگی به مسائل و مشکلات فامیل و دوستان و سرکشی و احسان نسبت به کسانی که زیر نظر داشتند بود. در منزل ایشان جلسات معنوی خاصی به مناسبت مدح یا مصیبت اهل بیت (علیه السلام) برگزار می شد در اعیاد غدیر نیز هر ساله وجود ایشان مأوای صاحب دلان بود و از هر سو جاذبة نور ولایتی ایشان، همه را از هر قشر به آن سو می-کشاند و به رسم تبرک عیدی دریافت می کردند. البته گاهی در این ایام بدون اطلاع قبلی به ابرقو می رفتند تا شائبه شهرت پیش نیاید. در امور خاندان نیز در حد متعارف به خانواده توجه داشته و در خانه داری از پخت و پز و بچه داری تا آنجا که فرصت اجازه می داد، کمک می کرد. نسبت به همسر و خانواده بسیار مهربان بوده و فرصتی را برای سوادآموزی و تعلیم قرآن به همسر و فرزندان اختصاص می داد و در امور دینی و اعتقادی فرزندانشان مراقبت داشت و در عین حال مانع تفریح و بازی آنها نمی شد.
تفریح و سلامتی؛ صحّت و سلامتی ایشان را باید مرهون پیاده روی زیاد و عمل به آداب و ادعیه و دستور العملهای دینی برای صحت روح و جسم دانست، به طوری که رساله ای نیز تحت عنوان حفظ الصحّه تنظیم کرده و به دوستان خود جهت استنساخ و عمل به آن توصیه می نمودند که « اگر کسی عمل کند به این کتاب طب از همۀ امراض محفوظ و همیشه در خوشی و صحت و فربهی و مالداری به سر می برد انشاءالله.
تفریح ایشان مطالعات متفرقه، سرودن اشعار، نشست و برخاست در محافل انس با اهل ولایت و مکاتبات با دوستان اهل دل بود به طوری که گاه می فرمودند؛
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق
و می فرمود مقام امن یعنی جائی که سخن از مناقب و مقامات ائمه اطهار علیهم السلام باشد و رفیق شفیق یعنی چند نفر از اهل ولایت و محبت آل عصمت علیهم السلام.
البته مسافرتهای به اقلید، ابرقو، درچه و پیاده روی با دوستان، هر هفته با دوستان به تخت فولاد و بعضاً کوه صفه و مسافرتهای کربلا و مشهد نیز ازجمله برنامه های وی بود.
منش و روحیات؛ ایشان روحیه بسیار لطیف و خلق و خوی ملیحی داشتند. با مردم اهل مماشات بود و بسیار حلیم و بردبار و دارای سعۀ صدر زیاد، علو طبع و استغنای روح بود و در نظر مردم جلالت و ابهت خاصی داشت.
« او مردی خلیق و مهربان بود که عملاً درس دین و اخلاق به مردم می آموخت». بسیار فروتن، بی پیرایه و بی آلایش بود. همچنین فردی رقیق-القلب و دلسوز و سنگ صبور دیگران و در عین حال صریح اللهجه بود و با صداقت و صراحت کامل آنچه لازم بود، تذکر می دادند. به هنگام بیان مسائل با زبان ساده و شیرین سخن می گفت، در معاشرت نه منزوی بود و نه مخالطت زیاد از حد ضرورت داشت و در عین حال بسیار خوش مشرب و مزّاح و مطایباتی آموزنده به لسان موعظه می فرمود. حتی کتابی تحت عنوان «تفریح الحزین» با مضامین مذکور به رشتة تحریر درآورده اند. می فرمود: با اهل دنیا از روی تقیه و مجاز و بردباری معاشرت نمائید و توصیه می نمود: با مردمان زمانه به حسب حال و عقلشان معاشرت کنید، که این ضعیف نجات و خلاص و سعادت دینم را به خفا و سکوت و خمول دیده ام و تعبیر می نمود که در بیت الاحزان به دعاگوئی و سوختن اشتغال دارم و تنها و غریب و حزین به سر می برم، که« اهل حقیقت اسم و شهرت و عنوانی ندارند، بلکه طالب جاه و بزرگی و مال و منال دنیا نیستند، هر چه بخواهند از ناحیة خالق می خواهند...».
به خلوص نیت در اعمال بسیار اهمیت می دادند، بطوری که خلوص در رفتار و گفتارشان موج می زد. می فرمود: آنکه قدمی از روی حقیقت و اخلاص بردارد، کائنات را تصرف نموده و اگر سر تواضع حقیقتاً به آستان موالیان بساید ، تاج «کرّمنا» بر سر نهد و به اوج تقوی پرواز کند. می-نویسد: اگر معرفت حقیقی و یقین صادق در قلب رسوخ کرد، دیگر نه معصیت می کند و نه گول شیطان و دنیا را می خورد و توحید واقعی و یقین حقیقی را آثاری است که یکی از آثار کرامات و خرق عادات از او بروز و ظهور نماید و چنین گوید این ضعیف شکسته[...] که هیچ امری از امور دینی صورت و مجازش فایده ندارد،[...] بر احدی مخفی نیست که این امورات صحت و حقیقت می خواهد و خلوص نیت می خواهد. فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید/ شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد و می فرمود کار از آن جهت خیلی سخت است که خالص برای خدا بوده باشد. خیلی باید ملتفت و باهوش و زیرک و بیدار کار باشی تا از دست شیطان و نفس اماره جان به در بری، مسلمانی، صدق و حقیقت و یکرنگی می خواهد، علم و عمل می خواهد تا آنکه انسان آدم شود.
« و کسی که همتش را در تحصیل آخرت و رضای مولایش گماشت و خوف الهی در قلبش جا گرفت و خود را مسافر دید و قبر را در نصب العین قرارداد [...] و بعداً وارد فقه و تتبع در اخبار و آیات گردید، حقیقت مطالب را می یابد و لیاقت پیشوائی دارد و باید دست به دامن چنین کسی زد تا آنکه سبب نجات گردد. این نمونه ای از نوشته های اوست که معرف حالات و اسرار درونی و تعریف جامع شخصیت ایشان است که در عمل آن بزرگ مرد بروز و ظهور داشته است.).
ادبیات و شعر؛ اشعار ایشان بیانگر ذوق سرشار و تسلط کامل به ادبیات فارسی و عرب است. آشنایی و مؤانست با صغیر اصفهانی و داغ فراغ فرزند ارشد خود، باقر، بر تلطیف روحیه و قریحۀ شعرسرایی او می افزود. در حدود چهارصد بیت از ایشان موجود است که به مدح و منقبت و مدیحه سرائی دربارۀ ائمة اطهار (ع) اختصاص دارد و در اکثر تألیفات خود شاهدمثال هایی از اشعار صغیر اصفهانی آورده اند و همچنین بیش از 90 بیت در فراغ و هجر فرزند خود باقر سرود ند و در اشعار « عابد» یا « عابدین» تخلّص می نمود. از اشعار اوست:
جز صبر از هجوم بلا نیست چاره ای
غیر از رضا به سرّ قضا نیست چاره ای
خواهی اگر نجات ز امواج حادثات
جز التجا به آل عبا نیست چاره ای
مواضع سیاسی؛ ایشان عملاً و در گفتار و نوشتار مخالفت خود را با رژیم حاکم و شدت ظلم و جور آنها ابراز می داشتند. شاه و عمّال او را یزید و یزیدی می دانستند، اما نه فقط در قلب بلکه افراد به طور واضح در نشست ها و مصاحبت ها متوجه این موضوع می شدند و هرگز به ادارات دولتی قدم نگذاشتند و در خانۀ اشخاص اداری نمی رفتند و دعوت آنها را نمی پذیرفتند (همو، ص24) و افرادی که به نوعی با دستگاه ارتباط داشتند؛ حتی اگر روحانی و منبری بود و دعا به شاه می کرد، به شدت او را طرد می کردند و می گفتند شما با این کار در اعمال آنها شریک هستید.
به برخی اشخاص توصیه می کردند: در این زمانه و مسأله احزاب بهترین عملیات و حالت سکون است. مطلقاً از هیچ طرف سخن نگویید و باعتذار علت مرض بدن، دوری جسته و ابداً وارد جلسه ای نگردید که این قصة فتنه ها زیر سر دارد و در این اغتشاشات بهتر از سکوت چیزی نیست و اظهار عقیده نسبت به هیچ طرفی نکنند.
همچنین در مورد وضعیت بد اقتصادی و گرانی شدید و خوف و وحشت مردم از هر جهت بارها مطالبی اظهار می نمودند و اوضاع نابسامان حمله به عزاداری ها و بیان حق و بطلان ناحق را گوشزد می نمودند.
حالات معنوی؛ از خصلت های برجستة آن مرد بزرگ و هم از رموز موفقیت آن عالم عامل، همانا تقوی و پرهیزگاری در حد اعلاء بود به طوری که به گفته شاهدان، نه در آن موقع مانند ایشان بود و نه پس از آن دیده شد. سیّد مصلح الدین مهدوی می نویسد:« آیت الله سیّد زین العابدین طباطبائی عالم زاهد، فاضل متقی، محدث خبیر، ادیب شاعر؛ مردی خلیق و مهربان بود که عملاً درس دین و اخلاق به مردم می آموخت، مستحبی را از مستحبات ترک نمی کرد و مکروهات را عملاً جزو محرمات می دانست». به طوری که نقل شده « در سفر به اعتاب مقدسه همراه استادشان آیت الله حاج شیخ عبدالحسین نجفی( طاب ثراه) با اینکه اختیار تام در مخارج و تصرفات مالی از طرف آن مرحوم داشتند و خود آن مرحوم تصریح و اصرار که برای خود سوغاتی یا عبایی بگیرد از مناعت و بزرگی طبع، کوچکترین و اندک چیزی بر نداشت و در موقع شهریه طلاب به آیت الله نجفی سپرده بود، شهریه ای که به شخص من می پردازید از عین المال خودتان به عنوان حبه باشد نه از موقوفه» این بزرگوار هم اهل شرعیت بود و هم اهل طریقت، متشرّع و متدیّن و با اینکه عارف مسلک بوده، تمام اقلام دین را تا ریز آن رعایت می کرده(مصاحبه با آیت الله شوشتری). احتیاط های ایشان زبانزد بود طوری که علمای وقت اذعان می نمودند کسی نمی تواند پا به پای ایشان بیاید منجمله در رعایت بیت المال، خوراک و پوشاک، رفت و آمد و بطور کلی دوری از محرمات و انجام مستحبات.
موضوع دیگر سعۀ وجودی و شرح صدر ایشان بوده که داستانهای مکرری از ظرفیت و تحمل و شرح صدر و بزرگ اندیشی او نقل شده است، برای همین نیز طرف مراجعۀ همه اقشار جامعه بودند و برای حل مشکلات و راهنمائی و استفاده معنوی به زیارت ایشان می آمدند. جاذبۀ فوق العاده داشت و با صفا و صمیمیت برای اطرافیان سخن می گفت و همین زهد و زندگانی بسیار ساده و مردم داری و افتادگی نیز از دیگر صفات ملکوتی آن جناب بود.
وی دارای حالات و کرامات و مکاشفات و توانائی های روحی عجیبی بود مانند پیشگوئی ها و اخبار و مطالبی که از قبل می دانستند. شفا دادن مریض ها از طریق توسل به ائمه اطهار (ع) و زیارت عاشورا و مرخص کردن مریض هایی که به ذکر ایشان زنده بودند و کراماتی که در جهت توسعۀ رزق و روزی افراد حاجتمند و قدرت تصرف در انسانها و اشیاء در حوادث پیش آمده در سفرها و مستجاب الدعوه بود.
می نویسد: مؤمنین هم به واسطة بندگی خدا و صفای قلب اطلاعات غیبی دارند، بلکه مؤمنین و شیعیان خالص کارشان به جایی می رسد که تصرّف در ممکنات هم پیدا می کنند[...] و تا آخر درجات انسانیت و فناء فی الله تمام در کتاب کافی حاضر است[...] کسی نرفت و نخواست که ببیند و عمل کند، مگر قلیلی که عمل کردند و خود را به درجات عالی رساندند.
از دیگر خصوصیت های وی عشق و محبت وافر به ائمة اطهار، علیهم السلام، بود که به تعبیر بزرگان، ایشان با دو بال تأمل در روایات اهل بیت علیهم السلام و عمل به آنها به هر کجا که می خواست می رفت.
چنانچه بخواهیم مختصراً به دیدگاهها و افکار و عقاید ایشان اشاره کنیم و به نور ولایتی و محبت شدید او به خانوادۀ عصمت و طهارت، علیهم السلام، پی ببریم بهترین معرف، کتاب « ولایت ائمه هدی» (ع) ایشان در دفاع از ولایت کلیه و تشریح فضائل و شئونات ائمة اطهار، علیهم السلام، است.
ویژگی بارز ایشان و آنچه موجب تمایز آن بزرگوار با دیگران بود در سه خصوصیت خلاصه می شود:
اول: تقوی و پرهیزگاری در حد اعلا و عمل به روایات اهل بیت، علیهم السلام، و سلوک عارفانه و همانگونه که ذکر شد حالات معنوی و روحی و احتیاط ها و اسرار و کرامات و تشرفات خاص او از برجسته ترین خصلت های آن عالم عامل بود.
دوم: محبت و معرفت به ولایت ائمة اطهار، علیهم السلام. ارادت خاص ایشان به امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، و امام رضا، علیه السلام، و توسل به ائمه اطهار و توصیه به زیارت عاشورا هر روز و در هر مناسبت. می فرمود: گشایش در جمیع امور موقوف به محبت و معرفت آل عصمت، صلوة الله علیهم اجمعین است، ولایت ایشان نمک زاری است که هر چیزی را پاک و هر بی مزه را ملیح و خوش طعم و باران رحمتی است که هر شوره زاری را بستان و هر آتش نمرودی را گلستان می نماید و ولایت ائمة اطهار، علیهم السلام، زاد و توشه راه است در دل نوشته هایش اینگونه مرقوم نموده: ماها بحمدالله دستمان به عروة الوثقی رسید، زاد و راحله ولایت و دوستی خانواده عصمت را به دوش انداخته، هر کجا برویم، در امن و امان، کسی با ما کاری ندارد، باید انسان دائماً خود را مسافر ببیند و دلش را به وعده های حق خوش و قلبش را محکم، که آنچه را خدا به دوستان اهل بیت، علیه السلام، وعده داده به زودی عطا می فرماید انشاءالله.
سوم: احسان و نیکوکاری و همراهی و همدلی با محرومان و تلاش در جهت رفع گرفتاری و برآوردن حاجت مردم و توجه ویژه به فقرا و یتیمان، وی در نهایت ساده زیستی و قناعت زندگی می کرد و بسیار فروتن و بی آلایش و حلیم و بردبار بود، همچنین عارفی رقیق القلب و دلسوز و کانون حل مشکلات و گرفتاری مردم بود و از طرفی جلالت و ابهّت خاصی داشت و با صداقت و صراحت کامل آنچه لازم بود تذکر می داد و در عین حال شوخ طبع بود و با زبان ساده و شیرین سخن می گفت و می فرمود: « با مردمان زمانه به حسب حال و عقلشان معاشرت کنید».
شخصیت علمی و دیدگاهها؛ مشرب فکری و فلسفی سیّد زین العابدین طباطبایی ابرقویی، با گرایشی دل باخته نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بوده، ایشان فقیهی بوده که به جنبه های عقلی و استدلالهای روایتی توأمان توجه داشته و با در نظر گرفتن اجماع فقها زمان ائمة اطهار (ع) به طور موشکافانه در روایات غور و بررسی می نموده و مانند روش زندگی، در افتاء و اظهار نظر فقهی بسیار دقیق و محتاط بوده اند، در سراسر کتب و آثار فقهی ایشان این روش مشهود است. از جمله با اشاره به کتاب صلوة الجمعه نوشته اند: « احدی در این باب ندیده ام این مسئله را تحت تفضیل و برهان کشیده باشد، غیر از این نویسنده که به عنوان لغت و عرف و فقه تحریر نموده که مافوقش کلامی نیست».
مشی ایشان تأمل و تعمق و تفکر در آیات و روایات بوده و می فرماید: « اگر کسی در این مرحله حمیده و این خصلت پسندیده مشرف گردید، حلاوت انسانیت و شیرینی علم و تقوی را خواهد چشید.
یکی از دیدگاه های مهم ایشان توجه به تبعیت از ائمة اطهار، علیهم السلام، در همة امور بوده، به طوری که می فرماید:« کسانی که در قبال ائمه اطهار علیهم السلام عرض اندام نموده اند و خود را مستقل دانسته اند و در عرض و قبال آنها دکان علم و احکام شرع باز کردند[...] چنین اشخاصی هرچه بگویند و آنچه عمل نمایند و در هر منصبی از مناصب شرعیه که وارد شوند و تصرف نمایند سراسر باطل و عاطل است و غاصب و خائن و ظالمند [...] زیرا که در قبال حق عرض اندام نموده اند[...] و اما آن اشخاص که در طول ائمه، علیهم السلام، می باشند و همیشه در ظل فرامین آنها حرکت می کنند [...] و در احکام الهیه دست اوهام عقول خود را بسته و چشم خودبینی و دوبینی را کور نموده اند و گوش حق شنو خود را به فرامین آنها داده و چشم حق بین را به دستورات و اعمال و اقوال آنها دوخته و دائماً به اوامر و نواهی آنها مطیع و منقادند، اینها با این اوصاف مذکورة علمای حقه و فدویان و شیعیان ائمه هدی، علیهم السلام، می باشند. پس همه اشخاص تمام اقوال و اعمالشان حق و صواب است و در تمام امورات شرعیه از حکم و فتوی و سایر تصرفات مثاب و مأجورند و در لغزشها و خطاها و اشتباهات معفو و مغفورند انشاءالله» و فرموده: «آنچه از جانب حق، جل شأنه، به سمت خلق افاضه می شود، از علوم و حقایق نور و معارف و عزت و شرافت، صحت و عافیت و رزق و روزی و غیرها من انواع الفیوضات تمام به توسط ائمه، علیهم السلام، می باشد» و در مشرب فکری خود چنین نگاشته: «که این ضعیف حد وسط را اختیار نمودم نه اصولی و نه اخباری محض[...] و مجملاً طریق این ضعیف وسطی است مابین افراط و تفریط».
تألیفات؛ مجموعه آثار ایشان شامل بیست رساله و اثر است که مشخصات و موضوع آنها به اختصار در دو بخش به شرح ذیل است:
بخش اول: کتب اخلاقی، عرفانی، فلسفی و کلامی
1- تقوی یا ابواب معرفت به توحید حق؛ تحت عنوان « ولایت المتقین» در سه دوره به زیور طبع آراسته گردیده، 2- «ولایت ائمه هدی» علیهم السلام؛ 3- «حالات عرفا»؛ 4- «تفریح الحزین»؛ 5- « جبر و تفویض»؛ 6- « مطالب نافعه»؛ 7- «حفظ الصحه»؛ 8- «فی المضحکات»؛ 9- « دیکته-های کوتاه»؛ 10- « راه سعادت»؛ 11- « مجموعة اشعار»؛12- «لوح دل یا زلال محبت».
بخش دوم: کتب فقهی
13- «صلوة الجمعه»؛ 14- « سهم امام»؛ 15- «احکام حج»؛ 16- «رسالة عقد و تزویج»؛ 17- «دعا و اوراد جیّده»؛ 18- «مسئله فی احکام»؛ 19- «فتاوای لازمه علما»؛ 20- «متفرقات»( نفع عظیم)
وفات؛ بالاخره در هشتم صفر 1372ق/1330ش در حالی که از قبل مقدمات سفر را مهیّا کرده بود، دعوت حق را لبیک گفت و پیکر مطهرش را علمای بزرگ از منزل خود در محلة خواجو با آئین خاصی تشییع کردند و در تکیة فاضل هندی به خاک سپردند.
استاد محمّدحسین صغیر اصفهانی در حال غسل و کفن آن عالم ربانی در مجلس پر از سوز و گداز پس از سخنرانی سیّد محمّدحسن میرجهانی که فرمودند، امروز اصفهان یتیم شده، چنین سرود:
گلی از گلستان مصطفی رفت/به جنّت سوی جدّش مرتضی رفت
شوید از دیده یاران گوهر افشان/که این گوهر برون از دست ما رفت
خدا گو و خداجو بود عمری/برید از ماسوی سوی خدا رفت
نبود این دارفانی لایق او/سوی نزهت گه داربقا رفت
بسی عشق شهید کربلا داشت/به پای جان به سوی کربلا رفت

خواب یکی از بزرگان

جناب سید صادق طباطبایى بیان مى‏کند که سید و عالم بزرگوار و صاحب انفاس قدسیه مرحوم حاج سید عبدالحسین میرلوحى(یزدآبادى) که شرح حالات ایشان مفصل است و پدرم آیت اللّه سیّد زین‏العابدین طباطبایى ابرقویى علاقه خاصى نسبت به ایشان داشتند. ایشان با فرزند ارشد خود(حجت‏الاسلام حاج سید ابوالفضل میرلوحى امام جمعه یزدآباد) روزى اول صبح به دیدار پدرم آمدند و گفتند دیشب در عالم رؤیا در حالیکه مشغول آبیارى بودم حضرت ولى عصر را دیدم و پس از گفتگو دامن ایشان را محکم گرفتم و عرض کردم یابن رسول‏اللّه مرا راهنمایى کنید که در امور و مسائل فقهى اشکال پیش مى‏آید. کجا روم و چه کنم. حضرت فرمودند در چنین مواقعى به دو نفر رجوع کن به سید زین‏العابدین طباطبایى یا حاج میرزا على آقا شیرازى و الان نزد سید زین‏العابدین برو و بگو حضرت گفتند کتاب رساله عملى دستخط مرحوم مجلسى که در جلد پارچه‏اى نگهدارى مى‏شود را به من بده تا مطالعه و عمل نمایم. پدرم که تا آن لحظه از وجود چنین رساله‏اى کسى را آگاه نکرده بودند با کمال احترام و عجله برخواستند و آن رساله را در اختیار آن عالم جلیل‏القدر گذاشتند و براى مدت معینى جهت مطالعه و استنساخ آن رساله را امانتاً بردند و بین پدرم و ایشان علاقه و ارتباط خاصى برقرار بوده و هر کتاب و جزوه‏ایى که مرحوم پدرم تألیف مى‏نمود ایشان مى‏گرفتند و استنساخ مى‏کردند.

 

خلاف شرع هرچند ناچیز

آیت الله حاج سید اسماعیل موسوی هاشمی از شاگردان آیت الله سید زین العابدین طباطبایی ابن طور تعریف می کند: به خاطر دارم شبی از شبها موقع سحر در یکی از حجرات فوقانی مسجد امام بودم، برای تعجد و شب زنده داری از خواب برخاستم. وقتی از مقابل حجره آن عالم متقی و جرثومۀ تقوا رد می شدم صدای کفش مرا شنیدند، ازحجره بیرون آمدند و مدتی مرا موعظه نمودند که این چه کفشی و چه صدایی است ؟ هر قدمی ممکن است فعل حرامی باشد. طلاب از مطالعۀ روز خسته و خوابیده اند. مراقب این جهات باشید، مزاحمت آنها جایز نیست. خود آن مرحوم کفشهایی می پوشیدند که موقع راه رفتن از فاصلۀ بسیار نزدیک هم صدایی از آنها شنیده نمی شد

مناعت طبع

آیت الله سید اسماعیل موسوی هاشمی در مورد استادش این چنین می گوید:
آیت الله ابرقویی در معاشرت، نه چون راهبان منزل بودند و نه معاشرت غیر ضروری داشتند، در مجالس بسیار خوش مشرب و مزاح و مطایباتی آموزنده به زبان موعظه و نصیحت می فرمودند.
در سفر به اعتاب مقدسه همراه مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالحسین نجفی طاب ثراه (استاد آیت الله ابرقویی) با اینکه اختیار تام در مخارج و تصرف در اموال از طرف آن مرحوم را داشتند و حتی خود آن مرحوم اصرار داشتند که حتماً برای خود سوغاتی و عبایی بگیرید. مناعت طبع ایشان نگذاشت کوچکترین تصرفی در مال ایشان بکنند. در موقع شهریه طلاب، به آیت الله نجفی سپرده بودند که شهریۀ مرا از عین مال خودتان به عنوان هبه به من بدهید نه از موقوفات. آیت الله سیّد زین العابدین ابرقویی در مجالس علمی و درسی و مباحثات علماء حاضر می شدند؛ ولی از جدال کاملاً احتراز می نمودند