شیخ اسماعیل کلباسی اشتری

شیخ اسماعیل کلباسی اشتری

شهرت :

شیخ اسماعیل کلباسی اشتری
تاریخ وفات :
1356/06/20
مزار :
تکیه مسجد رکن الملک
زمینه فعالیت :
عالم فاضل,خطیب و واعظ

فرزند شیخ محمّدرضا بن آقا میرزا عبدالرحیم، بن محمّدرضا(شیخ الاسلام) بن حاجی کلباسی. از احفاد مالک اشتر نخعی در روز چهارشنبه10 ذیحجه1322ق/1283ش در بیت علم و اجتهاد در اصفهان متولد شده و پس از سپری کردن دوران کودکی، ابتدا در مدرسه علیّه آن شهر مشغول تحصیل گردید و پس از دریافت مدرک سیکل از مدرسه مذکور، تمام وقت و توان خود را به فراگیری علوم دینی مصروف ساخت. مقدمات علوم دینی و ادبیات عرب را نزد استادانی چون ادیب و عالم شهیر آقا شیخ میرزا حسن قاضی عسگر، آقا میرزا یحیی مدرس و نیز والد ماجد خویش فراگرفت و منطق و فقه و اصول را از آقا شیخ علی مدرس یزدی تعلیم دید. سپس به قصد ادامه تحصیلات و به توصیه والد گرامی خویش به مشهد مقدس هجرت کرد و اصول فقه و منطق و معانی بیان را از محضر علمای بزرگ آن شهر چون حجج اسلام فاضل بسطامی، حاجی محقق، شمس و آیات عظام ادیب نیشابوری، حاج احمد خراسانی(فرزند آخوند خراسانی) بهره گرفت و حکمت و علوم عقلی را نیز از آقا بزرگ تلمذ کرد. سپس مجدداً به اصفهان عزیمت کرد و سالها در مجلس درس آیات عظام: حاج سیّد محمّدمهدی درچه ای و حاج سیّد علی مدرس نجف آبادی، حاج سیّد محمّد مدرس نجف-آبادی، حاج آقا صدر کوهپایه ای، شیخ محمود مفید و حاج شیخ محمّدرضا نجفی حاضر شده و علاوه بر فقه و اصول و حکمت، بهره های معنوی فراوان از آنان گرفت. در همین دوران بنا به دستور حکومت رضاخان پهلوی مبنی بر متحدالشکل شدن لباسها و خلع لباس روحانیون جوان، حاج شیخ اسمعیل خلع لباس گردید ولی همچنان با جدیت در درس استادان خویش حاضر می شد. ایشان مانند بسیاری دیگر از علما، سختیهای دوره رضاخان را به جان خرید و مجدداً لباس روحانیت را به تن کرد و در سال1351ق در تهران رحل اقامت افکند و حدود دو سال در درس خارج فقه و اصول آیات عظام: میرزا محمّدطاهر تنکابنی و میرزا محمّدمهدی آشتیانی حاضر گردید. وی همچنین از محضر حاج سیّد علی بهبهانی نیز در اصفهان بهره برد و از برخی علما به اخذ اجازه روایت نیز نایل شد که عبارتند از آیات عظام: حاج شیخ محمّدحسین آل کاشف الغطا، حاج سیّد محمود شاهرودی، حاج شیخ محمدرضا کلباسی، آخوند ملا محمّدحسین فشارکی، آقا میرزای شیرازی و حاج سیّد محمّد نجف آبادی. وی با اندوخته ای سرشاری از علم و معنویت به تدریس و تربیت شاگردان مشغول گردید.
شیخ اسماعیل در کنار تدریس، از مجلس وعظ و ارشاد مردم نیز غفلت نکرد و ضمن اقامه جماعت در مسجد خیاطها- واقع در بازار- و مسجد رکن الملک و مسجد چاره دردشت، با بیانی جذاب و شیوا به موعظة مردم می پرداخت. وی در سحرگاه روزهای جمعه در مسجد رکن الملک به قرائت دعای کمیل و در سحرگاه ماه مبارک رمضان در مسجد چاره دردشت به قرائت دعای ابوحمزه ثمالی اهتمام داشت و در ضمن آن حالات عجیب و جذبه های معنوی فراوان از وی دیده می شد. وی در ذکر مصائب اهل بیت و بویژه سیدالشهدا، علیه السلام، اخلاص فوق العاده ای داشت و بسیار منقلب می گردید. در این خصوص حکایات متعددی در احوالات وی از جانب مؤمنین و افراد ثقه نقل شده است.
معلم حبیب آبادی دربارة ایشان می نویسد: «آقای حاج شیخ اسماعیل«سلمه الله تعالی» عالمی عامل و فقیهی فاضل و مانند پدر بزرگوار در بیانات منبری و مراتب موعظه تبرّزی تمام و تسلطی لاکلام دارد».
ایشان در محرم 1355ق جهت ارشاد مردم و تبلیغ دین به یزد سفر نموده و چون در آن شهر بر فراز منبر بر ضد مظالم رضاشاه سخنانی ایراد نموده بود، در شب تاسوعای حسینی در یزد دستگیر شده و ایشان را به تهران بردند و حدود چهارماه در زندان تهران حبس گردیده و پس از آزادی به اصفهان بازگشت. در کتاب «هدیه السالکین» (از تألیفات حاج شیخ محمّدرضا کلباسی) در این باره حکایتی آمده که عیناً نقل می شود: « در سنه 1355 هجری که داعی(اینجانب) در مشهد مقدس مشرف بودم و عامه مردم به فجایع کثیره مبتلا بودند که در کتب تواریخ مسطور و مضبوط است، من جمله آن که فرزند ارجمندم العالم الفاضل النبیل الالمعی الحاج شیخ اسماعیل کلباسی در شهر یزد بود و بواسطه بعضی از خطابات منبری، بعضی از اعوان دولت پهلوی او را جلب نمودند و تحت الحفظ او را به اصفهان و از اصفهان به تهران بردند و سه ماه در تهران محبوس بود و از آنجا به داعی نگاشته بود که ابداً برای استخلاص احقر به وسایل ظاهری متمسک و متشبث نگردید زیرا که هرگاه مطلع شوند بر انتساب به بنوّت و ابوّت برمن سخت تر خواهند گرفت، فقط بوسیله توسلات و دعوات اهتمام فرمایید. از این جهت داعی از وسایل ظاهری بکلی منصرف گشته و به وسایل روحانی متوسل شدم، تا آن که شبی از شب ها به وسیله یکی از اسباب و وسایل به دیدن جمال پیغمبر اکرم(ص) در عالم رؤیا نائل شدم. پس از آن حضرت استسفار نمودم که عاقبت حال فرزند من چه خواهد شد؟ آن حضرت فرمودند: پانزده روز دیگر نجات خواهد یافت.
از خواب بیدار شدم و به اهل خانه و جمعی از اصدقا اطلاع دادم که بر حسب فرمایش رسول خدا، باید فلان روزاز حبس نجات یابد و پیوسته انتظار روز موعود را می داشتم، تا آن که روز میعاد فرا رسید و اثری ظاهر نشد. فوق العاده محزون گشتم، تا آن که خطی از اخوی مرحوم خلد آشیان الحاج شیخ محمّد ابراهیم کلباسی اعلی الله مقامه رسید که مطالبه کتابی نموده بودند از علم الاعلام حجة الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر نهاوندی که از بزرگان علمای خراسان هستند و تألیفات و تصنیفات بسیاری نموده اند و مردم از وجود مبارک ایشان استفاده ها نموده اند ادام الله برکاته و فیوضاته. داعی روز بعد موعد وعده پیغمبر(ص) خدمت ایشان رسیدم. بعد از پذیرایی ها که فرمودند، عرض نمودم: برای سه مطلب خدمت شما رسیدم، یکی آن که مدت ها بود که خدمت شما نرسیده بودم و مشتاق ملاقات بودم. دوم آن که خطی از تهران از اخوی رسیده و مطالبه کتاب سفینه از حضرت عالی نموده-اند. سیّم آن که داعی برای استخلاص نور چشم گرامی آقا حاج شیخ اسماعیل از حبس، به وسایل متعدده و دعوات کثیره متوسل شده ام و هنوز هیچ خبری ظاهر نشده. فرمودند: من با جناب حاج شیخ اسماعیل در سفر مکه هم سفر بودم و خدمات بسیاری به من نموده است و حق عظیمی بر من دارد. انشاالله شب جمعه آینده ختم مخصوصی برمی دارم و تشرف داعی خدمت ایشان در روز دوشنبه بود که یک روز از وعده پیامبر گذشته بود. داعی وداع نموده و از خدمت ایشان مفارقت جستم. یک روز بعد از ملاقات، تلگراف از تهران از خود آقای حاج شیخ اسماعیل رسید که آسوده شدم و عازم اصفهان هستم. تاریخ تلگراف را که خواندم دیدم مطابق است با روز اخبار حضرت رسالت روحی و ارواح العالمین له الفداء».
همچنین تألیفاتی از ایشان به یادگار مانده است که از این قرار است:1. در شرح حال جناب علی بن مهزیار اهوازی رحمة الله علیه 2. حواشی و اضافاتی بر کتاب«انیس اللیل در شرح دعای کمیل» که به ضمیمه «انیس اللیل» چاپ شده است. 3.ترجمه و شرح کتاب « نفس المهموم» در مصائب سیدالشهداء علیه السلام، که اصل کتاب تألیف محدث کبیر حاج شیخ عباس قمی می باشد. 4. کتاب«عشریه» در شرح حال حضرت فاطمه زهرا علیها السلام. 5. شرح کتاب «مدارس» حاجی سبزواری در اسرار احکام اسلام.
بعضی از شاگردان ایشان عبارتند از: حاج آقا مهدی مظاهری، حاج سیّد فضل الله تجویدی (در درس منظومه منطق)، حاج شیخ اسدالله جوادی (گورتانی) در درس تفسیر.
حاج شیخ اسماعیل کلباسی در مدت عمر خود یازده بار به سفر حج و چند مرتبه به عتبات عالیات مشرف گردید همچنین به امور خیر و عام المنفعه اهتمام داشت و بویژه در تعمیر و مرمت مساجد توجه و اعانت می نمود. بالاخره پس از صرف عمر خود در تبلیغ و ترویج دین و تربیت شاگردانی در فقه و اصول و حکمت در شب 27 رمضان 1397ق/20شهریور1356ش در سن 73 سالگی رحلت نموده و در اتاق صحن اول مسجد رکن الملک دفن گردید. ایشان در زمان حیات خود مزارش را آماده و مهیّا نمود و از بعضی شنیده شد که در مزار خود دعای کمیل خوانده و گریه ها کرده است.


مشروح زندگی نامه

فرزند شیخ محمّدرضا بن آقا میرزا عبدالرحیم، بن محمّدرضا(شیخ الاسلام) بن حاجی کلباسی. از احفاد مالک اشتر نخعی در روز چهارشنبه10 ذیحجه1322ق/1283ش در بیت علم و اجتهاد در اصفهان متولد شده و پس از سپری کردن دوران کودکی، ابتدا در مدرسه علیّه آن شهر مشغول تحصیل گردید و پس از دریافت مدرک سیکل از مدرسه مذکور، تمام وقت و توان خود را به فراگیری علوم دینی مصروف ساخت. مقدمات علوم دینی و ادبیات عرب را نزد استادانی چون ادیب و عالم شهیر آقا شیخ میرزا حسن قاضی عسگر، آقا میرزا یحیی مدرس و نیز والد ماجد خویش فراگرفت و منطق و فقه و اصول را از آقا شیخ علی مدرس یزدی تعلیم دید. سپس به قصد ادامه تحصیلات و به توصیه والد گرامی خویش به مشهد مقدس هجرت کرد و اصول فقه و منطق و معانی بیان را از محضر علمای بزرگ آن شهر چون حجج اسلام فاضل بسطامی، حاجی محقق، شمس و آیات عظام ادیب نیشابوری، حاج احمد خراسانی(فرزند آخوند خراسانی) بهره گرفت و حکمت و علوم عقلی را نیز از آقا بزرگ تلمذ کرد. سپس مجدداً به اصفهان عزیمت کرد و سالها در مجلس درس آیات عظام: حاج سیّد محمّدمهدی درچه ای و حاج سیّد علی مدرس نجف آبادی، حاج سیّد محمّد مدرس نجف-آبادی، حاج آقا صدر کوهپایه ای، شیخ محمود مفید و حاج شیخ محمّدرضا نجفی حاضر شده و علاوه بر فقه و اصول و حکمت، بهره های معنوی فراوان از آنان گرفت. در همین دوران بنا به دستور حکومت رضاخان پهلوی مبنی بر متحدالشکل شدن لباسها و خلع لباس روحانیون جوان، حاج شیخ اسمعیل خلع لباس گردید ولی همچنان با جدیت در درس استادان خویش حاضر می شد. ایشان مانند بسیاری دیگر از علما، سختیهای دوره رضاخان را به جان خرید و مجدداً لباس روحانیت را به تن کرد و در سال1351ق در تهران رحل اقامت افکند و حدود دو سال در درس خارج فقه و اصول آیات عظام: میرزا محمّدطاهر تنکابنی و میرزا محمّدمهدی آشتیانی حاضر گردید. وی همچنین از محضر حاج سیّد علی بهبهانی نیز در اصفهان بهره برد و از برخی علما به اخذ اجازه روایت نیز نایل شد که عبارتند از آیات عظام: حاج شیخ محمّدحسین آل کاشف الغطا، حاج سیّد محمود شاهرودی، حاج شیخ محمدرضا کلباسی، آخوند ملا محمّدحسین فشارکی، آقا میرزای شیرازی و حاج سیّد محمّد نجف آبادی. وی با اندوخته ای سرشاری از علم و معنویت به تدریس و تربیت شاگردان مشغول گردید.
شیخ اسماعیل در کنار تدریس، از مجلس وعظ و ارشاد مردم نیز غفلت نکرد و ضمن اقامه جماعت در مسجد خیاطها- واقع در بازار- و مسجد رکن الملک و مسجد چاره دردشت، با بیانی جذاب و شیوا به موعظة مردم می پرداخت. وی در سحرگاه روزهای جمعه در مسجد رکن الملک به قرائت دعای کمیل و در سحرگاه ماه مبارک رمضان در مسجد چاره دردشت به قرائت دعای ابوحمزه ثمالی اهتمام داشت و در ضمن آن حالات عجیب و جذبه های معنوی فراوان از وی دیده می شد. وی در ذکر مصائب اهل بیت و بویژه سیدالشهدا، علیه السلام، اخلاص فوق العاده ای داشت و بسیار منقلب می گردید. در این خصوص حکایات متعددی در احوالات وی از جانب مؤمنین و افراد ثقه نقل شده است.
معلم حبیب آبادی دربارة ایشان می نویسد: «آقای حاج شیخ اسماعیل«سلمه الله تعالی» عالمی عامل و فقیهی فاضل و مانند پدر بزرگوار در بیانات منبری و مراتب موعظه تبرّزی تمام و تسلطی لاکلام دارد».
ایشان در محرم 1355ق جهت ارشاد مردم و تبلیغ دین به یزد سفر نموده و چون در آن شهر بر فراز منبر بر ضد مظالم رضاشاه سخنانی ایراد نموده بود، در شب تاسوعای حسینی در یزد دستگیر شده و ایشان را به تهران بردند و حدود چهارماه در زندان تهران حبس گردیده و پس از آزادی به اصفهان بازگشت. در کتاب «هدیه السالکین» (از تألیفات حاج شیخ محمّدرضا کلباسی) در این باره حکایتی آمده که عیناً نقل می شود: « در سنه 1355 هجری که داعی(اینجانب) در مشهد مقدس مشرف بودم و عامه مردم به فجایع کثیره مبتلا بودند که در کتب تواریخ مسطور و مضبوط است، من جمله آن که فرزند ارجمندم العالم الفاضل النبیل الالمعی الحاج شیخ اسماعیل کلباسی در شهر یزد بود و بواسطه بعضی از خطابات منبری، بعضی از اعوان دولت پهلوی او را جلب نمودند و تحت الحفظ او را به اصفهان و از اصفهان به تهران بردند و سه ماه در تهران محبوس بود و از آنجا به داعی نگاشته بود که ابداً برای استخلاص احقر به وسایل ظاهری متمسک و متشبث نگردید زیرا که هرگاه مطلع شوند بر انتساب به بنوّت و ابوّت برمن سخت تر خواهند گرفت، فقط بوسیله توسلات و دعوات اهتمام فرمایید. از این جهت داعی از وسایل ظاهری بکلی منصرف گشته و به وسایل روحانی متوسل شدم، تا آن که شبی از شب ها به وسیله یکی از اسباب و وسایل به دیدن جمال پیغمبر اکرم(ص) در عالم رؤیا نائل شدم. پس از آن حضرت استسفار نمودم که عاقبت حال فرزند من چه خواهد شد؟ آن حضرت فرمودند: پانزده روز دیگر نجات خواهد یافت.
از خواب بیدار شدم و به اهل خانه و جمعی از اصدقا اطلاع دادم که بر حسب فرمایش رسول خدا، باید فلان روزاز حبس نجات یابد و پیوسته انتظار روز موعود را می داشتم، تا آن که روز میعاد فرا رسید و اثری ظاهر نشد. فوق العاده محزون گشتم، تا آن که خطی از اخوی مرحوم خلد آشیان الحاج شیخ محمّد ابراهیم کلباسی اعلی الله مقامه رسید که مطالبه کتابی نموده بودند از علم الاعلام حجة الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر نهاوندی که از بزرگان علمای خراسان هستند و تألیفات و تصنیفات بسیاری نموده اند و مردم از وجود مبارک ایشان استفاده ها نموده اند ادام الله برکاته و فیوضاته. داعی روز بعد موعد وعده پیغمبر(ص) خدمت ایشان رسیدم. بعد از پذیرایی ها که فرمودند، عرض نمودم: برای سه مطلب خدمت شما رسیدم، یکی آن که مدت ها بود که خدمت شما نرسیده بودم و مشتاق ملاقات بودم. دوم آن که خطی از تهران از اخوی رسیده و مطالبه کتاب سفینه از حضرت عالی نموده-اند. سیّم آن که داعی برای استخلاص نور چشم گرامی آقا حاج شیخ اسماعیل از حبس، به وسایل متعدده و دعوات کثیره متوسل شده ام و هنوز هیچ خبری ظاهر نشده. فرمودند: من با جناب حاج شیخ اسماعیل در سفر مکه هم سفر بودم و خدمات بسیاری به من نموده است و حق عظیمی بر من دارد. انشاالله شب جمعه آینده ختم مخصوصی برمی دارم و تشرف داعی خدمت ایشان در روز دوشنبه بود که یک روز از وعده پیامبر گذشته بود. داعی وداع نموده و از خدمت ایشان مفارقت جستم. یک روز بعد از ملاقات، تلگراف از تهران از خود آقای حاج شیخ اسماعیل رسید که آسوده شدم و عازم اصفهان هستم. تاریخ تلگراف را که خواندم دیدم مطابق است با روز اخبار حضرت رسالت روحی و ارواح العالمین له الفداء».
همچنین تألیفاتی از ایشان به یادگار مانده است که از این قرار است:1. در شرح حال جناب علی بن مهزیار اهوازی رحمة الله علیه 2. حواشی و اضافاتی بر کتاب«انیس اللیل در شرح دعای کمیل» که به ضمیمه «انیس اللیل» چاپ شده است. 3.ترجمه و شرح کتاب « نفس المهموم» در مصائب سیدالشهداء علیه السلام، که اصل کتاب تألیف محدث کبیر حاج شیخ عباس قمی می باشد. 4. کتاب«عشریه» در شرح حال حضرت فاطمه زهرا علیها السلام. 5. شرح کتاب «مدارس» حاجی سبزواری در اسرار احکام اسلام.
بعضی از شاگردان ایشان عبارتند از: حاج آقا مهدی مظاهری، حاج سیّد فضل الله تجویدی (در درس منظومه منطق)، حاج شیخ اسدالله جوادی (گورتانی) در درس تفسیر.
حاج شیخ اسماعیل کلباسی در مدت عمر خود یازده بار به سفر حج و چند مرتبه به عتبات عالیات مشرف گردید همچنین به امور خیر و عام المنفعه اهتمام داشت و بویژه در تعمیر و مرمت مساجد توجه و اعانت می نمود. بالاخره پس از صرف عمر خود در تبلیغ و ترویج دین و تربیت شاگردانی در فقه و اصول و حکمت در شب 27 رمضان 1397ق/20شهریور1356ش در سن 73 سالگی رحلت نموده و در اتاق صحن اول مسجد رکن الملک دفن گردید. ایشان در زمان حیات خود مزارش را آماده و مهیّا نمود و از بعضی شنیده شد که در مزار خود دعای کمیل خوانده و گریه ها کرده است.

توسل و نجات شیخ اسماعیل کلباسی

در کتاب «هدایة السالکین» علامه حاج شیخ محمدرضا کلباسی حکایتی در مورد فرزند ایشان عالم فاضل مرحوم شیخ اسماعیل کلباسی
آمده که چنین است:
واقعه ایست که برای خود احقر اتفاق افتاده است و آن چنانست که در سنة1355ق که داعی (آیت الله شیخ محمدرضا کلباسی) در مشهد مقدس مشرف بودم و عامة مردم به فجایع کثیره مبتلا بودند که در کتب تواریخ مسطور و مضبوط است من جمله آنکه فرزند ارجمندم العالم الفاضل النبیل الالمعی الحاج شیخ اسماعیل کلباسی در شهر یزد بود و بواسطة بعضی از خطابات منبری، بعضی از اعوان پهلوی او را جلب نمودند و تحت الحفظ او را به اصفهان و از اصفهان به طهران بردند و سه ماه در
طهران محبوس بود و از آنجا بداعی نگاشته بود که ابداً برای استخلاص احقر به وسائل ظاهری متمسک و متشبّث نگردید زیرا که هرگاه مطلع شوند بر انتساب بنوّت و ابوّت بر من سخت تر خواهند گرفت، فقط به وسیلة توسلات و دعوات اهتمام فرمائید از این جهت داعی از وسائل ظاهری بکلی منصرف گشته و بوسائل روحانی متوسل شدم، تا آنکه شبی از شبها به وسیلة یکی از اسباب و وسائل بدیدن جمال پیغمبر اکرم (ص) در عالم رؤیا نائل شدم. پس از حضرت استفسار نمودم که عاقبت حال فرزند من چه خواهد شد. آن حضرت فرمودند: پانزده روز دیگر نجات خواهد یافت. از خواب بیدار شدم و به اهل خانه و جمعی از اصدقاء اطلاع دادم که بر حسب فرمایش رسول خدا(ص) باید فلان روز از حبس نجات یابد و پیوسته انتظار روز موعود را می-داشتم تا آن که خطی از اخوی مرحوم خلد آشیان الحاج شیخ محمدابراهیم کلباسی رسید که مطالبة کتابی نموده بودند از علم الاعلام حجت الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر نهاوندی که از بزرگان علما خراسان هستند و تألیفات و تصنیفات بسیاری نموده-اند و مردم از وجود مبارک ایشان استفاده ها نموده اند. داعی روز بعد موعد وعدة پیغمبر خدمت ایشان رسیدم بعد از پذیرائیها که فرمودند عرض نمودم برای سه مطلب خدمت شما رسیدم یکی آنکه مدتها بود که خدمت شما نرسیده بودم و مشتاق ملاقات بودم، و دوم آنکه خطی از طهران از اخوی رسیده و مطالبة کتاب سفینه از حضرتعالی نموده اند، سیم آنکه داعی برای استخلاص نور چشم گرامی آقای حاج شیخ اسماعیل از حبس، به وسائل متعدده و دعوات کثیره متوسل شده ام و هنوز هیچ خبری ظاهر نشده، فرمودند: من با جناب حاج شیخ اسماعیل در سفر مکه همسفر بودیم و خدمات بسیاری به من نموده است و حق عظیمی بر من دارد انشاءالله شب جمعه آینده ختم خصوصی بر می دارم. تشرف داعی خدمت ایشان در روز دوشنبه بود که یک روز از وعدة پیغمبر گذشته بود. داعی وداع نموده و از خدمت ایشان
مفارقت جستم یک روز بعد از ملاقات تلگراف از طهران از خود آقای حاج شیخ اسماعیل رسید که آسوده شدم و عازم اصفهان هستم تاریخ تلگراف را که خواندم دیدم مطابق است با روز اخبار حضرت رسالت روحی و ارواح العالمین له الفداء