سید یوسف خراسانی

سید یوسف خراسانی

سید یوسف خراسانی

شهرت:

خراسانی
تاریخ وفات (قمری/شمسی):
24/03/1246
محل مزار:
  و بقعه فاضل هندی
زمینه فعالیت:
عالم ربانی

فرزند سید محمد حسین قائنی، در قاین متولّد شد. بعد از وفات پدر خود، از محلّه مدینه السادات بازار قاین به اصفهان آمد و در مدرسه شاهزاده‏ ها سكونت نموده، در نهایت سختى و تنگدستى به تحصیل علوم پرداخت و سرانجام از جمله علماى معروف اصفهان گردید.

«وى در ایام تحصیل براى مطالعه، شب‏ها كتاب را برداشته، پاى چراغ مبال مى ‏ایستاده است. با وجود ارزانى، نان خود را از فقراى اطراف كوچه خریدارى مى ‏كرده است كه خشكیده و پاره نان و ارزان بوده است. حكایت كرده است كه گاهى از ضعف گرسنگى و نخوردن گوشت، یقه قباى خود را كه بسیار چرك بوده است بو مى‏ كردم و قوّت مى‏ گرفتم».

او با آیات عظام: حاج سید محمّد باقر رشتى، حاج محمّد ابراهیم كلباسى و شیخ محمّد تقى نجفى رازى معاصر بود و در اصفهان به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت و در مسجد جارچى و مسجد حاجى رضا امامت مى‏كرد. عالمى متین و متواضع و عاقل و با درایت بود. «وقتى فتحعلى شاه به قصد سیاست اصفهان و تنبیه حاج سید محمّد باقر شفتى از طهران حركت كرده بود، حاج سید یوسف به اتفاق حاجى كلباسى، محض رعایت خاطر سید شفتى به استقبال شاه مى‏روند. هنگام ورود شاه در نزدیكى كاشان، شاه به آنها مى‏گوید: خون اصفهان زیاد شده، باید آن را فصد كرد. حاج سید یوسف در جواب مى ‏گوید: طبیب حاذق اول تنقیه و تصفیه مى‏ نماید، بعد اگر لازم شد فصد مى‏ كند. اتفاقاً این كلمه مطبوع شاه مى‏ افتد و با سید رشتى ملاطفت مى ‏كند». همانجا در بیان تواضع و وارستگی وی می نویسد: « وقتى بچه رعیتى خاشاك كش، بارش به زمین ریخته بوده و اسباب ضبط او را نداشته، تنها ایستاده و گریه مى‏ كرده است. سید با جمعى همراه مى ‏رسند. به همراهان خود مى گوید كه با بچه رعیت مساعدت كنند. آنها مى‏ خواهند پولى به او بدهند و رد شوند. سید نظر به این كه ملتفت مى شود بچه رعیت از ضبط خاشاك بیشتر خوشحال مى‏ گردد تا پول؛ خود شخصاً با دو دست خاشاك‏ها را جمع نموده و بار مى‏ كند و به همراهان خود دستش را نشان مى‏دهد كه چیزى از او كم نشده است».

 سید یوسف در غایت زهد و تقوى و قناعت به سر مى‏ برده است.

سید یوسف در كنار تدریس به تألیف چند اثر در فقه و اصول نیز پرداخت.

 از تألیفات او كتاب « الكواكب الضیائیة»، شرحى بزرگ بر كتاب « زبدة الاصول» شیخ بهائى است و در دو مجلّد تدوین شده است.

این عالم جلیل در شب 24 ماه ربیع الاول 1246ق در اثر بیمارى وبا وفات كرده و در تخت فولاد در جوار قبر فاضل هندى دفن شد.

 عبارات عالمانة سنگ قبرش به خط ثلث در القاب وی و معرفی شخصیت علمی و روحانی او می باشد.

به نوشته معلّم حبیب آبادى او چهار پسر و سه دختر داشته است. دختران او، یكى زوجة میرزا محمد على خوزانى بوده كه از اهل زهد و تقوى و كرامت بوده و در قریة خوزان سده، بقعه معتبرى داشته است.  دو نفر دیگر، همسران آقا سید حسین خراسانى و میرزا محمّد حسین خراسانى بوده‏اند. میرزا محمّد حسین در مسجد جارچى امامت مى ‏نموده و جمعیت زیادى غالباً به نماز او حاضر مى ‏شده ‏اند.


زندگی نامه مشروح

فرزند سید محمد حسین قائنی، در قاین متولّد شد. بعد از وفات پدر خود، از محلّه مدینه السادات بازار قاین به اصفهان آمد و در مدرسه شاهزاده‏ ها سكونت نموده، در نهایت سختى و تنگدستى به تحصیل علوم پرداخت و سرانجام از جمله علماى معروف اصفهان گردید.

«وى در ایام تحصیل براى مطالعه، شب‏ها كتاب را برداشته، پاى چراغ مبال مى ‏ایستاده است. با وجود ارزانى، نان خود را از فقراى اطراف كوچه خریدارى مى ‏كرده است كه خشكیده و پاره نان و ارزان بوده است. حكایت كرده است كه گاهى از ضعف گرسنگى و نخوردن گوشت، یقه قباى خود را كه بسیار چرك بوده است بو مى‏ كردم و قوّت مى‏ گرفتم».

او با آیات عظام: حاج سید محمّد باقر رشتى، حاج محمّد ابراهیم كلباسى و شیخ محمّد تقى نجفى رازى معاصر بود و در اصفهان به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت و در مسجد جارچى و مسجد حاجى رضا امامت مى‏كرد. عالمى متین و متواضع و عاقل و با درایت بود. «وقتى فتحعلى شاه به قصد سیاست اصفهان و تنبیه حاج سید محمّد باقر شفتى از طهران حركت كرده بود، حاج سید یوسف به اتفاق حاجى كلباسى، محض رعایت خاطر سید شفتى به استقبال شاه مى‏روند. هنگام ورود شاه در نزدیكى كاشان، شاه به آنها مى‏گوید: خون اصفهان زیاد شده، باید آن را فصد كرد. حاج سید یوسف در جواب مى ‏گوید: طبیب حاذق اول تنقیه و تصفیه مى‏ نماید، بعد اگر لازم شد فصد مى‏ كند. اتفاقاً این كلمه مطبوع شاه مى‏ افتد و با سید رشتى ملاطفت مى ‏كند». همانجا در بیان تواضع و وارستگی وی می نویسد: « وقتى بچه رعیتى خاشاك كش، بارش به زمین ریخته بوده و اسباب ضبط او را نداشته، تنها ایستاده و گریه مى‏ كرده است. سید با جمعى همراه مى ‏رسند. به همراهان خود مى گوید كه با بچه رعیت مساعدت كنند. آنها مى‏ خواهند پولى به او بدهند و رد شوند. سید نظر به این كه ملتفت مى شود بچه رعیت از ضبط خاشاك بیشتر خوشحال مى‏ گردد تا پول؛ خود شخصاً با دو دست خاشاك‏ها را جمع نموده و بار مى‏ كند و به همراهان خود دستش را نشان مى‏دهد كه چیزى از او كم نشده است».

 سید یوسف در غایت زهد و تقوى و قناعت به سر مى‏ برده است.

سید یوسف در كنار تدریس به تألیف چند اثر در فقه و اصول نیز پرداخت.

 از تألیفات او كتاب « الكواكب الضیائیة»، شرحى بزرگ بر كتاب « زبدة الاصول» شیخ بهائى است و در دو مجلّد تدوین شده است.

این عالم جلیل در شب 24 ماه ربیع الاول 1246ق در اثر بیمارى وبا وفات كرده و در تخت فولاد در جوار قبر فاضل هندى دفن شد.

 عبارات عالمانة سنگ قبرش به خط ثلث در القاب وی و معرفی شخصیت علمی و روحانی او می باشد.

به نوشته معلّم حبیب آبادى او چهار پسر و سه دختر داشته است. دختران او، یكى زوجة میرزا محمد على خوزانى بوده كه از اهل زهد و تقوى و كرامت بوده و در قریة خوزان سده، بقعه معتبرى داشته است.  دو نفر دیگر، همسران آقا سید حسین خراسانى و میرزا محمّد حسین خراسانى بوده‏اند. میرزا محمّد حسین در مسجد جارچى امامت مى ‏نموده و جمعیت زیادى غالباً به نماز او حاضر مى ‏شده ‏اند.

کرامت سید یوسف

مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی از کرامات وی می نویسد: سیّد محمدتقی خراسانى از پدرش سیّد محمدرضا خراسانی از میرعظیم نقل می کند که قنات صالح آباد که متعلق به حاج سید یوسف بود احتیاج به لای روبی داشت. عده زیادی از کشارزان و مغنی ها برای لای روبی جمع شده بودند. طعام اندکی بیش فراهم نشده بود به گونه ای که چند نفری را سیر نمی کرد موقع خوردن غذا سیّد یوسف عبای خود را بر روی ظرف غذا انداخت و از زیر آن برای هر کسی غذا می ریخت تا اینکه به همه افراد به قدر کافی رسید و با آن طعام کم همگی سیر شدند .

نهایت تواضع و وارستگی

 

مير سيد على جناب حكايت زير را كه بيان‏گر نهايت تواضع و وارستگى عالم ربانى مرحوم سید یوسف خراسانی است نقل كرده است: وقتى بچه رعيتى خاشاك كش، بارش به زمين ريخته بوده و اسباب ضبط او را نداشته، تنها ايستاده و گريه مى‏كرده است. سيد با جمعى همراه مى‏رسند. به همراهان خود مى گويد كه با بچه رعيت مساعدت كنند. آنها مى‏خواهند پولى به او بدهند و رد شوند. سيد نظر به اين كه ملتفت مى‏شود بچه رعيت از ضبط خاشاك بيشتر خوشحال مى‏گردد تا پول؛ خود شخصاً با دو دست خاشاك‏ها را جمع نموده و بار مى‏كند و به همراهان خود دستش رانشان مى‏دهد كه چيزى از او كم نشده است. 

 سيد يوسف در غايت زهد و تقوى و قناعت به سر مى‏برده و كراماتى از او نقل شده است. علامه طهرانى در «الكرام البررة» به يكى از كرامات او اشاره كرده كه وى با غذايى اندك جمعى كثير را اطعام نموده و با انداختن عباى خود بر روى ظرف طعام و بيرون آوردن غذا از زير آن تمام ميهمان‏هاى خود را غذا داده است.

وله كرامات؛ منها: ما حدثنى به حفيده السيد محمد تقى ابن السيد محمد رضا بن صاحب الترجمة، عن والده السيد محمد رضا المذكور، عن السيد... قال المير عظيم: ان قنات صالح آباد من مزارع دولت آباد بلخار من محال اصفهان احتاجت الى التنقية و كانت متعلقا بالسيد الحاج سيد يوسف، فاجتمعت لتنقيتها جمع كثير من الزراع و المقنيين و لم يهيأ لهم الا طعام قليل جداً بحيث لا يشبع بعضهم فضلاً عن الجميع، قال: و لما احضر الطعام القى السيد ردائه عليه و اخرج بيده من تحت الرداء حصة حصة لكل واحد حتى اعطى الجميع مقداراً وافياً فأشبعهم عن آخرهم بهذا الطعام القليل »