عبدالجواد فلاطوری

عبدالجواد فلاطوری

عبدالجواد فلاطوری

شهرت:

فلاطوری
تاریخ وفات (قمری/شمسی):
1375/10/09
محل مزار:
  و بقعه فاضل هندی
زمینه فعالیت:
حکیم و فیلسوف
بنیانگذار کتابخانه شیعه شناسی و آکادمی علوم اسلامی در کشور آلمان

پورفسور عبدالجواد حکیمى معروف به «فلاطورى»، فرزند حسین، متولد 1304ش،فیلسوف دانشمند و اسلام شناس کم نظیر معاصر، از اعقاب حکیم ملا اسماعیل واحدالعین اصفهانى است. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در اصفهان طی کرد و سپس با خانواده به تهران رفت. در تهران از محضر شیخ محمدعلى شاه آبادى بهره گرفت. در مشهد از شاگردان شیخ محمدتقى ادیب نیشابورى، شیخ محمدرضا کلباسى و شیخ هادى کدکنى است. در سال 1330ش به تهران بازگشت و از درس آقا میرزا احمد آشتیانى و میرزا مهدى آشتیانى استفاده کرد.از دانشکده الهیات دانشگاه تهران لیسانس گرفت. در سال1333ش براى ادامه تحصیل به آلمان رفت و در رشته هاى فلسفه، روان شناسى، علوم تربیتى، علوم اجتماعى و تطبیق ادیان تحصیل نمود. در دانشگاه هامبورگ و کلن به عنوان استادیار به تدریس زبان و ادبیات فارسى و فلسفه اسلامى پرداخت. در سال 1343ش مرکز تحقیقات علوم و عقاید شیعى را تأسیس کرد و بیش از هشت هزار جلد کتاب درباره شیعه را براى کتابخانه آن جا فراهم نمود. از خدمات ارزنده او اصلاح و تدوین کتاب هاى درسى17 کشور اروپایى در باب اسلام است. او کاستى ها و اشتباهات و انحرافاتى که در این کتابها بود را اصلاح نمود. برگزارى کنگره هاى متعدد درباره اسلام با حضور و سخنرانى مستشرقان و اسلام شناسان

و نوشتن مقالات مختلف درباره فرهنگ و تمدن و فلسفه اسلامى و تطبیق آن با فلسفه غرب از اقدامات ارزشمند او است.او در سال1355ش آکادمى علوم اسلامى را تأسیس نمود. از آثارش «اسلام در دیالوگ» و«ترجمه کتاب ایران در قرون نخستین اسلامی»از اشپولر است. وی در 9دی ماه 1375ش در آلمان وفات یافت و در گلستان شهدا، نزدیک مزار حاج آقا رحیم ارباب به خاک سپرده شد


زندگی نامه مشروح

عبدالجواد حکیمی معروف به فلاطورری، فیلسوف و اسلام شناس دانشمند، از اعقاب حکیم ملا اسماعیل واحدالعین اصفهانی است.
تولد و تحصیلات؛ در 24 جمادی الثانی 1343ق/ 29 دی 1304ش در محلة بیدآباد اصفهان زاده شد. پدرش حسین فلاطوری و مادرش رقیة خدابخشیان بود. دوران دبستان را در مدرسة اقدسیه و ایران گذرانید و در سال 1322ش با گرفتن دیپلم از هنرستان صنعتی اصفهان، دورة تحصیلات متوسطه را به پایان برد و همزمان با تحصیل در هنرستان، مراحل آغازین علوم حوزوی را در حوزة اصفهان از محضر علمایی همچون شیخ محم دتقی قمشه ای سپری کرد.
وی در سال 1323ش با خانوادة خود به تهران کوچ کرد و با اقامت شبانه روزی در مدرسة مروی، از محضر استادان ارجمندی چون حاج شیخ محمدتقی شاه آبادی کسب فیض نمود.
در سال 1326 به مشهد رفت و در مدرسة حاج حسن حجره گرفت. او در این شهر در مدارس باقریه و خیرات خان دورة عالی ادبیات علوم بلاغی را نزد شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری(ادیب ثانی) گذراند و فقه و اصول را در محضر حاج میرزا احمد مدر س حسینی یزدی، حاج شیخ هاشم مدر س قزوینی و حاج شیخ محم درضا ترابی خراسانی فراگرفت. فلسفة مشاء، «شرح اشارات» خواجه نصیر و «شرح چغمینی» در هیأت را نزد شیخ هادی کدکنی نیشابوری و «شرح تجرید» را در حضور حاج شیخ محم درضا کلباسی خواند. شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، مؤلف دورة 5 جلدی «بیان الفرقان»، که فلاطوری فلسفه و معارف و علوم قرآن را نزد او آموخت، تأثیری بیش از سایرین در شکل گیری و هدایت اندیشة فلاطوری داشت. نام شیخ سیف الله ایسی و حاج شیخ کاظم دامغانی نیز در شمار استادان وی ذکر شده است. وی در زمان تحصیل در مشهد در حالی که تنها بیست و چهار سال داشت به درجة اجتهاد نایل شد و پس از گفتگوهای علمی با فقیه گرانمایه حاج شیخ محم درضا کلباسی دربارة کتاب «جواهر الکلام»، از آن استاد اجازة روایت و گواهی اجتهاد دریافت کرد.
وی در سال 1330 به تهران بازآمد و در مدرسة مجد، شرح منظومة حاج ملا هادی سبزواری را از آغاز بخش منطق تا پایان بخش حکمت، نزد فقیه و حکیم بزرگوار، حاج شیخ محم دتقی آملی فراگرفت و دو سال در درس خارج فقه ایشان و سی د احمد خوانساری حاضر شد. در سال 1332ق با آقا میرزا مهدی آشتیانی آشنا شد و مد تی به عنوان تعل م و مصاحبت و همکاری علمی، در محضر میرزا، که در آن روزگار بیمار بود، به سر برد و نزد وی اسفار خواند و ایشان به فلاطوری اجازة تدریس فلسفه دادند. در کنار این همه، فلاطوری از دانشکدة معقول و منقول دانشگاه تهران با درجة ممتاز لیسانس گرفت. «فلاطوری در دوران طلبگی زیستی طلبگی داشت و با گرسنگی خوردن و مناعت طبع دمخور بود. در انتخاب دوست و هم مباحثه ای که مانند خودش اهل کار و زحمت کشی باشد، نیز موفق بود».
شوق آشنایی با فلسفه و اندیشة غربیان، دیگر بار او را به سفر دانش اندوزی ترغیب کرد. سرانجام در سال 1333ش/ 1954م، راهی آلمان شد و در شهرهای ماینز، کلن و بن به تحصیل فلسفه، روانشناسی، جامعه شناسی، علوم تربیتی، فلسفة حقوق، علوم دینی تطبیقی و همچنین اسلام شناسی مشغول شد. وی در همان سال های نخست اقامت در آلمان، زبان آلمانی را فراگرفت و سپس به آموختن زبان لاتین پرداخت تا بتواند فلسفة غرب را از زبان اصلی آن فراگیرد. در سال 1338ش از دانشگاه کلن مدرک گرفت به عنوان استادیار در دانشگاه هامبورگ به تدریس زبان و ادبیات فارسی و فلسفه اسلامی پرداخت. وی در سال1340ش با ارائه پایان نامه با عنوان« تفسیر اخلاق کانت در پرتو احترام» دکترای خود را از دانشگاه« بن» دریافت نمود.
وی خود دربارة رشتة تحصیلی و زمینه های مطالعاتی اش می گوید: «رشته های تحصیلی من اغلب فلسفه به عنوان رشتة اصلی و روان شناسی به عنوان رشتة فرعی بودند. به عنوان دومین رشتة فرعی مدتی تعلیم و تربیت، جامعه شناسی، شرق شناسی، فلسفة حقوق و علوم مقایسه ای الهیات خواندم؛ ام ا بالاخره علم مقایسه ای الهیات را به عنوان دومین رشتة فرعی انتخاب کردم».
فلاطوری هدف خود را از سفر به اروپا چنین بیان می کند: «من اصلاً برای همین به اروپا رفتم و به دنبال حقیقت می گشتم و می دیدم فلسفة ملاصدرا مرا قانع نمی کند؛ باز اشکالاتی دارد. دیدم آن ها بیچاره تر از ما هستند. بهترین منبع و مرجع برای معرفی خدا خود قرآن کریم است[...] من هرچه پیش تر می روم بیش تر به معنویت قرآن می رسم. من اگر در اروپا تبلیغ می کنم و بحمدالله مقبول افتاده است، در این امر یک ذره از اندیشة عقلی را در تبیین اسلام نمی آورم. خود قرآن بهترین بیان کنندة اسلام است. دوری ما از قرآن اسفبار است. تا چندی قبل هر کس در حوزه، تفسیر قرآن می گفت، می گفتند بی سواد است؛ عالم کسی بود که فقه و اصول درس بدهد...».
در سال 1964 به شهر کلن کوچید و در دانشگاه آنجا به تدریس زبان فارسی پرداخت. «فلاطوری ضمن تدریس در دانشگاه کلن، در راستای گسترش اسلام و پیام انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، در کشورهای مختلف اروپایی، کنگره ها و کنفرانس های متعدد برگزار کرد». «با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357ش/ 1978م، ده ها پرسش دربارة تشیع برای اروپائیان مطرح گردید؛ سؤالاتی دربارة باورهای شیعیان، حکومت اسلامی و اندیشة سیاسی شیعه، نظام حقوقی و ارزشی شیعه برای پاسخ دادن به این پرسش ها، زمانه شناسی، آگاهی گسترده از مبانی مذهب، شناخت درست مخاطبان و بیانی استوار لازم بود؛ خوشبختانه فلاطوری این همه را داشت».
«پروفسور «ورنر کاسکل» و پس از او پروفسور «اروین گرف» که مدیریت سمینار شرق شناسی دانشگاه کلن را عهده دار بودند، قدر دکتر فلاطوری را شناختند و برایش احترامی خاص نهادند. «گرف» متخصص فقه اسلامی بود و کتاب ها و مقاله های چندی در این باره نوشته بود، ولی با فقه شیعه آشنایی نداشت. دکتر فلاطوری برای رفع این کاستی، او را با کتاب هایی از جمله «عدةالأصول» شیخ طوسی آشنا کرد. مطالعة این کتاب ها سبب دلبستگی پروفسور «گرف» به فرهنگ و فقه شیعه شد. این کتاب ها بعداً به کتابخانة سمینار منتقل شد و در حقیقت هستة او لی ة مجموعة کتاب های مربوط به معارف شیعی گشت».
دکتر فلاطوری که پس از اشتغال به تدریس در دانشگاه کلن، پژوهش ها و اندیشة خود را متوجه رابطة فلسفة اسلامی و فلسفة یونانی کرده بود، در سال 1973، رسالة استادی خود را با عنوان «دگرگونی بنیادین فلسفة یونانی در اثر برخورد با اندیشة اسلامی» نگاشت و به درجة پروفسوری نایل آمد. «در آوریل 1979 نخستین چاپ کتاب «اسلام در دیالوگ» که حاوی مجموعه مقالات پروفسور فلاطوری بود، منتشر شد و در دسامبر همان سال تجدید چاپ شد».
خدمات؛ یکی از آرمان های بزرگ فلاطوری، زدودن القائات سوء و اصلاح برداشت های غلطی بود که در ذهن اروپائیان از اسلام وجود داشت و دارد. او برای رسیدن به این هدف مقدس افزون بر نوشته های روشنگر و سخنرانی های بیداری آفرین، در وهلة نخست، مرکزی برای تحقیقات شیعه در کنار دانشگاه کلن(آلمان) تأسیس کرد و چند هزار جلد از منابع معتبر و دست او ل شیعی را در کتابخانة مرکز تحقیقات جمع آوری کرد همه این کتاب ها متعل ق به خود او بود و شخصاً خریداری کرده بود و همة آن ها را با همت دوستان کتابشناس ایرانی، عرب و آلمانی خود و با نظارت خویشتن، فهرست نویسی و آمادة استفاده برای محققان جهان کرد.
در مرحلة بعد طرحی را تدوین کرد که به «پروژة اصلاح کتب درسی» مشهور شد. وی در این باره گفته است: « آنچه دربارة اسلام در این کتب گفته می شود جُنگی است از مطالب صحیح و سقیم که با تعبیرات صادقانه یا مغرضانه، مخلوط، مغلوطی تحویل دانش آموز داده می شود. به طوری که وی در طول چندین سالة مدرسه، رفته رفته و گام به گام در مجموع شکل و صورتی سخیف، منحرف، مغلوط و پر جسارت به اسلام، در ذهنش خواهد ساخت. پایة وجودش ساخته ای خواهد بود از تحقیر اسلام و مسلمین و یا احیاناً از اعتقاد به عقب ماندگی، بربریت، قساوت، آشفتگی و ضد حقوق انسانی بودن مسلمانان». فلاطوری با هم ت و حمیت توانست کتاب های هفده کشور اروپایی را از پیش داوری-های غرض ورزان و نادانان پاکسازی کند. وی این کار بزرگ را تا سال 1994 به پایان برد.
در سال 1355 که مبارزه ضد رژیم سلطنتی در ایران رفته رفته داشت شکل انقلاب به خود می گرفت، به ایران آمد و از دوستان یک رنگ و دردمند خود برای اصلاح حال مسلمانان راه چاره خواست و خود بنیاد گذاشتن «آکادمی علوم اسلامی» را پیشنهاد کرد. به این ترتیب با موافقت دوستان و پشتیبانی مالی ایشان، پروفسور فلاطوری به آلمان برگشت و به کار تأسیس آکادمی پرداخت. فلاطوری پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در گزارش کار آکادمی می نویسد: «در پیرو انقلاب اسلامی در ایران اسلام در سراسر جهان زبانزد خودی و بیگانه گشته است. پدیدة مهم این است، از سیاستمداران و ارباب اقتصاد گذشته، ملل دنیای شرق و غرب، با کنجکاوی زاید الوصفی در پی شناخت اسلام و واقعیاتی هستند که در جهان اسلام به خصوص ایران می گذرد...» وی پس از اشاره به قضاوت های مخرب و پیشداوری های مغرضانه دربارة اسلام، می گوید: «...در تمام این احوال آنچه بیش از همه پایة استدلال و یا معرض تهاجم و جدال قرار گرفته، قرآن است...» وی برای رفع این مشکل ارائة تفسیری همه جانبه از قرآن را پیشنهاد می کند، «...تفسیری بر اساس سرچشمة وحی و چگونگی تجلی خطابی آن، بر اساس تحولات علوم و جوامع اسلامی بر اساس سطوح مختلف جوامع بشری، بر اساس شیوه های علمی سنت اسلامی و الهام از شیوه های علمی جدید».
برنامة بعدی او برای پشتیبانی از اسلام، «تأسیس دانشکدة معارف اسلامی در اروپا» بود. این طرح برای آموزش درست و دانشگاهی اسلام به مسلمانان و غیر مسلمانان جهان که خواستار شناختی حقیقی دربارة اسلام بودند، لازم و کارآمد بود. قرار شد این دانشکده با همکاری «دانشگاه الأزهر» در مصر تأسیس شود، اساسنامه و آیین نامة آن هم نوشته و تصویب شد؛ اما با درگذشت ناگهانی شیخ محمد غزالی، از دوستان نزدیک فلاطوری، و نیز درگذشت شیخ جادالحق، شیخ الأزهر، این همکاری ناتمام ماند. فلاطوری از پای ننشست و آکادمی را به هامبورگ منتقل کرد و در تکاپوی فراهم کردن مقدمات تأسیس دانشکده بود که ناگزیر دعوت حق را لبیک گفت و رخت به سرای باقی کشید.
اندیشه ها؛ استاد فلاطوری به عنوان اسلام شناس و متخص ص در فلسفه و کلام قدیم و جدید و تاریخ اسلام و تاریخ جهان، و بالاتر از همه به عنوان کسی که شناخت ژرف و گسترده ای از جهان پیچیدة نوین دارد و زبان اقوام و ملل و نحل مختلف را می داند، هم ت مردانة خود را بر آن نهاد که اسلام مظلوم در اروپا و تشی ع مظلوم تر در جهان و بویژه در جهان اسلام را چنان که هست و حقیقت دارد به جهانیان بشناساند، نه آنچنان که قلم دشمن مغرض و دوست نادان نگاشته است.
محمدرضا حکیمی می گوید: «در یکی از سفرهایش به ایران-پس از انقلاب- به او گفتم شما بیایید به ایران و در دانشگاه ها فلسفه تدریس کنید. در پاسخ بی درنگ گفت: من اگر بیایم قرآن تدریس می کنم، نهج البلاغه تدریس می کنم[...] . و این سخن علمی ترین سخن است در جای خود و از عقلانیتی مستقل و نیرومند پرده بر می دارد و بسیار جالب توجه و قابل تأمل است و خود یک اصل است در سازندگی عقلی و صیرورت شناختی». «فلاطوری به دلیل این که فلسفة اسلامی و فلسفة غربی را به صورتی عمیق فهمید و در حوزة خراسان با استادان بزرگ معارف تفکیکی برخورد داشت، دل از تأثیرگذاری فلسفه در هدایت و نجات انسان کند و به این نقطة اوج رسید که باید برای هدایت و رهایی انسان مظلوم و گرفتار در اندیشه ها و مکتب ها و طرز فکرهای گوناگون، دست به دامان قرآن کریم زد».
ضرورت علمی کردن فلسفة اسلامی و حرکت به سوی پدید آوردن فلسفة پویا در اسلام و نیز تأکید بر اهمیت نقش قرآن در دعوت به خدا و ایمان الهی و تبلیغ اسلام از جمله موضوعاتی هستند که فلاطوری در گفته ها و نوشته های خویش به آن ها توجه دارد.
«از جمله افکار ژرف و بلند فلاطوری(که دلیل آگاهی و بیداری و گذشتن از افق های بسته و حرکت های تکراری است)، اندیشة «فلسفة پویا» است [...] بنابراین متفکران مسلمان باید در هر عصری فلسفه ای از سنخ اندیشیدن های همان عصر داشته باشند تا هم اصول نهادینة عقلی و شناختی آنان استمرار یابد و هم اذهان فلسفه طلب و فلسفه جو به فلسفه های باطل یا شبه فلسفه های تقلیدی نگرایند و به جای معرفت به ضد معرفت نرسند».
«فلاطوری خود یک فیلسوف صاحب نظر بود و به فلسفه علاقه و دلبستگی داشت و رسالة دکتری او که با آن به مقام پروفسوری دانشگاه کلن نایل آمد، دقیقاً دربارة فلسفه بود با نام «دگرگونی بنیان فلسفه یونانی در اثر طرز اندیشة اسلامی»، با این همه او یک آزاداندیش بود نه یک مقلد، و یک نقاد فلسفی بود نه یک نقال فلسفی. و البته جا داشت که چنین باشد؛ زیرا او هم در حوزة مشهد مقدس با فضای معارفی خالص قرآنی آشنا گشته بود و با روش انتقادی و اجتهادی تدریس فلسفه و مبانی تفکیکی انس یافته بود، و هم در فضای تفکر غربی به این نتیجه رسید که ما باید از فلسفة تاریخی بگذریم و به فلسفة پویا دست یابیم؛ بلکه باید در گسترش هدایت برای رسیدن به صیرورت های متعالی انسانی به معارف ناب و خالص قرآنی روی آوریم».
فلاطوری از جهاد سیاسی و مبارزات ضد استعماری هم غافل نبود او با توجه به اهمیت این گونه مبارزات، برای آگاه سازی مردم و دل دادن به ملت و معرفی هرچه بیش تر دشمنان دین و کشور و شگردهای گوناگون استعمارگران، به سوی «عروة الوثقی»(کتاب سی د جمال الدین اسدآبادی) رفت و درصدد برآمد تا این کتاب انقلابی و ضد استعماری را در ضمن چند رساله ترجمه و تفسیر کند و در دسترس ملت قرار دهد[...] این رساله بعد دیگری از ابعاد تکلیف شناسی و رسالت گزاری فلاطوری را نشان می دهد و روحیة ضد استعماری و ضد استبدادی و ضد ارتجاعی او را ترسیم می کند و حساسیت ویژة او را نسبت به ناآگاهی مردم از دسیسه های استعمارگران و همچنین بی توجهی مسلمانان را به تعالیم قرآن به خوبی می نمایاند و ارادت ویژة او را به پیامبر اکرم(ص) و خاندان آن حضرت به خاطر می آورد و آگاهی ژرف او را از تکلیف باوری و تعهدگرایی شرح می دهد».
فهرست آثار:
مقالات فارسی؛1- «انتقاد بر یادنامة ملاصدرا»، 2- «اسلام امروز و رابطة آن با شرق و غرب»،3- «اسلام در مدارس آلمان»، 4- «اندیشة فلسفی بیرونی بر اساس اصل تکامل تدریجی»،5-«تأویل علمی گفت و گو از دیدگاه اسلام»، 6-«تحقیق عقاید و علوم شیعی»، 7- «تحول بنیادی فلسفه یونانی در پرتو اندیشة اسلامی»، 8- «تذکر به ناقدان انتقاد بر یادنامة ملاصدرا»، 9- «در صحنة کنونی نبرد عقاید، ضامن پایداری هر عقیده ای جهانی شدن آن است»، 10-«روش ابتکاری مهندس بازرگان در پژوهش های قرآنی» 11-«ضرورت تبادل و کلید تفاهم فرهنگ ها»، 12- «مقصود از تحقیقات علمی»، 13-«نظر فارابی دربارة تبادل فرهنگ ها»، 14-«نظری اجمالی بر فضای سیاسی، علمی، فرهنگی و اجتماعی و ملی ایراندر عصر فردوسی»،
مقالات آلمانی؛1- «ادراک ثبت شدة اسلام»، 2- ارزیابی مصاحبة علمی دربارة «ایمان در فرهنگ، حقوق و سیاست»،3- «اسلام به مثابة آموزه و واقعیت اجتماعی»، 4- «اسلام تا چه اندازه تحول پذیر است؟»، 5- «اسلام در تدریس»: مقالهای دربارة تربیت بین فرهنگی در اروپا، 6- «اسلام در حال گسترش»، 7- یک زنجیر بی انتها، مطالبی دربارة خشونت»، 8- «اسلام در گفت و گو با مسیحیت»، 9- «اسلام و تفکرسکولار»، 10- «اسلام، دین رحمت»، 11- «اسلام، دینی با تعهد اجتماعی و سیاسی»، 12- «اسلام در گفت و گوی دوجانبه»، 13- «آمادگی مردم ایران برای پذیرش مذهب شیعه در دورة صفویه»، 14-«امکانات و حدود گفت وگوی بین فرهنگ ها»،15- «انتقاد از ابوالحسین محمد بن علی ابی الطیب البصری: کتاب المعتمد فی اصول الفقه»،16- اسلام در دیالوگ، 17-«انگیزه های وجودی احیاء اسلام»، 18- «اهمیت سیمای اسلامی انسان برای تربیت»، 19- «اهمیت شیعه پژوهی در علوم اسلام به انضمام گزارشی دربارة تحقیقات شیعی در کلن»،20- «آیا الهیات اسلامی حق و امتیازی مخصوص مردان است؟»، 21- «آیا به سوی یک نهضت بیداری می رویم؟»، 22-«آیا فرهنگ اسلامی-شرقی می تواند به سوی یک شبه نیهیلیسم غربی سوق پیدا کند؟»، 23-«آیا مسلمانان و مسیحیان از درک یکدیگر عاجزند؟»، 24- «برچسب های غلط»، 25- «بن در ایران موقعیت خوبی دارد»،26- «پاسخهای قرآن»، 27-«تاریخ ادیان در ملإ عام»، 28- «تجربة زمانی و تاریخی در مسیحیت و اسلام، اعتقاد به خدای واحد، ادراک خداوند در مسیحیت و اسلام» 29-«تکیه گاه مقدسی برای همة انسان ها»،30-«جامعة ایران تحت نفوذ فرهنگ غربی: نگاهی به انقلاب اسلامی ایران» در ایران در جایگاه بحران آینده، بن، جامعة جدید جی. ام. بی. اچ، بی تا؛31- «جایگاه زن در اسلام»،32-«چگونه پذیرش جهانی تمدن تکنیکی غربی،بر فرهنگ های جهان سوم تأثیر می گذارد؟»،33- «چگونه شناخت خدا به وسیلة انسان با وجود توحید اسلامی امکان پذیر است؟»( فرایبورگ، 1976م)؛34- «حتی بی خدایان نیز از اسلام بهره می برند!»،35- «خدا و انسان از دیدگاه اسلام»،36- «خمینی یک بار دیگر قدرت خود را نشان داد»،37- «دانشجویان در ایران چه می کنند؟»،38- «دانشگاه مرکز شروع انقلاب ایران بود»،39- «دربارة اثر ریچارد گرامیش، دراویش ایرانی»،40- « دربارة اقتصاد در اسلام»،41- «دربارة اقتصاد در اسلام»،42- «دربارة کوزانوس و اسلام»،43- «رحمانیت خداوندی»،44- «رسوم، عرف و عادت و حقوق در علم حقوق سنتی اسلامی»،45- «روی دیگر تحول و توسعة به بیراهه رفته»، 46- «رویه های حقوقی و حقوق جزا در اسلام»47-«زمان و تجربیات تاریخی در اسلام»،48-« زمینه های فرهنگی و دینی حوادث ایران»،49- «زنان در اسلام»،50- «سؤالاتی دربارة احیای اسلام، اطلاعاتی دربارة رشد معنوی و اجتماعی در ممالک اسلامی»51- «ساختار دولت جدید ایران باید به این شکل باشد»،52- «سنت پیامبر اسلام محمد(ص) به مثابة اساس فقه»،53-«سنت های حقوقی و حقوق جزایی در اسلام»، 54- «دانش آموزان آلمانی درباره اسلام و مسلمانان چه باید بیاموزند؟»، 55- «شرایط و تجربیات برخورد مسیحی - اسلامی»، 56- «شریعت»، 57- «شیعة اثنی عشری از دید یک مسلمان شیعه»، 58- «صلح و دانش»، 59- «طرح برنامة شیعه پژوهی به انضمام گزارش دربارة کتابخانة شیعه در کلن»،60- «فقدان تاریخ سعادت»، 61- «فقدان جنبة تاریخ مقدس در خداشناسی اسلامی»، 62-«فقه اسلامی: شریعت، اینجا و امروز»،63- «فلسفه»، 64- «قرآن، برهان پیامبری محمد(ص)»،65- «کتابخانة شیعه در کلن»،66- «محمد(ص) عفو را تبلیغ می کند نه انتقام را»،67-« مذاهب اسلامی از دیدگاه فلسفة دین»،68- «مرگ، دادگاه الهی و معاد از دیدگاه قرآن»69- «مسلمانان در بین مسیحیان»،70- «مقاله ای دربارة خشونت و عدم خشونت از دیدگاه اسلام»،71- «مناظره دربارة خشونت: اظهارات نمایندگان چهار دین جهانی»، 72- «نجات انسان»،73- «نقد کتاب پیدایش انقلاب اسلامی»از داوود غلام آزاد،74-«نقد کتاب رساله فی ماهیت العدل از ابوعلی احمد ابن مسکویه»،75- «نقد کتاب پیتر آنتس: الهیات شیعه»،76- «نقد کتاب ریچارد گرامیش: فرق دراویش شیعه در ایران»،77- «نقد کتاب عیسی شهابی: راهنمای آلمانی-فارسی»،78- «یادداشت های تاریخی و سیاسی دربارة طرح قانون اساسی جدید ایران»،
مصاحبه؛ 1- «رابطة دین و فلسفه»(مصاحبه با مجلة دانشگاه انقلاب)،
2- «برای عرضه به غرب چه داریم؟ با کدام شیوه؟»،
3- «بنیادگرایی»(میزگرد فلاطوری، فن بروک و بیل هاوس در ایالت بایر)، 1993م؛
4- «جذب قدرت توسط مردم»، نشریة بیلد، 12/2/1979م؛
5- «گفت وگو بین مسیحیت و اسلام»، رادیو جنوب آلمان، 1980م.
کتاب؛ 1- «اخلاق عملی کانت»(تفسیر اخلاق کانت در پرتو احترام)، بن، 1965م، پایان نامة دکترا در دانشگاه بن(تألیف/آلمانی)؛
2- «التعلیم، المدرسه، التسامح» ترجمة محمد ابوحطب خالد، به کوشش عبدالجواد فلاطوری، کلن، 1994(این کتاب مشتمل بر مقالات عرضه شده به کنگرة اسلام در کتب درسی اروپا است که در 1993 در کلن آلمان به کوشش فلاطوری برگزار شد)(آلمانی)؛
3- « اسلام در رسانه ها»، یک سمپوزیوم رادیو موج آلمان، جزوه، بی تا؛
4-« اسلام در کتب درسی اروپا»، لندن، 1990.(انگلیسی)؛
5- « اسلام در کتب درسی جمهوری فدرال آلمان»، هفت جلد، فرانکفورت، مؤسسة گئورگ-اکرت، 1986-1988م؛ (این اثر با این عنوان عام در هفت جلد با عناوین خاص به نظارت و سرپرستی فلاطوری تهیه شده است. عناوین فرعی این کتب این گونه است: تحلیل کتب تاریخی درباره اسلام، تحلیل کتب دینی و پروتستانی دربارة اسلام، تحلیل کتب جغرافیایی دربارة اسلام، تحلیل کتب مذهب کاتولیک دربارة اسلام، تحلیل خط مشی آموزشی و نظام درسی استان های آلمان در حوزة اسلام، فهرست و منابع . طرح کلی، ضمایم)؛
6- « اسلام در متون آموزش اروپا»، کلن، آکادمی علمی اسلامی، 1990م، ص 107 (انگلیسی)؛
7- «اسلام: فضای فرهنگی-تاریخ-دین»، کلن، 1990 (آلمانی)؛
8- «اندیشه های مسلمانان برای معلمان و مؤلفان کتب درسی»، لندن، 1990(انگلیسی)؛
9- «تحول بنیادی فلسفة یونانی در پرتو اندیشة اسلامی»(پایان نامة پروفسوری)، کلن، 1973م.(آلمانی)؛
10- «جبهة آزاد» دربارة مصلح مسلمانان، سید جمال الدین اسد آبادی، تهران، 1332(فارسی)؛
11- «مقدمه ای بر آموزش زبان فارسی»، کلن، 1971م.(آلمانی)؛
12- «نصاب آموز»(لغت نامة فارسی-عربی برای مدارس)، تهران، 1331؛
13- «نقد کتاب فرهاد سبحانی:آموزش زبان عامیانة فارسی»، برلین، 1964م. (آلمانی)؛
14- «نقد کتاب ل،پ، الولل ـ سوتون: گرامر مقدماتی فارسی»، برلین، 1965م. (آلمانی)؛
15- «نقد کتاب التوابین از موفق الدین ابن قدامه المقدسی»، ویسبادن، 1965م. (آلمانی)؛
16- «نقد کتاب الإیمتن بین الفلسفه و العلم فی القرآن» از ندیم القصر(مفتی اهل سنت در تریپولی و شمال لبنان)، برلین، 1965م. (آلمانی).
ترجمه ها؛ 1- «مشاعر»، اثر ملاصدرای شیرازی. از عربی به فارسی با توضیحات؛
2- «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی»، اثر برتولد اشپولر. از آلمانی به فارسی؛
3- «محکمة قضایی جانشینان محکوم»، ترجمة کتاب «الإستغاثه فی بدع الثلاثه» از عربی به فارسی، اثر ابوالقاسم کوفی.
تصحیحات؛ 1- «شرح درر الفوائد فی غرر الفرائد»، ملا هادی سبزواری، شرح محمد تقی آملی، تهران(1331)؛
2- «شرح منطق سبزواری»، ملا هادی سبزواری، شرح مهدی آشتیانی، تهران(1332)؛
3- «کتاب الخمسین مسأله فی کسر المنطق»، ابونجاه الفرید، (1353).
سرپرستی نشر مجموعه مقالات؛ 1- «شرق اسلامی: بنیادهایی برای شناخت سرزمین های یک حوزة فرهنگی». فلاطوری غیر از مدیریت این مجموعه، چند مقاله با عناوین «محمد به عنوان فرستادة خدا»، «مسلمانان در اروپای امروزی» و «اسلام و جامعة مسلمانان» در آن درج کرده است.
2- «مقاله هایی دربارة اندیشة حقوقی اسلامی: بررسی نظریه های حقوقی غیر اروپایی»، در همین مجموعه مقاله ای از فلاطوری با عنوان «طرح دعوی در دادگاه و قضاوت در حقوق سنتی اسلامی» درج شده است.
سرانجام فلاطوری پس از 71 سال زندگی در حالی که در تکاپوی تأسیس دانشکدة علوم و معارف اسلامی در شهر هامبورگ بود، در یکشنبه 9 دی ماه 1375 در آلمان، به دیار باقی شتافت و پیکر او در 21 دی ماه در جوار تربت پاک شهیدان اصفهان و در کنار آرامگاه حاج آقا رحیم ارباب ، در تکیة فاضل هندی ، به خاک سپرده شد.