محمدحسین مصورالملکی

محمدحسین مصورالملکی

شهرت :

مصورالملکی
تاریخ وفات :
1356/10/24
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
هنرمند,شاعر,نقاش


مشهور به مصورالملک، و حاج مصور، طراح، نقاش، نگارگر، تذهیب کار، هنرمند جامع، ادیب و شاعر ایرانى متخلص به «مصور» به روز 17 شعبان 1309ق / 1269ش در محلة درکوشک اصفهان زاده شد.
او فرزند محمدحسن فرزند زینالعابدین فرزند محمدکریم بود که همگى نسل اندر نسل تا زمان صفویه در صنعت نقاشى شهرتى داشتند ، گویى در رگهایشان به جاى خون، رنگ جریان داشت.
او خواندن و نوشتن را در مکتبخانه فراگرفت و تحصیلات مقدماتى هنر را نزد محمدابراهیم نقاش باشى و آقامیرزااحمد نقاش به انجام رساند
در یازده سالگى موسیقى رنگها را در کارگاه پدر آموخت. هنر قلمدان را نیز از پدر فراگرفت ولى در سیزده سالگى او را از دست داد.
با یارى شاگردان پدر به انجام سفارشهاى کارگاه پدرى پرداخت تا بتواند معاش خود و خانواده را تأمین کند.
کاغذ را از کاغذگرخانة اصفهان مىخرید، آن را به صورت مقوا درمىآورد، روى آن نقاشى و روغن کارى مىکرد و مىفروخت.
پس از انقلاب مشروطه، موج مدرنیته، هنر قلمدان را برانداخت، و او به پارچه قلمکار روى آورد.
کمالالدین بهزاد او را جلب کرد و سپس اسیر جادوى خطوط رضا عباسى شد .
احساس کرد اگر بخواهد راهى مستقل را در پیش گیرد، باید با تجربههاى فرنگ و سنتهاى هنرى غرب نیز آشنا شود ؛ بنابراین به سال 1928م از راه روسیه، لهستان، آلمان و بلژیک، راهى فرانسه شد و شش ماه در پاریس براى عتیقهفروشان و ایرانشناسان کار کرد. در این هنگام مطالعاتى روى مکاتب نقاشى غرب انجام داد
وى به همکارى با پروفسور آرتور ایهام پوپ پرداخت و به تصویرسازى بخش فرش از کتاب «هنر ایران» سرگرم شد.
بعد از پاریس به مکه و زیارت خانه خدا رفت و از راه شام و عراق به ایران بازگشت.
وى در سى و هشت سالگى در مینیاتور، شبیه سازى، رنگ و روغن، آبرنگ، تذهیب، پرتره، تشعیر، نقاشى بر روى آب و نقشه کاشى، طبع آزموده بود. راز توفیق او در این رشتهها را باید توجه به طراحى به عنوان پایة هنرها دانست.
او طراحى را هنرى مستقل مىدانست. این در ایران سخنى تازه بود که بعدها شاگردانش از دهان استادان خارجى در فرانسه شنیدند.
او بر تجربة خویش تکیه داشت و جایى شاگردى نکرده بود. وى را باید مرد خودساخته کمتر مدیون کسى خواند.
وى مدال تاجگذارى ژرژ پنجم را از سوى کویین مرى همسر او و ملکة انگلستان و به سال 1958م مدال طلاى نمایشگاه بینالمللى بروکسل را به دست آورد. روزولت رییس جمهور آمریکا، وینیستون چرچیل نخست وزیر انگلیس، چیانک کاى شک رییس جمهور چین نیز از او سپاسگزارى کردند.
همچنین به روز 20 اردیبهشت 1349 دکتراى افتخارى خود را دریافت کرد.
بیست و پنج ساله بود که به هنگام تهیة روغن کمان براى قلمدان دستش سوخت و دچار لرزش دست شد. در کوچه و خیابان، دستش را به پایین کتش مىگرفت یا دست چپ را روى آن مىگذارد که نلرزد ، ولى به هنگام کار تمرکز مىکرد و دستش هیچ لرزشى نداشت. شگفتا که آثار خود را با همین دست لرزان، قلمى کرد. قلم را در میان دو انگشت مىگرفت و دو انگشت را نیز بر صفحه کاغذ تکیه مىداد. گزارش همروزگاران، حکایت از قلمگیرى بسیار سریع او دارد ؛ آشنایان با هنر نگارگرى نیز با نگاه به آثار او به روشنى درمىیابند که وى براى جلوگیرى از لرزش دست خود به هنگام کار، از حرکات سریع و قلمگیرى در یک مرحله بهره برده و اثر خود را با خطوط تند و تیز آفریده است و از همین رو آثارش حس و حال بسیار بالایى دارد. در آثار او اصلاحى در کار نیست.
پس از این به سال 1346ش سکتة ناقص مغزى دست راستش را به کلى از کار انداخت. پنجههاى خشکیدهاش تنها مىتوانست گرد و خاک را از روى تابلوها پاک کند:
بَرد چون رشک بر آن کلک سحّار
مصور را بیفتد پنجه از کار
وى در کالج انگلیسى اصفهان و مدرسه ارت کلیمىها درس مىداد و هم در کارگاه شخصى خود پذیراى شاگردان بود. از مهمترین شاگردان او مىتوان به یرواند نهاپطیان، یسایى شاجانیان، علىاصغر صانعىپور، على سجادى، اسدالله زندیان، هوشنگ جزىزاده، محمد امامى، زینتالسادات امامى، شکرالله صنیعزاده، مرتضى نعمتاللهى، مهدى شریفیان، على خوشنویس زاده، عباس کرباسیون، محمدتقى ذوفن، روحانى و على محمودیان اشاره داشت
او شاگرد ژاپنى و امریکایى هم پرورش داد.
تدریس او در هنرستان هنرهاى زیباى اصفهان هفتهاى سه روز بود. آزاد بودن کلاسها باعث شد که شاگردى نداشته باشد و اختلاف با عیسى بهادرى مدیر هنرستان این کلاسها را پس از چند ماه به تعطیلى کشاند. او بیش از معلم بودن، هنرمند خلاق با شخصیت بود. در کارش استاد بود ولى تعلیم دهندة خوبى به شمار نمىرفت. درنتیجه، آثارش به خُوبى انتشار نیافت
مىگفتند حسود است و نمىخواهد دانستههایش را به دیگران انتقال دهد؛ ولى در واقع با دست نیم¬فلج، توان تدریس هنر به صورت عملى را نداشت و هنرجویان را به صورت شفاهى راهنمایى مىکرد.
کارگاه او سالها در کاروانسراى حاج میرزا على نقى در بازار اصفهان و سپس در طبقه دوم ساختمانى در خیابان سپه در برابر چهلستون قرار داشت ، مدتى هم در دالان مدرسة صدر بازار مغازه گرفت و به دلیل انتقادات افراد مذهبى تنها آنجا در امان بود. در سالهاى بعد گالرى او در خیابان چهارباغ عباسى بالاتر از خیابان عباس آباد بود
حاج مصور به دلیل بر دوش داشتن هزینة زندگى خانواده پس از درگذشت زودهنگام پدر، در چهل سالگى ازدواج کرد که حاصل آن سه دختر و یک پسر بود پسر او نیز راه وى را ادامه داد و یکى از مدرسان هنرستان هنرهاى زیباى اصفهان شد.
حاج مصور گاه اشعارى مىسرود و در انجمن ادبى شیدا ، دانشکده ، اصفهان و سعدى حاضر مىشد.
به سال 1345 به همراه جمعى دیگر انجمن مکتب صائب را پایه گذارى کرد
شعرهایى نیز براى تابلوهاى خود مىسرود و آنها را در اطراف آثارش مىنگاشت. هرچند نمىتوان وى را شاعرى حرفهاى درشمار آورد؛ ولى از هنر شاعرى او به سادگى نمىتوان گذشت. طبعى روان داشت و اشعارى صیقل خورده داشت. «دیوان اشعار» او را بعدها فرزندش گردآورى کرد.
بیشینه این دیوان انباشته از غزلیات عاشقانه است و از اصطلاحات طراحى و نقاشى سخنى به میان نمىرود.
از او است:
مست است تا به شام ابد آن که در ازل
از جام عشق لعل تو صهباش دادهاند
مصور در اشعار خود اهل گله و شکایت نبود، تنها پس از سکتهاى که دستش را از کار انداخت، مناجاتنامهاى سرود
حاج مصور به سال 1320ش خانهاى بازمانده از اواخر دورة زند و اوایل قاجار را در منطقه یک اصفهان، کوى محله نو، بن بست زاهدى خریدارى کرد. این خانه از آن پس به نام حاج مصور شناخته شد و به ثبت آثار ملى رسید.
پس از دو دالان عمود بر هم به گوشه حیاط مىرسیم که باغچهها و حوض در آن قرار دارند. دو بخش اصلى خانه در دو طبقه، از حیاط قابل دسترسى است. یک پنج درى و یک سه درى. حوض¬خانه، حوضى هشت گوش دارد و نورگیرهایى که از بیرون خانه هم دیده مىشود و در واقع نماد خانه به شمار مىرود.
خانه به شیوة معماران دوره صفوى است؛ ولى مصورالملک پس از چند شکست و نشست در خانه، تغییراتى در آن ایجاد کرده که به شیوة معماران دوره قاجار مىماند. مهمترین این تغییرات، نیم دایره تاج مانند بر پیشانى بالاى ارسى بزرگ است.
بهمن فرمان آرا به سال 1353 از خانة حاج مصور به عنوان پس زمینه (لوکیشین) در فیلم شازده احتجاب بهره برد. على حاتمى و محمد متوسلانى نیز در سال 1365 براى فیلم جعفرخان از فرنگ برگشته از این امکان بهرهمند شدند. همچنین مجید قارىزاده به سال 1373 بخشى از فیلم بىقرار را در این خانه زیبا تولید کرد.
خسرو سینایى و مقدم نیز هرکدام یک فیلم دربارة حاج مصور ساختهاند.
او فى¬البداهه کار مىکرد و کمتر چیزى را براى خود نگاه مىداشت. جهانگردانى براى خرید آثارش به منزل آمدند. چون جستوجو کردند چیزى نیافتند. استاد به آنها گفت که همه تابلوهایم به فروش رفته است. گردشگران خارجى ناراحت شدند. حاج مصور قلم برگرفت و اثرى زیبا آفرید که آنها دست خالى بیرون نروند.
در دوران پهلوى اول، نقّاشى قاجار برافتاد و نقّاشان به سبک صفویه بازگشتند. جهانگردان به شیوة صفوى علاقه نشان دادند و اینگونه، نگارگرى احیا شد و با هنر غربى هم درآمیخت. چون نقاشان به ذوق جهانگردان اروپایى توجّه داشتند، سایه روشن، نورپردازى، انعکاس، بُعد و مناظر و مرایا را وارد این هنر کردند.
حاج مصور، در این نهضت، سهمى بزرگ داشت. وى هنگامى که میدان نقش جهان را تصویر مىکرد، مجبور شد دورى و نزدیکى آدمها و محلها را نشان بدهد. به این ترتیب، براى نخستین بار پرسپکتیو را به صورت علمى وارد مینیاتور کرد و با احیاى شخصیت و هویت نگارگرى ایرانى به آن زندگى دوباره بخشید
در مرحله بعدى، سایه روشن را بدون رنگآمیزى وارد مینیاتور کرد.
به آناتومى پایبند بود و در مینیاتور، استخوانبندى و اندازههاى طبیعى انسان یا حیوان را در نظر مىگرفت و رعایت مىکرد.
او آثار نقاشان قدیم شرق و غرب را مشاهده کرد؛ ولى استاد اصلى¬اش طبیعت بود. بر این عقیده بود که باید از روى طبیعت ساخت، هنرمند خلّاق، باید بنابر قانون طبیعت و خلقت، آفرینش تازهاى عرضه کند.
نگاه حاج مصور در تابلوها از بالا است، او نقاشى است که خود درگیر جنگ و بازى و عشق نمىشود. در وى تخت جمشید را از میان آتش اسکندر بیرون مىکشد و خود از روى کوه رحمت بر آن مىنگرد. درباره جنگ نادر سرودهاى دارد که براى نوع نگاه او به آفریدههایش پرفایده است:
سپاهى ز اندیشه کردم روان
سوى نادر و جنگ هندوستان
به پیرى سر من سر جنگ داشت
جوان بود و بر جنگ آهنگ داشت
من از کلک چون خنجر آبدار
بر این صفحه کردم بسى کارزار
ز تیغ قلم بس سرانداختم
لان را به یکدیگر انداختم
ز شمشیر اندیشه از پشت زین
دلیران فکندم به روى زمین
ز پیکان کلک اندر این رزمگاه
دریدم بسى سینه این سپاه
او این سه واژه را پایه مینیاتور مىدانست: مخلوقات، مصنوعات و تخیلات
حاج مصور از عرفان و فلسفه شرق بهره بسیار داشتو آگاهىهاى او در این زمینه از مقالهاى که به سال 1336ش دربارة مینیاتور در شمارة سوم مجلة «نقش و نگار» نوشته به خوبى روشن مىشود.
تنوع شیوه و موضوع در میان آثارش به خوبى نشان دهندة پرکارى و تازهجویى اوست شمارى از آثار او را مىتوان ارائه موضوع نو با قالبهاى قدیم دانست.
وى بیش از دیگر نقاشان به تصویرکردن زندگى مردم عادى از صنعتگر و پیشه¬ور تا کاسب و دهقان اهمیت مىداد
از مهمترین آثار استاد مىتوان به اینها اشاره داشت:
1. تابلوى تخت جمشید در روز سلام عید نوروز که در نمایشگاه لندن به نمایش درآمد و نخستین تجربه او در عرصه جهانى بود. داریوش بزرگ از ارتش سان مىبیند و ملتهاى گوناگون با هدیههاشان به تخت جمشید آمدهاند. حاج مصور به همراه شاگردان خود و ریچاردز به دیدار ویرانههاى تخت جمشید رفت و بر پایة پژوهشهاى هرتسفلد توانست این بناى باستانى را در طول چهار سال بازسازى کند نقش چهار هزار نفر در این تابلو دیده مىشود. او این اثر خود را باارزشمندترین کار خود مىدانست
2. عمارت عالى قاپو در دوره صفوى که شاه عباس و درباریان بر ایوان بزرگ برنشستهاند و چوگان بازى را تماشا مىکنند؛ این تابلو به خواهش همسر لرد لویى مونت باتن دریادار انگلیسى آفریده شد و در بمباران آلمانها در کنار رود سن نابود شد البته حاج مصور چند تابلوى دیگر با موضوع چوگان دارد؛ دو رنگ و روغن، یک رنگ و روغن روى عاج و یکى به شیوه مینیاتور.
مسابقة اسب¬دوانى در میدان نقش جهان اصفهان. خود حاج مصورالملک نیز با لباس صفوى در میان جمعیت دیده مىشود که تابلوى مینیاتورى را به فرد انگلیسى که سفارش دهنده این تابلو است مىفروشد
3. پرش از روى مانع.
4. تابلوى نبرد نادرشاه و فتح هندوستان در سال1330 که با استفاده از مفاهیم عرفانى دربارة پوچى جنگ به شیوه آبرنگ اواخر عهد قاجار به همراه اشعارى از خود حاج مصور.
5. تابلوى مینیاتور جنگ جهانى دوم که در سمت چپ، روزولت، استالین و چرچیل سوار بر اسبهاى آذربایجانى بر هیتلر، موسولینى و هیروهیتو نخست وزیر ژاپن در سمت راست سوارند. همه چهرهها کاریکاتور است. متفقین با لباس ایرانیان و متحدین با لباس تورانیان دیده مىشوند. چرچیل در نقش رستم، تیرى بر بدن موسولینى در نقش اشکبوس زده است. اشعارى از «شاهنامه» فردوسى درباره جنگ رستم و اشکبوس و اشعارى از حاج مصور به وزن اشعار فردوسى همراه این تابلو است. شبیه¬سازى و مینیاتور در کنار یکدیگر دیده مىشوند.
مىخواستند او را به جرم مخالفت با آلمان بکشند ؛ ولى این تابلو تکثیر و در ایران و جهان پخش شد. پس از این، یک نسخه هم در مقبرة روزولت قرار گرفت. کنسول انگلیس نیز تابلویى به او سفارش داد که متفقین با شمشیر، هیتلر را تکه تکه مىکردند.
تابلوى مجنون در میان وحوش که به هرجا مىنگرد لیلى را مىبیند به همراه اشعارى از خود حاج مصور.
7. تابلوى لیلى به شیوة آب مرکب. همراه با شعرى از خود حاج مصور. تجلى لیلى در درخت، رودخانه، تپه، سنگ و ابر که یکى از عوامل ساواک آن را به انگلستان برد.
8. تابلوى مینیاتور شیخ صنعان و دختر ترسا ، موزه هنرهاى ملى تهران. بر پایه این بیت:
شیخ صنعان عشق چون در دلش مأوى گرفت
داد دین و مى ز دست دختر ترسا گرفت
دیر ترسایان که از دور نمایانده مىشود بر زیبایى تابلو مىافزاید. (تیمایى، فریدون، ص37).
9. ظلّالسلطان حاکم مشهور اصفهان یک چشمش نیمه باز و زشت بود، عکسهاى باقى مانده از او به گونهاى گرفته شده که نیمى از چهره او چندان مشخص نباشد، حاج مصور چهره ظلّالسلطان را در حال شکار نقاشى کرد که یک چشمم را بر هم نهاده است و مىخواهد تیر را از کمان رها کند!
10.تابلوى رنگ و روغن از چهره آخوند گزى.
11. تابلوى چگونگى نگارش «گلستان سعدى»: در حال که من این سخن بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت ، 1314ش
12. تابلوى رنگ و روغن از چهره خود هنرمند روى پارچه با اشعارى از او
13. تابلوى قلمگیرى از صائب از روى طرح اصلى چهرة صائب در هندوستان که با خط استاد حبیبالله فضائلى به پاس تلاشهاى فضلالله اعتمادى (برنا) براى آزادسازى مقبرة صائب به برنا هدیه شد
14. تصویرسازى صد و هفتاد رباعى خیام
15. تابلوى مینیاتور، مجموعة خصوصى حسین مصدق¬زاده
16. تابلوى مسجد خیالى به سفارش پروفسور پوپ براى کویین مارى ملکه انگلستان با آبرنگ به شیوه کمالالدین بهزاد
17. تابلوى صلح حیوانات به شیوة آبرنگ که آخرین کار استاد است. حیوانات در کنار یکدیگر به آرامى زندگى مىکنند و از غذاى خود به یکدیگر مىدهند. او این تابلو را بر پایه این شعر به تصویر کشید:
گرگ با میش و شیر با آهو
در چرا برقرار مىبینم
اما او در زمینههاى دیگر نیز آثارى دارد:
1. طرح کاشى کارى براى ساختمانهاى بانک خون اصفهان، فروشگاه فردوسى تهران، دو خانه در تهران، دو تابلوى شکارگاه براى حسین مصدق زاده
2. تزیینات امام زادهاى در خیابان عسکریه اصفهان که ویران شد.
3. چند کار مینا.
4. غلطگیرى پیکرهاى که شبیه نشده بود
5. غلطگیرى طرحها و مشاور طراحى داخلى مهمانسراى عباسى اصفهان
6. طرح براى قلمزنى ازجمله طرحهایى روى نقره براى حسین پرورش
از روى طرحهاى حاج مصور، شمار قابل توجهى نقشه براى فرشهاى ظریف فراهم آمد و بافته شد. او ابتدا بر کاغذ سفید مىکشید، سپس به دست نقشه کشان، شطرنجى مىشد. شمارى از اینها براى کارگاه محمدصادق صیرفیان و حسن حکمت¬نژاد انجام شد.
قالى راز به اهتمام رضا حکمتنژاد بر پایة طرح حاجى بافته شد
همچنین اکبر زرین نقشه طرح فرشى با موضوع شکارگاه را به او سفارش داد و آن را رنگآمیزى کرد. این فرش را شرکت سهامى فرش تولید کرد و مورد توجه مشتریان قرار گرفت. دیگر طراحان نیز به تقلید از این نقشه پرداختند؛ ولى اروپاییان خواستار خشونت در فرش نبودند و اینگونه، موج فرش با نقشة شکارگاه پایان یافت
آثارى از حاج مصور نیز به صورت کتاب انتشار یافته است:
تشعیر براى «حماسة هیزم¬شکن»،
«آثارى از استاد حاج مصورالملکى»، گردآورده مرتضى بخردى بر پایة مجموعة سرمشقهاى محمد امامى، اصفهان: بىنا، 1365ش، 8 + 42ص، رحلى.
«ناتورالیسم ایرانى، مجموعه طرحهایى جهت تدهیب و تشعیر گل و مرغ، قلمدان»،
«تقویم» پالتویى سال 1388ش که در آن، هفده تابلو از او به کوشش فرزندش به چاپ رسیده است.
تشعیر و طرح جلد «فال حافظ»، صد غزل به انتخاب عبّاس شیدا، هندوستان، 1316ش.
«مجموعه طرحها» از او نیز به کوشش فرزندش در چندین جلد به چاپ خواهد رسید.
آثار حاج مصور امروزه مرزهاى ایران را درنوردیده و زینت¬بخش مجموعههاى خصوصى و عمومى جهان شده است. همچنین طرحهاى اجرا نشدهاى از او برجاى مانده است.
شمارى از آثار استاد، زینت¬افزاى دیوارهاى خانه پسرش است. آثار شاخص استاد براى نخستین بار به همت خانواده او از چهارم خرداد 1383 به مدت یک ماه در موزه هنرهاى تزیینى اصفهان گرد هم آمد.
پیدا است همه آثار هنرمندى به این پرکارى نمىتواند در یک سطح باشد به ویژه که به سفارش کار مىپذیرفت و گاه سفارش دهنده شتاب مىکرد، هرچند کارهاى بازارى نیز تشخّص حاجى را داشت
حاج مصور به روز شنبه 24 دى 1356ش / 5 صفر 1398ق در 87 سالگى در اصفهان درگذشت. صبح روز یک شنبه وى را تشییع کردند و در تکیة لسان الارض در تخت فولاد اصفهان به خاک سپردند.
بر سنگ مزارش امضاى زیباى او که پسرکى است با کلاه نقابى و نیز اشعار سیدرضا بهشتى متخلص به «دریا» به چشم مىخورد:
چو دى رفت از جمع ما رفت گفت دریا
به تاریخ استاد صنعت مصور
این سنگ را حسن حجار بر پایة طرح فرزند استاد، حسن مصورالملکى فراهم آورد. ابتدا قرار بود سنگ حالت نیم مجسمه بیاید ولى به درازا کشیدن زمان، فرزند استاد را بر آن داشت که به همین سنگ بسنده کند.

 

 


مشروح زندگی نامه


مشهور به مصورالملک، و حاج مصور، طراح، نقاش، نگارگر، تذهیب کار، هنرمند جامع، ادیب و شاعر ایرانى متخلص به «مصور» به روز 17 شعبان 1309ق / 1269ش در محلة درکوشک اصفهان زاده شد.
او فرزند محمدحسن فرزند زینالعابدین فرزند محمدکریم بود که همگى نسل اندر نسل تا زمان صفویه در صنعت نقاشى شهرتى داشتند ، گویى در رگهایشان به جاى خون، رنگ جریان داشت.
او خواندن و نوشتن را در مکتبخانه فراگرفت و تحصیلات مقدماتى هنر را نزد محمدابراهیم نقاش باشى و آقامیرزااحمد نقاش به انجام رساند
در یازده سالگى موسیقى رنگها را در کارگاه پدر آموخت. هنر قلمدان را نیز از پدر فراگرفت ولى در سیزده سالگى او را از دست داد.
با یارى شاگردان پدر به انجام سفارشهاى کارگاه پدرى پرداخت تا بتواند معاش خود و خانواده را تأمین کند.
کاغذ را از کاغذگرخانة اصفهان مىخرید، آن را به صورت مقوا درمىآورد، روى آن نقاشى و روغن کارى مىکرد و مىفروخت.
پس از انقلاب مشروطه، موج مدرنیته، هنر قلمدان را برانداخت، و او به پارچه قلمکار روى آورد.
کمالالدین بهزاد او را جلب کرد و سپس اسیر جادوى خطوط رضا عباسى شد .
احساس کرد اگر بخواهد راهى مستقل را در پیش گیرد، باید با تجربههاى فرنگ و سنتهاى هنرى غرب نیز آشنا شود ؛ بنابراین به سال 1928م از راه روسیه، لهستان، آلمان و بلژیک، راهى فرانسه شد و شش ماه در پاریس براى عتیقهفروشان و ایرانشناسان کار کرد. در این هنگام مطالعاتى روى مکاتب نقاشى غرب انجام داد
وى به همکارى با پروفسور آرتور ایهام پوپ پرداخت و به تصویرسازى بخش فرش از کتاب «هنر ایران» سرگرم شد.
بعد از پاریس به مکه و زیارت خانه خدا رفت و از راه شام و عراق به ایران بازگشت.
وى در سى و هشت سالگى در مینیاتور، شبیه سازى، رنگ و روغن، آبرنگ، تذهیب، پرتره، تشعیر، نقاشى بر روى آب و نقشه کاشى، طبع آزموده بود. راز توفیق او در این رشتهها را باید توجه به طراحى به عنوان پایة هنرها دانست.
او طراحى را هنرى مستقل مىدانست. این در ایران سخنى تازه بود که بعدها شاگردانش از دهان استادان خارجى در فرانسه شنیدند.
او بر تجربة خویش تکیه داشت و جایى شاگردى نکرده بود. وى را باید مرد خودساخته کمتر مدیون کسى خواند.
وى مدال تاجگذارى ژرژ پنجم را از سوى کویین مرى همسر او و ملکة انگلستان و به سال 1958م مدال طلاى نمایشگاه بینالمللى بروکسل را به دست آورد. روزولت رییس جمهور آمریکا، وینیستون چرچیل نخست وزیر انگلیس، چیانک کاى شک رییس جمهور چین نیز از او سپاسگزارى کردند.
همچنین به روز 20 اردیبهشت 1349 دکتراى افتخارى خود را دریافت کرد.
بیست و پنج ساله بود که به هنگام تهیة روغن کمان براى قلمدان دستش سوخت و دچار لرزش دست شد. در کوچه و خیابان، دستش را به پایین کتش مىگرفت یا دست چپ را روى آن مىگذارد که نلرزد ، ولى به هنگام کار تمرکز مىکرد و دستش هیچ لرزشى نداشت. شگفتا که آثار خود را با همین دست لرزان، قلمى کرد. قلم را در میان دو انگشت مىگرفت و دو انگشت را نیز بر صفحه کاغذ تکیه مىداد. گزارش همروزگاران، حکایت از قلمگیرى بسیار سریع او دارد ؛ آشنایان با هنر نگارگرى نیز با نگاه به آثار او به روشنى درمىیابند که وى براى جلوگیرى از لرزش دست خود به هنگام کار، از حرکات سریع و قلمگیرى در یک مرحله بهره برده و اثر خود را با خطوط تند و تیز آفریده است و از همین رو آثارش حس و حال بسیار بالایى دارد. در آثار او اصلاحى در کار نیست.
پس از این به سال 1346ش سکتة ناقص مغزى دست راستش را به کلى از کار انداخت. پنجههاى خشکیدهاش تنها مىتوانست گرد و خاک را از روى تابلوها پاک کند:
بَرد چون رشک بر آن کلک سحّار
مصور را بیفتد پنجه از کار
وى در کالج انگلیسى اصفهان و مدرسه ارت کلیمىها درس مىداد و هم در کارگاه شخصى خود پذیراى شاگردان بود. از مهمترین شاگردان او مىتوان به یرواند نهاپطیان، یسایى شاجانیان، علىاصغر صانعىپور، على سجادى، اسدالله زندیان، هوشنگ جزىزاده، محمد امامى، زینتالسادات امامى، شکرالله صنیعزاده، مرتضى نعمتاللهى، مهدى شریفیان، على خوشنویس زاده، عباس کرباسیون، محمدتقى ذوفن، روحانى و على محمودیان اشاره داشت
او شاگرد ژاپنى و امریکایى هم پرورش داد.
تدریس او در هنرستان هنرهاى زیباى اصفهان هفتهاى سه روز بود. آزاد بودن کلاسها باعث شد که شاگردى نداشته باشد و اختلاف با عیسى بهادرى مدیر هنرستان این کلاسها را پس از چند ماه به تعطیلى کشاند. او بیش از معلم بودن، هنرمند خلاق با شخصیت بود. در کارش استاد بود ولى تعلیم دهندة خوبى به شمار نمىرفت. درنتیجه، آثارش به خُوبى انتشار نیافت
مىگفتند حسود است و نمىخواهد دانستههایش را به دیگران انتقال دهد؛ ولى در واقع با دست نیم¬فلج، توان تدریس هنر به صورت عملى را نداشت و هنرجویان را به صورت شفاهى راهنمایى مىکرد.
کارگاه او سالها در کاروانسراى حاج میرزا على نقى در بازار اصفهان و سپس در طبقه دوم ساختمانى در خیابان سپه در برابر چهلستون قرار داشت ، مدتى هم در دالان مدرسة صدر بازار مغازه گرفت و به دلیل انتقادات افراد مذهبى تنها آنجا در امان بود. در سالهاى بعد گالرى او در خیابان چهارباغ عباسى بالاتر از خیابان عباس آباد بود
حاج مصور به دلیل بر دوش داشتن هزینة زندگى خانواده پس از درگذشت زودهنگام پدر، در چهل سالگى ازدواج کرد که حاصل آن سه دختر و یک پسر بود پسر او نیز راه وى را ادامه داد و یکى از مدرسان هنرستان هنرهاى زیباى اصفهان شد.
حاج مصور گاه اشعارى مىسرود و در انجمن ادبى شیدا ، دانشکده ، اصفهان و سعدى حاضر مىشد.
به سال 1345 به همراه جمعى دیگر انجمن مکتب صائب را پایه گذارى کرد
شعرهایى نیز براى تابلوهاى خود مىسرود و آنها را در اطراف آثارش مىنگاشت. هرچند نمىتوان وى را شاعرى حرفهاى درشمار آورد؛ ولى از هنر شاعرى او به سادگى نمىتوان گذشت. طبعى روان داشت و اشعارى صیقل خورده داشت. «دیوان اشعار» او را بعدها فرزندش گردآورى کرد.
بیشینه این دیوان انباشته از غزلیات عاشقانه است و از اصطلاحات طراحى و نقاشى سخنى به میان نمىرود.
از او است:
مست است تا به شام ابد آن که در ازل
از جام عشق لعل تو صهباش دادهاند
مصور در اشعار خود اهل گله و شکایت نبود، تنها پس از سکتهاى که دستش را از کار انداخت، مناجاتنامهاى سرود
حاج مصور به سال 1320ش خانهاى بازمانده از اواخر دورة زند و اوایل قاجار را در منطقه یک اصفهان، کوى محله نو، بن بست زاهدى خریدارى کرد. این خانه از آن پس به نام حاج مصور شناخته شد و به ثبت آثار ملى رسید.
پس از دو دالان عمود بر هم به گوشه حیاط مىرسیم که باغچهها و حوض در آن قرار دارند. دو بخش اصلى خانه در دو طبقه، از حیاط قابل دسترسى است. یک پنج درى و یک سه درى. حوض¬خانه، حوضى هشت گوش دارد و نورگیرهایى که از بیرون خانه هم دیده مىشود و در واقع نماد خانه به شمار مىرود.
خانه به شیوة معماران دوره صفوى است؛ ولى مصورالملک پس از چند شکست و نشست در خانه، تغییراتى در آن ایجاد کرده که به شیوة معماران دوره قاجار مىماند. مهمترین این تغییرات، نیم دایره تاج مانند بر پیشانى بالاى ارسى بزرگ است.
بهمن فرمان آرا به سال 1353 از خانة حاج مصور به عنوان پس زمینه (لوکیشین) در فیلم شازده احتجاب بهره برد. على حاتمى و محمد متوسلانى نیز در سال 1365 براى فیلم جعفرخان از فرنگ برگشته از این امکان بهرهمند شدند. همچنین مجید قارىزاده به سال 1373 بخشى از فیلم بىقرار را در این خانه زیبا تولید کرد.
خسرو سینایى و مقدم نیز هرکدام یک فیلم دربارة حاج مصور ساختهاند.
او فى¬البداهه کار مىکرد و کمتر چیزى را براى خود نگاه مىداشت. جهانگردانى براى خرید آثارش به منزل آمدند. چون جستوجو کردند چیزى نیافتند. استاد به آنها گفت که همه تابلوهایم به فروش رفته است. گردشگران خارجى ناراحت شدند. حاج مصور قلم برگرفت و اثرى زیبا آفرید که آنها دست خالى بیرون نروند.
در دوران پهلوى اول، نقّاشى قاجار برافتاد و نقّاشان به سبک صفویه بازگشتند. جهانگردان به شیوة صفوى علاقه نشان دادند و اینگونه، نگارگرى احیا شد و با هنر غربى هم درآمیخت. چون نقاشان به ذوق جهانگردان اروپایى توجّه داشتند، سایه روشن، نورپردازى، انعکاس، بُعد و مناظر و مرایا را وارد این هنر کردند.
حاج مصور، در این نهضت، سهمى بزرگ داشت. وى هنگامى که میدان نقش جهان را تصویر مىکرد، مجبور شد دورى و نزدیکى آدمها و محلها را نشان بدهد. به این ترتیب، براى نخستین بار پرسپکتیو را به صورت علمى وارد مینیاتور کرد و با احیاى شخصیت و هویت نگارگرى ایرانى به آن زندگى دوباره بخشید
در مرحله بعدى، سایه روشن را بدون رنگآمیزى وارد مینیاتور کرد.
به آناتومى پایبند بود و در مینیاتور، استخوانبندى و اندازههاى طبیعى انسان یا حیوان را در نظر مىگرفت و رعایت مىکرد.
او آثار نقاشان قدیم شرق و غرب را مشاهده کرد؛ ولى استاد اصلى¬اش طبیعت بود. بر این عقیده بود که باید از روى طبیعت ساخت، هنرمند خلّاق، باید بنابر قانون طبیعت و خلقت، آفرینش تازهاى عرضه کند.
نگاه حاج مصور در تابلوها از بالا است، او نقاشى است که خود درگیر جنگ و بازى و عشق نمىشود. در وى تخت جمشید را از میان آتش اسکندر بیرون مىکشد و خود از روى کوه رحمت بر آن مىنگرد. درباره جنگ نادر سرودهاى دارد که براى نوع نگاه او به آفریدههایش پرفایده است:
سپاهى ز اندیشه کردم روان
سوى نادر و جنگ هندوستان
به پیرى سر من سر جنگ داشت
جوان بود و بر جنگ آهنگ داشت
من از کلک چون خنجر آبدار
بر این صفحه کردم بسى کارزار
ز تیغ قلم بس سرانداختم
لان را به یکدیگر انداختم
ز شمشیر اندیشه از پشت زین
دلیران فکندم به روى زمین
ز پیکان کلک اندر این رزمگاه
دریدم بسى سینه این سپاه
او این سه واژه را پایه مینیاتور مىدانست: مخلوقات، مصنوعات و تخیلات
حاج مصور از عرفان و فلسفه شرق بهره بسیار داشتو آگاهىهاى او در این زمینه از مقالهاى که به سال 1336ش دربارة مینیاتور در شمارة سوم مجلة «نقش و نگار» نوشته به خوبى روشن مىشود.
تنوع شیوه و موضوع در میان آثارش به خوبى نشان دهندة پرکارى و تازهجویى اوست شمارى از آثار او را مىتوان ارائه موضوع نو با قالبهاى قدیم دانست.
وى بیش از دیگر نقاشان به تصویرکردن زندگى مردم عادى از صنعتگر و پیشه¬ور تا کاسب و دهقان اهمیت مىداد
از مهمترین آثار استاد مىتوان به اینها اشاره داشت:
1. تابلوى تخت جمشید در روز سلام عید نوروز که در نمایشگاه لندن به نمایش درآمد و نخستین تجربه او در عرصه جهانى بود. داریوش بزرگ از ارتش سان مىبیند و ملتهاى گوناگون با هدیههاشان به تخت جمشید آمدهاند. حاج مصور به همراه شاگردان خود و ریچاردز به دیدار ویرانههاى تخت جمشید رفت و بر پایة پژوهشهاى هرتسفلد توانست این بناى باستانى را در طول چهار سال بازسازى کند نقش چهار هزار نفر در این تابلو دیده مىشود. او این اثر خود را باارزشمندترین کار خود مىدانست
2. عمارت عالى قاپو در دوره صفوى که شاه عباس و درباریان بر ایوان بزرگ برنشستهاند و چوگان بازى را تماشا مىکنند؛ این تابلو به خواهش همسر لرد لویى مونت باتن دریادار انگلیسى آفریده شد و در بمباران آلمانها در کنار رود سن نابود شد البته حاج مصور چند تابلوى دیگر با موضوع چوگان دارد؛ دو رنگ و روغن، یک رنگ و روغن روى عاج و یکى به شیوه مینیاتور.
مسابقة اسب¬دوانى در میدان نقش جهان اصفهان. خود حاج مصورالملک نیز با لباس صفوى در میان جمعیت دیده مىشود که تابلوى مینیاتورى را به فرد انگلیسى که سفارش دهنده این تابلو است مىفروشد
3. پرش از روى مانع.
4. تابلوى نبرد نادرشاه و فتح هندوستان در سال1330 که با استفاده از مفاهیم عرفانى دربارة پوچى جنگ به شیوه آبرنگ اواخر عهد قاجار به همراه اشعارى از خود حاج مصور.
5. تابلوى مینیاتور جنگ جهانى دوم که در سمت چپ، روزولت، استالین و چرچیل سوار بر اسبهاى آذربایجانى بر هیتلر، موسولینى و هیروهیتو نخست وزیر ژاپن در سمت راست سوارند. همه چهرهها کاریکاتور است. متفقین با لباس ایرانیان و متحدین با لباس تورانیان دیده مىشوند. چرچیل در نقش رستم، تیرى بر بدن موسولینى در نقش اشکبوس زده است. اشعارى از «شاهنامه» فردوسى درباره جنگ رستم و اشکبوس و اشعارى از حاج مصور به وزن اشعار فردوسى همراه این تابلو است. شبیه¬سازى و مینیاتور در کنار یکدیگر دیده مىشوند.
مىخواستند او را به جرم مخالفت با آلمان بکشند ؛ ولى این تابلو تکثیر و در ایران و جهان پخش شد. پس از این، یک نسخه هم در مقبرة روزولت قرار گرفت. کنسول انگلیس نیز تابلویى به او سفارش داد که متفقین با شمشیر، هیتلر را تکه تکه مىکردند.
تابلوى مجنون در میان وحوش که به هرجا مىنگرد لیلى را مىبیند به همراه اشعارى از خود حاج مصور.
7. تابلوى لیلى به شیوة آب مرکب. همراه با شعرى از خود حاج مصور. تجلى لیلى در درخت، رودخانه، تپه، سنگ و ابر که یکى از عوامل ساواک آن را به انگلستان برد.
8. تابلوى مینیاتور شیخ صنعان و دختر ترسا ، موزه هنرهاى ملى تهران. بر پایه این بیت:
شیخ صنعان عشق چون در دلش مأوى گرفت
داد دین و مى ز دست دختر ترسا گرفت
دیر ترسایان که از دور نمایانده مىشود بر زیبایى تابلو مىافزاید. (تیمایى، فریدون، ص37).
9. ظلّالسلطان حاکم مشهور اصفهان یک چشمش نیمه باز و زشت بود، عکسهاى باقى مانده از او به گونهاى گرفته شده که نیمى از چهره او چندان مشخص نباشد، حاج مصور چهره ظلّالسلطان را در حال شکار نقاشى کرد که یک چشمم را بر هم نهاده است و مىخواهد تیر را از کمان رها کند!
10.تابلوى رنگ و روغن از چهره آخوند گزى.
11. تابلوى چگونگى نگارش «گلستان سعدى»: در حال که من این سخن بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت ، 1314ش
12. تابلوى رنگ و روغن از چهره خود هنرمند روى پارچه با اشعارى از او
13. تابلوى قلمگیرى از صائب از روى طرح اصلى چهرة صائب در هندوستان که با خط استاد حبیبالله فضائلى به پاس تلاشهاى فضلالله اعتمادى (برنا) براى آزادسازى مقبرة صائب به برنا هدیه شد
14. تصویرسازى صد و هفتاد رباعى خیام
15. تابلوى مینیاتور، مجموعة خصوصى حسین مصدق¬زاده
16. تابلوى مسجد خیالى به سفارش پروفسور پوپ براى کویین مارى ملکه انگلستان با آبرنگ به شیوه کمالالدین بهزاد
17. تابلوى صلح حیوانات به شیوة آبرنگ که آخرین کار استاد است. حیوانات در کنار یکدیگر به آرامى زندگى مىکنند و از غذاى خود به یکدیگر مىدهند. او این تابلو را بر پایه این شعر به تصویر کشید:
گرگ با میش و شیر با آهو
در چرا برقرار مىبینم
اما او در زمینههاى دیگر نیز آثارى دارد:
1. طرح کاشى کارى براى ساختمانهاى بانک خون اصفهان، فروشگاه فردوسى تهران، دو خانه در تهران، دو تابلوى شکارگاه براى حسین مصدق زاده
2. تزیینات امام زادهاى در خیابان عسکریه اصفهان که ویران شد.
3. چند کار مینا.
4. غلطگیرى پیکرهاى که شبیه نشده بود
5. غلطگیرى طرحها و مشاور طراحى داخلى مهمانسراى عباسى اصفهان
6. طرح براى قلمزنى ازجمله طرحهایى روى نقره براى حسین پرورش
از روى طرحهاى حاج مصور، شمار قابل توجهى نقشه براى فرشهاى ظریف فراهم آمد و بافته شد. او ابتدا بر کاغذ سفید مىکشید، سپس به دست نقشه کشان، شطرنجى مىشد. شمارى از اینها براى کارگاه محمدصادق صیرفیان و حسن حکمت¬نژاد انجام شد.
قالى راز به اهتمام رضا حکمتنژاد بر پایة طرح حاجى بافته شد
همچنین اکبر زرین نقشه طرح فرشى با موضوع شکارگاه را به او سفارش داد و آن را رنگآمیزى کرد. این فرش را شرکت سهامى فرش تولید کرد و مورد توجه مشتریان قرار گرفت. دیگر طراحان نیز به تقلید از این نقشه پرداختند؛ ولى اروپاییان خواستار خشونت در فرش نبودند و اینگونه، موج فرش با نقشة شکارگاه پایان یافت
آثارى از حاج مصور نیز به صورت کتاب انتشار یافته است:
تشعیر براى «حماسة هیزم¬شکن»،
«آثارى از استاد حاج مصورالملکى»، گردآورده مرتضى بخردى بر پایة مجموعة سرمشقهاى محمد امامى، اصفهان: بىنا، 1365ش، 8 + 42ص، رحلى.
«ناتورالیسم ایرانى، مجموعه طرحهایى جهت تدهیب و تشعیر گل و مرغ، قلمدان»،
«تقویم» پالتویى سال 1388ش که در آن، هفده تابلو از او به کوشش فرزندش به چاپ رسیده است.
تشعیر و طرح جلد «فال حافظ»، صد غزل به انتخاب عبّاس شیدا، هندوستان، 1316ش.
«مجموعه طرحها» از او نیز به کوشش فرزندش در چندین جلد به چاپ خواهد رسید.
آثار حاج مصور امروزه مرزهاى ایران را درنوردیده و زینت¬بخش مجموعههاى خصوصى و عمومى جهان شده است. همچنین طرحهاى اجرا نشدهاى از او برجاى مانده است.
شمارى از آثار استاد، زینت¬افزاى دیوارهاى خانه پسرش است. آثار شاخص استاد براى نخستین بار به همت خانواده او از چهارم خرداد 1383 به مدت یک ماه در موزه هنرهاى تزیینى اصفهان گرد هم آمد.
پیدا است همه آثار هنرمندى به این پرکارى نمىتواند در یک سطح باشد به ویژه که به سفارش کار مىپذیرفت و گاه سفارش دهنده شتاب مىکرد، هرچند کارهاى بازارى نیز تشخّص حاجى را داشت
حاج مصور به روز شنبه 24 دى 1356ش / 5 صفر 1398ق در 87 سالگى در اصفهان درگذشت. صبح روز یک شنبه وى را تشییع کردند و در تکیة لسان الارض در تخت فولاد اصفهان به خاک سپردند.
بر سنگ مزارش امضاى زیباى او که پسرکى است با کلاه نقابى و نیز اشعار سیدرضا بهشتى متخلص به «دریا» به چشم مىخورد:
چو دى رفت از جمع ما رفت گفت دریا
به تاریخ استاد صنعت مصور
این سنگ را حسن حجار بر پایة طرح فرزند استاد، حسن مصورالملکى فراهم آورد. ابتدا قرار بود سنگ حالت نیم مجسمه بیاید ولى به درازا کشیدن زمان، فرزند استاد را بر آن داشت که به همین سنگ بسنده کند.