علی نیلچیان

علی نیلچیان

شهرت :

نیلچیان
تاریخ وفات :
1361/01/02
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

علی نیلچیان

فرزند هادی در تاریخ 11 اردیبهشت1327ش در خانواده­ای مذهبی در شهر اصفهان متولد شد. پس از اخذ دیپلم در رشتة مهندسی معدن دانشگاه تهران پذیرفته شد و موفق به اخذ مدرک مهندس معدن گردید. وی از دوران دانشجویی با فعالیت های سیاسی علیه رژیم پهلوی آشنا شد و بعد به خدمت وظیفه عمومی رفت و در سال 1357ش با خانم فاطمه سهیلی­ پور ازدواج کرد که حاصل آن یک فرزند پسر به نام محمد و یک فرزند دختر به نام زینب شد. وی عاشق کشور خود بود و وقتی خانواده خواستند مبلمان برای او بگیرند و زندگی را با سادگی آغاز کرد و معتقد بود نباید بین آدمها فرق گذاشت. علی در معدن کار می­کرد و همواره مراقب حال کارگرها بود و گاهی اتفاق می­افتاد که ماشین حمل کارگرها نمی­آمد و بنابراین خود تک تک آنها را به منزلشان می­رساند و حاضر نبود کارگرها در ناراحتی بسر برند و روز تعطیل و غیر تعطیل برایش مهم نبود. در هر زمان اگر کسی کاری داشت آن را انجام می­داد. بسیار مسؤولیت­ پذیر بود. در یکی از روزهایی که در معدن بود، قرار شد تعدادی دختر از معدن بازدید کنند که با مخالفت او روبرو شد و گفت هرگاه معدن تعطیل شد، می­توانید بیایید و می­گفت کارگران امانت دست منند و دختران امانت در دست شما و باید مراقب آنها باشیم. همیشه می­گفت جهاد اکبر از جهاد اصغر واجب­تره از اسم هاشون هم معلومه! اول باید این القاب دکتر و مهندس­ ها رو از خودمون دور کنیم، بعد کلاش دست بگیریم و ضامنش را آزاد کنیم. اول باید من را بکشیم، بعد می­تونیم به فکر شکست دشمن توی جبهه جنگ باشیم.»

 علی در حوادث انقلاب اسلامی از عناصر فعال بود و در حادثة 17 شهریور تهران به همراهی همسرش شرکت داشت و به مجروحان کمک می­کرد. وی در راهپیمائی­ها و تظاهرات و ساخت کوکتل مولوتف و آموزش اسلحه به جوانان انقلابی شرکت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی به سر کار خود بازگشت؛ ولی با غائلة جدایی­طلبی گروهک­های کمونیستی در کردستان به این منطقه رفت و جند ماهی خدمت کرد.

با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران به جبهه­های جنوب آمد و در جبهة­ دارخوین مشغول خدمت شد. وی در عملیات ثامن­الائمه و آزادسازی حصر آبادان و عملیات طریق­القدس و آزادسازی بستان حضور داشت و چندین بار زخمی شده بود. علی سرانجام در مرحله اول عملیات فتح­المبین در آزادسازی دشت عباس و عین خوش در حوالی جاده دهلران به دزفول در تاریخ 2/1/1361ش به شهادت رسید (شاهسنایی، ج2، ص431) و پیکر پاکش به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان، قطعة بیت­المقدس1، ردیف9، شمارة22 به خاک سپرده شد

ویژگیهای اخلاقی شهید؛ زندگی حضرت علی- علیه­السلام- و حضرت فاطمه- سلام­الله علیه- را الگوی زندگی­اش قرار داد. بنابراین بر روی سنگ مزارش نوشته شد: «آنها که این دعوت علی (ع) را پس از قرن­ها ظلمت، از زبان علی گونة زمان خود شنیدند، باید به شط خون شنا کنند تا اسلام را از دست غاصبان برهانند و هر کس پیرو علی است این گونه باید باشد و تو ای علی! که در یتیم­نوازی و میدان رزم، به مولای خود اقتدا نمودی، شهادت ارزانی­ات باد! آن کس که خدا را اراده کند، پس کوچ کند به سوی او»

فرازی از وصیت­نامة شهید؛ در این سفر آخر بسیار خوشحال شدم که به حالت قبولی بیشتر مادرم روبه­رو شدم. خون بنده از کدام خون شهدا رنگین­تر است؟ از نظر بنده، اصلاً قابل مقایسه با هیچ کدام از رزمندگان نیستم. با توجه به محدود بودن وسایل حمل و نقل، جسد بنده را در محل اتمام حیات دنیایی دفن نمایید و در صورت تمایل در صورت رفتن به سوی خدا و پیدایی قسمتی یا همه جسد بنده مرا در قسمت شهدای گمنام تکیه شهدا به خاک بسپارید. به چند دلیل تصمیم گرفتم دوباره به جبهه بیایم. فکر کردم می­توانم به همان صورت ساده جنگی زندگی را از هر نظر بدون ریا ادامه دهم؛ ولی غرور داشت کم­کم مرا فرا می­گرفت. از این بابت هفته­ها و روزهای اخیر هر چه از صدا و سیما در مورد جنگ می شنیدم با خود احساس غیر آدم بودن می­نمودم.

به یاری خداوند متعال، هدف همة ما تحکیم بخشیدن به حاکمیت اسلامی و ثابت قدم بودن در این آرمان می­باشد، به همین جهت حمایت از دولت اسلامی و روحانیت مبارز و همیشه در صحنه را فراموش نکنید

 


مشروح زندگی نامه

علی نیلچیان

فرزند هادی در تاریخ 11 اردیبهشت1327ش در خانواده­ای مذهبی در شهر اصفهان متولد شد. پس از اخذ دیپلم در رشتة مهندسی معدن دانشگاه تهران پذیرفته شد و موفق به اخذ مدرک مهندس معدن گردید. وی از دوران دانشجویی با فعالیت های سیاسی علیه رژیم پهلوی آشنا شد و بعد به خدمت وظیفه عمومی رفت و در سال 1357ش با خانم فاطمه سهیلی­ پور ازدواج کرد که حاصل آن یک فرزند پسر به نام محمد و یک فرزند دختر به نام زینب شد. وی عاشق کشور خود بود و وقتی خانواده خواستند مبلمان برای او بگیرند و زندگی را با سادگی آغاز کرد و معتقد بود نباید بین آدمها فرق گذاشت. علی در معدن کار می­کرد و همواره مراقب حال کارگرها بود و گاهی اتفاق می­افتاد که ماشین حمل کارگرها نمی­آمد و بنابراین خود تک تک آنها را به منزلشان می­رساند و حاضر نبود کارگرها در ناراحتی بسر برند و روز تعطیل و غیر تعطیل برایش مهم نبود. در هر زمان اگر کسی کاری داشت آن را انجام می­داد. بسیار مسؤولیت­ پذیر بود. در یکی از روزهایی که در معدن بود، قرار شد تعدادی دختر از معدن بازدید کنند که با مخالفت او روبرو شد و گفت هرگاه معدن تعطیل شد، می­توانید بیایید و می­گفت کارگران امانت دست منند و دختران امانت در دست شما و باید مراقب آنها باشیم. همیشه می­گفت جهاد اکبر از جهاد اصغر واجب­تره از اسم هاشون هم معلومه! اول باید این القاب دکتر و مهندس­ ها رو از خودمون دور کنیم، بعد کلاش دست بگیریم و ضامنش را آزاد کنیم. اول باید من را بکشیم، بعد می­تونیم به فکر شکست دشمن توی جبهه جنگ باشیم.»

 علی در حوادث انقلاب اسلامی از عناصر فعال بود و در حادثة 17 شهریور تهران به همراهی همسرش شرکت داشت و به مجروحان کمک می­کرد. وی در راهپیمائی­ها و تظاهرات و ساخت کوکتل مولوتف و آموزش اسلحه به جوانان انقلابی شرکت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی به سر کار خود بازگشت؛ ولی با غائلة جدایی­طلبی گروهک­های کمونیستی در کردستان به این منطقه رفت و جند ماهی خدمت کرد.

با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران به جبهه­های جنوب آمد و در جبهة­ دارخوین مشغول خدمت شد. وی در عملیات ثامن­الائمه و آزادسازی حصر آبادان و عملیات طریق­القدس و آزادسازی بستان حضور داشت و چندین بار زخمی شده بود. علی سرانجام در مرحله اول عملیات فتح­المبین در آزادسازی دشت عباس و عین خوش در حوالی جاده دهلران به دزفول در تاریخ 2/1/1361ش به شهادت رسید (شاهسنایی، ج2، ص431) و پیکر پاکش به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان، قطعة بیت­المقدس1، ردیف9، شمارة22 به خاک سپرده شد

ویژگیهای اخلاقی شهید؛ زندگی حضرت علی- علیه­السلام- و حضرت فاطمه- سلام­الله علیه- را الگوی زندگی­اش قرار داد. بنابراین بر روی سنگ مزارش نوشته شد: «آنها که این دعوت علی (ع) را پس از قرن­ها ظلمت، از زبان علی گونة زمان خود شنیدند، باید به شط خون شنا کنند تا اسلام را از دست غاصبان برهانند و هر کس پیرو علی است این گونه باید باشد و تو ای علی! که در یتیم­نوازی و میدان رزم، به مولای خود اقتدا نمودی، شهادت ارزانی­ات باد! آن کس که خدا را اراده کند، پس کوچ کند به سوی او»

فرازی از وصیت­نامة شهید؛ در این سفر آخر بسیار خوشحال شدم که به حالت قبولی بیشتر مادرم روبه­رو شدم. خون بنده از کدام خون شهدا رنگین­تر است؟ از نظر بنده، اصلاً قابل مقایسه با هیچ کدام از رزمندگان نیستم. با توجه به محدود بودن وسایل حمل و نقل، جسد بنده را در محل اتمام حیات دنیایی دفن نمایید و در صورت تمایل در صورت رفتن به سوی خدا و پیدایی قسمتی یا همه جسد بنده مرا در قسمت شهدای گمنام تکیه شهدا به خاک بسپارید. به چند دلیل تصمیم گرفتم دوباره به جبهه بیایم. فکر کردم می­توانم به همان صورت ساده جنگی زندگی را از هر نظر بدون ریا ادامه دهم؛ ولی غرور داشت کم­کم مرا فرا می­گرفت. از این بابت هفته­ها و روزهای اخیر هر چه از صدا و سیما در مورد جنگ می شنیدم با خود احساس غیر آدم بودن می­نمودم.

به یاری خداوند متعال، هدف همة ما تحکیم بخشیدن به حاکمیت اسلامی و ثابت قدم بودن در این آرمان می­باشد، به همین جهت حمایت از دولت اسلامی و روحانیت مبارز و همیشه در صحنه را فراموش نکنید