مصطفی یوسفی کوهپایه

مصطفی یوسفی کوهپایه

شهرت :

یوسفی کوهپایه
تاریخ وفات :
1366/11/01
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 

مصطفی یوسفی کوهپایی

فرزند علی اصغر به سال 1336ش در خانواده­ای مذهبی در کوهپایة اصفهان به دنیا آمد. دوران کودکی را با رنج و مشقت و بیماری طی نمود و فصل نوجوانی را علیرغم محیط نامطلوب و طاغوت­زدة آن زمان با ایمان به خدای متعال و در سایة تربیت والدینی آگاه پشت سر نهاد. وی تحصیلاتش را تا دانشسرای مقدماتی طی نمود و با عنوان معلم در روستای مشکینان کوهپایه به تدریس و پرورش دانش­آموزان پرداخت. وی دارای بینش سیاسی و مذهبی عمیق بود و در راستای مبارزه با رژیم پهلوی و دین­ستیزی آن، در کلاس­های تفسیر و جلسات مذهبی و با سخنان شیوا و جاذبه­ای معنوی دانش­آموزان انقلابی و آگاه را تربیت می­نمود.

وی در سال 1359ش ازدواج کرد و حاصل این ازدواج یک فرزند پسر و دختر به نام جلال و مریم بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با جهادسازندگی به سیستان و بلوچستان رفت و خدمات فرهنگی فراوانی انجام داد. سپس مدتی را در بندرعباس گذراند و پس از آن به کرمانشاه و مناطق غرب کشور روی آورد. همزمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران رهسپار سوسنگرد و باختران شد و از سال61 تا 63 به عنوان مسؤول بازسازی شهر سوسنگرد به خدمت مشغول شد و از سال 1363ش در قسمت پشتیبانی مهندسی رزمی جهاد سازندگی مشغول فعالیت شد و مدتی را نیز برای فعالیت فرهنگی و انقلابی به کشور تانزانیا سفر کرد و برای راه­اندازی جهاد سازندگی در این کشور فعالیت نمود و سپس به ایران بازگشت و در کردستان به قرارگاه رمضان منتقل شد و مدتی در آنجا فرماندهی جنگهای نامنظم را برعهده داشت و مسؤولیت واحد پشتیبانی و رزمی این قرارگاه را برعهده گرفت. وی عاشق خدمت بود و خود را وقف جنگ کرده بود و با روحیه و پشتکار قوی طی هشت سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره در حال انجام مأموریت در داخل و خارج از کشور بود.

سرانجام پس از مجاهدت­های بسیار در بهمن 1366ش هنگام بازدید از منطقة مرخیل و گزنیل در کردستان بر اثر ترکش توپ به شهادت رسید و پیکر پاکش به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان، قطعة والفجر3/8، ردیف1، شمارة2 به خاک سپرده شد.

 

از سخنان شهید؛ من ساخته نشدم به اینکه در یک جا بمانم. هر جا بروم، کاری را آغاز می­کنم و کسانی هستند که آن­ را ادامه بدهند. به جاهایی می­روم که هنوز کاری انجام نشده است.  

همسرش نقل می­کند یک بار به او گفتم آیندة جنگ را چگونه ارزیابی می­کنید گفت: «من هیچ وقت در این مدت که در جبهه بودم برای یک لحظه هم به شکست یا پیروزی فکر نکرده­ام، بلکه به عنوان یک تکلیف الهی به این مسأله نگاه می­کنم و بعد از آن مسؤول نیستم». 

 

فرازی از وصیت­نامه شهید؛ ابتدا روی سخنم با کسانی است که در اثر برخی از نارسائی­های سیاسی و اجتماعی از همه کس و همه چیز بریده­اند. باید بگویم ما برای این وارد صحنه نشدیم که حتماً و صد درصد به اهداف نائل آئیم که حالا با کمی یا زیادی پاره­ای از مسائل از میدان به در رویم و صحنه را ترک گوییم. مرد تلاش کسی است که در کوران­های سیاسی به قیام و تلاش بپردازد و اگر این فراز و نشیبهای اجتماعی نبود هرگز تفاوت حجر و کمیل با ابوموسی و خواجه ربیع در صحنة تاریخ روشن نمی­شد.   

چهار آفت بزرگ ما را تهدید می­کند: عدم تدوین ایدئولوژی، عدم توجه به مسائل سیاسی و امنیتی، عدم توجه به کادرسازی و عدم توجه به مسائل برنامه­ریزی. پس جمع خود را حفظ نمایید و پیوندهای اعتقادی، قلبی و عاطفی را بین همدیگر تقویت سازید.  

 


مشروح زندگی نامه

 

مصطفی یوسفی کوهپایی

فرزند علی اصغر به سال 1336ش در خانواده­ای مذهبی در کوهپایة اصفهان به دنیا آمد. دوران کودکی را با رنج و مشقت و بیماری طی نمود و فصل نوجوانی را علیرغم محیط نامطلوب و طاغوت­زدة آن زمان با ایمان به خدای متعال و در سایة تربیت والدینی آگاه پشت سر نهاد. وی تحصیلاتش را تا دانشسرای مقدماتی طی نمود و با عنوان معلم در روستای مشکینان کوهپایه به تدریس و پرورش دانش­آموزان پرداخت. وی دارای بینش سیاسی و مذهبی عمیق بود و در راستای مبارزه با رژیم پهلوی و دین­ستیزی آن، در کلاس­های تفسیر و جلسات مذهبی و با سخنان شیوا و جاذبه­ای معنوی دانش­آموزان انقلابی و آگاه را تربیت می­نمود.

وی در سال 1359ش ازدواج کرد و حاصل این ازدواج یک فرزند پسر و دختر به نام جلال و مریم بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با جهادسازندگی به سیستان و بلوچستان رفت و خدمات فرهنگی فراوانی انجام داد. سپس مدتی را در بندرعباس گذراند و پس از آن به کرمانشاه و مناطق غرب کشور روی آورد. همزمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران رهسپار سوسنگرد و باختران شد و از سال61 تا 63 به عنوان مسؤول بازسازی شهر سوسنگرد به خدمت مشغول شد و از سال 1363ش در قسمت پشتیبانی مهندسی رزمی جهاد سازندگی مشغول فعالیت شد و مدتی را نیز برای فعالیت فرهنگی و انقلابی به کشور تانزانیا سفر کرد و برای راه­اندازی جهاد سازندگی در این کشور فعالیت نمود و سپس به ایران بازگشت و در کردستان به قرارگاه رمضان منتقل شد و مدتی در آنجا فرماندهی جنگهای نامنظم را برعهده داشت و مسؤولیت واحد پشتیبانی و رزمی این قرارگاه را برعهده گرفت. وی عاشق خدمت بود و خود را وقف جنگ کرده بود و با روحیه و پشتکار قوی طی هشت سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره در حال انجام مأموریت در داخل و خارج از کشور بود.

سرانجام پس از مجاهدت­های بسیار در بهمن 1366ش هنگام بازدید از منطقة مرخیل و گزنیل در کردستان بر اثر ترکش توپ به شهادت رسید و پیکر پاکش به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان، قطعة والفجر3/8، ردیف1، شمارة2 به خاک سپرده شد.

 

از سخنان شهید؛ من ساخته نشدم به اینکه در یک جا بمانم. هر جا بروم، کاری را آغاز می­کنم و کسانی هستند که آن­ را ادامه بدهند. به جاهایی می­روم که هنوز کاری انجام نشده است.  

همسرش نقل می­کند یک بار به او گفتم آیندة جنگ را چگونه ارزیابی می­کنید گفت: «من هیچ وقت در این مدت که در جبهه بودم برای یک لحظه هم به شکست یا پیروزی فکر نکرده­ام، بلکه به عنوان یک تکلیف الهی به این مسأله نگاه می­کنم و بعد از آن مسؤول نیستم». 

 

فرازی از وصیت­نامه شهید؛ ابتدا روی سخنم با کسانی است که در اثر برخی از نارسائی­های سیاسی و اجتماعی از همه کس و همه چیز بریده­اند. باید بگویم ما برای این وارد صحنه نشدیم که حتماً و صد درصد به اهداف نائل آئیم که حالا با کمی یا زیادی پاره­ای از مسائل از میدان به در رویم و صحنه را ترک گوییم. مرد تلاش کسی است که در کوران­های سیاسی به قیام و تلاش بپردازد و اگر این فراز و نشیبهای اجتماعی نبود هرگز تفاوت حجر و کمیل با ابوموسی و خواجه ربیع در صحنة تاریخ روشن نمی­شد.   

چهار آفت بزرگ ما را تهدید می­کند: عدم تدوین ایدئولوژی، عدم توجه به مسائل سیاسی و امنیتی، عدم توجه به کادرسازی و عدم توجه به مسائل برنامه­ریزی. پس جمع خود را حفظ نمایید و پیوندهای اعتقادی، قلبی و عاطفی را بین همدیگر تقویت سازید.