علی مصدق فر

علی مصدق فر

شهرت :

مصدق فر
تاریخ وفات :
1361/04/07
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

علی مصدق­فر

فرزند حسین اول مهر1338ش در شهر اصفهان به دنیا آمد و در خانواده­ای مذهبی و هنرمند پرورش یافت. پدرش از هنرمندان رشتة کاشی معرق بود و جهت معرق­کاری گنبد حضرت ابوالفضل به کربلا سفر نمود. وی تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم در دبیرستان هاتف ادامه داد و در مبارزه علیه رژیم پهلوی حضوری فعال داشت. علی مدتی عضو گروه توحید صف و مهدیون بود. از جمله فعالیتهای او می­توان، حمله به پادگان هوانیروز و پائین آوردن مجسمة محمدرضا شاه و حضور در تظاهرات و راهپیمائیهای علیه رژیم پهلوی اشاره داشت. بارها ساواک به منزل آنها آمد تا او و برادرش اصغر را دستگیر کند که هربار موفق نمی­شدند.

به موسیقی علاقه­مند بود و در رشته سازهای بادی فعالیت داشت. همیشه رتبه اول را کسب می­کرد و به اردوهای رامسر دعوت می­شد تا نفرات برتر کشور مشخص شوند. جهت کوک کردن ساز خود اذان را با ساکسیفون می­نواخت و داورها بدون گرفتن امتحان او را اول اعلام می­کردند. یک بار با اعتراض شرکت­کنندگان مواجه شد، لذا او را روی سن آوردند و به او گفتند سخت­ترین آهنگ را بنوازد. وی به گونه­ای آهنگ نواخت که همه او را تشویق کردند و دیگر کسی اعتراضی نداشت. با استاد تاج ارتباط نزدیکی داشت و همواره با او در رفت و آمد بود. علی از استادان بنام این رشته بود و شاگردان بسیاری داشت که از جمله به عماد رام  می­توان اشاره کرد

با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت کمیته دفاع شهری درآمد و مدتی در آن به فعالیت کرد. وی به علت آشوبهای که در منطقه سیستان و بلوچستان رخ داد به آنجا رفت. سپس به همراه همرزمانش شمگانی، ترک­لادانی، علی­کفعمی و اکبر آقابابایی به کردستان رفتند.

علی از دست­پروره­های حاج اکبر آقابابایی بود. وی مدتی در کامیاران مشغول فعالیت بود و سپس فرمانده پاسگاه سیلو گردید و پس از آن به ترتیب مسؤول عملیات سپاه در قروه و دیواندره و کامیاران بود.

وی در سال 1360ش فرماندهی عملیات را در دیواندره بر عهده داشت. وی از فرماندهان دلسوز برای افرادش بود. در یکی از عملیاتهای که در تپه­های اطراف دیواندره صورت گرفت، نیمی از افرادش شهید شدند و نیمی دیگر دچار سرمازدگی شدید شدند که او با زحمت آنها را به مسجدی رساند و همچون پدری مهربان از آنها پرستاری کرد تا بهبودی خود را به دست آوردند. پس از آن به دولاب ­فرستاده شد؛ زیرا بین کامیاران- سنندج و مریوان قرار داشت و این منطقه برای رزمندگان مهم بود و یک نقطه اتصال بود. گروههای ضد انقلابی هرگز نتوانستند به این منطقه نفوذ کنند، چرا که مردم آنجا به ضدانقلاب اجازه نفوذ ندادند. اخلاق و رفتار علی سبب شد تا مردم دولاب خیلی زود با او انس بگیرند و به او علاقه­مند ­شوند تا جائی­که بعد از شهادت او مردم دولاب به جانشین وی آقای بدیهی می­گویند اگر مانند علی هستی بمان وگرنه برگرد و برو. در یکی از عملیاتها که مشغول پاکسازی بودند، رزمندگان می­خواستند از یک تانک، آب بنوشند که علی مانع شد و اول خودش آب خورد لذا رزمندگان ابتدا از این کار او ناراحت شدند ولی بعد از یک ربع ساعت به آنها اجازه داد از آن بخورند، آنها متوجه شدند او به خاطر اینکه احتمال می­داده آب سمی باشد، مانع آنها شده؛ لذا از رفتارشان با علی ناراحت شدند و به گریه افتادند.

در یک عملیات هنگامی که مجروح شد، او را در بیمارستان بستری کردند. ابتدا کسی او را نمی­شناخت و چندان توجهی به او نداشتند. تا اینکه نماینده ولی­فقیه در کردستان آقای موسوی و دیگر فرماندهان به ملاقات او آمدند و تازه کادر بیمارستان متوجه شدند که علی از فرماندهان است، وقتی خواستند به او رسیدگی کنند گفت به آنهایی رسیدگی کنید که همانند من گمنام هستند. بسیار عادل و پاک­سیرت بود و همواره با مردمان دوستی می­کرد. در منطقه عملیاتی همواره، پیشگام بود به گونه­ای که پیش از شهادت خود پیشقدم شد و پیشمرگ رزمندگان شد و به تاریخ 7 تیر1361ش شهادت رسید و پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان قطعة چزابه به خاک سپرده شد.

 

فرازی از وصیت­نامه شهید: هدف من از جبهه رفتن لبیک به درخواست هَل من ناصراً ینصرنی حسین زمان خمینی عزیز است، چه رفتن به جبهه را برای خود امری واجب می­دانم و توفیق شهادت در راه خدا و آبیاری دین اسلام. با خون خود این وصیت­نامه را می­نویسم. همواره دلم می­خواست که آئین محمدی و دین خدا در همه جا رونق پیدا می­کرد و پرتو نور اسلام در سراسر جهان نورافشانی می­کرد. پس خدایا ما را در این راه که گسترش دین تو در سراسر جهان است، یاری فرما و سستی به دلمان راه نده. خداوندا دلم می­خواست صدها بار به من جان بدهی تا آن را در راه تو بدهم. فداکاری ما و دیگر شهدای اسلام سرانجامی خواهد بود برای یک جامعه نوین و عاری از ظلم و ستم. پس از شما که بعد از ما در این جهان فانی باقی می­مانید، می­خواهم که نه بگذارید بر شما ظلمی شود و نه بگذارید بر دیگران ظلمی روا گردد. خدایا تو شاهد باش که ما قطره خون ناقابل خود را در راه اسلام نثار کردیم و با کمال میل جانم را فروختم و باز می­گردم به سوی تو.

 


مشروح زندگی نامه

علی مصدق­فر

فرزند حسین اول مهر1338ش در شهر اصفهان به دنیا آمد و در خانواده­ای مذهبی و هنرمند پرورش یافت. پدرش از هنرمندان رشتة کاشی معرق بود و جهت معرق­کاری گنبد حضرت ابوالفضل به کربلا سفر نمود. وی تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم در دبیرستان هاتف ادامه داد و در مبارزه علیه رژیم پهلوی حضوری فعال داشت. علی مدتی عضو گروه توحید صف و مهدیون بود. از جمله فعالیتهای او می­توان، حمله به پادگان هوانیروز و پائین آوردن مجسمة محمدرضا شاه و حضور در تظاهرات و راهپیمائیهای علیه رژیم پهلوی اشاره داشت. بارها ساواک به منزل آنها آمد تا او و برادرش اصغر را دستگیر کند که هربار موفق نمی­شدند.

به موسیقی علاقه­مند بود و در رشته سازهای بادی فعالیت داشت. همیشه رتبه اول را کسب می­کرد و به اردوهای رامسر دعوت می­شد تا نفرات برتر کشور مشخص شوند. جهت کوک کردن ساز خود اذان را با ساکسیفون می­نواخت و داورها بدون گرفتن امتحان او را اول اعلام می­کردند. یک بار با اعتراض شرکت­کنندگان مواجه شد، لذا او را روی سن آوردند و به او گفتند سخت­ترین آهنگ را بنوازد. وی به گونه­ای آهنگ نواخت که همه او را تشویق کردند و دیگر کسی اعتراضی نداشت. با استاد تاج ارتباط نزدیکی داشت و همواره با او در رفت و آمد بود. علی از استادان بنام این رشته بود و شاگردان بسیاری داشت که از جمله به عماد رام  می­توان اشاره کرد

با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت کمیته دفاع شهری درآمد و مدتی در آن به فعالیت کرد. وی به علت آشوبهای که در منطقه سیستان و بلوچستان رخ داد به آنجا رفت. سپس به همراه همرزمانش شمگانی، ترک­لادانی، علی­کفعمی و اکبر آقابابایی به کردستان رفتند.

علی از دست­پروره­های حاج اکبر آقابابایی بود. وی مدتی در کامیاران مشغول فعالیت بود و سپس فرمانده پاسگاه سیلو گردید و پس از آن به ترتیب مسؤول عملیات سپاه در قروه و دیواندره و کامیاران بود.

وی در سال 1360ش فرماندهی عملیات را در دیواندره بر عهده داشت. وی از فرماندهان دلسوز برای افرادش بود. در یکی از عملیاتهای که در تپه­های اطراف دیواندره صورت گرفت، نیمی از افرادش شهید شدند و نیمی دیگر دچار سرمازدگی شدید شدند که او با زحمت آنها را به مسجدی رساند و همچون پدری مهربان از آنها پرستاری کرد تا بهبودی خود را به دست آوردند. پس از آن به دولاب ­فرستاده شد؛ زیرا بین کامیاران- سنندج و مریوان قرار داشت و این منطقه برای رزمندگان مهم بود و یک نقطه اتصال بود. گروههای ضد انقلابی هرگز نتوانستند به این منطقه نفوذ کنند، چرا که مردم آنجا به ضدانقلاب اجازه نفوذ ندادند. اخلاق و رفتار علی سبب شد تا مردم دولاب خیلی زود با او انس بگیرند و به او علاقه­مند ­شوند تا جائی­که بعد از شهادت او مردم دولاب به جانشین وی آقای بدیهی می­گویند اگر مانند علی هستی بمان وگرنه برگرد و برو. در یکی از عملیاتها که مشغول پاکسازی بودند، رزمندگان می­خواستند از یک تانک، آب بنوشند که علی مانع شد و اول خودش آب خورد لذا رزمندگان ابتدا از این کار او ناراحت شدند ولی بعد از یک ربع ساعت به آنها اجازه داد از آن بخورند، آنها متوجه شدند او به خاطر اینکه احتمال می­داده آب سمی باشد، مانع آنها شده؛ لذا از رفتارشان با علی ناراحت شدند و به گریه افتادند.

در یک عملیات هنگامی که مجروح شد، او را در بیمارستان بستری کردند. ابتدا کسی او را نمی­شناخت و چندان توجهی به او نداشتند. تا اینکه نماینده ولی­فقیه در کردستان آقای موسوی و دیگر فرماندهان به ملاقات او آمدند و تازه کادر بیمارستان متوجه شدند که علی از فرماندهان است، وقتی خواستند به او رسیدگی کنند گفت به آنهایی رسیدگی کنید که همانند من گمنام هستند. بسیار عادل و پاک­سیرت بود و همواره با مردمان دوستی می­کرد. در منطقه عملیاتی همواره، پیشگام بود به گونه­ای که پیش از شهادت خود پیشقدم شد و پیشمرگ رزمندگان شد و به تاریخ 7 تیر1361ش شهادت رسید و پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان قطعة چزابه به خاک سپرده شد.

 

فرازی از وصیت­نامه شهید: هدف من از جبهه رفتن لبیک به درخواست هَل من ناصراً ینصرنی حسین زمان خمینی عزیز است، چه رفتن به جبهه را برای خود امری واجب می­دانم و توفیق شهادت در راه خدا و آبیاری دین اسلام. با خون خود این وصیت­نامه را می­نویسم. همواره دلم می­خواست که آئین محمدی و دین خدا در همه جا رونق پیدا می­کرد و پرتو نور اسلام در سراسر جهان نورافشانی می­کرد. پس خدایا ما را در این راه که گسترش دین تو در سراسر جهان است، یاری فرما و سستی به دلمان راه نده. خداوندا دلم می­خواست صدها بار به من جان بدهی تا آن را در راه تو بدهم. فداکاری ما و دیگر شهدای اسلام سرانجامی خواهد بود برای یک جامعه نوین و عاری از ظلم و ستم. پس از شما که بعد از ما در این جهان فانی باقی می­مانید، می­خواهم که نه بگذارید بر شما ظلمی شود و نه بگذارید بر دیگران ظلمی روا گردد. خدایا تو شاهد باش که ما قطره خون ناقابل خود را در راه اسلام نثار کردیم و با کمال میل جانم را فروختم و باز می­گردم به سوی تو.