علی موحد دوست

علی موحد دوست

شهرت :

موحد دوست
تاریخ وفات :
1365/05/06
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 

 

 

فرزند حسینعلی در 5 خرداد 1337ش در خانواده ای متدین و کشاورز در محله کردآباد از محلات جی اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی را در محله کردآباد سپری کرد و در کنار برادر خود اکبر مشغول به بنایی شد و همزمان دروس حوزوی را می خواند .در سال 1355ش هنگامی که مشمول خدمت سربازی شده بود، به سفارش برادرش از رفتن به خدمت خودداری کرد و با این جمله که رژیم شاهنشاهی سرسپرده است و شاه هم آمریکایی است، پس اگر سربازی بروی سرباز آمریکا می  شوی، از رفتن به خدمت منصرف شد.

 

در عنفوان جوانی در فعالیتهای سیاسی، انقلابی شرکت می کرد و به علت فساد حاکم به مبارزه با رژیم پهلوی پرداخت تا جائی که به همراه برادرش دو روز در هفته کار می کردند و پیوسته در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت می  کردند و شب ها مشغول پخش اعلامیه بودند .

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در شهریور 1358 به مدت 4ماه برای محرومیت زدایی به مناطق محروم سیستان و بلوچستان رفت. علی با شروع فعالیتهای گروهک های کمونیستی و جدایی  طلب در کردستان به آن منطقه رفت و در آزادسازی روستاها و شهرها و پاکسازی کردستان شرکت داشت. در تابستان 1359ش برای آموزش یک دوره یک ماهه به اصفهان آمد و پس از گذراندن یک دوره آموزشی در پادگان 15 خرداد در شهریور 1359ش به کردستان بازگشت .

 

با شروع جنگ تحمیلی در آبان 1359ش به اتفاق عده ای از دلیرمردان گردان ضربت به جبهه ­های جنوب در منطقه دارخوین آمد. علی برای تأمین آب مصرفی رزمندگان، بیل و کلنگ دست می گرفت و چاه حفر می کرد و به کمک نیروهای تخریب می رفت و در خنثی کردن مین کمک می کرد و به همین سبب بر اثر انفجار یکی از مین ها، از ناحیه چشم مجروح شد. هنگامی که چشمش را پانسمان کردند، به مرخصی نرفت و با کمک دیگران سنگر می ساخت و مهمات جابه جا می کرد . علی در عملیات فرمانده کل قوا که در تاریخ 23/1/1360ش شرکت داشت و در حفظ و نگهداری خط مقدم به همراه شهیدان رضا بالایی و محمود شالباف حماسه آفریدند .

 

علی در عملیات  ثامن الائمه و آزادسازی شمال آبادان و عملیات طریق القدس و آزادسازی بستان شرکت کرد و در همین عملیات هنگامی که به میدان مین و سیم های خاردار دشمن رسید، خودش را با برانکارد انداخت روی سیم خاردار و پلی شد برای عبور رزمندگان و فریاد زد معطل نکنید همه رد شوید، بچه ها تک تک از روی تنش رد می شدند. هنگام عملیات تصمیم درست و قاطع می گرفت. مثلاً در عملیات بستان کنار پل رودخانه سابله، بعثی ها با چندین تانک در حال عبور از پل بودند که حاج علی با آرامش، به رزمندگان گفت: شلیک نکنید. صبر کنید تا عراقی ها جلو بیایند. هنگامی که به وسط پل رسیدند، دستور شلیک داد و بر اثر انفجار یکی از تانک ها روی پل، راه عبور مسدود شد و دشمن مجبور به فرار شد و رزمندگان به شکار آنان مشغول شدند. حاج علی در همین عملیات زخمی شد و عصب دستش قطع گردید .

 

علی پس از معالجه در عملیات فتح المبین در منطقه عین خوش و دشت عباس با گردان خود حضور یافت و پس از پیروزی بزرگ فتح المبین و آزادسازی منطقه وسیعی از سرزمین های اشغالی دشت عباس در عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر شرکت کرد. وی در هر سه مرحله این عملیات، فرماندهی گردان امام رضا (ع) را برعهده داشت و هنگام فتح خرمشهر به اتفاق گردانش از پل نو در مسیر شلمچه به داخل شهر نفوذ کرد و مستقیماً به کنار خاکریز دشمن نزدیک گمرک شهر رفت و راه فرار دشمن را مسدود کرد و پیام پیروزی بزرگ  فتح خرمشهر را برای حاج حسین خرازی  فرمانده لشکر امام حسین در تاریخ3/3/61ش ارسال کرد .

 

 علی پس از عملیات بیت المقدس، در عملیات رمضان همزمان به فرماندهی دو گردان امام رضا(ع) و با حفظ سمت فرماندهی گردان موسی بن جعفر (ع) منصوب شد؛ ولی چند روز پیش از عملیات با خودرو تصادف کرد و دو پایش شکست و فرماندهی گردان امام رضا(ع) را به امرالله گرامی و فرماندهی گردان موسی بن جعفر را به حسین رضایی اردستانی واگذاشت ولی خود برای معالجه جبهه را ترک نکرد و در منطقه حضور یافت و نظارت مستقیم بر اداره دو گردان  داشت.

 

موحددوست در عملیات محرم در آبان 1361ش شرکت داشت و فرماندهی محور عملیاتی لشکر امام حسین (ع) را برعهده داشت و تا آخر عملیات مسئول محور بود . پس از این عملیات لشکر امام حسین (ع) به سه تیپ تقسیم شد و علی معاون تیپ یکم گردید. علی در عملیات والفجر1 در منطقه موسیان و چم هندی شرکت داشت و فرمانده محور بود. وی در عملیات والفجر2 که در منطقه پیرانشهر و حاج عمران در تاریخ29/4/62ش انجام گرفت و در عملیات والفجر4 که در منطقه مریوان و پنجوین و در تاریخ28/7/62 الی30/8/62 طول کشید، هم چنان فرمانده محور عملیاتی بود.

 

به علت نیاز رزمندگان اسلام به آموزش های گوناگون نظامی از سوی شهید خرازی به عنوان مسؤول آموزش نظامی لشکر منصوب شد. موحددوست تمام همت خود را برای آموزش نیروهای بسیجی به کار گرفت و بر آموزش های گوناگون و توانمندسازی رزمندگان از هیچ کوششی دریغ نکرد. وی معتقد بود که باید در جنگ ترس و دلهره رزمندگان فرو ریخته شود و ابهت دشمن بعثی برای آنان شکسته شود. به همین منظور در رزم شبانه  نیروهای پیاده گردان ها را با دشمن فرضی درگیر می کرد. وی با صلابت به آموزش رزمندگان همت گماشت .

 

علی در عملیات خیبر که در تاریخ3/12/62 در منطقه پاسگاه زید و در مرحله بعدی در منطقه طلائیه و سپس در هورالهویزه و جزایر مجنون به عنوان فرمانده محور عملیاتی شرکت داشت. وی هنگام سرکشی به خط مقدم با خودرو روی مین رفت و گرفتار موج گرفتگی شدید شد؛ ولی جبهه را ترک نکرد. علی هنگامی که لشکر در جزایر مجنون مسؤولیت حفاظت این منطقه را برعهده داشت، مسؤول محور بود. در این عملیات دشمن بعثی حدود یک میلیون و دویست هزار گلوله بر روی جاده جزایر شمالی و جنوبی مجنون ریخت و علی زیر آتش سنگین دشمن با صلابت هرچه تمامتر در کنار رزمندگان بود و برای تدارک رزمندگان همچون پدری دلسوز زیر باران گلوله­ های دشمن در رفت و آمد بود .

 

موحددوست در هنگام عملیات چنان دقیق و با تدبیر بود که مواظب بود همیشه سمت راست و چپ یگان وی خالی نباشد. وی برای آگاهی کامل از عوارض منطقه و آرایش دشمن شخصاً به شناسایی می رفت و مواضع دشمن را پیش از عملیات به دقت بررسی می کرد. در خاموش کردن تیربارها و شکستن خط مقدم دشمن مهارت خاصی داشت. همیشه سر ستون حرکت می کرد و هنگامی که فرمانده محور بود در آرایش رزمندگان و آمادگی و استحکام سنگرهای آنان شخصاً رسیدگی می کرد، به گونه ای که در عملیات خیبر زیر آتش گلوله باران دشمن بعثی از این سنگر به آن سنگر می دوید و به رزمندگان روحیه می داد و به مجروحین و انتقال آنان به پشت خط رسیدگی می کرد .

 

علی در سال 1363ش ازدواج کرد و ثمره آن دو فرزند دو دختر به نام زینب که هنگام شهادت پدرش یک سال و نیم داشت و دیگری فاطمه که هنگام شهادت پدر شش ماه داشت. علی پس از عقد اتاقی در گوشه حیاط پدرش ساخت و پس از6 ماه در همان اتاق عروسی کرد. هنگامی که همسرش حامله بود، وقتی به مرخصی می آمد در کارهای خانه به همسرش کمک می کرد .

 

پس از اتمام عملیات خیبر، موحددوست در آموزش آبی و خاکی رزمندگان تلاش وسیعی را به عمل آورد. وی در عملیات بدر که درتاریخ 20/12/1363ش در منطقه هورالهویزه و شرق رودخانه دجله انجام شد، فرمانده محور بود و در حفظ و حراست جاده خندق که به تازگی در هورالهویزه کشیده شده بود و در زیر آتش و دید دشمن بعثی قرار داشت و حفاظت آن را برعهده لشکر امام حسین(ع) قرار داده بودند، در حالی که فرمانده محور عملیاتی بود، حماسه آفرید. موحددوست در سال 1364ش بر اثر اصرار زیاد فرماندهی لشکر به سفر حج رفت و پس از بازگشت، این سفر معنوی و عبادی در روحیه او آثار و برکات زیادی گذاشت و بارها دیده شد که در کنار خاکریزها با خدای خود خلوت کرده و بر اثر گریه های طولانی و آرام بدن او می­ لرزید .

 

حاج علی برای آموزش رزمندگان در عملیات والفجر8 که در منطقه فاو در تاریخ20/11/1364ش انجام شد، تلاش بسیار کرد و نیروهای لشکر را برای آموزش عملیات آبی و خاکی و شنا آماده می کرد و در خود عملیات نیز فرمانده محور عملیاتی بود. موحددوست در حفظ منطقه کارخانه نمک در فاو و شکست حمله لشکر گارد ریاست جمهوری دشمن بعثی نقش تعیین کننده داشت و نیروهای دشمن را به عقب راند. این عملیات حدود سه ماه طول کشید و پیروزی بزرگی را برای جمهوری اسلامی به ارمغان آورد. حاج علی در حمله عراقی ها به کارخانه نمک در تاریخ12/12/64 حضور داشت و به همراه گردان امیرالمؤمنین(ع) لشکر امام حسین (ع) آن ها را دفع کرد. علی زیر آتش سنگین دشمن، سنگر به سنگر به رزمندگان سرکشی می کرد و با صلابت و دلاوری تمام در حفظ و حراست خط مقدم، کارخانه نمک در فاو، کوشش کرد. در همین جا بود که بار دیگر مجروح گردید .

 

حاج علی طی هفت سال جهاد مقدس و با اخلاص تمام از سیستان و بلوچستان تا کردستان گرفته و تا جبهه ­های جنگ تحمیلی در جنوب بی وقفه در راه اسلام و دفاع از جمهوری اسلامی ایران مبارزه کرد. وی در طی این دوران بیش از ده بار مجروح شد، به گونه ای که در سراسر بدن او آثار جراحت وجود داشت و رزمندگان به سبب وجود ترکش های زیاد در پیکر وی و صلابت و شجاعت بی مانند و مجاهدت های گسترده و خستگی ناپذیر، وی را علی آهنی لقب داده بودند. حاج علی در اواخر عمر به دلیل جراحت زیاد پاهای خود و ضعف بنیه جسمی ناگزیر بود با عصا حرکت کند و هر روز به اورژانس فاو می رفت و پانسمان خود را عوض می کرد، ولی با وجود این هیچگاه از چالاکی و بی باکی وی کاسته نشد. وی هر شب در منطقه «یا مهدی» و کنار رزمندگان اسلام به سر می برد، تا سرانجام در حین سرکشی به خط مقدم و تحویل و تحول منطقه عملیاتی لشکر امام حسین (ع) در فاو بر اثر اصابت ترکش ریز گلوله­ای به قلبش که در 20متری او اصابت کرد، در تاریخ6 مرداد 1365ش به شهادت رسید  و پیکر پاکش را در گلستان شهدای اصفهان، در کنار قبر برادرش و نزدیک مقبره شهید آیت الله اشرفی اصفهانی  به خاک سپردند.

 ویژگیهای اخلاقی شهید؛

علی در یک خانواده مذهبی و متدین کشاورز و زحمت­کش به دنیا آمد و از نوجوانی اهل کار و کوشش بود و به همین جهت روحیه مقاوم و استواری داشت و در خط مقدم  نیز در انتقال مهمات شخصاً حضور داشت. از نوجوانی تا هنگام شهادت اهل خواندن نماز اول وقت و ذکر و دعا و راز و نیاز بود. در اوقات فراغت به خواندن قرآن و تفسیر و شنیدن سخنرانیهای امام خمینی عادت داشت. خدمت به دیگران را عبادت می دانست و به شدت به رعایت حقوق بیت المال و دیگران توجه داشت و اگر حقی از کسی ضایع می شد، پیگیر بود تا حق او را بازستاند. سیمای آرام و ذاکر او نشان از ایمان قوی و بندگی خدا را داشت .

فرهنگ جبهه از او ذاکر و عارفی سلحشور و زاهدی شهادت طلب و اهل سلوک و مراقبه ساخته بود و ترس برای او معنایی نداشت و همچون  شیران روز غرنده و توفنده در برابر دشمن و زاهدی گریان در شب و در سنگر عبادت بود. وی به زیردستان خود بسیار توجه داشت و هنگامی که به مرخصی می آمد به آنان سرکشی می کرد و برای عیادت مجروحین به شهرهای دیگر نیز مسافرت می کرد .

فرازی از وصیت نامه شهید؛

طوفانی که انقلاب اسلامی به وجود آورد، برای چپاولگران قابل تحمل نبود و به همین جهت ساکت ننشستند و وسائل اذیت جمهوری نوپا را تدارک دیدند. حربه آنها ایجاد جنگ بین ایران و عراق بوده و ما به جهت سرکوب و خنثی کردن آن هجرت کردیم و به جبهه آمدیم و ما آماده ایم که انقلابمان را هرچه سریعتر به جهان صادر کنیم و خدا را شکر می کنیم که به ما لیاقت داد به سنگرهای اسلام بیائیم و نوکری امام زمان (عج) را بکنیم و خیلی خوشحالیم که توانسته ایم اصل ولایت را پیاده کنیم و ما با خون خود این اصل را حفظ می کنیم و ما پشتیبان روحانیت و خط امام هستیم. ای جوانان نکند در رختخواب بمیرید که حسین (ع) در میدان جنگ شهید شد؛ مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر(ع) در راه حسین و با هدف شهید شد.

 

 


مشروح زندگی نامه

 

 

 

فرزند حسینعلی در 5 خرداد 1337ش در خانواده ای متدین و کشاورز در محله کردآباد از محلات جی اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی را در محله کردآباد سپری کرد و در کنار برادر خود اکبر مشغول به بنایی شد و همزمان دروس حوزوی را می خواند .در سال 1355ش هنگامی که مشمول خدمت سربازی شده بود، به سفارش برادرش از رفتن به خدمت خودداری کرد و با این جمله که رژیم شاهنشاهی سرسپرده است و شاه هم آمریکایی است، پس اگر سربازی بروی سرباز آمریکا می  شوی، از رفتن به خدمت منصرف شد.

 

در عنفوان جوانی در فعالیتهای سیاسی، انقلابی شرکت می کرد و به علت فساد حاکم به مبارزه با رژیم پهلوی پرداخت تا جائی که به همراه برادرش دو روز در هفته کار می کردند و پیوسته در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت می  کردند و شب ها مشغول پخش اعلامیه بودند .

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در شهریور 1358 به مدت 4ماه برای محرومیت زدایی به مناطق محروم سیستان و بلوچستان رفت. علی با شروع فعالیتهای گروهک های کمونیستی و جدایی  طلب در کردستان به آن منطقه رفت و در آزادسازی روستاها و شهرها و پاکسازی کردستان شرکت داشت. در تابستان 1359ش برای آموزش یک دوره یک ماهه به اصفهان آمد و پس از گذراندن یک دوره آموزشی در پادگان 15 خرداد در شهریور 1359ش به کردستان بازگشت .

 

با شروع جنگ تحمیلی در آبان 1359ش به اتفاق عده ای از دلیرمردان گردان ضربت به جبهه ­های جنوب در منطقه دارخوین آمد. علی برای تأمین آب مصرفی رزمندگان، بیل و کلنگ دست می گرفت و چاه حفر می کرد و به کمک نیروهای تخریب می رفت و در خنثی کردن مین کمک می کرد و به همین سبب بر اثر انفجار یکی از مین ها، از ناحیه چشم مجروح شد. هنگامی که چشمش را پانسمان کردند، به مرخصی نرفت و با کمک دیگران سنگر می ساخت و مهمات جابه جا می کرد . علی در عملیات فرمانده کل قوا که در تاریخ 23/1/1360ش شرکت داشت و در حفظ و نگهداری خط مقدم به همراه شهیدان رضا بالایی و محمود شالباف حماسه آفریدند .

 

علی در عملیات  ثامن الائمه و آزادسازی شمال آبادان و عملیات طریق القدس و آزادسازی بستان شرکت کرد و در همین عملیات هنگامی که به میدان مین و سیم های خاردار دشمن رسید، خودش را با برانکارد انداخت روی سیم خاردار و پلی شد برای عبور رزمندگان و فریاد زد معطل نکنید همه رد شوید، بچه ها تک تک از روی تنش رد می شدند. هنگام عملیات تصمیم درست و قاطع می گرفت. مثلاً در عملیات بستان کنار پل رودخانه سابله، بعثی ها با چندین تانک در حال عبور از پل بودند که حاج علی با آرامش، به رزمندگان گفت: شلیک نکنید. صبر کنید تا عراقی ها جلو بیایند. هنگامی که به وسط پل رسیدند، دستور شلیک داد و بر اثر انفجار یکی از تانک ها روی پل، راه عبور مسدود شد و دشمن مجبور به فرار شد و رزمندگان به شکار آنان مشغول شدند. حاج علی در همین عملیات زخمی شد و عصب دستش قطع گردید .

 

علی پس از معالجه در عملیات فتح المبین در منطقه عین خوش و دشت عباس با گردان خود حضور یافت و پس از پیروزی بزرگ فتح المبین و آزادسازی منطقه وسیعی از سرزمین های اشغالی دشت عباس در عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر شرکت کرد. وی در هر سه مرحله این عملیات، فرماندهی گردان امام رضا (ع) را برعهده داشت و هنگام فتح خرمشهر به اتفاق گردانش از پل نو در مسیر شلمچه به داخل شهر نفوذ کرد و مستقیماً به کنار خاکریز دشمن نزدیک گمرک شهر رفت و راه فرار دشمن را مسدود کرد و پیام پیروزی بزرگ  فتح خرمشهر را برای حاج حسین خرازی  فرمانده لشکر امام حسین در تاریخ3/3/61ش ارسال کرد .

 

 علی پس از عملیات بیت المقدس، در عملیات رمضان همزمان به فرماندهی دو گردان امام رضا(ع) و با حفظ سمت فرماندهی گردان موسی بن جعفر (ع) منصوب شد؛ ولی چند روز پیش از عملیات با خودرو تصادف کرد و دو پایش شکست و فرماندهی گردان امام رضا(ع) را به امرالله گرامی و فرماندهی گردان موسی بن جعفر را به حسین رضایی اردستانی واگذاشت ولی خود برای معالجه جبهه را ترک نکرد و در منطقه حضور یافت و نظارت مستقیم بر اداره دو گردان  داشت.

 

موحددوست در عملیات محرم در آبان 1361ش شرکت داشت و فرماندهی محور عملیاتی لشکر امام حسین (ع) را برعهده داشت و تا آخر عملیات مسئول محور بود . پس از این عملیات لشکر امام حسین (ع) به سه تیپ تقسیم شد و علی معاون تیپ یکم گردید. علی در عملیات والفجر1 در منطقه موسیان و چم هندی شرکت داشت و فرمانده محور بود. وی در عملیات والفجر2 که در منطقه پیرانشهر و حاج عمران در تاریخ29/4/62ش انجام گرفت و در عملیات والفجر4 که در منطقه مریوان و پنجوین و در تاریخ28/7/62 الی30/8/62 طول کشید، هم چنان فرمانده محور عملیاتی بود.

 

به علت نیاز رزمندگان اسلام به آموزش های گوناگون نظامی از سوی شهید خرازی به عنوان مسؤول آموزش نظامی لشکر منصوب شد. موحددوست تمام همت خود را برای آموزش نیروهای بسیجی به کار گرفت و بر آموزش های گوناگون و توانمندسازی رزمندگان از هیچ کوششی دریغ نکرد. وی معتقد بود که باید در جنگ ترس و دلهره رزمندگان فرو ریخته شود و ابهت دشمن بعثی برای آنان شکسته شود. به همین منظور در رزم شبانه  نیروهای پیاده گردان ها را با دشمن فرضی درگیر می کرد. وی با صلابت به آموزش رزمندگان همت گماشت .

 

علی در عملیات خیبر که در تاریخ3/12/62 در منطقه پاسگاه زید و در مرحله بعدی در منطقه طلائیه و سپس در هورالهویزه و جزایر مجنون به عنوان فرمانده محور عملیاتی شرکت داشت. وی هنگام سرکشی به خط مقدم با خودرو روی مین رفت و گرفتار موج گرفتگی شدید شد؛ ولی جبهه را ترک نکرد. علی هنگامی که لشکر در جزایر مجنون مسؤولیت حفاظت این منطقه را برعهده داشت، مسؤول محور بود. در این عملیات دشمن بعثی حدود یک میلیون و دویست هزار گلوله بر روی جاده جزایر شمالی و جنوبی مجنون ریخت و علی زیر آتش سنگین دشمن با صلابت هرچه تمامتر در کنار رزمندگان بود و برای تدارک رزمندگان همچون پدری دلسوز زیر باران گلوله­ های دشمن در رفت و آمد بود .

 

موحددوست در هنگام عملیات چنان دقیق و با تدبیر بود که مواظب بود همیشه سمت راست و چپ یگان وی خالی نباشد. وی برای آگاهی کامل از عوارض منطقه و آرایش دشمن شخصاً به شناسایی می رفت و مواضع دشمن را پیش از عملیات به دقت بررسی می کرد. در خاموش کردن تیربارها و شکستن خط مقدم دشمن مهارت خاصی داشت. همیشه سر ستون حرکت می کرد و هنگامی که فرمانده محور بود در آرایش رزمندگان و آمادگی و استحکام سنگرهای آنان شخصاً رسیدگی می کرد، به گونه ای که در عملیات خیبر زیر آتش گلوله باران دشمن بعثی از این سنگر به آن سنگر می دوید و به رزمندگان روحیه می داد و به مجروحین و انتقال آنان به پشت خط رسیدگی می کرد .

 

علی در سال 1363ش ازدواج کرد و ثمره آن دو فرزند دو دختر به نام زینب که هنگام شهادت پدرش یک سال و نیم داشت و دیگری فاطمه که هنگام شهادت پدر شش ماه داشت. علی پس از عقد اتاقی در گوشه حیاط پدرش ساخت و پس از6 ماه در همان اتاق عروسی کرد. هنگامی که همسرش حامله بود، وقتی به مرخصی می آمد در کارهای خانه به همسرش کمک می کرد .

 

پس از اتمام عملیات خیبر، موحددوست در آموزش آبی و خاکی رزمندگان تلاش وسیعی را به عمل آورد. وی در عملیات بدر که درتاریخ 20/12/1363ش در منطقه هورالهویزه و شرق رودخانه دجله انجام شد، فرمانده محور بود و در حفظ و حراست جاده خندق که به تازگی در هورالهویزه کشیده شده بود و در زیر آتش و دید دشمن بعثی قرار داشت و حفاظت آن را برعهده لشکر امام حسین(ع) قرار داده بودند، در حالی که فرمانده محور عملیاتی بود، حماسه آفرید. موحددوست در سال 1364ش بر اثر اصرار زیاد فرماندهی لشکر به سفر حج رفت و پس از بازگشت، این سفر معنوی و عبادی در روحیه او آثار و برکات زیادی گذاشت و بارها دیده شد که در کنار خاکریزها با خدای خود خلوت کرده و بر اثر گریه های طولانی و آرام بدن او می­ لرزید .

 

حاج علی برای آموزش رزمندگان در عملیات والفجر8 که در منطقه فاو در تاریخ20/11/1364ش انجام شد، تلاش بسیار کرد و نیروهای لشکر را برای آموزش عملیات آبی و خاکی و شنا آماده می کرد و در خود عملیات نیز فرمانده محور عملیاتی بود. موحددوست در حفظ منطقه کارخانه نمک در فاو و شکست حمله لشکر گارد ریاست جمهوری دشمن بعثی نقش تعیین کننده داشت و نیروهای دشمن را به عقب راند. این عملیات حدود سه ماه طول کشید و پیروزی بزرگی را برای جمهوری اسلامی به ارمغان آورد. حاج علی در حمله عراقی ها به کارخانه نمک در تاریخ12/12/64 حضور داشت و به همراه گردان امیرالمؤمنین(ع) لشکر امام حسین (ع) آن ها را دفع کرد. علی زیر آتش سنگین دشمن، سنگر به سنگر به رزمندگان سرکشی می کرد و با صلابت و دلاوری تمام در حفظ و حراست خط مقدم، کارخانه نمک در فاو، کوشش کرد. در همین جا بود که بار دیگر مجروح گردید .

 

حاج علی طی هفت سال جهاد مقدس و با اخلاص تمام از سیستان و بلوچستان تا کردستان گرفته و تا جبهه ­های جنگ تحمیلی در جنوب بی وقفه در راه اسلام و دفاع از جمهوری اسلامی ایران مبارزه کرد. وی در طی این دوران بیش از ده بار مجروح شد، به گونه ای که در سراسر بدن او آثار جراحت وجود داشت و رزمندگان به سبب وجود ترکش های زیاد در پیکر وی و صلابت و شجاعت بی مانند و مجاهدت های گسترده و خستگی ناپذیر، وی را علی آهنی لقب داده بودند. حاج علی در اواخر عمر به دلیل جراحت زیاد پاهای خود و ضعف بنیه جسمی ناگزیر بود با عصا حرکت کند و هر روز به اورژانس فاو می رفت و پانسمان خود را عوض می کرد، ولی با وجود این هیچگاه از چالاکی و بی باکی وی کاسته نشد. وی هر شب در منطقه «یا مهدی» و کنار رزمندگان اسلام به سر می برد، تا سرانجام در حین سرکشی به خط مقدم و تحویل و تحول منطقه عملیاتی لشکر امام حسین (ع) در فاو بر اثر اصابت ترکش ریز گلوله­ای به قلبش که در 20متری او اصابت کرد، در تاریخ6 مرداد 1365ش به شهادت رسید  و پیکر پاکش را در گلستان شهدای اصفهان، در کنار قبر برادرش و نزدیک مقبره شهید آیت الله اشرفی اصفهانی  به خاک سپردند.

 ویژگیهای اخلاقی شهید؛

علی در یک خانواده مذهبی و متدین کشاورز و زحمت­کش به دنیا آمد و از نوجوانی اهل کار و کوشش بود و به همین جهت روحیه مقاوم و استواری داشت و در خط مقدم  نیز در انتقال مهمات شخصاً حضور داشت. از نوجوانی تا هنگام شهادت اهل خواندن نماز اول وقت و ذکر و دعا و راز و نیاز بود. در اوقات فراغت به خواندن قرآن و تفسیر و شنیدن سخنرانیهای امام خمینی عادت داشت. خدمت به دیگران را عبادت می دانست و به شدت به رعایت حقوق بیت المال و دیگران توجه داشت و اگر حقی از کسی ضایع می شد، پیگیر بود تا حق او را بازستاند. سیمای آرام و ذاکر او نشان از ایمان قوی و بندگی خدا را داشت .

فرهنگ جبهه از او ذاکر و عارفی سلحشور و زاهدی شهادت طلب و اهل سلوک و مراقبه ساخته بود و ترس برای او معنایی نداشت و همچون  شیران روز غرنده و توفنده در برابر دشمن و زاهدی گریان در شب و در سنگر عبادت بود. وی به زیردستان خود بسیار توجه داشت و هنگامی که به مرخصی می آمد به آنان سرکشی می کرد و برای عیادت مجروحین به شهرهای دیگر نیز مسافرت می کرد .

فرازی از وصیت نامه شهید؛

طوفانی که انقلاب اسلامی به وجود آورد، برای چپاولگران قابل تحمل نبود و به همین جهت ساکت ننشستند و وسائل اذیت جمهوری نوپا را تدارک دیدند. حربه آنها ایجاد جنگ بین ایران و عراق بوده و ما به جهت سرکوب و خنثی کردن آن هجرت کردیم و به جبهه آمدیم و ما آماده ایم که انقلابمان را هرچه سریعتر به جهان صادر کنیم و خدا را شکر می کنیم که به ما لیاقت داد به سنگرهای اسلام بیائیم و نوکری امام زمان (عج) را بکنیم و خیلی خوشحالیم که توانسته ایم اصل ولایت را پیاده کنیم و ما با خون خود این اصل را حفظ می کنیم و ما پشتیبان روحانیت و خط امام هستیم. ای جوانان نکند در رختخواب بمیرید که حسین (ع) در میدان جنگ شهید شد؛ مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر(ع) در راه حسین و با هدف شهید شد.