محمدعلی پروانه

محمدعلی پروانه

شهرت :

پروانه
تاریخ وفات :
1355/07/05
مزار :
تکیه مقدس
زمینه فعالیت :
روزنامه نگار,شاعر,ادیب
فرزند عبدالوهاب، متولد 1275ش، روزنامه نگار، ادیب و شاعر، متخلص به «پروانه»، از آثارش انتشار روزنامه «شمع حقیقت»، از سال 1330ش است. اشعارش اجتماعی، عشقی و عرفانی بوده، بیشتر در روزنامه اش چاپ می شد. در 5 مهر 1355ش از دنیا رفت.
مشروح زندگی نامه
روزنامه نگار، ادیب و شاعر، محمد علی پروانه، فرزند عبدالوهاب، در سال 1275ش در اصفهان متولد شد. دوران کودکی تا سقوط قاجاریه - که آغاز عهد شباب و رشد و ظهور کمالات علمی و ادبی اوست - با یکی از تاریکترین و سخت ترین ادوار تاریخی ایران مصادف گردید. در این دوره که امنیت و آسایش و آرامش وجود نداشت و رشته امور مملکت و ملت از هم گسیخته بود و هرج و مرج همه جا را فراگرفته و اداره زندگی بر آنها سخت شده بود، او از تحصیل علم غافل نشد و این ایام عمر را به استغراق در تحصیل گذراند.
چون طبع و ذوقی شاعرانه و علاقة وافری به ادبیات داشت، وارد عرصه شعر و ادب شد و در انجمنهای ادبی زمان خود حضوری فعال یافت و با قطعاتی از اشعارش که در روزنامه های آن زمان به چاپ می رساند، در بین مردم و عالمان ادب اشتهار یافت. وی متخلّص به «پروانه» بود و یکی از غزل سرایان اصفهان محسوب می شد بعدها خود بانی و مؤسس « انجمن ادبی پروانه » شد که مجمع و محفل گرمی برای ادب دوستان بود.
همزمان با اداره انجمن ادبی، به سال 1330ش دست به انتشار روزنامه « شمع حقیقت » زد و با تمام سختیها و مشقّات، به اداره کردن هر دوی آ نها پرداخت. روزنامه « شمع حقیقت » بر خلاف روزنامه بودنش، هفته ای یک بار و گاهی بیشتر از یک هفته، در چهار صفحه متوسط در اصفهان منتشر می شد. مندرجات آن شامل اخبار خارجی و داخلی ایران، مخصوصاً شهر اصفهان و بررسی اوضاع نابسامان آن، ارائه داستانهای کوتاه، چاپ اشعار، بویژه اشعار اجتماعی از مدیر روزنامه، بررسی مسائل سیاسی و روزمره و مقالات انتقادی نسبت به امور کشور بود؛ هر چند که وی اشعاری در مدح خاندان پهلوی نیز دارد. این روزنامه به مدت سه سال و تا سال 1333ش چاپ و منتشر می شد.
پروانه برای اعتلای فرهنگ اصفهان کوششهای فراوانی نمود و سرانجام در 5 مهرماه 1355ش دار فانی را وداع گفت. پیکرش را در تکیه مقدس به خاک سپردند.
از اشعار وی که بر سنگ مزارش حک شده است:
ای آنکه پا نهی سر آرامگاه من/افتد به تو ز عالم عِلوی نگاه من
کردم سفر به عالم عِلوی ز جان و دل/مدح علی و آل بود توش راه من
هستم امیدوار که در روز رستخیز/بخشد خدا به شافع محشر گناه من
اشعار من که هست به مدح علی و آل/دیوان شعر من بود آنجا گواه من
چون در دلم ولایت شاه ولایت است/باشد ولای آل علی دادخواه من
پروانه گفت در دم رفتن که در بهشت/بنگر به عزت و شرف و قدر و جاه من