یدالله برخوردار تائب

یدالله برخوردار تائب

شهرت :

تائب
تاریخ وفات :
1339/12/23
مزار :
تکیه خلیلیان-دردشتی
زمینه فعالیت :
روزنامه نگار,شاعر
یدالله برخوردار، شاعر و روزنامه نگار، فرزند اسدالله، در روز سه شنبه 8 ذی الحجّه 1285ق متولد شد چند سالی در مهیار در کنار خانواده یاور و همراه آنان بود. دوازده ساله بود که به اصفهان آمد. پس از مختصری تحصیل، آن را رها کرد، به کسب و کار برای امور معاش خود مشغول شد. وی حدود 28 سال عمر خود را در دوره ناصرالدین شاه سپری کرد که در این مدت هیچ زمینه ای برای شکوفایی و رشد فکری برایش فراهم نشد. مشکلات اقتصادی نیز چنان دامن گیر مردم، بویژه طبقه متوسط و پایین شده بود که دغدغه نان و سیر کردن شکم، لازم ترین امور محسوب می شد و اگر این مسأله حل می شد، آن گاه ذهن فعال می گشت وگرنه، مستعدترین افراد تا درگیر چنین مشکلی بودند، هیچ گاه خلاقیت آنان بروز نمی کرد. گویا تقدیر چنین بود تا برخوردار عمری طولانی داشته باشد و در نیمه دوم عمر، استعدادهای نهفته اش شکوفا و آشکار گردد.
برخوردار اگر چه از نظر فرهنگی تا سن پنجاه سالگی شهرتی نداشت، ولی از نظر صداقت و نیک مرامی، در بین مردم جای خود را باز کرده بود و چنان معتمد مردم شد بود که در سال 1309ش که قانون بلدیه ها به تصویب مجلس شورای ملی رسید و به شهرها ابلاغ شد، طبق انتخابات شهر اصفهان که 45 نفر انتخاب شدند، یدالله برخوردار نفر بیست و پنجم بود. اوج شهرت و ظهور کمالات علمی و ادبی اش از سال 1321ش، حدوداً در سن 78 سالگی او بوده است. در این فاصله، او استعداد نهفته اش شکوفا شد و لب به سرودن شعر باز کرد و تخلّص« تائب » را برای خود اختیار نمود و در « انجمن ادبی کمال » شرکت نمود.
از برخوردار دیوان اشعاری متجاوز از چندین هزار بیت شعر بر جای مانده است.
برخوردار در سال 1330ش با کسب مجوز، شروع به انتشار روزنامه « برخوردار » نمود. این روزنامه که مطالبی سیاسی، اجتماعی، ادبی و خبری از جمله اخبار شهر اصفهان و اشعاری را که بیشتر از خود برخوردار بود شامل می شد، دوام چندانی نیافت و خیلی زود در محاق تعطیلی فرو رفت.
از این پس، برخوردار همان شغل و پیشة قبلی را ادامه داد تا اینکه در 23 اسفند 1339ش در سن 95 سالگی به دیار باقی شتافت و در تخت فولاد، تکیه حاج آقا باقر دردشتی به خاک سپرده شد.

مشروح زندگی نامه
یدالله برخوردار، شاعر و روزنامه نگار، فرزند اسدالله، در روز سه شنبه 8 ذی الحجّه 1285ق متولد شد چند سالی در مهیار در کنار خانواده یاور و همراه آنان بود. دوازده ساله بود که به اصفهان آمد. پس از مختصری تحصیل، آن را رها کرد، به کسب و کار برای امور معاش خود مشغول شد. وی حدود 28 سال عمر خود را در دوره ناصرالدین شاه سپری کرد که در این مدت هیچ زمینه ای برای شکوفایی و رشد فکری برایش فراهم نشد. مشکلات اقتصادی نیز چنان دامن گیر مردم، بویژه طبقه متوسط و پایین شده بود که دغدغه نان و سیر کردن شکم، لازم ترین امور محسوب می شد و اگر این مسأله حل می شد، آن گاه ذهن فعال می گشت وگرنه، مستعدترین افراد تا درگیر چنین مشکلی بودند، هیچ گاه خلاقیت آنان بروز نمی کرد. گویا تقدیر چنین بود تا برخوردار عمری طولانی داشته باشد و در نیمه دوم عمر، استعدادهای نهفته اش شکوفا و آشکار گردد.
برخوردار اگر چه از نظر فرهنگی تا سن پنجاه سالگی شهرتی نداشت، ولی از نظر صداقت و نیک مرامی، در بین مردم جای خود را باز کرده بود و چنان معتمد مردم شد بود که در سال 1309ش که قانون بلدیه ها به تصویب مجلس شورای ملی رسید و به شهرها ابلاغ شد، طبق انتخابات شهر اصفهان که 45 نفر انتخاب شدند، یدالله برخوردار نفر بیست و پنجم بود. اوج شهرت و ظهور کمالات علمی و ادبی اش از سال 1321ش، حدوداً در سن 78 سالگی او بوده است. در این فاصله، او استعداد نهفته اش شکوفا شد و لب به سرودن شعر باز کرد و تخلّص« تائب » را برای خود اختیار نمود و در « انجمن ادبی کمال » شرکت نمود.
از برخوردار دیوان اشعاری متجاوز از چندین هزار بیت شعر بر جای مانده است.
برخوردار در سال 1330ش با کسب مجوز، شروع به انتشار روزنامه « برخوردار » نمود. این روزنامه که مطالبی سیاسی، اجتماعی، ادبی و خبری از جمله اخبار شهر اصفهان و اشعاری را که بیشتر از خود برخوردار بود شامل می شد، دوام چندانی نیافت و خیلی زود در محاق تعطیلی فرو رفت.
از این پس، برخوردار همان شغل و پیشة قبلی را ادامه داد تا اینکه در 23 اسفند 1339ش در سن 95 سالگی به دیار باقی شتافت و در تخت فولاد، تکیه حاج آقا باقر دردشتی به خاک سپرده شد.
اشعار زیر بر سنگ مزارش منقور است:
... تائب که بود مرد قوی پنجه، همچو شیر/روباه مرگ کرد شکار آخر این اسد
پیری که چرخ موی سیاهش سپید کرد/عمرش میانه نود و پنج بود و صد
پیری بلند قدر و غنی طبع و مهربان/روشندلی سلیم و قوی عزم و با خرد
گوینده ای به سبک عراقی که این زمان/نیروی ناطقه بگرفتی از او مدد
از منطق و بیان معانی طبع او/شعر بدیع اوست به جا بهترین سند
اشعار او ز حدّ و شمار بود برون/اوصاف طبع او شده بیرون ز حصر و حد
دریای را حساب کسی چون توان کند/تعداد قطره ها نبود در خور عدد
گر بحر او بتلاطم در آمدی/صدها گهر برون شدی از قلب جزر و مد
دست نیاز بر احدی جز خدا نبرد/سر بردری نسود به جز درگه صمد
« تائب » نکرد لحظة از عمر خود هدر/دانش فرا گرفت ز گهواره تا لحد
تاریخ او سرود « طلایی » به مصرعی/تائب اگر مُرد بود زنده تا ابد