محمد علی دانش خوراسکانی

محمد علی دانش خوراسکانی

شهرت :

دانش خوراسکانی
تاریخ وفات :
1359/11/05
مزار :
تکیه شیخ مرتضی ریزی
زمینه فعالیت :
روزنامه نگار,شاعر
فرزند محمدابراهیم، متولد 1280ش،ادیب شاعر و روزنامه نگار، متخلص به «دانش»، از شاگردان میرزا عبدالوهاب گلشن ایرانپور است. وی روزنامه «دانش اصفهان» را منتشر می نمود. محمدعلی در 5 بهمن 1359ش از دنیا رفت.
مشروح زندگی نامه
به سال 1280 ش در خوراسگان، ناحیه ای از توابع جی اصفهان، متولد شد. پدرش حاج محمّد ابراهیم از خان زادگان و معاریف قریة خوراسگان بود که از زمانهای قدیم در آن حدود ریاست و عنوان داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس قدیم گذراند و پس از سپری نمودن این دوره، چون از طبع و ذوق شاعری برخوردار بود، به خدمت عبدالوهّاب گلشن ایرانپور شاعر، برای آموختن علوم ادبی و فن شاعری رسید و استفاده های فراوانی از محضر ایشان برد. همین رفاقت با گلشن ایرانپور و کمک ها و خدماتی که به روزنامة اختر مسعود انجام می داد، او را به مدیر داخلی این روزنامه رساند. دانش، مدت چند سال مدیر داخلی این روزنامه بود و خود نیز مطالب و اشعاری در آن به چاپ می رساند تا اینکه خود مستقلاً به انتشار روزنامة دانش اصفهان پرداخت.
خوراسگانی این روزنامه را در سال 1309ش در اصفهان و در چهار صفحه به قطع متوسط و به صورت هفتگی منتشر کرد ولی این روزنامه هیچ وقت مرتب انتشار نیافت و گاهی در فاصله دو یا سه ماه بیش از یک شماره از آن منتشر نمی شد. بعضی مواقع به سالی هفت شماره نیز می رسید. آرم موقت روزنامه کلمة « لا اله الا الله» بود که در ذیل آن شعری از خود دانش بود:
دانیم که روح کائنات است حسین
از بعد ممات در حیات است حسین
دانش! چه به دریای معاصی غرقی
خوش باش که کشتی نجات است حسین
این روزنامه مضامین خود را در قالب ادبی، اخلاقی، فکاهی، کاریکاتوری ارائه می کرد و هدف از تأسیس آن را طرفداری جدی از معارف عنوان می کرد. مندرجات آن شامل یک سر مقاله بود که اصولاً دربارة یکی از مسائل محلی شهر اصفهان بود و شامل اخبار محلی و اوضاع داخلی کشور همراه شوخی ها و اشعار فکاهی با تخلص «دانش» بود.
این جریده گر چه تا سال های پس از 1322ش منتشر می شد ولی روند ثابتی نداشت و چند بار نیز دچار تعطیلی شد. مخالفتهای او با قوانین دولت مصدق و دفاع از حاکمیّت پهلوی او را متهم به این کرد که این روزنامه گرایش به عوامل استبدادی و ضد مشروطه طلبی داشته است.
حسین عمادزاده در مورد وی می نویسد: «در پشت هم اندازی و بذله گوئی بی مهارت نیست. روزنامه فکاهی دانش اصفهان به قلم اوست اکثر اشعار و آثارش آداب و عادات اجتماعی است که به طور بذله و فکاهی بیان می کند».
وی در کنار فعالیّتهای روزنامه نگاری به خدمت شهرداری اصفهان درآمد و در آنجا مشغول به کار شد. فعالیّتهای فرهنگی دانش و خدماتش به امور شهری، باعث شد تا در سال 1332ش به ریاست دایرة انتشارات و تبلیغات شهرداری نیز منصوب شود. با تعطیلی روزنامة دانش اصفهان، او تا آخرین سالهای حیات به خدمتش در شهرداری ادامه داد.
وی همچنین دارای طبع شعر بود و در اشعارش که بیشتر در روزنامه اش به چاپ می رسید، تخلص دانش می کرد. از اشعار اوست:
باید اول گشت میثم بعد از آن خرما فروخت/هر کسی خرما فروشد میثم تمار نیست
گل ندارد قیمت ار بی خار باشد در جهان /زین جهت اندر جهان هر گز گل بی خار نیست