اصغر درویش متین اصفهانی

اصغر درویش متین اصفهانی

شهرت :

درویش متین اصفهانی
تاریخ وفات :
9/12/1384
مزار :
تکیه سیدالعراقین
زمینه فعالیت :
عارف
فرزند ملک محمّد، درویشى صافى ضمیر بود. در اصفهان به کسوت درویشى، با لباس سرتا پا سپید و تمیز در شهر مى گشت، و شعر مولوى مى خواند و یاعلى مى گفت. وى مردى بى آلایش و بریده از علایق دنیوى بود و استاد جلال الدّین همایى به وى محبّت بسیار داشت. او سالى یک بار دیگ جوش ( طعامی که برای فقیران طبخ می کنند) مى داد و استاد همایى اگر در اصفهان بود حتما به دیگ جوش متین مى رفت.
وى در 9 ذى حجّه 1384ق وفات یافت، و پاى دیوار جنوبى خارج از تکیة سیّدالعراقین در تخت فولاد مدفون شد.

مشروح زندگی نامه
فرزند ملک محمّد، درویشى صافى ضمیر بود. در اصفهان به کسوت درویشى، با لباس سرتا پا سپید و تمیز در شهر مى گشت، و شعر مولوى مى خواند و یاعلى مى گفت. وى مردى بى آلایش و بریده از علایق دنیوى بود و استاد جلال الدّین همایى به وى محبّت بسیار داشت. او سالى یک بار دیگ جوش ( طعامی که برای فقیران طبخ می کنند) مى داد و استاد همایى اگر در اصفهان بود حتما به دیگ جوش متین مى رفت.
در روزهاى دیگ جوش اغلب صغیر اصفهانى هم حضور مى یافت و هر دفعه شعرى برای درویش مى سرود، از جمله گفته بود:
تا گرمى و سردى است زمان را و زمین را
حق گرم کند دودة درویش متین را
دکتر خلیل رفاهى در خاطرات خود از درویش متین چنین یاد کرده است:
« از جمله شخصیت هاى جالب دیگرى که در زندگى با او روبه رو شده ام شخصى به نام درویش متین بود که در اصفهان زندگى مى کرد و از سلسلة خاکساریه بود. وضع و حال و موقعیت او طورى بود که خواص گه گاه به دیدن او مى رفتند. از جمله استاد همایى هر سال که به زادگاه خود، اصفهان، مى آمدند، یک روز را در کلبة این درویش به سر مى بردند. همچنین آقاى میرزا زین العابدین (پاقلعه اى) که پیر و قطب دراویش نعمت اللهى پاقلعه اصفهان بودند، سالى یک بار در مراسم دیگ جوش این درویش شرکت مى کردند. درویش متین، چهرة سبزة تیره و کشیده و چشمانى نافذ و شارب صوفیانه و اندامى ضعیف داشت، از صداى گرم و گیرایى برخوردار بود و از صفاى باطن و آرامش درونى نیز بهره داشت. خانة وى در قسمت چهار باغ پایین نزدیک به میدان شهدا آخرین کوچه دست چپ خیابان قرار داشت. خانه اى بسیار محقر که شامل یک اتاق و یک توالت و دستشویى بود. اتاق، بالنسبه بزرگ بود و در میان آن گودال کوچکى قرار داشت که در آن آتش قرار داده مى شد و یک قابلمه کوچک و دو قورى فلزى در کنار آن آتش قرار مى گرفت. دور آن گودال و یا اجاق چند قطعه گلیم و تخت پوست افتاده بود که واردین بر روى آنها مى نشستند. درویش غالباً خود بر تخته پوست مى نشست. در آن اتاق یکى دو پتو بود و جز دو سه کاسه و قاشق و چند استکان چیز دیگرى به چشم نمى خورد. در خانة درویش همیشه باز بود و خود کنار اجاق نشسته و در حالت خلسه به سیر درون اشتغال داشت. وقتى شخص وارد مى شد یا على مى گفت و یا سلام مى کرد و به این ترتیب ورود خود را اعلام مى نمود. درویش نیز با یا على جواب مى داد، ولى سر بر نمى آورد که بداند چه کسى وارد شده است. وقتى شخص دقایقى روى زمین کنار آتش و اجاق مى نشست، درویش به خود مى آمد و سر بالا مى آورد و به چهره و چشم انسان تازه وارد مى نگریست و مى گفت: یا على، خوش آمدید. و بعد یک استکان چاى جلو او مى گذاشت و باز در حال خود فرو مى رفت. گاه حالتى داشت و دو سه بیتى با آن لحن گیرا از اشعار مولانا یا صفى علیشاه یا دیگر شاعران عارف مى خواند که در انسان تأثیر عمیقى مى گذاشت. نمى دانم چه خاصیتى در مصاحبت درویش بود که وقتى آدمى در اتاق و کلبه او قرار مى گرفت، همه چیز را فراموش مى کرد. گویى در جهان دیگرى قرار گرفته است، احساس آرامش مطلق مى نمود.
وى در 9 ذى حجّه 1384ق وفات یافت، و پاى دیوار جنوبى خارج از تکیة سیّدالعراقین در تخت فولاد مدفون شد.