شیخ محمود سالک

شیخ محمود سالک

شهرت :

شیخ محمود سالک
تاریخ وفات :
30/05/1389
مزار :
تکیه ملا محمد لطیف خواجویی
زمینه فعالیت :
عالم فاضل,خطیب و واعظ
فرزند محمد اسماعیل، متولد 1328ق در کاشان، عالم فاضل و واعظ صالح، از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری، سید ابوالقاسم خویی و سید محمدرضا خراسانی است. در جریان ملی شدن صنعت نفت، با آیت الله کاشانی ارتباط نزدیک داشت، عالمی اهل تهجد و نماز شب و دستگیر ایتام و فقرا بود، در مدرسه صدر، چهارباغ و ملا عبدالله تدریس می نمود. وی در غره ربیع الاول 1389ق فوت کرد. حجت الاسلام شیخ احمد سالک، رویای صادقه پدرش، در مورد قیام پانزده خرداد را چنین روایت کرده است: خواب مرحوم پدرم مربوط به سال 1342 می شود که من در آن زمان نوجوانی 17 ساله بودم. اما قضیه این گونه بود که، پدرم هر هفته جلسه ای با علمای اصفهان داشتند و در آن جلسه مباحث مختلف فقهی، سیاسی و اجتماعی مطرح می شد. دریکی از این جلسات که یکی دو روز بعد از حادثه 15 خرداد و در منزل ما تشکیل شد عده ای از علما من جمله مرحوم آیت الله نطنزی و مرحوم آیت الله سید مصطفی مهدوی و عده ای دیگر که الآن اسامی آنها از ذهن من رفته، حضور داشتند. من هم در گوشه ای از این مجلس نشسته بودم که پدرم بعد از پایان جلسه، شروع به تعریف نمودن خوابشان کردند که این خواب را شب 15 خرداد 1342 قبل از اذان صبح یعنی قبل از رخ دادن فاجعه پانزده خرداد دیده اند و کیفیت خواب این گونه بود که در یک بیابان بسیار وسیعی یک درخت تنومند و بسیار بزرگی شبیه به یک چتر عظیم روی کره زمین قرار داشت که شاخه های آن تمام فضای عالم را گرفته بود این درخت یک سری ویژگی هایی داشت مانند این که برگ های آن مثل انگشتان دست بود که در هم تنیده شده بودند همانند گره خوردن دستها به یکدیگر. عظمت و بزرگی این درخت تا حدی بود که اشعه خورشید به سختی می توانست از لابه لای برگها به زمین برسد. درخت به حدی تنومند بود که اگر چندین نفر دور درخت می ایستادند و دستانشان را به هم می دادند به سختی دستانشان به هم می-رسید. ویژگی دیگر درخت این بود که پوست آن بسیار سفید و درخشان بود و در آن هیچ گونه گره و خمیدگی وجود نداشت به طوری که به صورت کاملاً صاف و مستقیم سر به فلک کشیده بود و ارتفاع آن هم به اندازه ای زیاد بود که اگر کسی می خواست از کنار درخت بالای آن را ببیند می بایست سرش را تا آخرین حد به عقب خم می کرد تا صورتش رو به آسمان قرار گیرد در چنین حالتی هم به زحمت می شد بالای آن را مشاهده کرد.
در زیر درخت محافظانی برای حفاظت از آن بودند که یک یک آنها از آیات عظام و علمای بزرگ بودند، مرحوم ابوی من اسامی چهار نفر از علما را گفتند از جمله امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و سه نفر دیگر که من متأسفانه بعد از گذشت حدود 47 سال نام آنها را فراموش کرده ام. خود پدر من هم یکی از محافظین این درخت بود و این افراد با مدیریت امام به نوبت گرد آن می چرخیدند و از آن محافظت می کردند. برنامه حفاظت این گونه بود که در هر روز عده ای محافظ درخت بودند و عده ای برای تهیه آذوقه به محل دیگری می رفتند. مرحوم پدرم نقل می کردند که در آن روز من به امر امام مأمور تهیه آذوقه بودم و برای تحقق این امر از آن جا به محل دیگری رفته بودم وقتی برگشتم دیدم درخت به خون آلوده شده و نیمه بالای درخت و برخی از شاخه های آن خونین است و شکستگی هایی در آن ایجاد شده و مانند جراحتی که به دستی وارد شود، شاخه های آن دستمال پیچی شده و به اصطلاح پانسمان شده بود.
با دیدن این صحنه به شدت نگران و ناراحت شدم که چرا این اتفاق افتاده است، مگر اینها از درخت محافظت نمی کردند. با همین حال به امام که روی یک صندلی می نشستند و صندلی ایشان هم وارونه شده بود رسیدم و ابراز نگرانی نمودم امام که ناراحتی و عصبانیت مرا که دیدند متواضعانه و آرام دست به شانه سمت راست من زده و فرمودند: «آشیخ محمود کماندوهای شاه بنا داشتند تیشه به ریشه این درخت بزنند و آن را از ریشه در آورند ولی خدا نخواست این جراحت ها چیزی نیست و خوب خواهد شد شما نگران نباش» با بیان این جملات امام، آرامشی بر من وارد شد و از خواب بیدار شدم. مرحوم ابوی گفتند من لفظ کماندو را تاکنون نشنیده بودم و اولین بار بود که در خواب از زبان امام شنیدم و فردای آن روز که رادیو حادثه 15 خرداد را اعلام کرد لفظ کماندوهای رژیم شاه را شنیدم و متوجه شدم این همان لفظی است که امام در خواب به من فرموده بودند.
بعد از قضیه ماجرای پانزده خرداد، دستگیری امام و حصر ایشان در قیصریه پیش آمد، پس از آزادی با جمعی از علما خدمت ایشان شرفیاب شدیم نزدیکی های ظهر بود امام فرمودند: «برای ناهار بمانید» اجابت کردیم. لحظاتی گذشت دیدم بدون این که من چیزی به امام بگویم یا به امام ناراحتی خودم یا به دلیل دستگیری ایشان در قضیه پانزده خرداد اظهار کنم و باز بدون این که چیزی از خواب خود به ایشان گفته باشم، امام به سمت من تشریف آورده دستهایش راروی شانه من زدند درست در همان حالتی که در خواب دیده بودم و همان جمله را فرمود که: آشیخ محمود ناراحت نباش کماندوها بنا داشتند که تیشه به ریشه این درخت بزنند وآن را از ریشه در آورند ولی خدا نخواست.

مشروح زندگی نامه
عالم فاضل و واعظ صالح حاج شیخ محمود سالک فرزند حاج محمد اسماعیل از علمای قرن چهاردهم هجری در اصفهان است. وی در خانواده ای متدین در سال1328ق در کاشان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی را در محله درب زنجیر کاشان سپری کرد به دلیل علاقه اش به ملا حبیب الله کاشانی- از علمای بزرگ قرن چهاردهم متوفی1340ق-که از علمای اهل عرفان و سیر و سلوک بوده و در شاعری« سالک» تخلص می کرد، به همین دلیل شهرت خود را از سمساریان به سالک تغییر می دهد. این ارتباط روحی و معنوی منجر به حضورش در حوزه علمیه کاشان می شود. در ضمن تحصیلات حوزوی با مرحوم آیت الله کاشانی و آیت الله یثربی(از علمای برجسته کاشان) آشنا شد. پس از مدتی به قم رفته و در مدرسه فیضیه با آیت الله مرعشی نجفی هم حجره شده و در آنجا نیز با امام خمینی(ره) ارتباط برقرار نمود. در قم از محضر آیت الله شیخ عبدالکریم حائری کسب علم نمود. پس از قم جهت تکمیل علوم دینی به نجف اشرف رفته و در درس آیت الله خویی شرکت می کند. چون از بیماری آسم رنج برده، به مناسبت عدم سازگاری آب و هوا به اصفهان مهاجرت می کند و در محله چهارسومقصود مدرسه شیخ محمدعلی حجره ای اختیار کرده و با شیخ محمد حسین فقیه نطنزی هم حجره می شوند. مدتی نیز در مدرسه چهارباغ با شیخ ابوالقاسم نورایی هم حجره بود. از اساتید وی در این زمان آیت الله سیدمحمدرضا خراسانی را می توان اشاره کرد.
دوران طلبگی را با سختی پشت سر گذاشته و توانست در کسب مراتب علمی و دینی گام های مؤثری بردارد. از نظر ادبیات عرب و فارسی بسیار قوی بود و به علاوه خط زیبایی نیز داشته است.
از ویژگی های مهم مرحوم سالک روحیه مبارزاتی وی بود. در جریان ملی شدن صنعت نفت با آیت الله کاشانی ارتباط نزدیک داشته و نامه های شخصی زیادی را آیت الله کاشانی به ایشان نگاشته بود در مورد جریان ملی شدن صنعت نفت و اختلاف بین آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، ضمن طرفداری از آیت الله کاشانی معتقد بود که « انگلیسی ها آیت الله کاشانی را دور زدند و این خیانتی بود که به روحانیت کردند».
ایشان با علمای اعلام طباطبایی، زند کرمانی، مهدوی هرستانی و فیاض سدهی ارتباط علمی داشتند. از علمای دیگر اصفهان که با آن مرحوم مرتبط بودند می بایست از حضرات آیات سیدعلی اکبر هاشمی، سیداسماعیل هاشمی، سیدابوالفضل رفیعی پور، شیخ علی قدیری کفرانی و مرحوم میرجهانی را نام برد.
مرحوم سالک حلقه های درسی هم داشته و در مدرسه چهارباغ، مدرسه صدر و مدرسه ملاعبدالله به تدریس علوم دینی می پرداخت.
به لحاظ خصوصیات اخلاقی و سلوک فردی عالمی اهل تهجد و نماز شب و دستگیر ایتام و فقرا بود و با آنکه اجازات زیادی از علما برای صرف خمس و سهم امام داشت از این کار اجتناب می نمود و در موقع فوت مقداری هم بدهکار بود. تقید به امر روضه خوانی و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت تعلیم احکام و تفسیر قرآن از دیگر ویژگی های اجتماعی آن مرحوم بود.
شیخ محمود سالک سرانجام پس از هشت ماه بیماری در اثر تزریق آمپول آلوده و عفونت بدن در غره ربیع الاول 1389ق در سن 63 سالگی درگذشت و در داخل بقعه تکیه سید محمد لطیف خواجویی به خاک سپرده شد.

داستانها

عالم فاضل و واعظ صالح حاج شیخ محمود سالک فرزند حاج محمد اسماعیل از علمای قرن چهاردهم هجری در اصفهان است. وی در خانواده ای متدین در سال1328ق در کاشان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی را در محله درب زنجیر کاشان سپری کرد به دلیل علاقه اش به ملا حبیب الله کاشانی- از علمای بزرگ قرن چهاردهم متوفی1340ق-که از علمای اهل عرفان و سیر و سلوک بوده و در شاعری« سالک» تخلص می کرد، به همین دلیل شهرت خود را از سمساریان به سالک تغییر می دهد. این ارتباط روحی و معنوی منجر به حضورش در حوزه علمیه کاشان می شود. در ضمن تحصیلات حوزوی با مرحوم آیت الله کاشانی و آیت الله یثربی(از علمای برجسته کاشان) آشنا شد. پس از مدتی به قم رفته و در مدرسه فیضیه با آیت الله مرعشی نجفی هم حجره شده و در آنجا نیز با امام خمینی(ره) ارتباط برقرار نمود. در قم از محضر آیت الله شیخ عبدالکریم حائری کسب علم نمود. پس از قم جهت تکمیل علوم دینی به نجف اشرف رفته و در درس آیت الله خویی شرکت می کند. چون از بیماری آسم رنج برده، به مناسبت عدم سازگاری آب و هوا به اصفهان مهاجرت می کند و در محله چهارسومقصود مدرسه شیخ محمدعلی حجره ای اختیار کرده و با شیخ محمد حسین فقیه نطنزی هم حجره می شوند. مدتی نیز در مدرسه چهارباغ با شیخ ابوالقاسم نورایی هم حجره بود. از اساتید وی در این زمان آیت الله سیدمحمدرضا خراسانی را می توان اشاره کرد.
دوران طلبگی را با سختی پشت سر گذاشته و توانست در کسب مراتب علمی و دینی گام های مؤثری بردارد. از نظر ادبیات عرب و فارسی بسیار قوی بود و به علاوه خط زیبایی نیز داشته است.
از ویژگی های مهم مرحوم سالک روحیه مبارزاتی وی بود. در جریان ملی شدن صنعت نفت با آیت الله کاشانی ارتباط نزدیک داشته و نامه های شخصی زیادی را آیت الله کاشانی به ایشان نگاشته بود در مورد جریان ملی شدن صنعت نفت و اختلاف بین آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، ضمن طرفداری از آیت الله کاشانی معتقد بود که « انگلیسی ها آیت الله کاشانی را دور زدند و این خیانتی بود که به روحانیت کردند».
ایشان با علمای اعلام طباطبایی، زند کرمانی، مهدوی هرستانی و فیاض سدهی ارتباط علمی داشتند. از علمای دیگر اصفهان که با آن مرحوم مرتبط بودند می بایست از حضرات آیات سیدعلی اکبر هاشمی، سیداسماعیل هاشمی، سیدابوالفضل رفیعی پور، شیخ علی قدیری کفرانی و مرحوم میرجهانی را نام برد.
مرحوم سالک حلقه های درسی هم داشته و در مدرسه چهارباغ، مدرسه صدر و مدرسه ملاعبدالله به تدریس علوم دینی می پرداخت.
به لحاظ خصوصیات اخلاقی و سلوک فردی عالمی اهل تهجد و نماز شب و دستگیر ایتام و فقرا بود و با آنکه اجازات زیادی از علما برای صرف خمس و سهم امام داشت از این کار اجتناب می نمود و در موقع فوت مقداری هم بدهکار بود. تقید به امر روضه خوانی و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت تعلیم احکام و تفسیر قرآن از دیگر ویژگی های اجتماعی آن مرحوم بود.
شیخ محمود سالک سرانجام پس از هشت ماه بیماری در اثر تزریق آمپول آلوده و عفونت بدن در غره ربیع الاول 1389ق در سن 63 سالگی درگذشت و در داخل بقعه تکیه سید محمد لطیف خواجویی به خاک سپرده شد.