عبدالحسین سپنتا

عبدالحسین سپنتا

شهرت :

سپنتا
تاریخ وفات :
8/01/1348
مزار :
تکیه سپنتا
زمینه فعالیت :
شاعر,محقق,ادیب
فرزند غلامرضا، متولد 1286ش در تهران،شاعر ادیب محقق، صاحب «دیوان اشعار»، «تاریخچه اوقاف اصفهان»، «حافظ چه می گوید» و چندین کتاب، رساله و مقاله دیگر و مدیر روزنامه «سپنتا» است. در کنار تألیف و تحقیق، به هنری روی آورد که بعدها یکی از علل شهرت او در ایران وجهان شد. وی اولین فیلم ناطق ایران را به نام «دختر لر» ساخته به نمایش گذاشت و همچنان این هنر را ادامه داد. او در فروردین 1348ش درگذشت و نزدیک مصلی در آرامگاه خانوادگی به خاک سپرده شد که بعداً مزار ایشان تخریب گردید.
مشروح زندگی نامه
در چهارم خرداد 1286ش در خیابان واگون خانة (اکباتان کنونی) تهران متولد شد. پدرش غلامرضا خان فرزند ابوطالب و ملقب به «شیروانی» و به دلیل اقامت طولانی در رشت به «رشتی» شهرت داشت. غلامرضا خان از ملتزمان دربار مظفرالدین شاه بود و چون به زبان انگلیسی آشنایی داشت، به عنوان مترجم دکتر «ادکاک» -پزشک مخصوص شاه- در سفر مظفرالدین شاه به اروپا، جزو همراهان او بود. وی به سال 1305ش در تهران وفات یافت و مادرش «شوکت شیرازی» از نوباوگان خاندان معروف امام جمعة شیراز بود. این زن در زبان و ادب پارسی دستی داشته و در تعلیم و تربیت فرزند سعی وافی مبذول داشته و پیوسته وی را به تحصیل علم و دانش، تشویق و ترغیب می کرده است. این زن روشنفکر در سال 1328ش فوت و در آرامگاه سپنتا در تخت فولاد به خاک سپرده شد. میرزا عباس خان شیدا در رثای این بانو اشعاری را سروده است.
عبدالحسین تحصیلات خود را در تهران شروع کرد. ابتدا برای تحصیل به مدرسة «سن لویی» و سپس به دبستان زرتشتیان تهران (جمشید جم) و بعد به کالج آمریکایی تهران و مموریال کالج اصفهان رفت. پیشرفتهای ابتدایی او با موفقیّت های زیادی همراه بود و ذوق و علاقة او به شعر و تاریخ ادبیات ایران باستان از همان اوان کودکی نمودار شد. این امر سبب مطالعاتش در این زمینه گردید که حاصل آن مقاله ای شد که در روزنامة «فروهر» در سن شانزده سالگی منتشر گردید و گویا به سبب همین مقاله، روزنامة مزبور به تعطیلی کشیده شد.
سپنتا از همان زمان که در مدرسة زرتشتیان تحصیل می کرد، به هنر تئاتر روی آورد و وارد این حرفه شد و چون شناخته شده بود، در آن مدرسه مشغول به کار شد. همزمان با این فعالیّت ها بود که «دینشاه ایرانی» وارد تهران شد و چون از علاقه و شناخت سپنتا نسبت به فرهنگ و ادب ایران باستان مطلع گردید، وی را برای ادامه تحقیقات و مطالعات بیشتر به هند فراخواند.
او با تمام سختی هایی که از جانب روزگار و اجتماع برایش فراهم آمده بود، هیچ گاه از کار و مطالعه و تحقیق در تاریخ و علوم و فرهنگ و ادبیات ایران باستان باز نماند. به همین خاطر وقتی یکی از دوستان دایی اش پیشنهاد کرد که جهت پیگیری تتبعات به بمبئی نزد «دینشاه ایرانی» سفر کند، لحظه ای درنگ نکرد. لذا سپنتا که تازه نام خانوادگی «سپنتا» را برای خود اختیار کرده بود، و تا این زمان تحت عنوان «عبدالحسین شیرازی» شهرت داشت، عازم دیار هند شد. این سفر که اولین سفر او بود، دو ماه بیشتر طول نکشید؛ بلافاصله به ایران بازگشت. وی در خدمت دینشاه ایرانی، به ترجمه و نشر کتب مربوط به تاریخ و ادبیات ایران باستان پرداخت و زبان و ادبیات قدیم را از استاد پورداود فراگرفت.
با فوت پدر و دائی اش دوباره در شهریور 1307ش روانة هندوستان شد. هنوز بیشتر از سه ماه از اقامتش در هند نمی گذشت که در صدد انتشار روزنامه ای برآمد تا بدین وسیله بتواند اوضاع سیاسی، اجتماعی و ادبی ایران را منعکس کند. لذا اولین روزنامة خود به نام « دورنمای ایران » را در چهار صفحه به قطع متوسط در آذر 1307 در شهر بمبئی هند به زبان فارسی منتشر کرد. این روزنامه به صورت هفتگی و دارای مطالب سیاسی، اجتماعی و ادبی بود اما دورنمای ایران دوام چندانی نداشت و پس از پانزده شماره متوقف شد. پس از آن روزنامة «جنگل» را منتشر کرد که آن نیز خیلی زود پس از دو شماره توقیف شد و علت توقیف آن مقاله ای تند و مستدل بود که سپنتا به طرفداری، ایران دربارة بحرین و انگلیسی ها نوشته بود. او بعد از آن در ادامة اقامتش در هند با فراهم شدن امکانات پژوهشی و راهنمایی ها و نظرات دینشاه، به تألیف و ترجمه و انتشار کتابهای متعددی روی آورد. از جمله آثاری که در این زمان در هند چاپ و منتشر کرد، می توان به موارد زیر اشاره کرد: « پیام راستی»و « اشک سپنتا» و ترجمة « اخلاق ایران باستان» تألیف دینشاه ایرانی و ترجمة « زرتشت که بود و چه کرد؟» تألیف رابیندرانات تاگور و « نوآموز مزدیسنا» در دو جلد و ترجمة « پرتوی از فلسفه ایران باستان» تألیف دینشاه ایرانی و « منتخبات اشعار دهقان سامانی» و « منتخبات اشعار میرزا عبدالوهّاب گلشن ایرانپور» و گردآوری مجموعه « سخنوران دوران پهلوی» برای دینشاه ایرانی و « مجموعة اشعار ملی عارف» و جمع آوری و چاپ اشعار « داراب افسر بختیاری» و ترجمة «ایران و اهمیّت آن در ترقی و تمدن بشر» تألیف بلسارا.
پس از این اقامت سه ساله، بار دیگر قصد بازگشت به ایران می کند. این بار ازدواج کرده و همسر اختیار می کند. بازگشت او به هند نه تنها او را از نظر روحی دچار تحول کرده بود، بلکه زمینة ورود به حرفه ای جدید را نیز برایش فراهم کرد. سپنتا در کنار تألیف و تحقیق، به هنری روی آورد که بعدها یکی از علل شهرت او در ایران و جهان شد. او به قول خود، اتفاقی با پدیدة فیلم و سینما آشنا شد و بدان روی آورد. سپنتا وقتی به فکر ساختن فیلم افتاد، به این نکته نیز توجه خاص نمود که ردپایی از فرهنگ ایرانی در فیلمش یافت شود. پس با شروع این کار که مدت زمان نسبتاً زیادی طول کشید، موفق شد که در فروردین 1312 فیلمبرداری نخستین فیلم ناطق ایرانی، «دختر لر»، را در بمبئی آغاز کند و سرانجام در30 آبان 1313 آن را به نمایش بگذارد.
چون از این فیلم استقبال کم نظیری شد و مدت مدیدی بر روی صحنة سینما بود، از طرف وزارت معارف ایران پیشنهاد دومین فیلم نیز به او داده شد. این فیلم با نام «فردوسی» در مهر 1312ش در جشن هزارمین سال تولد فردوسی با ایجاد آرامگاهی تازه در طوس به نمایش درآمد. « شیرین و فرهاد» سومین فیلم او بود که در خرداد 1314ش با عنوان « خسرو و شیرین» به نمایش گذاشته شد. فیلم بعدی او داستانی از «نادر شاه» و محاصره و فتح لاهور بدست اوست. این فیلم با نام « چشمهای سیاه»، ابتدا در هند و سپس در خرداد 1315 در ایران بر روی پرده رفت. پنجمین فیلم سپنتا برگرفته شده از ادبیات ایرانی بود به نام «لیلی و مجنون» که با خلق آن استقبال با شکوهی از آن صورت گرفت و او را در ردیف شخصیتهای بین المللی سینما قرار داد. لازم به ذکر است که نقش اول تمامی این فیلمها را خود بازی می کرد و اکثر شعرها در آنها سرودة خود اوست.
سپنتا حدود شش سال زندگی هنری و فرهنگی خود را بعد از بازگشت از هند به نوشتن مقالات و انتشار آن در بعضی مجلات و روزنامه ها و از جمله انتشار کتاب « اسرار جنگل» که در 1316 در اصفهان به چاپ رسید، گذراند. سرانجام در سال 1322ش موفق به انتشار هفته نامه ای به نام « سپنتا» شد که حدود ده سال مداوم و به طور مرتب انتشار می یافت. این روزنامه که مهمترین و ارزشمندترین کار روزنامه نگاری سپنتا محسوب می شود، به صورت هفتگی و در چهار صفحه در اصفهان منتشر می شد. این جریده هر چند بیشتر جنبة سیاسی دارد، ولی از مقالات علمی و تحقیقی و تاریخی بی بهره نیست. همچنین دارای اخبار داخلی و خارجی و حوادث شهر اصفهان است. ترجمه هایی از سیاحان خارجی راجع به ایران و اخباری از خارجیان دربارة اصفهان نیز در آن به چاپ می رسید.
روزنامة سپنتا تا سال 1332 به طور مطلوب و مرتب منتشر می شد و سپنتا تمام مطالب آن را از نثر و نظم و کاریکاتور و خبر و نقد و طنز را خود، شخصاً می نگاشت. نکتة قابل ذکر دربارة این روزنامه، قلم بسیار شیوا و روان و ادیبانة آن است.
علاوه بر این هفته نامه، او در این مدت چند کتاب از جمله « انار گلی » و ترجمة « یادداشتهای آبراهم گاتوغی گوس » و « مار » را نیز چاپ و منتشر کرد و در کنار آنها حضوری فعّال در انجمنهای ادبی از جمله «انجمن ادبی کمال» داشت که باعث رونق بخشیدن به این انجمنها و هم انتقال نظرات و تجربیات خود به دیگران بود.
همچنین آثاری چون « هزارمین سال تولد ابن سینا» و « مجموعة اشعار سپنتا» و « تاریخچة اوقاف اصفهان» و « حافظ چه می گوید» و « آنچه را دنیا مرهون تمدن ایران می باشد » را در آخرین سالهای حیاتش به انجام رسانید و منتشر کرد.
وی دارای طبعی لطیف و شاعرانه بود در اشعارش « سپنتا» تخلص می کرد و در سرودن شعر، شیوة اساتید ادب ایران را پیروی می کرد ولی مضامین و مفاهیم نو و بدیع در اشعار وی فراوان است.
قسم دیگر آثار سپنتا که در پایان باید از آن نام برد، مجموعة مقالات اوست که در روزنامه ها و مجلات مختلف از جمله مجله های معارف اسلامی، وحید، یغما، فرهنگ استان دهم، ارمغان و روزنامه های مجاهد، خبرهای روز، اصفهان و راه نجات به چاپ رسیده است. این مقالات که بسیار پربار و پرمحتوا هستند، در موضوعات مختلفی چون انتقادی، آثار و عتیقه های ماندگار، معرفی شخصیتهای هنری و هنرمندان بزرگ و گمنام، معماری اسلامی معرفی مکانها و یا اشیاء و ... نوشته شده اند. مجموعة مقالات سپنتا، به غیر از آنچه در روزنامه های خود نوشته، بیش از هفتاد مقاله است که این نمایانگر روح خستگی ناپذیری و علاقمندی وی به مطالعه و تحقیق را می رساند. نام تعدادی از این مقالات را در این جا می آوریم: جریان های بزرگ فکری و اجتماعی و اثر آن در شعر فارسی، نفوذ تمدن ایران در سایر ملل، شمه ای از روابط ایران و هند، کاشی کاری در گذشته و حال، مینیاتور ایران، معماری اسلامی، آثار و تمدن ایران در خرابه های تاکسیلای هند.
سرانجام عبدالحسین سپنتا، در هشتم فروردین 1348ش، در اصفهان بر اثر سکتة قلبی درگذشت، پیکرش را در تخت فولاد اصفهان، مقبرة خانوادگی به خاک سپردند.