محیی الدین محمد سهای اصفهانی شیرازی

محیی الدین محمد سهای اصفهانی شیرازی

شهرت :

سها
تاریخ وفات :
1/01/1262
مزار :
تکیه فیض
زمینه فعالیت :
شاعر
فرزند همای شیرازی، متولد 1262ق، شاعر و ادیب عارف، فنون ادب فارسی و عربی را نزد پدر و دیگر اساتید آن زمان فراگرفت. در قواعد شعر و فن تاریخ و انساب تسلطی کامل یافت. وی دارای ذوقی سلیم و حافظه بسیار قوی بود. در بین شعرای اصفهان مقام و منزلتی داشت و در تعلیم شعرا کوشش می نمود. پس از فوت عنقا (1308ق) منصب شاعر حضور و لقب ملک الشعرای او به سها تفویض شد. ولی به دلیل روح آزادگی، این لقب را نپذیرفته، و لقب «ملک الادبا» گرفت. از آثارش «دیوان اشعار» و «رساله عاشق و معشوق» است. او در 23 صفر 1338ق درگذشت. از اوست:
از صبا دید چو در باغ گل افشانی را
بلبل از عشق آموخت غزل خوانی را
از محبت نکند فرق ترنج از کف دست
هرکه بیند نظری یوسف کنعانی را

مشروح زندگی نامه
دومین فرزند همای شیرازی شاعر، به سال 1262ق در اصفهان به دنیا آمد.
پدرش محمدرضا قلی خان همای شیرازی، دانشمندی بلند همت و گشاده دست و عارفی روشن بین و درویشی به تمام معنی وارسته و آزاده خوی بود و به جاه و مال و منال دنیوی هیچ اعتنا نداشت. محمد شاه قاجار چهار قریه از قرای خالصه اصفهان را که از آن جمله قریۀ « سین» و « گرگاب» بود به تیول و اقطاعش داد و او نپذیرفت؛ هر قدر اصرار کرد که چیزی از وی بخواهد این جمله را در جواب او گفت که « خواستن در درویشی کفر است؛ درویش را با خواست و خواسته چه کار »؛ شاه به او هزار تومان صلۀ نقد داد که همه را تا غروب همان روز بذل فقرا و درویشان کرد؛ چندان که برای خود او هزینۀ شام شب باقی نماند و در عین حال خرسند و خوشوقت بود که از بند کیسۀ زر و سیم، آزاد و با فقرا و درویشان یکسان شده است. در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه به سال 1274ق نیز صله ای نصیبش شد که همه را به فقرا و درویشان عطا کرد. وی به علم و معرفت و هنر و دانش اهمیت می داد و در تعلیم و تربیت فرزندانش نیز همین عقیده و همان رسم و شیوه را تلقین می فرمود.
از تذکره نویسان معاصرش نقل است که وی: « در محبت صادق است و با اهل وفا موافق؛ درویشی است از خود رسته و به مرام دل پیوسته؛ قلندری با حالت است و سمندری دور از آتش ملامت » و دیگری گفته: « شاعری است شیرین زبان و نکته سنجی است عذب البیان؛ در طرز قصیده سرایی تالی انوری و خاقانی و در رسم غزل آرایی شیخ و خواجه را ثانی؛ درعلوم ادب محسود فضلای عجم و عرب و در فن تاریخ و نسب جامع تر از جمیع کتب؛ خدمتش مفرح قلوب و حضرتش مفرج کروب؛ در گیتی به وفا و وفاق طلاق و در خلت و صفا یگانۀ آفاق».
هما در تحصیل علوم دینی مدت هجده سال درعتبات عالیات نزد شیخ حسن صاحب جواهر تحصیل علوم عقلی و نقلی اشتغال ورزید و چند سال هم به سیر و سیاحت و ریاضت پرداخت و در فن شاعری وصال شیرازی سمت استادی بر وی داشت. وی در سه شنبه، دوازدهم جمادی الاولی 1290 ق فوت و پیکرش را در آستانۀ بقعة امامزاده احمد به خاک سپردند.
همای شیرازی دارای پنج پسر و سه دختر بودند که سه پسر وی میرزا محمد حسین عنقا و محیی الدین محمد سها ( 1262- 1338ق) و میرزا ابوالقاسم طرب ( 1276-1330ق) اکبر و ارشد آنها و جزو مشاهیر و مفاخر اصفهان بودند.
میرزا ابوالقاسم طرب در قصیده یی که برای سرآغاز دیوان هما ساخته است، راجع به فرزندان هما می گوید:
اگر چه مرد هنرور نمیردی هرگز / چو او بمرد سه فرزند از او ماند بجا
نخست عنقا آن شاهباز چرخ سخن / که قاف قرب ملک را گزید چون عنقا
دگر سها شرف دودمان فضل و ادب / که نور بخشد خورشید را به وقت سنا
ز بعد آن دو طرب خانه زاد آل رسول / که هست شاه جهان را کنون مدیح سرا
محیی الدین محمد سها فنون ادب فارسی و عربی را نزد پدرش و دیگر اساتید آن زمان تحصیل کرده و تمام شعب و فروع این فنون را از صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع و عروض و قافیه و نقد الشعر و غیره را نیک آموخته بود، در قواعد و رموز شعر و شاعری و فن تاریخ و انساب و معرفة الکتب و تراجم و رجا ل به خصوص رجال شعر و ادب و عرفان اعم از فارسی و عربی تسلطی کامل و حضور ذهنی غریب داشت.
وی دارای ذوقی سلیم و حافظۀ بسیار قوی بود که تا آخرین دقایق حیاتش نقصانی فاحش در آن راه نیافته بود. همچنین صاحب طبعی کریم و قلبی بسیار عطوف و رؤوف و مهربان و رحیم و روحی بی اندازه سلیم و حلیم و بردبار و بی آزار بود؛ چنان که به جرأت می توان گفت که آزارش به موری نمی رسید. حس ترحم و احساس و عطوفت و دل نمودگی وی اختصاص به اقربا و نزدیکانش نداشت ، بلکه بیگانگان حتی حیوانات نیز مشمول احسان و نرم دلی و تیمار داری وی بودند.
وی مردی ساده دل و نازک طبع و نیک اندیش و بلند همت و صادق بود. در خوی زهد و قناعت و درویشی و وارستگی و در خصلت دینداری وتصلب در عقاید مذهبی و سلوک طریقۀ حقۀ شیعه امامیه و صدق و خلوص اعتقاد در رسالت نبی اکرم و ولایت ائمة دین و ثنا خوانی و مداح خاندان عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین ،وارث آیین پدر و همخوی برادرانش بود .
سها در اثر همان خوی آزادگی و بی علاقگی به امور دنیا در مدت عمرش هیچ تأهل اختیار نکرد و تا پایان عمر در خانة موروثی به سر برد.
با گدایان در میکدۀ عشق سها / دولتی بود که باخسرو پرویز نبود
وی در شعر و شاعری از استادان و پیشوایان مسلم زمان خود بود و بین شعرای اصفهان مقام و منزلتی داشت که همگان در برابر وی خاضع بودند و نکات و دقایق فنی را از وی می آموختند و قول او در مشکلات و موارد اختلاف فصل الخطاب بود. وی نیز مانند برادر بزرگش « عنقا» در تعلیم و تربیت موزون طبعان مستعد جهدی بلیغ داشت.
از شاگردان وی به وحید دستگردی اصفهانی، میرزا عبدالحسین خان ادیب فرهمند و برادر کوچکترش میرزا ابوالقاسم طرب می توان اشاره کرد. از معاشران وی نیز میرزا حسن خان جابری انصاری، میرزا شکرالله منعم اصفهانی، میرزا عباس خان شیدا، سید محمد حقایق و بسیاری دیگر از شعرای اصفهان بودند.
سها عشق و علاقه و استغراقی عجیب در شعر و شاعری داشت چندان که دوستان شاعر و مصاحبان نزدیکش او را «شعر مجسم» می گفتند (همانجا). وی در شناخت رموز شعر و شاعری و تاریخ و انساب و کتاب شناسی و رجال شناسی بخصوص رجال شعر و ادب و عرفان تسلطی کافی و حضور ذهنی غریبی داشت. در تراجم احوال شعرای فارسی گوی اعم از قدیم و معاصر به منزله تذکره یی ناطق بود و در نقادی و سخن سنجی اشعار مهارتی کم نظیر داشت.
در سبک شعری سها باید گفت که غزل سرا بود ولی در قصیده و دیگر انواع شعر به تفنن طبع آزمایی می کرد. در شیوۀ غزل گویی با رعایت طرز عراقی جدید پیرو مکتب سعدی و حافظ بود. ما بین شعرای عرفانی بعد از سنایی و عطار و مولوی که به ایشان سخت معتقد بود و اشعارشان را بسیار از بر داشت. شعر شاه قاسم انوار را بسیار می پسندید و دیوان خطی او را مرتباً می خواند و غزل های او را استقبال می کرد.
یکی از خصوصیات شعر سها این است که در رعایت مناسبات لفظی وآرایه های شعری تقید و اهتمام فوق العاده داشت چندان که هیچ شعری را بدون جمع شدن اسباب نمی گذاشت و گفته های او غالباً بهترین مثال برای اعمال آن قبیل صنایع است.
سها از هجو و هزل سخت احترازداشت و حتی الامکان طبع خود را به هجو گویی و هزّالی آلوده نمی ساخت.
اولین انجمن شعری اصفهان که سها آن را درک کرده بود، انجمن ابوالفقراء، ملا محمد باقر بن محمد تقی گزی اصفهانی (م: 1286ق)، و انجمن حقایق در مدرسة حقایق که مؤسس آن سید محمد حقایق شیرازی بود و آخرین آنها انجمن شیدا است. سها در انجمن ابوالفقراء مانند دهقان سامانی داخل جرگۀ جوانان شمرده می شد و پیران و پیش کسوتانش هما، شهاب، آشفته، مسکین و پرتو و جمعی از آن قبیل بودند؛ اما در انجمن شیدا خود بزرگترین شیخ راهنما و استاد کهنه کار بود. وی در همة انجمن های اصفهان جزو اعضای ثابت همیشگی محسوب می شد و تا جایی که ممکن بود حضور در انجمن و شرکت در ساختن غزل های طرحی را ترک نمی کرد. همچنین وی در تشکیل انجمن های شعری در اصفهان از مشوقان بزرگان این گونه انجمن ها بوده است. عباس خان شیدا در ابتدا به تشویق و راهنمایی سها موفق به تأسیس انجمن شعرا شد.
سها در جوانی نزد پدرش خط نستعلیق را تعلیم گرفته و مایۀ خوشنویسی را تحصیل کرده بود. پیش استادان شکسته نویس نیز مشق کرد و برای کتابت و تحریرات خود همین شیوة خط را اختیار نمود.
ظل السلطان حکمران مستبد اصفهان بعد از وفات عنقا ( 1308ق) منصب شاعر حضور و لقب ملک الشعرایی او را به سها تفویض کرد. یک چند هم او را به این لقب می خواند ولیکن شاعر در باطن از این امر کراهت و انزجار داشت؛ چون وی با آزادگی و بی قیدی خو گرفته بود و طبع و حال او با اشغال و مناصبی که آزادی او را محدود می کرد، مباینت داشت. بدین دلیل از شغل و منصب شاعر حضور مستعفی شد و به جای ملک الشعراء او را ملک الادباء خطاب کردند. اگر چه خود او این لقب را نیز نمی پسندید و سادگی نام سُها را بر آن قبیل عناوین مطلقاً ترجیح می داد.
سرانجام ملک الادباء میرزا محیی الدین محمد سها اصفهانی در روز دوشنبه 23 صفر 1338ق به رحمت ایزدی پیوست و در نزدیکی تکیة کازرونی و در محدودۀ تکیة فیض به خاک سپرده شد.
قطعۀ ماده تاریخ وفاتش را استاد همایی چنین سروده است:
ز مینو پا به جمع آورد و گفتا / سها پوشیده شد از چشم مردم