احمد عرفان

احمد عرفان

شهرت :

عرفان
تاریخ وفات :
1330/08/29
مزار :
تکیه جهانگیرخان قشقایی
زمینه فعالیت :
روزنامه نگار
فرزند عبدالصمد مراغه ای، متولد 1311ق، از شخصیت های نیک نام، خدمت گذار به علم و ادب و از جمله ادبا و روزنامه نگاران اصفهان، معروف به «عرفان» است. مدتی علوم دینی را فرا گرفت. سپس به فراگیری علوم جدید از جمله زبان انگلیسی و ریاضی و ادبیات پرداخت و سال ها در دبیرستانهای اصفهان ادبیات فارسی تدریس می نمود. وی اقدام به انتشار روزنامه «عرفان» از روزنامه های وزین و متین اصفهان نمود. مطالب این روزنامه هیچ وقت از حدود عفت قلم و متانت خارج نشد. عرفان در29 آبان1330ش درگذشت.
مشروح زندگی نامه
فرزند عبدالصمدخان بن میرزا عبدالله مراغه ای، معروف و مشهور به «عرفان»، از شخصیتهای نیک نام و از خدمت گزاران به عالم علم و ادب و فرهنگ و از جملة ادبا و روزنامه نگاران مشهور اصفهان در دوران معاصر بود. جدش میرزا عبدالله، از اهل مراغة آذربایجان، مسجدی در آنجا ساخته که تاکنون به نام وی معروف است. پدرش عبدالصمد، در مراغه از آبرو و شهرت زیادی برخوردار بود. برای انجام اموراتی به اصفهان سفر کرد و با اختیار کردن عیال از این شهر، در اصفهان ساکن شد. احمد در 15 شعبان 1311ق در اصفهان متولد شد و در همان کودکی پدر خود را از دست داد. با سپری شدن دوران کودکی، به خاطر علاقه ای که داشت در جمله سپاهیان شریعت وارد شد و در مدرسة علمیه مشغول به تحصیل شد و در همان ایام علوم قدیمه از عربی و غیره را در مدرسة صدر و مدرسه میرزاحسین، فراگرفت.
رفته رفته در کنار علوم حوزوی به تکمیل و تحصیل علوم جدیدی چون زبان انگلیسی، پرداخت و آن را نیکو و بسیار مسلط آموخت. چندی هم علوم ریاضیات را در خدمت «محاسب الدوله» به تحصیل پرداخت و رسالة جبر و مقابله وی را در نزد آن مرحوم کامل ساخت. همچنین تسلط و آگاهی او بر ادبیات فارسی باعث شد که مدارس جدید آموزش و پرورش او را برای تدریس دعوت به همکاری کند؛ لذا سال ها در دبیرستانهای اصفهان ادبیات فارسی تدریس می نمود و از دبیران دانشمند و صدیق این اداره محسوب می شد .
در همین سالها بود که اقدام به انتشار «مجلة عرفان» و پس از آن «روزنامة عرفان» نمود و به مناسبت همین روزنامه نام خانوادگی خود را هم عرفان نهاد. مجلة عرفان در 20 آبان 1303ش در شانزده صفحه، به قطع کوچک در اصفهان منتشر شد. این مجله که به صورت ماهیانه بود، مشتمل بر مطالب علمی، ادبی، اخلاقی، اجتماعی می شد که به خاطر درج مقالات علمی و اجتماعی و ادبی آن از محبوبیت و طرفداری خاصی در بین مردم برخوردار بود. سال اول مجله در دوازده شماره خاتمه یافت و سال دوم نیز به همین صورت با مقالات علمی بهتری به پایان رسید، اما سال سوم به صورت مرتب و منظم منتشر نشد تا اینکه نهایتاً در تاریخ تیرماه 1306ش عمر مجلة عرفان به پایان رسید.
استقبال زیادی که از مجله می شد، عرفان را وادار و تشویق به انتشار روزنامه کرد. لذا بلافاصله بعد از پایان کار مجله، در همان سال «روزنامة عرفان» را در اصفهان منتشر نمود. اولین شمارة این روزنامه در پنجشنبه چهارم ربیع الاول 1346ش در چهار صفحه به قطع متوسط منتشر شد. روزنامة عرفان در سال اول هفتگی، ولی در سال دوم تا پنجم هفته ای دو نوبت و از سال ششم به صورت یومیه و هفته ای سه نوبت منتشر می شد. عرفان این کار را تا پایان عمر ادامه داد و آخرین شمارة آن 3231 از سال بیست و هشتم در بیست و هفت آبان 1330ش، سه روز قبل از وفاتش منتشر شد.
این جریده که از روزنامه های متین و وزین اصفهان بود، دارای مندرجاتی از قبیل اخبار محلی و داخلی شهر اصفهان و سایر شهرها و ممالک خارجه و مطالبی علمی و ادبی و اخلاقی و تاریخی و گاهی ترجمه بعضی کتابهای معتبر می شد. مطالب این روزنامه با قلمی عفیف و شیوا بود و هیچ وقت از حدود عفت قلم و حفظ حدود حقوق افراد و طبقات و متانت وقار روزنامه نگاری خارج نشد.
ماده تاریخ زیر از طرف یکی از دوستانش جهت روزنامه عرفان سروده شده است:
جویی تو اگر فلسفة ایمان را/ می خوان همه سرمجلة عرفان را
شیرین سخنی از اول هر مصرع/ غارت بنمود و گفت تاریخ آن را
چرا که خود عرفان چنین بود و هرگز از جادة عفت قلم خارج نمی شد.
عرفان در کنار این کار فرهنگی بزرگ به امور دیگری چون حضور در «انجمن ادبی کمال» که مجموعه ای از فضلا و فرهیختگان و اربابان جراید در آن حضور داشتند، می پرداخت و چون مورد اعتماد و وثوق مردم قرار گرفته بود، در اکثر محافلی که در رابطه با امور شهری و مردمی بود، از او دعوت به عمل می آمد. وی همچنین پانزده سال در انجمن شهر اصفهان صادقانه خدمت و یاری کرد و با عضویت در انجمن نظارت انتخابات مجلس شورای ملی خدمات خود را کامل نمود. ایشان بسیار مورد توجه عموم مردم بود و به درستی و متانت معروف بود .
عرفان هر چند عمر طولانی نداشت، ولی از همین مقدار بهره های وافری برد و خدمات شایانی از خود برجای گذاشت. او در پایان عمر مدتها دچار مریضی و عارضة قلبی شد، به حالی که توان خارج شدن از خانه نیز از او گرفته شده بود و رفته رفته چنان بر او اثر کرد که چراغ فروزان حیاتش را به خاموشی گرایاند و در 29 آبان 1330ش/21 صفر 1371ق به سرای باقی شتافت. پیکرش را در تخت فولاد اصفهان، تکیة جهانگیرخان قشقایی دفن کردند.