عباس مجنون سیچانی

عباس مجنون سیچانی

شهرت :

مجنون سیچانی
تاریخ وفات :
1/01/1367
مزار :
تکیه قبرستان عمومی مصلی
زمینه فعالیت :
شاعر
فرزند علی اکبر دهقان در سال 1312ق در محلة سیچان به دنیا آمد. حدود 7 سال در هفتکل خوزستان در ادارة فرهنگ کار مى کرد و زندگى را با مشقت مى گذراند تا اینکه پس از هفت سال به اصفهان بازگشت و به شغل زراعت مشغول گردید.
وی شاعری ادیب بود و در اشعارش «مجنون» تخلص می کرد. اشعارش بعد از حیات از بین رفته و قسمتی از آن در سال 1321ش به نام «نامة مجنون» به چاپ رسیده است. او شاعری زنده دل و روان طبع و خوش بیان بود و بیشتر اشعارش مثنوی و قطعه است؛ هرچند که غزل را نیز خوب می سروده است.
او در سال 1367ق از دنیا رفت و در قبرستان پشت مصلى دفن گردید.

مشروح زندگی نامه
فرزند علی اکبر دهقان در سال 1312ق در محلة سیچان به دنیا آمد. حدود 7 سال در هفتکل خوزستان در ادارة فرهنگ کار مى کرد و زندگى را با مشقت مى گذراند تا اینکه پس از هفت سال به اصفهان بازگشت و به شغل زراعت مشغول گردید.
وی شاعری ادیب بود و در اشعارش «مجنون» تخلص می کرد. اشعارش بعد از حیات از بین رفته و قسمتی از آن در سال 1321ش به نام «نامة مجنون» به چاپ رسیده است. او شاعری زنده دل و روان طبع و خوش بیان بود و بیشتر اشعارش مثنوی و قطعه است؛ هرچند که غزل را نیز خوب می سروده است.
از جمله اشعارش سفرنامهاى بود که در آن از اوضاع سیاسى و حیلههاى مزدوران انگلیسى و تجاوز بیگانگان پرده برداشته و جزوهاى دیگر که از اوضاع اقتصادى آن دوران گِله کرده بود. آن جزوه رنگ سیاسى به خود گرفته بود و اشعارش در بین مردم خوانده مىشد. تا آنجا که دستور دستگیرى او را داده بودند از جمله اینکه روزى عبدالحسین سپنتا که با وی مراوده و معاشرت داشت به او اطلاع داد که مجنون باخبر باش که دستور به جلب تو داده اند. از معاشران او جز سپنتا، صغیر اصفهانى و برخى دیگر از شاعران بود که به اتفاق در انجمنهاى ادبى شرکت مى کردند.
او در سال 1367ق از دنیا رفت و در قبرستان پشت مصلى دفن گردید.
از جمله اشعارى که در «نامة مجنون» بیشتر جلب توجه مىکند چند مناظرة «عاشق و معشوق» با تشبیهات گوناگون و صنایع شعرى زیبا و «ژاله و لاله» و «کرم ابریشم و عنکبوت» و برخى اشعار انتقادى مانند تصنیف «پولکى باز گران شد» است. از اشعار اوست:
یک امشب آن صنم آفتاب رو اینجاست/ گر آفتاب نهان شد چه غم که او اینجاست
چگونه شکر چنین نعمتی کنم ای دوست/ از آن که به دل بودم آرزو اینجاست
دماغ مجلسیان شد معطر از دم عشق/ که حرفی از سر آن زلف مشکبو اینجاست
بر سنگ مزارش اشعاری از خود وی و مرثیه ای محمدباقر انواری متخلص به «لمعه» حک شده که اشعار لمعه چنین است:
بیفزود آه و گفتا لمعه تاریخ / دل مجنون ما شوریده تر بود