عبدالمحمود محزون اصفهانی

عبدالمحمود محزون اصفهانی

شهرت :

محزون اصفهانی
تاریخ وفات :
5/01/1377
مزار :
تکیه خلیلیان-دردشتی
زمینه فعالیت :
شاعر
فرزند حیدرعلى (متوفى پنجم ربیع الثانى1354ق) بن آقا على محمد، شاعر ادیب متخلص به «محزون اصفهانى» در 26 ذى الحجه 1301ق دیده به جهان گشود.
در ابتداى جوانى به کسب علوم و ادب و مباحث دینى پرداخت. پس از مدتى به کسب و کار در بازار اشتغال جست ولی علاقة فراوانى به شعر داشت. بیشتر از عمر خود را به مطالعة کتب شعرا پرداخت و خود نیز از طبع شعرى روان بهره مند بود و از ادیبان عصر خود به شمار مى آمد و از شاعران برجستة انجمن ادبى شیدا بود. سرانجام وی در روز جمعه 5محرم1377ق دیده از جهان فروبست و در تکیة خلیلیان معروف به دردشتى مدفون شد.

مشروح زندگی نامه
فرزند حیدرعلى (متوفى پنجم ربیع الثانى1354ق) بن آقا على محمد، شاعر ادیب متخلص به «محزون اصفهانى» در 26 ذى الحجه 1301ق دیده به جهان گشود.
در ابتداى جوانى به کسب علوم و ادب و مباحث دینى پرداخت. پس از مدتى به کسب و کار در بازار اشتغال جست ولی علاقة فراوانى به شعر داشت. بیشتر از عمر خود را به مطالعة کتب شعرا پرداخت و خود نیز از طبع شعرى روان بهرهمند بود و از ادیبان عصر خود به شمار مى آمد و از شاعران برجستة انجمن ادبى شیدا بود. سید محمدعلی مبارکه ای می نویسد: «از دوستان باوفا و از وارسته گان معاصرین و به زهد واقعی متصف، در ادبیات کامل و در سخن سرائی ماهر، نظم و نثرش بلیغ و شیرین در عنفوان جوانی دل از زخارف دنیوی بریده و به سوی اصحاب حال پیوسته و در سیر سفر نفس برآمده و برای حفظ آبرو و گذرانیدن امور معاش زندگانی چندی به تجارت مشغول؛ ولی در آخر کار باز از معاشرت مردمان ملالتی حاصل کرد و قوة باصرة ظاهر را نقصانی نیز حاصل شد. از کارها کناره جویی کرده و درصدد ازدیاد و تصفیه نورانیت و بینایی باطن برآمد».
وى تألیفات متعددى دارد که از آن جمله است:
1 ـ«دیوان جنگل» مشتمل بر حکایات و قصائد و مراثی و نصایح؛ 2 ـ «رسالة عروج النبى»: منظومه ای پیرامون معراج پیامبر صلى الله علیه و آله؛ 3 ـ «گنج العیش» غزلیات؛ 4 ـ «فضایح الافعال فی قبایح الاعمال»؛ 5 ـ «نصایح الزمان»: منظوم؛ 6 ـ «کنزالمثال»؛ 7 ـ«بدایع البیان» در توصیف اصفهان.
سرانجام وی در روز جمعه 5محرم1377ق دیده از جهان فروبست و در تکیة خلیلیان معروف به دردشتى مدفون شد. مرثیه وفاتش از « مسرور» بر سنگ مزارش حک شده که ماده تاریخ آن چنین است:
سر کرد به جمع حورى از جنت و گفت/ ز اعداد هو الغفور گردى آگاه