محمدعلی مکرم حبیب آبادی

محمدعلی مکرم حبیب آبادی

شهرت :

مکرم حبیب آبادی
تاریخ وفات :
1344/01/08
مزار :
تکیه ملا محمد لطیف خواجویی
زمینه فعالیت :
روزنامه نگار,شاعر,نویسنده
فرزند علی خان، متولد 1304ق، سراینده، روزنامه نگار، که در اوایل مشروطیت جزو آزادی خواهان وارد شده و با آنها همکاری می نمود. او با هدف مبارزه با خرافات به سرودن اشعاری در انتقاد و هجو از برخی اعتقادات دینی و خرافات پرداخته، اشعار تند و تیزی سرود که باعث خشم برخی از علما شد و تا تکفیر او پیش رفت. در سال 1339ق روزنامه «صدای اصفهان» و در سال 1340ق مجله «سپاهان» را منتشر کرد. پس از به حکومت رسیدن پهلوی با جسارت بیشتری به سرودن اشعار خود بر ضد روحانیت پرداخت، که مطابق برخی اسناد مورد حمایت حکومت وقت نیز قرار گرفت. با این حال برخی اشعار ساده و همه فهم او در نقد عقاید و خرافات عامه تأثیر زیادی میان مردم داشت. وی در8 فروردین 1344ش/24 ذیقعده 1384ق وفات یافت.
مشروح زندگی نامه
فرزند علی خان بن صادق بن عبدالمطلب ، سراینده، روزنامه نگار، طنزپرداز، در سال1304ق در روستای حبیب آباد برخوار به دنیا آمد. یکی از سودمندترین شرح احوال در باب مکرم، مقاله ای است که منوچهر قدسی به دست داده است. نویسنده، ابتدا مکرم را شمایل نگاری می کند و آنچه از دیده و شنیده، دربارة مکرم می گوید تصویر دقیقی از قوت و ضعف های او نمایان می کند. او همچنین معتقد بود که «مکرم در خوش-محضری، ظرافت، طنز و حاضرجوابی، آیتی و حکایتی بود» و به همین بهانه، تعدادی از حاضر جوابی ها و طنزهای او را یاد کرده است.
از دیگر منابع احوال او، مقالة حسین سعادت نوری است که به ویژه از لحاظ احتوا بر احوال کودکی و نوجوانی او اهمیت دارد و ابتدا در مجلة ارمغان و سپس در مقدمة طبع دوم دیوان مکرم چاپ شد.
همچنین یادداشت های حسام الدین دولت آبادی، عبدالرحمان تویسرکانی، وحید دستگردی و نصرت الله نوح نیز زوایایی از روحیة خرافه ستیز او را روشن می سازد که بیشتر آنها در مقدمه طبع دوم دیوانش، تجدید چاپ شده است.
از منابع جدید هم مقالة کوتاه علی اخضری در کتاب «مشاهیر مطبوعاتی اصفهان» دارای پژوهشی تازه، مستخرج از اسناد مطبوعاتی است بقیة منابع جدید عموماً مطالب مقالات فوق را تکرار کرده اند.
طنز و نقد، دو خصیصة بارزی است که به ظاهر، از ابتدا در روحیة او مرکوز و مستحکم شده و تا آخر عمر در آثار و رفتارش نمایان بود.
او در هشتاد سال زندگی پر فراز و نشیب خود، دو سلطنت و هفت پادشاه را تجربه کرد. اما بنیان فکری او در دورانی ریخته شد که در اصفهان؛ دو نیروی به ظاهر متضاد حاکم بود. یکی حکومت طولانی مدت ظل السلطان و دیگر قدرت برخی از خاندان های روحانی و طبقات مذهبی اصفهان که قدرت های محله ای فراهم آوردند و اصفهان را آوردگاه این چالش دو قطبی ساختند و این گونه خود را در برابر سلطة شاهزادة مغبون قاجار و عقده گشایی های او مصون نگاه داشتند. تحریک عوام و استفاده از باورهای مذهبی آنها، عاملی بود که قدرت آنها را در برابر ظل السلطان نمایان می ساخت. در چنین محیطی، اَنگِ بابی گری، تهمتی بود که به راحتی می توانست کسی را یک روزه از صفحة حیات محو سازد. در چنین فضایی مکرم از هفت سالگی در نزد درویش علی اکبر مکتب دار در حبیب آباد تحصیل را شروع کرد. ظاهراً در همان سنین کودکی در برابر حفظ طوطی وار علوم ابتدایی رایج در مکتب خانه ها، روحیة تسلیم ناپذیری داشت و برخلاف عموم ابجدخوان-های هراسان از چوب و فلک، و خردسالانِ بی گناهِ معترض اما بی زبان، به نظام آموزشی کهنه و فرسوده آن زمان، متعرض شد و درویش علی اکبر نیز که چوب و فلک را در باب این نوجوان، ناکارآمد یافت، او را از مکتب، بیرون انداخت.
نوجوان خرده گیر و متلک گوی مکتب، از آن قریه به اصفهان آمد و در یکی از حجرات امام زاده اسماعیل، سکنا گزید. شیخ علی یزدی متولی امام زاده که بر طلاب ساکن ریاست می کرد، همان شب اول او را احضار کرد و مأموریت داد که همراه طلاب برای نهی از منکر به میان شهر رود و در گریبان شراب خواران بیاویزد. اما دوباره طبع گوشه و کنایه گوی محمدعلی گل می کند و باعث می شود همان شب اول، متولی او را از بقعه بیرون بیندازد. او به مدرسة کاسه گران در بازار می رود و در یکی از حجرات آن جا سکونت می گزیند. اما چند روز نمی گذرد که به همان سرنوشت دچار می شود.
از سال های نوجوانی او، چیزی بیشتر از این دربه دری ها و تعقیب و گریزها در منابع یافته نمی شود و پیداست طبع رُک گو و ناسازگاری در خمیر مایة او رنگ گرفته است. با وجود این، افتان و خیزان، این جا و آن جا بهره ای از علوم روزمره برده است.
این سال ها یعنی دهه های آغازین قرن چهاردهم هجری، زمینة افزونی خرافات و رشد پیرایه هایی بر چهرة دین و مذهب، بیش از پیش وجود داشت و حتی بهانه ای برای سیاست گران دولتی و غیر دولتی بود تا بدان وسیله عوام الناس را تحریک کنند و در برابر یکدیگر عرض اندام نمایند. ماجرای معجزه سازی های هارون ولایت را می توان از این زمره شمرد. این سال ها را باید به نوعی سال های زمینة رنسانس و نوزایی و بیداری روشنفکران ملی و مذهبی به حساب آورد. وضع غریب خرافی و تشدید باورهای پوچ و بی پایه، به اوج رسیده بود و برخی از منابع خاطرات گویای آن است.
جلال الدین همایی در مقدمة مشبع خود بر «دیوان طرب» و نیز مجلدات «تاریخ اصفهان» خود پس از شرحی نسبتاً مبسوط در باب اوضاع غریب اصفهان در قرن 13و14 و کشمکش های داخلی میان قدرت های مذهبی و سیاسی، وضع آشفتة مردم بیچاره در ذیل عنوانی « داستان قتل حاج هادی و حاج محمدجعفر خوانساری» را در سال 1320ق توضیح داده است. او خود نیز در سن دوازده سالگی «وحشت زده» شاهد جنازة بردار کشیدة حاج محمدجعفر- کفیل بلدیة اصفهان- بالای بازار کلاه دوزان بوده است. معجزه سازی هارون ولایت در سال 1329ق نیز از خواندنی های این مقدمة سودمند است. ماجرای بز تشنة پناه برده به سقاخانه و تقدیس آن و تا هفته ها و ماه ها دسته های زنجیرزنی راه انداختن و خالی کردن انبار تجار و بازاریان را از هرچه شمع گچی و شکر برای شربت بود، داستان اسف انگیزی است که همایی در ادامة آن، توصیف کرده است. بزی که پس از چندی از فرط خور و خواب، اندازة گاوی شده بود ماجراهای مشابه در آن ایام از این دست فراوان رخ می داد و جهالت عوام الناس و گرایش شدید بر خرافات، آن را دامن زد. مثلاً گاوی که حضرت گاو شد! اجانب هم در تشدید و بهره-برداری آن فرصت طلبی می کردند. فتنة باب و شورش های متعددی که در کشور تشدید شده بود، بعضاً از همین خرافه گرایی ناشی می شد.
مکرم مانند بسیاری از روشنفکران و آزاداندیشان روزگار خود، شاهد برخی از این اقدامات و تبعات آن بود و به بسیاری از آنها واکنش نشان داده است. او در مجموعه اشعارش، مقدمه ای روشن و مفصل را همراه یادداشتی بر بعضی از اشعارش به عنوان شأن نزول آنها آورده و در آن برمی آشوبد که «عوام از توحید بی خبر، بدعت ها را دین می دانند». همچنین یادداشت یکی از عالمان شهر را عیناً در این مقدمه چاپ کرده که متضمن خرق عادتی است و برای امام زاده هارون ولایت، تصریحاً کرامتی در حضور خود نقل کرده است. پس، چند غلط از این یادداشت را یادآوری می کند و آنگاه سرودة معروف پانزده بیتی خود را می سراید که با ریتم رایج زنجیرزنی های روز خلق شده است با این مطلع: یا هارونُ ولات، معجزه را گُر و گرش کون. این سروده، به سرعت در جامعة آن روز، دست به دست می شود و بر حافظه ها نقش می بندد. هنوز هم پس از گذشت بیش از یکصد سال، بسیاری از اصفهانی های با ذوق، دست کم مطلع آن را در حافظه دارند، بدون این که یک بار، دیوان مکرم را دیده باشند. بلوای آرچی/آردچی، قصة حمل استخوان، مسأله قدمگاه بازار مسگرها، مسأله سنگ چلمان/چملان، منقبت صفة صاحب، تخریب مدارس جدید، معجزة شاه زید، کشف و کرامت امامزاده داود، مسألة سینه زنی برای رفع مالیات و نظارت بر تریاک، قائلة آواک ارمنی، ماجرای زنی که سگ شد، مسألة قدمگاه های متعدد در اصفهان، غائلة منبر گلی، معجزة چاه خوزان، سنگ قبر ذوالکرم قبرستان چلمان/چملان، استشفا از پل خاکستری کردآباد، خواب دیدن ملا تراب قینانی، نورباران شدن تخت فولاد، باطل السحر جام حمام شیخ، امامزاده دوقلو، کشف مو لای صفحات سورة واقعه و نورباران نقطه ای از شهر، از جمله مسائلی است که مکرم ابتدا در روزنامه صدای اصفهان و سپس یک جا در دیوان برای آن تصنیف یا شعر سروده و متعرض و معترض آن شده است. او به صراحت می نویسد: «هرجا می روم حرف همه کس هست غیر از خدا».
او تنها نقاد خرافات نبود بلکه برخی از عادات مذموم گفتاری و رفتاری عموم مردم را نیز با سخره، به نقد می کشید؛ مانند قسم خوردن، غیبت کردن همراه با جملة «غیبتش نباشد» و غیره. یا به طور خاصی برخی از طبقات را زیر ذره بین قرار می دهد و عاداتی بی معنا و ناپسند را خرده-گیری می کند مانند: ریش در دهن کردن.
بالطبع، بیش از هر طبقه، متحجدین با او دشمنی می ورزیدند و وی را متهم به بی دینی یا بددینی، لا ابالی گری، بابی گری و غیره می کردند و البته بودند از میان آنها کسانی که ارزش او را می دانستند و می ستودند. قدسی می نویسد: «در حوزة روحانیت اصفهان، آخوند ملا عبدالکریم گزی بوده است که از مکرم حمایت می کرده و به تعبیر خودش وجود او را لطف می دانسته است».
به هر حال در دیوان او به طور متعدد می توان نشانه های ایمان و تدین او را دید و حتی گاه خود، عصبیت های ویژه ای در این باب نشان داده است. مثلاً اعتراض می کند که برخی چرا در شب نیمة شعبان که مولود کسی که مجری قرآن و شریک القران نامیده می شود، اعمال خلاف قرآن از آنها سر می زند و اسباب طرب و لهو و لعب مهیا دارند.
همین نکته یکی از عوامل زمینه ساز تحول خواهی و پدید آمدن احساس نیاز به تغییر بود که منجر به ظهور مشروطیت شد. البته عوامل کارآمد دیگر نیز، مقوم آن شد. مثلاً حکومت محمدخان اقبال الدولة غفاری در زمان محمدعلی شاه قاجار و به ویژه بدرفتاری معاون او-معدل شیرازی- در اصفهان با مردم، اعتراضات را ظاهر ساخت و همان سال نخست مأموریت آنها یعنی1326ق موجب شد برخی از عالمان شهر، محرمانه با عده ای از رؤسای قوم بختیاری وارد گفتگو شدند و آنها را به فتح اصفهان و اخراج حاکم تحریک کردند.
مجاهدان اصفهان و بختیاری نیز با سربازان حکومت درگیر شدند و بر بخش هایی از شهر فاتح آمدند. معدل شیرازی نیز که از سازگاری بازاریان با مشروطه خواهان، خشمگین بود، به سربازان سیلاخوری، دستور غارت بازار را داد. اما کورة عواطف مردم تغییرطلب، به اوج شعله وری رسیده بود و همگام با تهران و تبریز، آرمان های بزرگ تری را در سر آنها می پروراند. یکی از مهم ترین آثار هیجانات مردمی در این دوران، فراوانی تصنیف ها و سروده های مردمی بود که امثال سید اشرف الدین گیلانی نسیم شمال، ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی می-سرودند و به سرعت میان مردم منتشر می شد. انبوه یادداشت های روزانة رجال قاجاری نشان می دهد که این سروده ها تا درون دربارهای حکومتی نیز رخنه کرد و حتی مظفرالدین شاهِ رقیق القلب و بیمار را نیز به خشم آورد تا جایی که دستور داد پیرزنی سیاه را به نام دده باجی که در زیر درخت های نارنج حیاط دربار، دستک زنان و از سر تفریح و عادت، یکی از این ترانه ها را می خواند، نعل کردند و آنقدر در حیاط دوانیدند تا مُرد!.
مکرم نیز در این میان از پای ننشست و مستبدان و خرافاتیان، هر دو را بر باد نقد گرفت و اشعار متعددی سرود که به سرعت مشهور شد. ظاهراً بعدها به خاطر همین تصنیف های مؤثر، عبدالرحمان فرامرزی به او لقب «ولتر ایران» داده بود.
یکی از این سروده ها در دورة محمدعلی شاه، «منظومة فتح المجاهدین» بود که حتی «اطفال کوچه و بازار [...] از شدت تنفر مردم به آن مترنم بودند و مطلع آن، مصراع زیر بود:
ای معدل، باد سر دل، ای پدر سگ، چته؟. مکرم، بعداً جزوة کوچکی در شانزده صفحه قطع جیبی منتشر کرد که حاوی مخمسی 47بندی از خودش و مستزادی 16 بندی از یکی از طلاب مدرسة صدر بود و نام آن را «یادگار معدل» گذاشت. زیر عنوان این جزوه هم تصریح کرد که این مخمس و کتاب فتح المجاهدین را او سروده است و هر هرزگی را نباید به او نسبت داد. پیداست به نام او بسیار هجو سروده و منتشر کرده بودند. پشت و روی جلد آن هم نقاشی جنگ بین معدل شیرازی و مردم بی دفاع در فضای میدان نقش جهان ترسیم شده است. محتوای کتابچه هم همین است و سپس ورود بختیاری ها و شکست مستبدان و پناهندگی آنان به سفارت روس.
این گونه، سروده های محمدعلی 22 ساله، در میان جامعه رسوخ کرد و چهرة او را از یک جوان نکته گیر ناآرام، بدل به شخصیتی اصلاح طلب و مشروطه خواه ساخت. به گونه ای که او را از لباس روحانیت مجزا کرد و توانست در سال 1339ق امتیاز روزنامة صدای اصفهان را به همراه بیاورد و نام او را در زمرة روزنامه نگاران آزادی خواه نیز ثبت نماید. همین فرصت، برای او بهانه ای شد تا در سر مقاله های تند و تیز صدای اصفهان، اهداف پیشین خود را نیز که ستیز با خرافات بود، به نقد برخی سرمایه داران مرتجع بیفزاید.
مروری بر دیوان چاپ شدة مکرم، برخی از این خرافات رایج آن روزگار را در باب حمام شیخ بهایی، امامزاده های اصفهان، مراسم آیینی گوناگون مردم و حتی نفوذ در پنهان ترین زوایای زندگی مانند قضای حاجت معلوم می سازد که بسیار شنیع و چندش آور است و لزومی به یادآوری آن نیست.
حسام الدین دولت آبادی در این باب می نویسد: مکرم «به بهای جان خود با خرافات مبارزه کرد. آن هم به هنگامی که احدی را یارای آن کار نبود. آن روزها که معجزه و کرامت را به داروچی و سقاخانه نسبت می دادند و روح اسلام در آن اعمال، منزجر بود، مکرم یک تنه با بینش قلم و نیروی طبع توانایش، به جنگ طبل و دهل و استقبال طعن و لعن و تکفیر و ترور می تاخت و تحمل محرومیت های می کرد».
اما مرتجعان خرافه ساز که دکان دو نبش اعتبار و ارتزاق خود را با این اشعار و سرمقاله ها در خطر می دیدند، یکی دو سال بعد، آن را برنتافتند و با تحریک فردی به نام شعبان پینه دوز، در شب یازدهم ذی حجه1341ق او را به گلوله بستند. او پس از یک سال بهبود یافت. اما کینة عمیقی از روحانیت در دلش ریشه دوانید که در اسناد به جای مانده، منعکس است.
او با مدیریت خود به هر وسیله ای می توانست ولو با طنز و کنایات همیشگی خود، کتابخانة کوچک شهرداری را توسعه داد و آن چنان غنا بخشید که تا سال های اخیر پابرجا بود و غنای دورة مکرم زبانزد خواص بود. اهل ادب و فرهنگ، کم کم روزها، در کتابخانه گرد او می آمدند و محفلی غیر رسمی از فرهیختگان فراهم آمده بود که با کمک معلم حبیب آبادی تا مدتها ادامه داشت. مع الاسف در یکی دو دهة اخیر، آن را در کتابخانه های دیگر ادغام کردند و محو ساختند. او در ضمن این اشتغالات، مدتی مجله های سپاهان و بلدیة اصفهان را منتشر کرد که در تاریخ جراید اصفهان با اهمیت است.
به هر رو، دورة دوم زندگی مکرم در زمان سلطنت پهلوی اول و دوم، منعکس است که او را فردی آرام تر از پیش، سازشگر، محافظه کار و حتی حافظ منافع پهلوی نشان می دهد.
دولت نیز در قبال آن به جز امتیازات وکالت شهرداری اصفهان به طور خصوصی، ریاست کتابخانة شهرداری، ممیزی و ویراستاری و کنترل برنامه های رادیو اصفهان را نیز برعهدة او نهاده بود که تا پایان حیات انجام می داد. عضویت او را در تأمینات رضاخانی نیز از دیگر وظایفش برشمرده اند. دستگاه امنیتی سلطنت، در مدتی که ملک الشعرای بهار به امر رضاخان به اصفهان تبعید شد، از طریق او گزارش گرفت و به سرعت بهار را منتقل کرد. ملک الشعرا، خود، در مثنوی کارنامة زندان خود به این مسأله اشاره و او را هجو کرده است: «بوده مکرم در این عمل مبرم(الخ)»؛ اما پس از رسیدن دوباره به قدرت، به هیچ رو از او انتقام نگرفت.
بعدها که گاهی برای او گرفت و گیرهایی روی داد و مدتی روزنامه او را توقیف کردند، نامه هایی را به نخست وزیر- سپهبد زاهدی- و استاندار اصفهان و دیگر مقامات نوشته که در آنها تصریح دارد: «سی و سه سال است روزنامه می نویسم. بیست سال در زمان سلطنت آن شاهنشاه [...] دوازده سال در زمان سلطنت این شاهنشاه[...] در هیچ حزبی نبوده ام. مخالف دائم توده بوده ام. در زمان مصدق، مورد غضب بودم» و جالب این جاست که به گواهی اسناد، همین دکتر مصدق، واسطة صدور مجوز مجلة او شده است که پس از این اشاره می شود.
به هر رو زاهدی نیز دستور برقراری« حقوق و کمک لااقل ماهانه چهارهزار ریال برای گشایش زندگی او را صادر می کند» او یا در مکاتبه های دیگر ارادت خود را به سلطنت، آشکارا بیان کرده است.
آثار مکرم؛1. «دیوان» مشتمل بر غزلیات و قصاید و قطعات و تصنیف های فکاهی به سیاق اشعار نوحه خوانی، در قالب حدود ده هزار بیت که بار نخست در سال1333ش در زمان حیاتش با تنظیم یحیی- نوة مکرم- و بار دیگر پس از مرگ او، به همت خواهرزاده و داماد مکرم و با اضافات؛ اما پریشان به چاپ رسیده است. فهرست تقریبی این چاپ عبارت است؛ 280غزل به سبک بازگشت عمدتاً به تقلید سعدی، 90 شعر کوتاه و بلند ضد خرافی و انتقادی در قالب های اشعار نوحه و زنجیر و تعزیه و غیره که مهم ترین قسمت دیوان اوست، همراه با یادداشت شأن نزول، مثنوی فتح المجاهدین در حدود 300 بیت، 5 مخمس که یکی از آنها 47 بند دارد و در هجو معدل سروده شده، حدود 30 قصیده و چند رباعی و قطعه و دو مستزاد به همراه چند یادداشت نثر محض در انتقاد اجتماعی. دست کم نیمی از این سروده ها اجتماعی است و برای پژوهش های تاریخی و شناخت دقایق تحولات اصفهان در آن روزگار، حائز ارج و اهمیت است. از قسمت های جالب توجه دیوان، بخش های منثوری است که در شأن نزول اشعار به عنوان مقدمة کوتاه اضافه کرد و با وجود ضعف نثر، جذاب است و این اثر را از سایر آثار بازگشتیِ این دوره متمایز می کند. از جمله ارزش های دیگر اشعارش، غنای واژه ها و اصطلاحات گویش اصفهان قدیم است که می تواند در پژوهش های زبان شناختی مورد استفاده قرار می گیرد.
2. منظومه های فتح المجاهدین و یادگار معدل که ذکر آن گذشت.
3. روزنامة صدای اصفهان با مدیریت و سردبیری او که از سال 1299ش/1339ق با موضوعات اخلاقی، ادبی، فکاهی و خبری به صورت مرتب (هفتگی، دوهفتگی، ماهیانه و چندماه یک بار) در اصفهان منتشر می شد. قسمت عمدة مندرجات آن همان مبارزه با خرافات و اوهام عوامانه بود و به صورت نظم و نثر ارائه می شد. او اشعاری در نقد فرنگی مآبی و تقلید کورکورانه و نیز مقالاتی توهین آمیز به روحانیت به چاپ رسانید. مثلاً طی نامه ای به تاریخ اول دی 1309ش می نویسد: «با یک دنیا ثبات و استقامت بر علیه آخوند و عمامه و روضه خوان و مداح و درویش و تمام کسانی که عمامه بر سر دارند، باقی هستم».
مکرم در انتخابات مجلس پنجم که از میان نامزدهای سرشناس، رقابت بین میرزا حبیب الله امین التجار و در مقابل، محمود میرزا یمین السطلنه- فرزند ظل السلطان- بالا گرفته بود، با همین روزنامه، جانب امین التجار را می گیرد و ترور می شود که پیش از این ذکر آن به میان آمد.
فرماندار اصفهان- محمود انصاری- و امیرلشکر جنوب- محمود آیرم- که طرف یمین السلطنه بودند، پس از مرخصی مکرم از بیمارستان، او را اجباراً به گز می فرستند تا تأدیب شود و پس از اخذ تعهد رهایش می کنند. رباعی ذیل حدیث نفس همین ایام اوست:
یک روز، ذلیل حکم تکفیر شدم/یک شب، منِ حیران هدف تیر شدم
یا رب به قضای تو رضایت دارم/ اما ز سیاست، به جهان، سیر شدم
4. روزنامه بلدیة اصفهان که از آبان1390ش، ماهیانه حاوی اخبار بلدیة اصفهان و برخی مقالات اجتماعی، تاریخی، فنی و اخبار رسمی منتشر می شود و مدتی ادامه می یابد.
5. مجلة سپاهان که در سال 1301ش/1340ق با موضوعات تاریخی- ادبی در چهارصفحه(!) هر بیست روز یک شماره، به مدت پنج سال منتشر شد. این همان جریده ای است که دکتر مصدق برای اعطای مجوزِ آن به مکرم وساطت کرده بود.
نکتة حایز اهمیت در این مجله، مقالات مکرم در باب ابنیة تاریخی اصفهان و انتقادات نسبت به غفلت مسؤولان در باب حفظ و مرمت آن است که آن روزگار، با سعة صدر و مسؤولان شهرداری، در نشریه ای برآمده از پیکرة شهرداری منتشر می شده است .
مکرم در سن متجاوز از هشتاد سالگی در 8 فروردین 1344ش/ 24 ذیقعده 1384ق بر اثر عارضة پروستات درگذشت و در تکیة سید محمد لطیف خواجویی به خاک سپرده شد. از جمله ماده تاریخ های فوت او یکی عبارت«مکرم به خدا پیوست» از قدسی است که با کسر یک عدد مطابق1384ق است.