میرزامحمد نواب لاهیجی

میرزامحمد نواب لاهیجی

شهرت :

میرزامحمد نواب
تاریخ وفات :
1/01/1266
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
عالم فقیه
فرزند حکیم فقیه مفسر، میرزا محمدباقر نواب لاهیجی و خود عالم فاضل محقق زاهد و صاحب تألیفات چندی از جمله «اسرار القلوب فی اوصاف المحبوب» بوده، در سال 1266ق وفات نمود و در لسان الارض نزدیک قبر یوشع نبى مدفون گردید.
مشروح زندگی نامه
عالم فاضل محقق زاهد، از علماى بزرگوار اصفهان.
وی فرزند حکیم فقیه مفسر میرزا محمدباقر نواب لاهیجى است. میرزا محمدباقر «اصلش لاهیجانی است، لیکن در ابتداء ریعان نهال زندگانی به اصفهان آمده، توطن اختیار، و در خدمت مرحوم آقا محمد[بیدآبادی] اقتباس انوار علم نموده، و در دولت جعفرخان زند چندی به منصب صدارت ارجمند؛ بعدها که دست قضا اساس آن دولت را برچید، در اصفهان پای به دامن انزوا پیچید. در حکمت مشا، مشارالیه است. صاحب صفات حمیده و افعال پسندیده است».
اعتمادالسلطنه می نویسد: «فانی لاهیجی، اسمش میرزا محمدباقر نواب، از ریعان شباب در دارالسلطنه اصفهان مقام داشت و در آن بلد به عزت و احترام به سر بردی. چون سنین عمرش به هفتاد رسید، در دارالخلافة طهران[...] داعی حق را لبیک گفت و رخ در خاک نهفت. گویند: قریب به سه هزار بیت از نتایج طبع درربارش در صفحة روزگار یادگار ماند».
میرزا محمدعلی وفا می نویسد: « در زمان خاقان قاجار، نظم امور رعیت دادی و ابواب رفاه حال و فراغ بال، بر روی فقرا و ضعفا گشادی، در سوابق زمان و سوالف اوان نیز خاطر مبارکش به ترفیه حال رعایا مشعوف و همت والا نهمتش، بر انتظام امور فقرا مصروف بود. در زمان دولت علی مرادخان زند، نواب معظم الیه، پیوند الفت با جعفرخان زند، زایدالوصف مستحکم بود. و از آنجا که نواب معظم الیه، در اقسام حکمت، مسلم عصر و در ریاضی، فیثاغورث و بطلینوس دهر بود، آثار جلالت از ناصیه اش هویدا و علائم پادشاهی از درجة طالعش پیدا دیده، حکم فرمود که بدون انگیخت معارک و آویخت مهالک و مشاجرت و قبال و مکاوحت با ابطال، خطبه سلطنت به نام همایون جعفرخان خوانده خواهد شد و اشاره لازم البشاره رفت که جعفرخان که در آن اوان در همدان حکمران بود، به سامان اصفهان حرکت کرده، بر سریر سلطنت و کامکاری و بر تخت پادشاهی و تاجداری نشیند. پس از وصول خبر مسرت اثر جعفرخان با معدودی از سپاه و عسکر، از همدان به سمت اصفهان حرکت کرده، در یک منزلی اصفهانی خبر فوت علی مرادخان در رسید و جعفرخان به اصفهان وارد شده، بر سریرسلطنت آرمید. تا سریر سلطنت از قدومش شرف داشت، دقیقه ای از مراسم احترام نواب معظم الیه فرو نگذاشت. از فرمایشاتش، تخلف جایز ندانستی و خلاف رای مبارکش، حرکت نتوانستی. پس از بدرود جعفرخان که سکة سلطنت، به نام طائفه قاجار زدند، همواره سلاطینش به منادمت و مصاحبت خویش خواندن و نثار مقدمش، سیم و زر فشاندند. خدیو گیتی آستان فتحعلی شاه قاجار، مدت نه ماه، نواب معظم الیه را با کمال مضایقه و اکراه، نگاه داشته و بالاخره صروف سامان اصفهان بهشت نشان را بر وقوف دارالخلافه طهران اختیار کرد.
خدیو صاحب قران پس از یأس، خواهشمند تحریر تفسیری از کلام الله مجید شده، نواب معظم الیه پس از رجعت، ادریس سان در مدرس سپهرنشان، بر مسند تدریس نشست و نگارش تفسیر کلام الله پیوست. الحق تفسیری نگاشته، بیضاوی در حذای آن بی نور و سایر تفاسیر مفسرین، از فصاحت دور می نماید. پس از انجام، ملحوظ نظر پادشاه جم جاه افتاده، پسند خاطرآفتاب مانندش آمد.
نواب معظم الیه، هنگامی که تیغ زبان بلاغت نسابش، از نیام کام برآمدی، روان صابی و سحبان، رویین آسا افسردی، و زمانی که مظهر مراتب عالیه الهیه و مطالب متعالیه حکمیه شدی، هوش خردمندان بردی. فضلا شیفته آن بنان فصاحت نشان، و حکما فریفته آن کلام بلاغت نظام بودند. طلاقت لسانش، آب را در جریان، و رشاقت بنانش مرغ را از طیران باز داشت».
به نوشتة سید محمدعلى روضاتى: «حاجى میرزا محمد مردى عالم و بزرگوار و زاهد بوده است، خط او بسیار زیبا و کتابخانه آن مرحوم که از پدر به او رسیده بود از بهترین کتابخانه هاى آن دوران بوده ولیکن پس از فوتش از بین رفت».
میرزا محمدعلی وفا می نویسد: «اسم شریفش میرزا محمد و بنیان فضل، به معماری بنای فکرتش مشید است. کهین فرزند ارجمند و بهین زاده آزاده، صارم نیام دانش، لیث غاب بینش، دریای حکمت، آسمان معرفت، فاضل سبحانی، عارف ربانی، بوالمجد و المفاخر، میرزا محمدباقر نواب است[...] بالجمله نواب مشارالیه، محیی رسوم آن جناب و آن بحر گوهرزا را دری خوشاب است. دفتر ایجاد را فرد انتخاب و دیوان آفرینش را عنوان هر باب است.
با عامة فضلا و کافة حکما، در اسرار مکتومه و خفایای امور، محروم و به اعتقاد کاتب، سرحلقة ارواح مکرم است. با سرکار شرایع شعار، قوام الملة و الدین. نظام الشریع المتین، افتخار زمان و فخر زمین،آزادزاده آزادزاد والانژاد، میرزا زین العابدین- اطال الله بقائه مادام الشهور و السنین- مقام خلوص عقیدتش تا جایی است که لحظه ای از محضر مبارکش را انیس محفل و جلیس منزل است و به شرف حضور لازم-السرورش، متواصل.
از آن جا که مرحوم مغفور را به سرکار شرایع مدار قدوة الایام مقتدی الانام- متع الله بدوامه الاسلام- خلوص عقیدت بلانهایت بود، مشارالیه به سنت سنیه پدر بزرگوار افتدا نموده، همواره در مدایح سرکار شرایع مدار مقتدی الانام، قصاید رنگین، موزون و معروض آورد. الحق اشعارش در کمال فصاحت و افکارش را نهایت ملاحت است».
تألیفات؛ از آثار وی به موارد زیر می توان اشاره کرد: 1. «شرح الفصل فى حقیقة عالم الوصل»، که شرح فصل اول رسالة «درر المکنوزة» حاجى میرزا آقاسى در علم توحید است؛2. «حکمة الیمانى» که شرح فصل دوم رساله «دررالمکنوزة» در توحید ذات و صفات است؛3. «اسرارالقلوب فى اوصاف المحبوب» ؛ 4. تفسیر آیه «و بشر الذین آمنوا...» تألیف 1263 و به آقاسى اهدا شده است. 5. «المنازلات الشارقات فى اسرارالصلاة»؛6.رسالة «شرح فصل اول از ده فصل کلمات مرموزه» در عرفان.
وفات؛ میرزا محمد نواب که از علماى جلیل القدر و محترم اصفهان بود، در سفر معروف سید اسدالله شفتى به تهران همراه او بوده و در اثر صدماتى که از مأمورین دولت در آن سفر بر او وارد شد، بیمار گشت و به سبب آن صدمات در سال 1266ق وفات نموده و در لسان الارض نزدیک قبر یوشع نبى مدفون گردید. بر روى سنگ مرمر بزرگ مزار او این اشعار نقش بوده که اکنون به کلى از بین رفته است:
آه و افسوس کز جفاى سپهر/از جهان اهل فضل و ایمان رفت
عالم و عارف آن خلاصة ناس/سوى دارالسلام رضوان رفت
با تن خسته و دل مجروح /شایق حق شد و ز دوران رفت
حاجى میرزا محمد نواب/در ریاض جنان شتابان رفت
وی داراى دو پسر بود. یکی از فرزندانش میرزا محمدباقر که در واقعة پدر مبتلا به فلج شد و پس از قریب 80 سال عمر وفات یافت و در نزدیکى پدر مدفون گردید. وى در زمان حیات مورد احترام علما و حکام بوده و پیوسته از او در خانه اش دیدن مى کرده اند. فرزندش حاج میرزا محمدابراهیم نواب از علماى جلیل القدر و ستوده خصال زمان که در اول ماه صفر سال 1366ق فوت نمود و در لسان الارض مدفون گردید.