سید صدرالدین کوپایی هاطلی طباطبایی

سید صدرالدین کوپایی هاطلی طباطبایی

شهرت :

سید صدرالدین کوپایی هاطلی طباطبایی
تاریخ وفات :
1331/11/01
مزار :
تکیه بروجردی
زمینه فعالیت :
مدرس,عالم فاضل
از مدرسان نامدار حوزه علمیه اصفهان در علوم عقلی و نقلی در قرن چهاردهم هجری

 سید صدرالدین کوپایی هاطلی طباطبایی

فرزند سید محمد حسن بن سید جعفر حسینی، عالم زاهد، فقیه حکیم، مفسر خبیر، متکلم متبحر، از مدرسان نامدار حوزه علمیه اصفهان در علوم عقلی و نقلی در قرن چهاردهم هجری به شمار می رود. وی در شب جمعه20 صفر 1301ق /29آذر1262ش در اصفهان- و بنا به قولی در قریه کوپا از بلوک کوهپایه اصفهان- دیده به جهان گشود.

 

والدین، تحصیلات و استادان؛

 پدرش حاج سید محمد حسن از فضلای زمان خود و از شاگران شیخ محمد باقر نجفی و میرزا محمد هاشم چهارسویی بوده و از اطرافیان و دوستان خاص شیخ محمد تقی معروف به آقا نجفی به شمار می رفته است. سید حسن پس از 67 سال عمر در سال1320ق دیده از جهان فروبست. در کتب تراجم نوشته اند که تحصیلات سید صدرالدین در اصفهان در محضر آخوند کاشی و جهانگیرخان قشقایی آغاز شده است. اما با توجه به عزیمت سید صدرالدین در سن 17 سالگی به عراق به نظر نمی رسد که در آن سن و سال آمادگی استفاده از محضر خان و آخوند را داشته است. از این رو احتمال می رود که سید پس از بازگشت از نجف دو سال آخر عمر خان و آخوند را درک کرده که البته حکیم جهانگیرخان قشقایی در آن زمان دیگر در قید حیات نبوده است. در هر حال سید صدرالدین پس از تحصیلات مقدماتی، با رنج و زحمت بسیار زیاد، پدر و مادر خود را راضی نمود تا برای ادامه تحصیلات به عتبات مهاجرت کند. در سال1317ق به نجف اشرف رفت و چون پدرش دو سال بعد به رحمت ایزدی پیوست، مادرش هر چند ماه یک بار پولی برایش می فرستاد که مقدار آن بسیار کم بود و کفاف مخارج او را نمی داد. از این رو سید صدرالدین در تمام مدت تحصیل به سختی امرار معاش می کرد.

سید صدرالدین، سطوح فقه را نزد حضرات آیات: سید محمد فیروزآبادی و شیخ ابراهیم اردبیلی و خارج فقه و اصول را نزد آیات عظام: سید محمدکاظم طباطبایی و آخوند خراسانی و علوم معقول و حکمت اسلامی را نزد شیخ احمد شانه ساز شیرازی، شیخ عبدالصمد سبزواری و سید حسین بادکوبه ای آموخته و منظومه حاجی سبزواری و اسفار ملاصدرا  و دیگر متون فلسفی را فراگرفت. بر پایه نوشته حاج شیخ احمد روحانی، میرزا حسن کرمانشاهی نیز از دیگر استادان فلسفه کوپایی بوده است.

 

بازگشت به اصفهان؛

سید صدرالدین تا سال1329ق در نجف بود و پس از 12 سال اقامت در نجف، در حدود سن سی سالگی به اصفهان بازگشت. پس از ورود به اصفهان ازدواج کرده و در منزل همسرش – در محله درب امام جنب حمام وزیر- اقامت گزید و از آن جا که وضع مالی مناسبی برای اداره زندگانی نداشت و پدرش جز خانه مسکونی، چیزی از مال دنیا باقی نگذاشته بود به ناچار در حوزه درس آقا نجفی حضور یافت تا از آن بابت خمس و سهم امام دریافت کند. آقا نجفی، که پیش از این نیز پشتیبان پدرش سید حسن بود، مقدم سید صدرالدین را گرامی داشت و نهایت احترام را به او گذاشت و مهر و امضای خود را به او داد تا نوشته ها و اسناد مردم را از جانب او امضا کند. سید صدرالدین کاملاً مورد اعتماد و وثوق آقا نجفی بود و جواب بعضی از استفتائات را هم می نوشته و به آقا نجفی نشان می داده است. وی پس از فوت آقا نجفی در حوزه درس آقا جلال مسجد شاهی، پسر آقا نجفی، و پس از او نیز در حوزه درس میرزا عبدالحسین، پسر آقا جلال، حاضر می شد تا از کمک های مادی آنها هم بهره مند شود.

 

حوزه درسی و شیو ه تدریس؛

حاج آقا صدر کوپایی از همان ابتدای بازگشت به اصفهان، تدریس را آغاز نمود و در مدرسه صدر بازار از ادبیات و فقه و اصول گرفته تا منطق و حکمت و کلام و تفسیر برای طلاب و فضلا درس می گفت. هر روز عصر تقریباً یک ساعت به غروب به مدرسه صدر می آمد و در حجره خود مشغول مطالعه می شد و تا دو ساعت از شب رفته در حجره بود و متن کتب درسی را مطالعه می کرد و روز بعد برای شاگردان درس می گفت. وی حدود نیم قرن از مدرسان برجسته حوز ه علمیه اصفهان به شمار می رفت و چون خوش بیان بود و نکات و مطالب علمی را روان و دقیق به شاگردان می فهماند، طلاب اطراف او را گرفته و دروس مختلف را نزد او فرا می گرفتند. روش درسی حاج آقا صدر بسیار جذاب بود و در موقع تدریس حکایات و مثال ها و لطایف بسیاری برای شاگردان بیان می کرد؛ به گونه ای که هر چه درس به درازا می انجامید، شاگردان خسته و ملول نمی شدند و از بیانات شیرین و نمکین او بهره مند می شدند. هر نکته علمی مشکلی را با ذکر نمونه و مثال به شاگردان تفهیم می نمود و معقولات را تشبیه به محسوسات می کرد. به سبب تبحر ویژه اش در منطق و فلسفه مباحث حکمی را با شرح و بسط تبیین می کرد و در دروس مختلف، با ذکر اشعار فارسی و عربی و آوردن تشبیهات و استعارات ذهن طلاب را روشن می کرد.

از جمله متونی که ایشان در حوزه اصفهان تدریس می کرد: مطول، منظومه منطق، شرح تجرید علامه حلی، شوارق الالهام، فرائد، شرح لمعه، کفایه الاصول، منظوم ه حکمت، اسفار اربعه، شرح اصول کافی ملاصدرا و تفسیر قرآن ملاصدرا بوده است. بیش از 20مرتبه منظومه منطق و 20مرتبه بیان مطول را برای فضلا درس گفت و تدریس منظومه حکمت در دهه آخر عمرش، منحصر به او بود و در تدریس شرح تجرید علامه و نیز اسفار و کفایه تبحر خاص داشت. تفسیر قرآن از ملاصدرا بویژه تفسیر آیه نور، سوره بقره و سوره واقعه را فقط او در اصفهان درس می گفت.

 از جمله شواهد مقام والای علمی فقیه حکیم آیت الله کوپایی این بود که هنگامی که از سوی دولت تصمیم گرفتند که از طلاب آزمون بگیرند، از جمله ممتحنین که توسط آیت الله بروجردی انتخاب شدند، حاج آقا صدر بود.

 از دیگر ممتحنین آن زمان حضرات آیات عظام: سید علی نجف آبادی، سید محمد نجف آبادی، سید مهدی درچه ای، شیخ محمود مفید و شیخ محمدرضا نجفی مسجد شاهی بوده اند. در این باره نقل می کنند که حاج آقا صدر در آزمودن اهل اغماض نبود و با صراحت نقاط ضعف طلاب را بیان می کرد. یکی از شاگردان ایشان می گوید که مرحوم کوپایی پس از امتحان کردن یکی از طلاب به او گفت که این شکل درس خواندن بی نتیجه است. اگر می خواهی طلبه موفقی باشی باید جدی درس بخوانی آن طلبه هم تصمیم می گیرد که طلبگی را رها کرده و شغل معلمی را بر می گزیند. همچنین گفتنی است که پیش از بازگشت شهید شمس آبادی از نجف به اصفهان کوپایی شهریه آیت الله بروجردی را در بین طلاب تقسیم می کرد.

 

شاگردان؛

 در طول نزدیک نیم قرن تدریس، صدها نفر از طلاب و فضلای اصفهان از محضر پر فیض حاج آقا صدر کوپایی استفاده کردند که نام شماری از آنها که تاکنون آگاهی یافته ایم عبارتند از:

 حضرات آیات و حجج اسلام: ابراهیم امینی، ابراهیم جواهری، سید ابوالحسن رضوی، ابوالحسن مرتضوی کرونی، سید ابوالحسن بدری، شیخ ابوطالب مصطفایی، شیخ ابوالقاسم پاینده، شیخ احمد فیاض، شیخ احمد روحانی( شیخ الاسلام)، احمد غفاریان، شیخ اسدالله جوادی، شیخ اسماعیل کلباسی، حاجیه خانم امین اصفهانی، بحرالعلوم میردامادی، بهاءالدین رضوی خوانساری، بهاءالدین مهدوی، بهاءالدین هرندی، شیخ جعفر الهی نجف آبادی، شیخ جعفر کاشانی، سید جعفر سجادی، جلال الدین محلاتی، سید جواد افضل هرندی، محمد جواد شریعت، سید حسن مدرس هاشمی، سید حسن مهاجر، حسین شفیعی، حسین عمادزاده، حیدرعلی محقق، حیدرعلی صلواتی، رضا عمادزاده، رضا بهشتی نژاد، رضا ابوالبرکات، صدرالحسینی، ضیاء کجانی، سید علی طباطبایی خوراسکانی، علی حیدری کاشانی، سید علی هدایتی خواجویی، سید علی ابطحی، سید علی خلدی نسب، عباس اسلامی، میرزا عبدالحسین صدرالمحدثین، عبدالرحیم ملکیان، سید عطاءالله فقیه امامی، عفت الزمان امین، عنایت الله نجفی، غلامحسین آهنی، فخرالدین صدر عاملی، فخرالدین کلباسی، فضل الله ضیاء نور، قاسم زارعی، سید مجتبی میر محمد صادقی، سید محمد میردامادی، شیخ محمد کلباسی، سید محمد خادمی، سید محمد قهدریجانی، سید محمد ابطحی سدهی، محمد محزونیه، سید محمد علامه فانی، محمد مروجی، سید محمدباقر هرندی، محمدباقر صدیقین، محمد تقی مدنی، محمدتقی موسوی بیدآبادی، محمدحسن سه چهاری، محمد حسین قهدریجانی، سید محمد حسین بهشتی، شیخ محمد علی فشارکی، سید محمدعلی صادقی، شیخ محمد علی غروی، سید محمد علی مبارکه ای، مرتضی اردکانی، سید مرتضی ظهیرالاسلام، شیخ مرتضی تبیان، مصطفی ابطحی سدهی، سید مصطفی مهدوی هرستانی، سید مصطفی بهشتی نژاد، سید مصطفی فقیه ایمانی، سید مصلح الدین مهدوی، مظفر قمشه ای، معین نجف آبادی، سید مهدی حجازی، سید مهدی امامی قمشه ای، وهاب نحوی، هب ه الله هرندی، علویه همایونی، یحیی فقیه ایمانی، سید یحیی یزدی و یدالله رحیمیان.

آثار و تألیفات؛

از حاج آقا صدرکوپایی آثار ارزشمندی در حکمت اسلامی، اصول فقه و تفسیر قرآن به جای مانده است. آن چه از تصنیفات و دست نوشته های ایشان آگاهی داریم عبارتند از:

  1. «شروق الحکمه فی شرح الاسفار و المنظومه». 2.«شرح کفایه الاصول»: 3.«رساله ای در علم النفس».4. «مباحث تفسیری»

اوصاف اخلاقی و احوال باطنی؛

حاج سید صدرالدین کوپایی علم و عمل را به هم آمیخته بود و همان گونه که خود در مقدمه« شروق الحکمه» نوشته است، تلاش و رنج بسیاری برد تا پی به غرض الهی از خلقت بشر برده و از جمله عالمانی گردد که افزون بر غور در وحدت و غرق شدن در مشاهده انوار جلال و کبریا به خلق و نظم عالم ناسوت نیز توجه دارند. مردی وارسته و جامع ملکات و فضایل انسانی و حقیقتاً ملکی به صورت بشر بود، دانش و تقوی و حلم و وارستگی را همراه هم داشت. متواضع بود و با قناعت می زیست و محبوب و دوست داشتنی بود. افزون بر تواضع و وارستگی به صفاتی مانند: درویش مسلکی، راستگویی، درستکاری، رقیق القلب، دلسوز، غیور در امور مذهبی و ناموسی، لطیفه گو، شیرین بیان وخوش خُلق بود. بسیار مزاح می کرد و می خندید و می گفت وقتی من بمیرم، مردم می گویند خدا رحمتش کند متلک می گفت.

احوال معنوی خاصی داشت. روزی حاج آقا صدر، در جلسه ای در منزل ایشان واقع در محله دردشت که بعضی علما نیز در آن حضور داشتند، خبری از اصول کافی خواند مبنی بر اینکه رحمت خداوند نامتناهی است و خداوند عالم، حتی گناهانی را که در ظاهر بخشودنی نیستند نیز می بخشد و فقراتی از دعای کمیل را خواند که « برحمتک التی وسعت کل شیء» و یک دفعه سیل اشک از دیدگان او جاری  شد و به شدت گریست، به گونه ای که مجلس را منقلب کرد و حاضران همه تحت تأثیر قرار گرفتند.

حاج آقا صدر هیچگاه امامت جماعت را نپذیرفت و می فرمود:« سیم خود را به دوش من نیاندازید» و عمداً پشت به دیوار نماز می خواند و یا داخل پستوی حجره می رفت و در حجره را می بست و پس از به جای آوردن نماز بیرون می آمد. گویا احساس تقدم بر دیگران را در نفس خودش راه نمی داد. در ماه رمضان هر سال از ابتدا تا انتهای ماه، نماز ظهر و عصر را در مسجد درکوشک به حاج ملا حسینعلی صدیقین اقتدا می کرد و سپس به مدرس ه صدر می رفت و تا نزدیک افطار به قرائت قرآن مشغول و آنگاه برای افطار به منزل می رفت.

حکیم کوپایی در نهایت گمنامی زندگی کرد و تا پایان عمر یعنی مدت 70 سال که در این شهر بود، جز خواص کسی او را نشناخت. در مدت چهل سال که در محله دردشت سکونت داشت، اهالی محل او را نمی شناختند. از جمله علل گمنامی اش این بود که مشاغلی مانند مسجد و منبر و امامت جماعت و مانند آن را نپذیرفت و به شاگردانش سفارش می کرد که استقلال خود را حفظ کنید و مبادا فریب خورده و زیر چتر کسی بروید و با تأسف به یاد می آورد که چگونه به هنگام بازگشت از نجف به اصفهان و اشتغال به تدریس، او را با عزت و احترام به منزل آقا نجفی برای پاسخ به مراجعین و جواب مسائل شرعی بردند و خلاصه مترجم آقا نجفی شد.

حاج آقا صدر هرچند تظاهر نمی کرد؛ اما براستی عارف بود. افزون بر وقوف بر عرفان نظری در سیر و سلوک به مقامات والایی دست یافته بود. سالکی ذاکر با طهارت نفس و قدس و اخلاص عمل و صدق نیت و گریزان از شهرت و مریدی و مرادی بود. تواضع و فروتنی ملکه او شده بود. یکی از شاگردان حاج آقا صدر می گوید که « روزی استاد به حجره من آمد و گفت: قسمتی از خمس نزد من هست آیا به شما می رسد؟ قبول کردم و این نشانه تواضع آن مرد بزرگ بود که خود نزد من آمد و از من نخواست که نزد او بروم». همچنین از شاگردان حاج آقا صدر نقل شده است که ما در عید غدیر منزل شهید شمس آبادی بودیم و حاج آقا صدر هم تشریف آورد و فرمود امروز موفق شدم خدمت دو عالم بزرگوار برسم. پیش از اینجا منزل حاج آقا رحیم ارباب بودم؛ و این نشان از نهایت تواضع او بود. شاید یکی دیگر از نشانه های فروتنی او آن بود که اجتهاد را از خود نفی می کرد و می فرمود: «من مجتهد نیستم، به جدم مجتهد نیستم» با اینکه دوره درس فقیهان اصولی نام آوری مانند صاحب کفایه و صاحب عروه را کاملاً درک کرده بود و حتی برخی علمای نجف او را مجتهد می دانستند. باز هم خود را مجتهد نمی-دانست.

در طول حیات چه در دوران تحصیل و چه در ایام تدریس، فقیر و تنگدست بود و بویژه در دوران اقامت در نجف اشرف به سختی امرار معاش می کرد، به گونه ای که وقتی بوی پختنی به مشامش می رسید، بدنش مانند بید می لرزید. در آن ایام غالباً ماست و خرما می خورد و کمتر به گوشت و روغن دسترسی پیدا می کرد.

با وجود فقر و تهیدستی به متمولین و اغنیا بی اعتنا و فقط متوجه حضرت باری تعالی بود. از مصادیق این بیت حافظ بود که « در عین تنگدستی در عیش کوش و مستی». درباره تقوی و خداترسی و توکل و نیز توسل او در مشکلات به اهل بیت، علیهم السلام، حکایت شده است که سید صدرالدین در دوران اقامت در نجف از یک لبنیات فروشی ماست نسیه می گرفته و آنگاه که پولی بدست می آورده، نسیه خود را می پرداخته است. یک روز لبنیات فروش به او می گوید که امکانات مالی من به اندازه ای نیست که بتوانم بیشتر از این به تو نسیه بدهم. صدر به حرم حضرت مولی الموالی، امیر مؤمنان علی علیه السلام، می رود و می گرید و می گوید زنان نازا به اینجا می آیند و از شما می خواهند دعایشان را مستجاب کنی که خدا به آنها فرزند بدهد. برای من هم راهی نمانده است و نمی دانم چه بکنم! در همین حال فردی با دست به شانه او می زند و می پرسد: شما آقای صدر کوپایی هستید؟ و پس از اینکه سید صدرالدین پاسخ مثبت می دهد آن فرد می گوید: آقای مَلِک یک حواله سی تومانی برای شما فرستاده است. آقای مَلِک از تجار بزرگ اصفهان بود که به علمای شهر کمک می کرد و حاج آقا صدر می گوید با شنیدن این سخن زنده شدم».

او قیامت را باور داشت؛ زمانی در جلسه های هفتگی تفسیر قرآن به تفسیر آیه شریفه « الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون» می فرمود که اگر کسی ظن و گمان داشته باشد که قیامتی هست، هر کاری را انجام نمی دهد. نیاز نیست انسان یقین کند، بلکه گمان هم کفایت می کند.

 

مکاشفات و مشاهدات روحانی؛

 

عارف کوپایی در میانه بحث از اقوال حکما درباره حقیقت وجود در «شروق الحکمه» یکی از مکاشفات عرفانی خود را نقل می کند. وی تحت عنوان( نفث روع و بروغ شمس) می نویسد که ای دوست عقلانی و برادر شفیق روحانی، حادثه ای در روز پنجم ربیع الاول سال1326ق برایم رخ داد؛ بگونه ای که از آن به شدت شگفت زده شدم و گمان می کنم الهام الهی و هدیه ای است به دوستش که زند انی در دنیا و محبوس در بلاد غربت بوده و از معاملات اهل زمانش بویژه دوستانش که ادعای محبت می کنند ولی در عمل چنین نیستند، رنجور و لطمه دیده است[...].

حادثه از این قرار بود که دراین روز به دیدار یکی از دوستانم رفته بودم، با اینکه از من فراری بود و نمی خواست به من نگاه کند. او را در صحن مدرسه دیدم و به او گفتم شما که کلبه ما را به قدومت متبرک نمی کنی، من به دیدنت می آیم. او یکدفعه پاسخ داد که من اکنون وعده دارم و الان باید بروم و اگر می خواهی تا به منزل برگردم. من به مقتضای انسانیت گفتم نه و او با کمال تحقیر به من پشت نمود، با اینکه می دانم اگر جز من بود به منزلش برگشته و طرفش را با زور هم که شده به منزل می برد. در هر حال برای تفرج و آرامش وارد سرداب شدم، سردابی بسیار عمیق و تاریک؛ هنگامی که داخل سرداب شدم، گویا هیچ نمی دیدم و چیزی را نمی شناختم و کارگران به تنقیح سرداب مشغول بودند. مدتی که در سرداب ماندم، خودم را و سپس روشنایی هایی و نیز زوایای سرداب را دیدم و به آنچه کارگران در آنجا می کردند، مشغول شدم و تمام آنچه را در بالای سرداب بود، فراموش کردم از قبیل کاخ ها و رودها و درختان و عزت و اقتدار و صداها و بوییدنی ها و مزه ها و خلاصه تمام امور دنیوی از قبیل لذات و نیز امور دردناک مانند مار و عقرب و افعی. در این هنگام بود که نوری از جانب وادی ایمن تجلی کرده و آینه قلبم روشن گشت و بوسیله آن پرده از روی نفسم کنار رفت و چراغ روحم نورانی شد. گویا روح ممثلی از سوی پروردگارم و فرستاده ای از سوی محبوب و معشوقم بود که بدین وسیله می خواست دیدگانم را تکمیل و آینه قلبم را تنویر نماید تا متذکر و مشتاق شده و درصدد جمع کردن اسباب سفر به سوی او شوم تا در جوار حضرتش از سرور و بهجت وجه او و اشراقات جمال و جلالش بهره مند شوم و باقی به بقای او گشته، در وجه او واله شوم. در اشراقات صفاتش حیران و در ذات و صفات و افعالش فانی شوم و مست شراب محبتش گردم. کما قال ان الله شرابا لاولیائه اذا شربوا طربوا الی ان قال و اذا عشقوا طلبوا و اذا طلبوا وجدواو اذا وجدوا و صلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا فلا فرق بینهم و بین حبیبهم». کوپایی سپس به مقایسه میان احوال خود در سرداب با منازل و مراحل مختلفی که انسان در پیش از دنیا ، دنیا و پس از آن دارد پرداخته و مکاشفه معنوی خود را تبیین و تأویل می نماید.

 

خاندان و فرزندان؛

 پیشتر گفته شد که پدر حاج آقا صدر، حاج محمدحسن طباطبایی از دانشمندان و فضلای اصفهان بوده است. مادر حاج آقا صدر نیز بانویی پارسا و متدین از اهل فشارک و دارای سه پسر به نامهای عباس و یحیی و صدرالدین بوده است. سید عباس و سید یحیی سالها پیش از سید صدرالدین بدرود حیات گفته و چون فرزندانی نداشتند ارث آنان به مادرشان رسید. از همسر حاج آقا صدر آگاهی نداریم و حاصل ازدواج او با همسرش سه پسر و چندین دختر بوده است.

 پسران:

سید بهاءالدین هاطلی، سید مهدی هاطلی و سید رضا هاطلی، اهل کسب و تجارت اند.

یکی از دختران حاج آقا صدر در زمان حیات پدر از دنیا رفت. نقل می کنند که حاج آقا صدر پس از وفات دخترش فرموده بود: یک روزی رفتیم آقایی را آوردیم، عقد دخترمان را بخواند و یک روزی هم آوردیم او را غسل و کفن نماید.

 

وفات و مدفن؛

حکیم کوپایی زمان فوت خود را می دانست و نزد اهل علم مشهور شده بود که حاج آقا صدر فوتش را خبر داده است. ایشان به یکی از علمای اصفهان فرموده بود که من پیش از مادرم از دنیا می روم. همچنین روز سی ام دی 1331ش که مجلس فاتحه ای به مناسبت فوت علامه فقیه سید محمد حجت کوه کمری در مدرسه صدر برپا بود و حاج آقا صدر در آن مجلس حضور داشت، در حضور جمعی فرمود:« فردا هم نوبت من است». فردا به همان کیفیت وفات یافته و در همان محل جهت او مجلس ختم گرفتند.

تاریخ دقیق فوت حاج آقا صدر کوپایی شب چهارشنبه اول بهمن 1331ش/ 5جمادی الاول1372ق بوده است.

عالم فاضل و واعظ شهیر شیخ مصطفی ارسطویی امور کفن و دفن را انجام داد و پس از اقامه نماز بر پیکر حاج آقا صدر توسط یکی از علما، در تکیه حاج میرزا ابوالحسن بروجردی درکوشکی درون بقعه جنب قبر میرزا ابوالحسن آرمید.

روز 2 بهمن 1331ش در مدرسه صدر و تا هفته آن مرحوم هر روز در مساجد و مدارس دیگر مانند مسجد سرجوی شاه، مدرسه جده بزرگ و نهایتاً در روز 6 بهمن/10 جمادی الاولی1372ق در مسجد سرتیپ توسط شهید شمس آبادی مجالس فاتحه آن مرحوم برپا بود.

 


مشروح زندگی نامه

 سید صدرالدین کوپایی هاطلی طباطبایی

فرزند سید محمد حسن بن سید جعفر حسینی، عالم زاهد، فقیه حکیم، مفسر خبیر، متکلم متبحر، از مدرسان نامدار حوزه علمیه اصفهان در علوم عقلی و نقلی در قرن چهاردهم هجری به شمار می رود. وی در شب جمعه20 صفر 1301ق /29آذر1262ش در اصفهان- و بنا به قولی در قریه کوپا از بلوک کوهپایه اصفهان- دیده به جهان گشود.

 

والدین، تحصیلات و استادان؛

 پدرش حاج سید محمد حسن از فضلای زمان خود و از شاگران شیخ محمد باقر نجفی و میرزا محمد هاشم چهارسویی بوده و از اطرافیان و دوستان خاص شیخ محمد تقی معروف به آقا نجفی به شمار می رفته است. سید حسن پس از 67 سال عمر در سال1320ق دیده از جهان فروبست. در کتب تراجم نوشته اند که تحصیلات سید صدرالدین در اصفهان در محضر آخوند کاشی و جهانگیرخان قشقایی آغاز شده است. اما با توجه به عزیمت سید صدرالدین در سن 17 سالگی به عراق به نظر نمی رسد که در آن سن و سال آمادگی استفاده از محضر خان و آخوند را داشته است. از این رو احتمال می رود که سید پس از بازگشت از نجف دو سال آخر عمر خان و آخوند را درک کرده که البته حکیم جهانگیرخان قشقایی در آن زمان دیگر در قید حیات نبوده است. در هر حال سید صدرالدین پس از تحصیلات مقدماتی، با رنج و زحمت بسیار زیاد، پدر و مادر خود را راضی نمود تا برای ادامه تحصیلات به عتبات مهاجرت کند. در سال1317ق به نجف اشرف رفت و چون پدرش دو سال بعد به رحمت ایزدی پیوست، مادرش هر چند ماه یک بار پولی برایش می فرستاد که مقدار آن بسیار کم بود و کفاف مخارج او را نمی داد. از این رو سید صدرالدین در تمام مدت تحصیل به سختی امرار معاش می کرد.

سید صدرالدین، سطوح فقه را نزد حضرات آیات: سید محمد فیروزآبادی و شیخ ابراهیم اردبیلی و خارج فقه و اصول را نزد آیات عظام: سید محمدکاظم طباطبایی و آخوند خراسانی و علوم معقول و حکمت اسلامی را نزد شیخ احمد شانه ساز شیرازی، شیخ عبدالصمد سبزواری و سید حسین بادکوبه ای آموخته و منظومه حاجی سبزواری و اسفار ملاصدرا  و دیگر متون فلسفی را فراگرفت. بر پایه نوشته حاج شیخ احمد روحانی، میرزا حسن کرمانشاهی نیز از دیگر استادان فلسفه کوپایی بوده است.

 

بازگشت به اصفهان؛

سید صدرالدین تا سال1329ق در نجف بود و پس از 12 سال اقامت در نجف، در حدود سن سی سالگی به اصفهان بازگشت. پس از ورود به اصفهان ازدواج کرده و در منزل همسرش – در محله درب امام جنب حمام وزیر- اقامت گزید و از آن جا که وضع مالی مناسبی برای اداره زندگانی نداشت و پدرش جز خانه مسکونی، چیزی از مال دنیا باقی نگذاشته بود به ناچار در حوزه درس آقا نجفی حضور یافت تا از آن بابت خمس و سهم امام دریافت کند. آقا نجفی، که پیش از این نیز پشتیبان پدرش سید حسن بود، مقدم سید صدرالدین را گرامی داشت و نهایت احترام را به او گذاشت و مهر و امضای خود را به او داد تا نوشته ها و اسناد مردم را از جانب او امضا کند. سید صدرالدین کاملاً مورد اعتماد و وثوق آقا نجفی بود و جواب بعضی از استفتائات را هم می نوشته و به آقا نجفی نشان می داده است. وی پس از فوت آقا نجفی در حوزه درس آقا جلال مسجد شاهی، پسر آقا نجفی، و پس از او نیز در حوزه درس میرزا عبدالحسین، پسر آقا جلال، حاضر می شد تا از کمک های مادی آنها هم بهره مند شود.

 

حوزه درسی و شیو ه تدریس؛

حاج آقا صدر کوپایی از همان ابتدای بازگشت به اصفهان، تدریس را آغاز نمود و در مدرسه صدر بازار از ادبیات و فقه و اصول گرفته تا منطق و حکمت و کلام و تفسیر برای طلاب و فضلا درس می گفت. هر روز عصر تقریباً یک ساعت به غروب به مدرسه صدر می آمد و در حجره خود مشغول مطالعه می شد و تا دو ساعت از شب رفته در حجره بود و متن کتب درسی را مطالعه می کرد و روز بعد برای شاگردان درس می گفت. وی حدود نیم قرن از مدرسان برجسته حوز ه علمیه اصفهان به شمار می رفت و چون خوش بیان بود و نکات و مطالب علمی را روان و دقیق به شاگردان می فهماند، طلاب اطراف او را گرفته و دروس مختلف را نزد او فرا می گرفتند. روش درسی حاج آقا صدر بسیار جذاب بود و در موقع تدریس حکایات و مثال ها و لطایف بسیاری برای شاگردان بیان می کرد؛ به گونه ای که هر چه درس به درازا می انجامید، شاگردان خسته و ملول نمی شدند و از بیانات شیرین و نمکین او بهره مند می شدند. هر نکته علمی مشکلی را با ذکر نمونه و مثال به شاگردان تفهیم می نمود و معقولات را تشبیه به محسوسات می کرد. به سبب تبحر ویژه اش در منطق و فلسفه مباحث حکمی را با شرح و بسط تبیین می کرد و در دروس مختلف، با ذکر اشعار فارسی و عربی و آوردن تشبیهات و استعارات ذهن طلاب را روشن می کرد.

از جمله متونی که ایشان در حوزه اصفهان تدریس می کرد: مطول، منظومه منطق، شرح تجرید علامه حلی، شوارق الالهام، فرائد، شرح لمعه، کفایه الاصول، منظوم ه حکمت، اسفار اربعه، شرح اصول کافی ملاصدرا و تفسیر قرآن ملاصدرا بوده است. بیش از 20مرتبه منظومه منطق و 20مرتبه بیان مطول را برای فضلا درس گفت و تدریس منظومه حکمت در دهه آخر عمرش، منحصر به او بود و در تدریس شرح تجرید علامه و نیز اسفار و کفایه تبحر خاص داشت. تفسیر قرآن از ملاصدرا بویژه تفسیر آیه نور، سوره بقره و سوره واقعه را فقط او در اصفهان درس می گفت.

 از جمله شواهد مقام والای علمی فقیه حکیم آیت الله کوپایی این بود که هنگامی که از سوی دولت تصمیم گرفتند که از طلاب آزمون بگیرند، از جمله ممتحنین که توسط آیت الله بروجردی انتخاب شدند، حاج آقا صدر بود.

 از دیگر ممتحنین آن زمان حضرات آیات عظام: سید علی نجف آبادی، سید محمد نجف آبادی، سید مهدی درچه ای، شیخ محمود مفید و شیخ محمدرضا نجفی مسجد شاهی بوده اند. در این باره نقل می کنند که حاج آقا صدر در آزمودن اهل اغماض نبود و با صراحت نقاط ضعف طلاب را بیان می کرد. یکی از شاگردان ایشان می گوید که مرحوم کوپایی پس از امتحان کردن یکی از طلاب به او گفت که این شکل درس خواندن بی نتیجه است. اگر می خواهی طلبه موفقی باشی باید جدی درس بخوانی آن طلبه هم تصمیم می گیرد که طلبگی را رها کرده و شغل معلمی را بر می گزیند. همچنین گفتنی است که پیش از بازگشت شهید شمس آبادی از نجف به اصفهان کوپایی شهریه آیت الله بروجردی را در بین طلاب تقسیم می کرد.

 

شاگردان؛

 در طول نزدیک نیم قرن تدریس، صدها نفر از طلاب و فضلای اصفهان از محضر پر فیض حاج آقا صدر کوپایی استفاده کردند که نام شماری از آنها که تاکنون آگاهی یافته ایم عبارتند از:

 حضرات آیات و حجج اسلام: ابراهیم امینی، ابراهیم جواهری، سید ابوالحسن رضوی، ابوالحسن مرتضوی کرونی، سید ابوالحسن بدری، شیخ ابوطالب مصطفایی، شیخ ابوالقاسم پاینده، شیخ احمد فیاض، شیخ احمد روحانی( شیخ الاسلام)، احمد غفاریان، شیخ اسدالله جوادی، شیخ اسماعیل کلباسی، حاجیه خانم امین اصفهانی، بحرالعلوم میردامادی، بهاءالدین رضوی خوانساری، بهاءالدین مهدوی، بهاءالدین هرندی، شیخ جعفر الهی نجف آبادی، شیخ جعفر کاشانی، سید جعفر سجادی، جلال الدین محلاتی، سید جواد افضل هرندی، محمد جواد شریعت، سید حسن مدرس هاشمی، سید حسن مهاجر، حسین شفیعی، حسین عمادزاده، حیدرعلی محقق، حیدرعلی صلواتی، رضا عمادزاده، رضا بهشتی نژاد، رضا ابوالبرکات، صدرالحسینی، ضیاء کجانی، سید علی طباطبایی خوراسکانی، علی حیدری کاشانی، سید علی هدایتی خواجویی، سید علی ابطحی، سید علی خلدی نسب، عباس اسلامی، میرزا عبدالحسین صدرالمحدثین، عبدالرحیم ملکیان، سید عطاءالله فقیه امامی، عفت الزمان امین، عنایت الله نجفی، غلامحسین آهنی، فخرالدین صدر عاملی، فخرالدین کلباسی، فضل الله ضیاء نور، قاسم زارعی، سید مجتبی میر محمد صادقی، سید محمد میردامادی، شیخ محمد کلباسی، سید محمد خادمی، سید محمد قهدریجانی، سید محمد ابطحی سدهی، محمد محزونیه، سید محمد علامه فانی، محمد مروجی، سید محمدباقر هرندی، محمدباقر صدیقین، محمد تقی مدنی، محمدتقی موسوی بیدآبادی، محمدحسن سه چهاری، محمد حسین قهدریجانی، سید محمد حسین بهشتی، شیخ محمد علی فشارکی، سید محمدعلی صادقی، شیخ محمد علی غروی، سید محمد علی مبارکه ای، مرتضی اردکانی، سید مرتضی ظهیرالاسلام، شیخ مرتضی تبیان، مصطفی ابطحی سدهی، سید مصطفی مهدوی هرستانی، سید مصطفی بهشتی نژاد، سید مصطفی فقیه ایمانی، سید مصلح الدین مهدوی، مظفر قمشه ای، معین نجف آبادی، سید مهدی حجازی، سید مهدی امامی قمشه ای، وهاب نحوی، هب ه الله هرندی، علویه همایونی، یحیی فقیه ایمانی، سید یحیی یزدی و یدالله رحیمیان.

آثار و تألیفات؛

از حاج آقا صدرکوپایی آثار ارزشمندی در حکمت اسلامی، اصول فقه و تفسیر قرآن به جای مانده است. آن چه از تصنیفات و دست نوشته های ایشان آگاهی داریم عبارتند از:

 1. «شروق الحکمه فی شرح الاسفار و المنظومه». 2.«شرح کفایه الاصول»: 3.«رساله ای در علم النفس».4. «مباحث تفسیری»

اوصاف اخلاقی و احوال باطنی؛

حاج سید صدرالدین کوپایی علم و عمل را به هم آمیخته بود و همان گونه که خود در مقدمه« شروق الحکمه» نوشته است، تلاش و رنج بسیاری برد تا پی به غرض الهی از خلقت بشر برده و از جمله عالمانی گردد که افزون بر غور در وحدت و غرق شدن در مشاهده انوار جلال و کبریا به خلق و نظم عالم ناسوت نیز توجه دارند. مردی وارسته و جامع ملکات و فضایل انسانی و حقیقتاً ملکی به صورت بشر بود، دانش و تقوی و حلم و وارستگی را همراه هم داشت. متواضع بود و با قناعت می زیست و محبوب و دوست داشتنی بود. افزون بر تواضع و وارستگی به صفاتی مانند: درویش مسلکی، راستگویی، درستکاری، رقیق القلب، دلسوز، غیور در امور مذهبی و ناموسی، لطیفه گو، شیرین بیان وخوش خُلق بود. بسیار مزاح می کرد و می خندید و می گفت وقتی من بمیرم، مردم می گویند خدا رحمتش کند متلک می گفت.

احوال معنوی خاصی داشت. روزی حاج آقا صدر، در جلسه ای در منزل ایشان واقع در محله دردشت که بعضی علما نیز در آن حضور داشتند، خبری از اصول کافی خواند مبنی بر اینکه رحمت خداوند نامتناهی است و خداوند عالم، حتی گناهانی را که در ظاهر بخشودنی نیستند نیز می بخشد و فقراتی از دعای کمیل را خواند که « برحمتک التی وسعت کل شیء» و یک دفعه سیل اشک از دیدگان او جاری  شد و به شدت گریست، به گونه ای که مجلس را منقلب کرد و حاضران همه تحت تأثیر قرار گرفتند.

حاج آقا صدر هیچگاه امامت جماعت را نپذیرفت و می فرمود:« سیم خود را به دوش من نیاندازید» و عمداً پشت به دیوار نماز می خواند و یا داخل پستوی حجره می رفت و در حجره را می بست و پس از به جای آوردن نماز بیرون می آمد. گویا احساس تقدم بر دیگران را در نفس خودش راه نمی داد. در ماه رمضان هر سال از ابتدا تا انتهای ماه، نماز ظهر و عصر را در مسجد درکوشک به حاج ملا حسینعلی صدیقین اقتدا می کرد و سپس به مدرس ه صدر می رفت و تا نزدیک افطار به قرائت قرآن مشغول و آنگاه برای افطار به منزل می رفت.

حکیم کوپایی در نهایت گمنامی زندگی کرد و تا پایان عمر یعنی مدت 70 سال که در این شهر بود، جز خواص کسی او را نشناخت. در مدت چهل سال که در محله دردشت سکونت داشت، اهالی محل او را نمی شناختند. از جمله علل گمنامی اش این بود که مشاغلی مانند مسجد و منبر و امامت جماعت و مانند آن را نپذیرفت و به شاگردانش سفارش می کرد که استقلال خود را حفظ کنید و مبادا فریب خورده و زیر چتر کسی بروید و با تأسف به یاد می آورد که چگونه به هنگام بازگشت از نجف به اصفهان و اشتغال به تدریس، او را با عزت و احترام به منزل آقا نجفی برای پاسخ به مراجعین و جواب مسائل شرعی بردند و خلاصه مترجم آقا نجفی شد.

حاج آقا صدر هرچند تظاهر نمی کرد؛ اما براستی عارف بود. افزون بر وقوف بر عرفان نظری در سیر و سلوک به مقامات والایی دست یافته بود. سالکی ذاکر با طهارت نفس و قدس و اخلاص عمل و صدق نیت و گریزان از شهرت و مریدی و مرادی بود. تواضع و فروتنی ملکه او شده بود. یکی از شاگردان حاج آقا صدر می گوید که « روزی استاد به حجره من آمد و گفت: قسمتی از خمس نزد من هست آیا به شما می رسد؟ قبول کردم و این نشانه تواضع آن مرد بزرگ بود که خود نزد من آمد و از من نخواست که نزد او بروم». همچنین از شاگردان حاج آقا صدر نقل شده است که ما در عید غدیر منزل شهید شمس آبادی بودیم و حاج آقا صدر هم تشریف آورد و فرمود امروز موفق شدم خدمت دو عالم بزرگوار برسم. پیش از اینجا منزل حاج آقا رحیم ارباب بودم؛ و این نشان از نهایت تواضع او بود. شاید یکی دیگر از نشانه های فروتنی او آن بود که اجتهاد را از خود نفی می کرد و می فرمود: «من مجتهد نیستم، به جدم مجتهد نیستم» با اینکه دوره درس فقیهان اصولی نام آوری مانند صاحب کفایه و صاحب عروه را کاملاً درک کرده بود و حتی برخی علمای نجف او را مجتهد می دانستند. باز هم خود را مجتهد نمی-دانست.

در طول حیات چه در دوران تحصیل و چه در ایام تدریس، فقیر و تنگدست بود و بویژه در دوران اقامت در نجف اشرف به سختی امرار معاش می کرد، به گونه ای که وقتی بوی پختنی به مشامش می رسید، بدنش مانند بید می لرزید. در آن ایام غالباً ماست و خرما می خورد و کمتر به گوشت و روغن دسترسی پیدا می کرد.

با وجود فقر و تهیدستی به متمولین و اغنیا بی اعتنا و فقط متوجه حضرت باری تعالی بود. از مصادیق این بیت حافظ بود که « در عین تنگدستی در عیش کوش و مستی». درباره تقوی و خداترسی و توکل و نیز توسل او در مشکلات به اهل بیت، علیهم السلام، حکایت شده است که سید صدرالدین در دوران اقامت در نجف از یک لبنیات فروشی ماست نسیه می گرفته و آنگاه که پولی بدست می آورده، نسیه خود را می پرداخته است. یک روز لبنیات فروش به او می گوید که امکانات مالی من به اندازه ای نیست که بتوانم بیشتر از این به تو نسیه بدهم. صدر به حرم حضرت مولی الموالی، امیر مؤمنان علی علیه السلام، می رود و می گرید و می گوید زنان نازا به اینجا می آیند و از شما می خواهند دعایشان را مستجاب کنی که خدا به آنها فرزند بدهد. برای من هم راهی نمانده است و نمی دانم چه بکنم! در همین حال فردی با دست به شانه او می زند و می پرسد: شما آقای صدر کوپایی هستید؟ و پس از اینکه سید صدرالدین پاسخ مثبت می دهد آن فرد می گوید: آقای مَلِک یک حواله سی تومانی برای شما فرستاده است. آقای مَلِک از تجار بزرگ اصفهان بود که به علمای شهر کمک می کرد و حاج آقا صدر می گوید با شنیدن این سخن زنده شدم».

او قیامت را باور داشت؛ زمانی در جلسه های هفتگی تفسیر قرآن به تفسیر آیه شریفه « الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون» می فرمود که اگر کسی ظن و گمان داشته باشد که قیامتی هست، هر کاری را انجام نمی دهد. نیاز نیست انسان یقین کند، بلکه گمان هم کفایت می کند.

 

مکاشفات و مشاهدات روحانی؛

 

عارف کوپایی در میانه بحث از اقوال حکما درباره حقیقت وجود در «شروق الحکمه» یکی از مکاشفات عرفانی خود را نقل می کند. وی تحت عنوان( نفث روع و بروغ شمس) می نویسد که ای دوست عقلانی و برادر شفیق روحانی، حادثه ای در روز پنجم ربیع الاول سال1326ق برایم رخ داد؛ بگونه ای که از آن به شدت شگفت زده شدم و گمان می کنم الهام الهی و هدیه ای است به دوستش که زند انی در دنیا و محبوس در بلاد غربت بوده و از معاملات اهل زمانش بویژه دوستانش که ادعای محبت می کنند ولی در عمل چنین نیستند، رنجور و لطمه دیده است[...].

حادثه از این قرار بود که دراین روز به دیدار یکی از دوستانم رفته بودم، با اینکه از من فراری بود و نمی خواست به من نگاه کند. او را در صحن مدرسه دیدم و به او گفتم شما که کلبه ما را به قدومت متبرک نمی کنی، من به دیدنت می آیم. او یکدفعه پاسخ داد که من اکنون وعده دارم و الان باید بروم و اگر می خواهی تا به منزل برگردم. من به مقتضای انسانیت گفتم نه و او با کمال تحقیر به من پشت نمود، با اینکه می دانم اگر جز من بود به منزلش برگشته و طرفش را با زور هم که شده به منزل می برد. در هر حال برای تفرج و آرامش وارد سرداب شدم، سردابی بسیار عمیق و تاریک؛ هنگامی که داخل سرداب شدم، گویا هیچ نمی دیدم و چیزی را نمی شناختم و کارگران به تنقیح سرداب مشغول بودند. مدتی که در سرداب ماندم، خودم را و سپس روشنایی هایی و نیز زوایای سرداب را دیدم و به آنچه کارگران در آنجا می کردند، مشغول شدم و تمام آنچه را در بالای سرداب بود، فراموش کردم از قبیل کاخ ها و رودها و درختان و عزت و اقتدار و صداها و بوییدنی ها و مزه ها و خلاصه تمام امور دنیوی از قبیل لذات و نیز امور دردناک مانند مار و عقرب و افعی. در این هنگام بود که نوری از جانب وادی ایمن تجلی کرده و آینه قلبم روشن گشت و بوسیله آن پرده از روی نفسم کنار رفت و چراغ روحم نورانی شد. گویا روح ممثلی از سوی پروردگارم و فرستاده ای از سوی محبوب و معشوقم بود که بدین وسیله می خواست دیدگانم را تکمیل و آینه قلبم را تنویر نماید تا متذکر و مشتاق شده و درصدد جمع کردن اسباب سفر به سوی او شوم تا در جوار حضرتش از سرور و بهجت وجه او و اشراقات جمال و جلالش بهره مند شوم و باقی به بقای او گشته، در وجه او واله شوم. در اشراقات صفاتش حیران و در ذات و صفات و افعالش فانی شوم و مست شراب محبتش گردم. کما قال ان الله شرابا لاولیائه اذا شربوا طربوا الی ان قال و اذا عشقوا طلبوا و اذا طلبوا وجدواو اذا وجدوا و صلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا فلا فرق بینهم و بین حبیبهم». کوپایی سپس به مقایسه میان احوال خود در سرداب با منازل و مراحل مختلفی که انسان در پیش از دنیا ، دنیا و پس از آن دارد پرداخته و مکاشفه معنوی خود را تبیین و تأویل می نماید.

 

خاندان و فرزندان؛

 پیشتر گفته شد که پدر حاج آقا صدر، حاج محمدحسن طباطبایی از دانشمندان و فضلای اصفهان بوده است. مادر حاج آقا صدر نیز بانویی پارسا و متدین از اهل فشارک و دارای سه پسر به نامهای عباس و یحیی و صدرالدین بوده است. سید عباس و سید یحیی سالها پیش از سید صدرالدین بدرود حیات گفته و چون فرزندانی نداشتند ارث آنان به مادرشان رسید. از همسر حاج آقا صدر آگاهی نداریم و حاصل ازدواج او با همسرش سه پسر و چندین دختر بوده است.

 پسران:

سید بهاءالدین هاطلی، سید مهدی هاطلی و سید رضا هاطلی، اهل کسب و تجارت اند.

یکی از دختران حاج آقا صدر در زمان حیات پدر از دنیا رفت. نقل می کنند که حاج آقا صدر پس از وفات دخترش فرموده بود: یک روزی رفتیم آقایی را آوردیم، عقد دخترمان را بخواند و یک روزی هم آوردیم او را غسل و کفن نماید.

 

وفات و مدفن؛

حکیم کوپایی زمان فوت خود را می دانست و نزد اهل علم مشهور شده بود که حاج آقا صدر فوتش را خبر داده است. ایشان به یکی از علمای اصفهان فرموده بود که من پیش از مادرم از دنیا می روم. همچنین روز سی ام دی 1331ش که مجلس فاتحه ای به مناسبت فوت علامه فقیه سید محمد حجت کوه کمری در مدرسه صدر برپا بود و حاج آقا صدر در آن مجلس حضور داشت، در حضور جمعی فرمود:« فردا هم نوبت من است». فردا به همان کیفیت وفات یافته و در همان محل جهت او مجلس ختم گرفتند.

تاریخ دقیق فوت حاج آقا صدر کوپایی شب چهارشنبه اول بهمن 1331ش/ 5جمادی الاول1372ق بوده است.

عالم فاضل و واعظ شهیر شیخ مصطفی ارسطویی امور کفن و دفن را انجام داد و پس از اقامه نماز بر پیکر حاج آقا صدر توسط یکی از علما، در تکیه حاج میرزا ابوالحسن بروجردی درکوشکی درون بقعه جنب قبر میرزا ابوالحسن آرمید.

روز 2 بهمن 1331ش در مدرسه صدر و تا هفته آن مرحوم هر روز در مساجد و مدارس دیگر مانند مسجد سرجوی شاه، مدرسه جده بزرگ و نهایتاً در روز 6 بهمن/10 جمادی الاولی1372ق در مسجد سرتیپ توسط شهید شمس آبادی مجالس فاتحه آن مرحوم برپا بود.