سردار شهید محمود شهبازی دستجرده

سردار شهید محمود شهبازی دستجرده

شهرت :

حاج محمود شهبازی
تاریخ وفات :
1361/03/02
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس
سردار شهیدی که پدرش او را شیخ علی اندرزگو نام داد

 

 

فرزند خانعلی به سال 1337ش در خانواده ای مذهبی در شهر اصفهان، محله دستگرد حوالی میدان جمهوری اسلامی به دنیا آمد. پدرش كشاورز بود و با رنج و زحمت زندگی را اداره می كرد و از همان بدو زندگی طعم محرومیت و فقر را چشید.

خواندن قرآن را نزد مادرش فرا گرفت و تحصیلات خود را در دبیرستان احمدیه که به وسیله روحانیون حوزه علمیه اصفهان و دبیران متدین و انقلابی اداره می شد و سپس حکیم سنایی به پایان برد. محمود در دوران دبیرستان با ماهیت رژیم پهلوی آشنا شد و از همان ابتدا به همراه دوستانش در جهت افشای چهره رژیم پهلوی بویژه در محیط خانواده و اقوام تلاش می كرد و در مجالس سخنرانی های آگاهی بخش كه به طور عمده در آن زمان توسط استاد سید علی اکبر پرورش و آیت الله طاهری و آیت الله سید محمد احمدی برگزار می شد، شركت می كرد و آگاهی و اطلاعات خود را نسبت به مسائل سیاسی بالا می برد. او یکی از شاگردان خاص آقای پرورش بود. ویژگی شاخص او این بود كه آنچه را می شنید با احكام اسلام مطابقت می داد و به آنچه موافق آئین اسلام بود، عمل می كرد.

او به همراه دوستانش در مسجد شفیعی میدان جمهوری اسلامی در جهت رسمبارزه با رژیم پهلوی فعالانه تلاش می كرد. در این رابطه با بعضی از دانشجویان انقلابی آشنا شد و مرتب از مسائل مبارزاتی خبرگیری می کرد و اعلامیه  های امام خمینی(ره) را بین مردم پخش می نمود. وی در سال 1356ش در رشته مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد. پس از ورود به دانشگاه همكاری نزدیكی با انجمن اسلامی داشت و بیش از گذشته با چپاولگری ها و جنایات رژیم پهلوی آشنا شد و در كنار فعالیت های گروهی مانند كوهنوردی، ورزشهای دسته جمعی و پخش و نصب اعلامیه و اعتصابات به طور فعال شركت می نمود. وی در اوایل سال 1357ش با گروه توحیدی صف آشنا شد و شهید محمد بروجردی واسطه محمود با این گروه بود. وی در كنار فعالیتهای سیاسی ضد رژیم هیچگاه دست از مطالعه و ارتقاء سطح عقیدتی خود غافل نبود و همواره آثار شهید مطهری، امام خمینی، کلینی و آثار مربوط به مکاتب فلسفی و سیاسی غرب و شرق را مطالعه می كرد. وی در روز 12 بهمن 57 در کمیته مردمی استقبال از امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی مسؤولیت برنامه ریزی و تأمین امنیت قسمتی از بهشت زهرا(س) را برعهده داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه مردم به پادگان ها رفته و اسلحه بر دوش گرفت و در كمیته انقلاب اسلامی مشغول خدمت شد. در اسفند ماه  1357ش به خدمت سپاه پاسداران درآمد و در پادگان سعدآباد مشغول به كار شد. وی تلاش زیادی در جهت استقرار سپاه از خود نشان داد. شهید شهبازی در اوایل سال 1358ش پس از پیام امام خمینی بلافاصله نخستین اردوی جهادسازندگی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت را به روستاهای استان سمنان راه اندازی کرد و به فعالیتهای عمرانی و فرهنگی پرداخت. وی از عناصر برجسته دانشجویان تسخیر لانه جاسوسی (سفارت آمریکا) بود. همچنین بعد از شکست تهاجم نظامی عناصر آمریکایی در صحرای طبس، وقتی قرار شد که جاسوسان آمریکایی را در سطح استان  های کشور تقسیم کنند، مسئولیت مخفی کردن تعدادی از آنها را در همدان، برعهده داشت. پس از انقلاب اسلامی گروهك های مارکسیستی و التقاطی ملحد و منحرف در محیط دانشگاهها مشغول به فعالیت شدند. لذا محمود فعالیت های زیادی در جهت مناظره با آنها و خنثی كردن توطئه گروهك های مارکسیستی و مجاهدین خلق که در دانشگاهها فعالیت می کردند از خود نشان داد. وی می دانست كه این گروهك ها در راستای خط آمریكا هستند و شهادت یاران باوفای امام خمینی از جمله شهید بهشتی، مدنی و دستغیب از اقدامات آنها است.

در سپاه پاسداران عضو دفتر هماهنگی امور استانهای سپاه بود. با شروع جنگ تحمیلی به همراه بچه های گردان 9 سپاه تهران به جبهه سر پل ذهاب رفت و دست اندرکار  شناسایی شبانه روزی خطوط و مواضع عراق شد. پس از مدتی فرماندهی یکی از محورهای گیلان غرب به وی سپرده شد. وی مدتی در ایلام مشغول هماهنگی امور سپاه شد و از نزدیک با سردار شهید محمد بروجردی فرمانده سپاه غرب کشور همکاری داشت. وی از سوی سپاه مدتی برای راه اندازی قرارگاه سپاه در جنوب کشور به سیستان و بلوچستان رفت و در تأسیس و هماهنگی سپاه جنوب شرق کشور قدم های مثبتی برداشت. وی در اواخر سال 1359ش برای سامان دادن به وضع سپاه همدان به آنجا رفت و به فرماندهی سپاه آن استان منصوب شد. سردار شهید محمد بروجردی در روز معارفه، او را این گونه توصیف کرد: « برادرمان محمود شهبازی امانت فرمانده کل سپاه پیش منه که در کردستان و غرب کشور خدمت کرده و ان شاء الله امان من در دست شما خواهد بود..»(. محمود نیز هنگام سخنرانی نهج البلاغه را گشود و نامه مالک اشتر را برای آنها خواند. پس از آن وی به مدت 20 روز دستور داد که سپاه همدان طبق روال قبل اداره  شود. وی در این مدت بیکار نبود بلکه شروع به گردآوری اطلاعات از رده های مختلف سپاه استان و توابع آن کرد و با یکی یکی اعضای سپاه آشنا شد و موقعیت داخلی سپاه را کاملاً بررسی و مرتب کرد. سپس به تعیین مسؤولان و مسؤولیت دادن به نیروهای زبده و کارآمد کرد و اصلاحاتی نیز در بخشهای مختلف انجام داد. برای اولین بار در سپاه همدان، کمیسیون ارزیابی و نظارت را تشکیل داد تا افراد متدین و کارآمد و پیرو ولایت فقیه را از افرادی که به گروههای سیاسی معاند و یا از هواداران بنی صدر بودند در سپاه نفوذ کرده بودند را باز شناسی کند. محمود در این مورد سیاست و زیرکی خاصی داشت، وی سه نفر را مسؤول این کار کرد تا زیر نظر خود افراد را به درستی ارزیابی و بر سر مسؤولیت به گمارند. وی برای سپاه همدان و شهرستان های تابعه آن تشکیلاتی منسجم درست کرد و توانست به سپاه همدان نظم و انسجام بخشد و در این راه اقتدار کاملی از خود نشان داد. محمود تغییرات ریشه ای و اساسی در سپاه همدان ایجاد کرد. وی پس از درگیریهای سیاسی عناصر هوادار بنی صدر و منافقین در شهر در صدا و سیما طی مصاحبه ای گفت: « این پیامی که ما میدهیم ثمره خون شهیدانی است که از صدر اسلام تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافته پیام ما این است که این پیروی ولایت فقیه بود که توانست در روحانیت تجلی پیدا کند و این ملت مسلمان را به پیروزی برساند. پس به سخنان این عالم خداشناس خود گوش فرا دهید و دلهای خود را در پیشگاه او حاضر کنید و با فریادهای او بیدار شوید». وی به شدت مخالف بنی صدر بود و عناصر نفوذی وی را تسویه کرد و در زمینه کادر سازی برای رده های گوناگون سپاه تلاش بسیار کرد و توانست استعدادهای پنهان را کشف کند. وی همواره به هر مناسبت نهج البلاغه را برای نیروهایش می خواند و ترجمه می-کرد و این جلسات به یک کلاس عقیدتی، اخلاقی و سیاسی تبدیل نمود. او نه تنها یك فرمانده منضبط و قاطع در جهت انجام وظایف خود بود بلكه تمام تجارب و معلومات خود را به دیگران منتقل می كرد و با بها دادن به نیروهای مخلص سپاه و تشویق آنها و سپردن مسؤولیتهای گوناگون به آنها نقش بسزایی در جهت هر چه مكتبی تر كردن این ارگان داشت. همچنین سیاست کاری وی در ارتباط تنگاتنگ سپاه با مدیران اجرایی در سطح استان به خصوص هماهنگی با استانداری بود. در یک برهه از زمان که استانداری همدان احتیاج به نیروهای زبده و کارآمد داشت وی تعدادی از افراد زبده و نخبه و باسواد سپاه را با وجودی که به آنها نیاز زیادی داشت، به استانداری فرستاد. وی هیئتی به نام ثارالله را در سپاه همدان تأسیس کرد. دوستانش به وی لقب مهاجر داده بودند چرا که هیچگاه یک جا بند نمی شد و همیشه در حال حرکت و تلاش بود.

وی همواره به خیابانهای همدان می رفت و  سعی می کرد تمام اسامی خیابانها و کوچه ها و تمام راه ها را یاد بگیرد، به گونه-ای که با تمام نقاط شهر آشنا شده بود. به دنبال شروع شورش مسلحانه آغاز سال1360ش مجاهدین خلق، تیم های ترور آنان، هر روز دست به ترور مردم مذهبی و هواداران انقلاب اسلامی می زدند. او خیلی محکم و قاطع دست به یک سازماندهی هوشمندانه تیم های شناسایی و تعقیب و مراقبت زد و با ایجاد پست های ثابت و سیار ایست  و بازرسی در نقاط گلوگاهی همدان و سایر شهرها موفق به کشف لانه های تیمی تروریست ها و دستگیری عناصر محارب و مهره های شاخص آنها گردید. وی دستور  داد که کادر سپاه لباس فرم سپاه را بپوشند و می گفت که این لباس سربازان آقا سیدالشهدا است و امروز پوشیدن این لباس برای شما واجب شرعی است. همچنین اجازه نمی داد که رزمنده ها ریش خود را کوتاه کنند و سپس با همه آنها به خیابان بوعلی همدان که مرکز منافقین بود می رفت و محکم و استوار گشت می زد و سعی در عقیم کردن سیاست ارعاب منافقین تروریست  داشت و با تقدیم شهیدانی در این زمینه توانست اقتدار آنها را بشکند. وی ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت و طی نشستی که با تمام اعضای سپاه داشت گفت که شما موظفید به صورت منظم و هفتگی به خانواده های شهدا سر بزنید و خودش در این زمینه پیشگام همه بود. شهبازی پس از مجروحیت در مهرماه سال 1360ش مشرف به سفر حج گردید و به همراه سرداران شهید حاج احمد متوسلیان و حاج ابراهیم همّت چنان صفا و نورانیتی پیدا کرده بود که گویی آماده پرواز شده است.

سیره شهید شهبازی؛ خشوع و فروتنی او انسان را به یاد یک مؤمن واقعی می انداخت. وی همیشه مانند یك پاسدار عادی با انسان برخورد می كرد. لذا خانواده اش از مسؤولیتهای او آگاهی نداشتند. حتی هنگامی که او بعد از مجروحیت و بستری شدن در بیمارستان به سفر حج دعوت شد، خانواده اش اطلاعی نداشتند و بعد از بازگشت هنگامی که به خانه رفت مادرش علت تراشیدن موهایش را پرسید متوجه شد که فرزندش از حج بازگشته است. به خودسازی و پرورش معنوی خود اهمیت بسیار می-داد، به تلاوت قرآن و نماز شب اهمیت بسزایی می داد و شب ها با خدا خلوت می کرد و اشک می ریخت. وی می گفت: « هر نیرویی که وارد سپاه می شود و قصد خدمت دارد، اول باید خودش را بسازد. هر نیرویی که خودسازی نکرده باشد نمی تواند به اسلام خدمت کند» . وی با راز و نیاز و بیداری در سحرها به مراتب بالایی از عرفان و معرفت رسیده بود. پدرش او را شیخ علی اندرزگو نام داد و گفت: « تو نسخه شیخ علی اندرزگو هستی. یه روز معلم قرآن و نهج البلاغه، یه روز مربی فوتبال، یه روز ساواکی ها را دنبال خودت از این خونه به اون خونه می کشی، یه روز می ری دانشگاه و ژست مهندسی می-گیری، یه روز از دیوار جاسوسخونه آمریکا بالا می ری، یه روز می ری کردستان با گروهک ها سرو کله می زنی، حالا هم که ماشاءالله آخوند شدی. شیخ علی مگه غیر از این بود؟!». وی استاد خطابه های شورانگیز بود. در حالی که 23 سال بیشتر نداشت در عملیات تنگه گورک برای گردان خود سخنرانی کرد و قسمتی از خطبه امیر مؤمنان علیه السلام در پیکار صفین را خواند که : « مرگ راستین شما وقتی است که زنده باشید اما شکست خورده! و زندگانی راستین شما هنگامی است که پیروزمند باشید هر چند مرده» وی ادامه داد: مهم عمل به تکلیف است اما در این راه به کسانی نیاز داریم که مرد جنگ باشند. کسانی که با ما می آیند به جای آب و جیره غذایی فقط باید با خودشان مهمات بیاورند. ما می رویم تا مردانه بجنگیم و با افتخار و عزت در پیشگاه خداوند بمیرم». در کسوت فرماندهی سپاه، فردی مدیر، منظم و قاطع و بسیار جدی بود ولی در جبهه با نیروهای خود گپ می زد و کشتی می گرفت و در جو صمیمی با آنها شوخی می کرد. وی شرایط را به خوبی درک می کرد و آنجا که جنگ بود برای روحیه نیروها مزاح می کرد و سر به سر همرزمانش می گذاشت. محمود شیفته معارف قرآن و اهل بیت بود و چنان عمیق به تفسیر نهج البلاغه احاطه داشت که آوازه تفسیر و شیوایی کلامش به گوش آیت الله نوری همدانی نماینده امام و امام جمعه همدان رسید و از وی درخواست کرد تا کلاس های تفسیر نهج البلاغه برای طلاب بگذارد. وی هنگامی که برای طلاب درس را شروع می کرد آنان عاشقانه دل به کلام او می دادند و از خرمن معارف نهج البلاغه خوشه می چیدند.

حماسه های شهبازی؛ محمود علاوه بر ایجاد امنیت و آرامش در شهر همدان و سرکوب غائله منافقین در دوران حدود یک سال فرماندهی سپاه همدان کادری تربیت کرد که شالوده نخستین تیپ انصار الحسین را تشکیل می دادند و هر کدام به اصول فرماندهی نظامی و مبانی دینی آشنا بودند. محمود با ابلاغ دستور فرماندهی سپاه، عملیات مطلع الفجر را پی ریزی کرد. این عملیات تک پشتیبانی عملیات طریق القدس در منطقه گیلان غرب و شیاکوه بود. این عملات در 20آذرماه 1360ش انجام گرفت و به آزادسازی دشت گیلان غرب و تنگ حاجیان انجام گرفت. شهبازی با نیروهای تحت امر خود از همدان مردانه تا آخرین نفس مقاومت کردند و در پی چند روز مقاومت سرسختانه  به دستور فرماندهی به عقب بازگشتند. پس از بازگشت آنان سرداران بروجردی، صیاد شیرازی و رحیم صفوی به استقبال آنان رفتند و گفتند: شما سربازان امام حسین(ع) هستید. شما اسلام را سربلند کردید. آن زمانی که شما در تنگه گورک با کماندوهای دشمن می جنگیدند، فرماندهی سپاه دوم حزب بعث، پشت سر هم تیپ های زبده جنگ کوهستانی خود را از شیاکوه به سمت تنگه گورک می فرستادند، حاج احمد متوسلیان در این باره می گفت« این برادرانمان که در تنگه گورک جنگیدند مثل یاران امام حسین(ع) در صحرای کربلا در محاصره کامل دشمن بودند. با این حال بسیار خوب جنگیدند و برای ملت ما حماسه آفریدند».

وی پس از تحكیم مواضع نیروهای انقلاب در  غرب کشور فعالیت هایش را در جبهه جنوب متمركز نمود و قبل از شروع عملیات فتح المبین به جبهه جنوب آمد و با پذیرفتن مسؤولیت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) در هدایت عملیات این تیپ نقش مؤثری ایفا كرد. شهبازی فرماندهی دفع پاتک نیروهای زرهی عراق در دشت عباس و عقب راندن آنان به تنگه ابوغریب به عهده داشت و نیروهای تیپ محمد رسول الله(ص) را داخل تنگه ابوغریب مستقر کرد. پس از عملیات پیروزمند فتح المبین فوراً مأمور شناسایی منطقه عملیاتی بیت المقدس در کنار رودخانه کارون گردید. وی شخصاً در گشت های شناسایی حضور داشت و وضعیت منطقه را بررسی می کرد تا اطمینان بیشتری نسبت به عملیات پیدا کند. در عملیات بیت المقدس با اینکه معاون تیپ بود خود به همراه چند تن از نیروهایش منطقه را بررسی کرد که شناسایی آنها در پیروزی عملیات بیت المقدس در منطقه تحت عملیات تیپ محمد رسول الله نقش بسزایی داشته و نیروهای تیپ را به دروازه های شمال شرقی خرمشهر رسانید. شهبازی همراه شهید متوسلیان فرمانده لشکر محمد رسول الله(ص) و دیگر رزمندگان اسلام سهم گسترده ای در باز پس گیری خرمشهر از دست قوای بعثی پس از 575 روز اشغال بر عهده داشتند.

سرانجام وی در پشت دژ مارد در جبهه شمال شرقی خرمشهر، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و در تاریخ 2/3/1361ش به شهادت رسید.  پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه فرمانده كل قوا، ردیف 3، شماره 3 به خاك سپرده شد.

سردار رحیم صفوی در مورد وی می گوید: « در میان فرماندهان بزرگ دوران دفاع مقدس، شهید شهبازی جایگاه ویژه ای دارد. او یک نظریه پرداز، متفکر استاد قرآن و نهج البلاغه و یک فرمانده، مدیر و شجاع بود.

فرازی از وصیت نامه شهید؛ «خدایا توفیق عطا فرما از جمله كسانی باشیم كه خود بشارت به آنها داده ای كه در این معامله شركت جویند از تو خواهانم كه زندگیم را زندگی محمدی و مردنم را مردن محمدی قرار دهی.  سپاه پاسداران بازوی مسلح ولایت فقیه و روحانیت است، باید سپاه آنچنان شود كه پاسداران به عنوان فریضه واجب خدمت نمایند، نه به عنوان شغل[...] چقدر ابرقدرتها از سپاه می ترسند، چرا كه برادر سپاهی به عنوان فریضه وارد سپاه می گردد[...] هر كجا سخت تر باشد وارد می-گردد كه اجرش عظیم تر گردد».

 


مشروح زندگی نامه

 

 

فرزند خانعلی به سال 1337ش در خانواده ای مذهبی در شهر اصفهان، محله دستگرد حوالی میدان جمهوری اسلامی به دنیا آمد. پدرش كشاورز بود و با رنج و زحمت زندگی را اداره می كرد و از همان بدو زندگی طعم محرومیت و فقر را چشید.

خواندن قرآن را نزد مادرش فرا گرفت و تحصیلات خود را در دبیرستان احمدیه که به وسیله روحانیون حوزه علمیه اصفهان و دبیران متدین و انقلابی اداره می شد و سپس حکیم سنایی به پایان برد. محمود در دوران دبیرستان با ماهیت رژیم پهلوی آشنا شد و از همان ابتدا به همراه دوستانش در جهت افشای چهره رژیم پهلوی بویژه در محیط خانواده و اقوام تلاش می كرد و در مجالس سخنرانی های آگاهی بخش كه به طور عمده در آن زمان توسط استاد سید علی اکبر پرورش و آیت الله طاهری و آیت الله سید محمد احمدی برگزار می شد، شركت می كرد و آگاهی و اطلاعات خود را نسبت به مسائل سیاسی بالا می برد. او یکی از شاگردان خاص آقای پرورش بود. ویژگی شاخص او این بود كه آنچه را می شنید با احكام اسلام مطابقت می داد و به آنچه موافق آئین اسلام بود، عمل می كرد.

او به همراه دوستانش در مسجد شفیعی میدان جمهوری اسلامی در جهت رسمبارزه با رژیم پهلوی فعالانه تلاش می كرد. در این رابطه با بعضی از دانشجویان انقلابی آشنا شد و مرتب از مسائل مبارزاتی خبرگیری می کرد و اعلامیه  های امام خمینی(ره) را بین مردم پخش می نمود. وی در سال 1356ش در رشته مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد. پس از ورود به دانشگاه همكاری نزدیكی با انجمن اسلامی داشت و بیش از گذشته با چپاولگری ها و جنایات رژیم پهلوی آشنا شد و در كنار فعالیت های گروهی مانند كوهنوردی، ورزشهای دسته جمعی و پخش و نصب اعلامیه و اعتصابات به طور فعال شركت می نمود. وی در اوایل سال 1357ش با گروه توحیدی صف آشنا شد و شهید محمد بروجردی واسطه محمود با این گروه بود. وی در كنار فعالیتهای سیاسی ضد رژیم هیچگاه دست از مطالعه و ارتقاء سطح عقیدتی خود غافل نبود و همواره آثار شهید مطهری، امام خمینی، کلینی و آثار مربوط به مکاتب فلسفی و سیاسی غرب و شرق را مطالعه می كرد. وی در روز 12 بهمن 57 در کمیته مردمی استقبال از امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی مسؤولیت برنامه ریزی و تأمین امنیت قسمتی از بهشت زهرا(س) را برعهده داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه مردم به پادگان ها رفته و اسلحه بر دوش گرفت و در كمیته انقلاب اسلامی مشغول خدمت شد. در اسفند ماه  1357ش به خدمت سپاه پاسداران درآمد و در پادگان سعدآباد مشغول به كار شد. وی تلاش زیادی در جهت استقرار سپاه از خود نشان داد. شهید شهبازی در اوایل سال 1358ش پس از پیام امام خمینی بلافاصله نخستین اردوی جهادسازندگی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت را به روستاهای استان سمنان راه اندازی کرد و به فعالیتهای عمرانی و فرهنگی پرداخت. وی از عناصر برجسته دانشجویان تسخیر لانه جاسوسی (سفارت آمریکا) بود. همچنین بعد از شکست تهاجم نظامی عناصر آمریکایی در صحرای طبس، وقتی قرار شد که جاسوسان آمریکایی را در سطح استان  های کشور تقسیم کنند، مسئولیت مخفی کردن تعدادی از آنها را در همدان، برعهده داشت. پس از انقلاب اسلامی گروهك های مارکسیستی و التقاطی ملحد و منحرف در محیط دانشگاهها مشغول به فعالیت شدند. لذا محمود فعالیت های زیادی در جهت مناظره با آنها و خنثی كردن توطئه گروهك های مارکسیستی و مجاهدین خلق که در دانشگاهها فعالیت می کردند از خود نشان داد. وی می دانست كه این گروهك ها در راستای خط آمریكا هستند و شهادت یاران باوفای امام خمینی از جمله شهید بهشتی، مدنی و دستغیب از اقدامات آنها است.

در سپاه پاسداران عضو دفتر هماهنگی امور استانهای سپاه بود. با شروع جنگ تحمیلی به همراه بچه های گردان 9 سپاه تهران به جبهه سر پل ذهاب رفت و دست اندرکار  شناسایی شبانه روزی خطوط و مواضع عراق شد. پس از مدتی فرماندهی یکی از محورهای گیلان غرب به وی سپرده شد. وی مدتی در ایلام مشغول هماهنگی امور سپاه شد و از نزدیک با سردار شهید محمد بروجردی فرمانده سپاه غرب کشور همکاری داشت. وی از سوی سپاه مدتی برای راه اندازی قرارگاه سپاه در جنوب کشور به سیستان و بلوچستان رفت و در تأسیس و هماهنگی سپاه جنوب شرق کشور قدم های مثبتی برداشت. وی در اواخر سال 1359ش برای سامان دادن به وضع سپاه همدان به آنجا رفت و به فرماندهی سپاه آن استان منصوب شد. سردار شهید محمد بروجردی در روز معارفه، او را این گونه توصیف کرد: « برادرمان محمود شهبازی امانت فرمانده کل سپاه پیش منه که در کردستان و غرب کشور خدمت کرده و ان شاء الله امان من در دست شما خواهد بود..»(. محمود نیز هنگام سخنرانی نهج البلاغه را گشود و نامه مالک اشتر را برای آنها خواند. پس از آن وی به مدت 20 روز دستور داد که سپاه همدان طبق روال قبل اداره  شود. وی در این مدت بیکار نبود بلکه شروع به گردآوری اطلاعات از رده های مختلف سپاه استان و توابع آن کرد و با یکی یکی اعضای سپاه آشنا شد و موقعیت داخلی سپاه را کاملاً بررسی و مرتب کرد. سپس به تعیین مسؤولان و مسؤولیت دادن به نیروهای زبده و کارآمد کرد و اصلاحاتی نیز در بخشهای مختلف انجام داد. برای اولین بار در سپاه همدان، کمیسیون ارزیابی و نظارت را تشکیل داد تا افراد متدین و کارآمد و پیرو ولایت فقیه را از افرادی که به گروههای سیاسی معاند و یا از هواداران بنی صدر بودند در سپاه نفوذ کرده بودند را باز شناسی کند. محمود در این مورد سیاست و زیرکی خاصی داشت، وی سه نفر را مسؤول این کار کرد تا زیر نظر خود افراد را به درستی ارزیابی و بر سر مسؤولیت به گمارند. وی برای سپاه همدان و شهرستان های تابعه آن تشکیلاتی منسجم درست کرد و توانست به سپاه همدان نظم و انسجام بخشد و در این راه اقتدار کاملی از خود نشان داد. محمود تغییرات ریشه ای و اساسی در سپاه همدان ایجاد کرد. وی پس از درگیریهای سیاسی عناصر هوادار بنی صدر و منافقین در شهر در صدا و سیما طی مصاحبه ای گفت: « این پیامی که ما میدهیم ثمره خون شهیدانی است که از صدر اسلام تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافته پیام ما این است که این پیروی ولایت فقیه بود که توانست در روحانیت تجلی پیدا کند و این ملت مسلمان را به پیروزی برساند. پس به سخنان این عالم خداشناس خود گوش فرا دهید و دلهای خود را در پیشگاه او حاضر کنید و با فریادهای او بیدار شوید». وی به شدت مخالف بنی صدر بود و عناصر نفوذی وی را تسویه کرد و در زمینه کادر سازی برای رده های گوناگون سپاه تلاش بسیار کرد و توانست استعدادهای پنهان را کشف کند. وی همواره به هر مناسبت نهج البلاغه را برای نیروهایش می خواند و ترجمه می-کرد و این جلسات به یک کلاس عقیدتی، اخلاقی و سیاسی تبدیل نمود. او نه تنها یك فرمانده منضبط و قاطع در جهت انجام وظایف خود بود بلكه تمام تجارب و معلومات خود را به دیگران منتقل می كرد و با بها دادن به نیروهای مخلص سپاه و تشویق آنها و سپردن مسؤولیتهای گوناگون به آنها نقش بسزایی در جهت هر چه مكتبی تر كردن این ارگان داشت. همچنین سیاست کاری وی در ارتباط تنگاتنگ سپاه با مدیران اجرایی در سطح استان به خصوص هماهنگی با استانداری بود. در یک برهه از زمان که استانداری همدان احتیاج به نیروهای زبده و کارآمد داشت وی تعدادی از افراد زبده و نخبه و باسواد سپاه را با وجودی که به آنها نیاز زیادی داشت، به استانداری فرستاد. وی هیئتی به نام ثارالله را در سپاه همدان تأسیس کرد. دوستانش به وی لقب مهاجر داده بودند چرا که هیچگاه یک جا بند نمی شد و همیشه در حال حرکت و تلاش بود.

وی همواره به خیابانهای همدان می رفت و  سعی می کرد تمام اسامی خیابانها و کوچه ها و تمام راه ها را یاد بگیرد، به گونه-ای که با تمام نقاط شهر آشنا شده بود. به دنبال شروع شورش مسلحانه آغاز سال1360ش مجاهدین خلق، تیم های ترور آنان، هر روز دست به ترور مردم مذهبی و هواداران انقلاب اسلامی می زدند. او خیلی محکم و قاطع دست به یک سازماندهی هوشمندانه تیم های شناسایی و تعقیب و مراقبت زد و با ایجاد پست های ثابت و سیار ایست  و بازرسی در نقاط گلوگاهی همدان و سایر شهرها موفق به کشف لانه های تیمی تروریست ها و دستگیری عناصر محارب و مهره های شاخص آنها گردید. وی دستور  داد که کادر سپاه لباس فرم سپاه را بپوشند و می گفت که این لباس سربازان آقا سیدالشهدا است و امروز پوشیدن این لباس برای شما واجب شرعی است. همچنین اجازه نمی داد که رزمنده ها ریش خود را کوتاه کنند و سپس با همه آنها به خیابان بوعلی همدان که مرکز منافقین بود می رفت و محکم و استوار گشت می زد و سعی در عقیم کردن سیاست ارعاب منافقین تروریست  داشت و با تقدیم شهیدانی در این زمینه توانست اقتدار آنها را بشکند. وی ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت و طی نشستی که با تمام اعضای سپاه داشت گفت که شما موظفید به صورت منظم و هفتگی به خانواده های شهدا سر بزنید و خودش در این زمینه پیشگام همه بود. شهبازی پس از مجروحیت در مهرماه سال 1360ش مشرف به سفر حج گردید و به همراه سرداران شهید حاج احمد متوسلیان و حاج ابراهیم همّت چنان صفا و نورانیتی پیدا کرده بود که گویی آماده پرواز شده است.

سیره شهید شهبازی؛ خشوع و فروتنی او انسان را به یاد یک مؤمن واقعی می انداخت. وی همیشه مانند یك پاسدار عادی با انسان برخورد می كرد. لذا خانواده اش از مسؤولیتهای او آگاهی نداشتند. حتی هنگامی که او بعد از مجروحیت و بستری شدن در بیمارستان به سفر حج دعوت شد، خانواده اش اطلاعی نداشتند و بعد از بازگشت هنگامی که به خانه رفت مادرش علت تراشیدن موهایش را پرسید متوجه شد که فرزندش از حج بازگشته است. به خودسازی و پرورش معنوی خود اهمیت بسیار می-داد، به تلاوت قرآن و نماز شب اهمیت بسزایی می داد و شب ها با خدا خلوت می کرد و اشک می ریخت. وی می گفت: « هر نیرویی که وارد سپاه می شود و قصد خدمت دارد، اول باید خودش را بسازد. هر نیرویی که خودسازی نکرده باشد نمی تواند به اسلام خدمت کند» . وی با راز و نیاز و بیداری در سحرها به مراتب بالایی از عرفان و معرفت رسیده بود. پدرش او را شیخ علی اندرزگو نام داد و گفت: « تو نسخه شیخ علی اندرزگو هستی. یه روز معلم قرآن و نهج البلاغه، یه روز مربی فوتبال، یه روز ساواکی ها را دنبال خودت از این خونه به اون خونه می کشی، یه روز می ری دانشگاه و ژست مهندسی می-گیری، یه روز از دیوار جاسوسخونه آمریکا بالا می ری، یه روز می ری کردستان با گروهک ها سرو کله می زنی، حالا هم که ماشاءالله آخوند شدی. شیخ علی مگه غیر از این بود؟!». وی استاد خطابه های شورانگیز بود. در حالی که 23 سال بیشتر نداشت در عملیات تنگه گورک برای گردان خود سخنرانی کرد و قسمتی از خطبه امیر مؤمنان علیه السلام در پیکار صفین را خواند که : « مرگ راستین شما وقتی است که زنده باشید اما شکست خورده! و زندگانی راستین شما هنگامی است که پیروزمند باشید هر چند مرده» وی ادامه داد: مهم عمل به تکلیف است اما در این راه به کسانی نیاز داریم که مرد جنگ باشند. کسانی که با ما می آیند به جای آب و جیره غذایی فقط باید با خودشان مهمات بیاورند. ما می رویم تا مردانه بجنگیم و با افتخار و عزت در پیشگاه خداوند بمیرم». در کسوت فرماندهی سپاه، فردی مدیر، منظم و قاطع و بسیار جدی بود ولی در جبهه با نیروهای خود گپ می زد و کشتی می گرفت و در جو صمیمی با آنها شوخی می کرد. وی شرایط را به خوبی درک می کرد و آنجا که جنگ بود برای روحیه نیروها مزاح می کرد و سر به سر همرزمانش می گذاشت. محمود شیفته معارف قرآن و اهل بیت بود و چنان عمیق به تفسیر نهج البلاغه احاطه داشت که آوازه تفسیر و شیوایی کلامش به گوش آیت الله نوری همدانی نماینده امام و امام جمعه همدان رسید و از وی درخواست کرد تا کلاس های تفسیر نهج البلاغه برای طلاب بگذارد. وی هنگامی که برای طلاب درس را شروع می کرد آنان عاشقانه دل به کلام او می دادند و از خرمن معارف نهج البلاغه خوشه می چیدند.

حماسه های شهبازی؛ محمود علاوه بر ایجاد امنیت و آرامش در شهر همدان و سرکوب غائله منافقین در دوران حدود یک سال فرماندهی سپاه همدان کادری تربیت کرد که شالوده نخستین تیپ انصار الحسین را تشکیل می دادند و هر کدام به اصول فرماندهی نظامی و مبانی دینی آشنا بودند. محمود با ابلاغ دستور فرماندهی سپاه، عملیات مطلع الفجر را پی ریزی کرد. این عملیات تک پشتیبانی عملیات طریق القدس در منطقه گیلان غرب و شیاکوه بود. این عملات در 20آذرماه 1360ش انجام گرفت و به آزادسازی دشت گیلان غرب و تنگ حاجیان انجام گرفت. شهبازی با نیروهای تحت امر خود از همدان مردانه تا آخرین نفس مقاومت کردند و در پی چند روز مقاومت سرسختانه  به دستور فرماندهی به عقب بازگشتند. پس از بازگشت آنان سرداران بروجردی، صیاد شیرازی و رحیم صفوی به استقبال آنان رفتند و گفتند: شما سربازان امام حسین(ع) هستید. شما اسلام را سربلند کردید. آن زمانی که شما در تنگه گورک با کماندوهای دشمن می جنگیدند، فرماندهی سپاه دوم حزب بعث، پشت سر هم تیپ های زبده جنگ کوهستانی خود را از شیاکوه به سمت تنگه گورک می فرستادند، حاج احمد متوسلیان در این باره می گفت« این برادرانمان که در تنگه گورک جنگیدند مثل یاران امام حسین(ع) در صحرای کربلا در محاصره کامل دشمن بودند. با این حال بسیار خوب جنگیدند و برای ملت ما حماسه آفریدند».

وی پس از تحكیم مواضع نیروهای انقلاب در  غرب کشور فعالیت هایش را در جبهه جنوب متمركز نمود و قبل از شروع عملیات فتح المبین به جبهه جنوب آمد و با پذیرفتن مسؤولیت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) در هدایت عملیات این تیپ نقش مؤثری ایفا كرد. شهبازی فرماندهی دفع پاتک نیروهای زرهی عراق در دشت عباس و عقب راندن آنان به تنگه ابوغریب به عهده داشت و نیروهای تیپ محمد رسول الله(ص) را داخل تنگه ابوغریب مستقر کرد. پس از عملیات پیروزمند فتح المبین فوراً مأمور شناسایی منطقه عملیاتی بیت المقدس در کنار رودخانه کارون گردید. وی شخصاً در گشت های شناسایی حضور داشت و وضعیت منطقه را بررسی می کرد تا اطمینان بیشتری نسبت به عملیات پیدا کند. در عملیات بیت المقدس با اینکه معاون تیپ بود خود به همراه چند تن از نیروهایش منطقه را بررسی کرد که شناسایی آنها در پیروزی عملیات بیت المقدس در منطقه تحت عملیات تیپ محمد رسول الله نقش بسزایی داشته و نیروهای تیپ را به دروازه های شمال شرقی خرمشهر رسانید. شهبازی همراه شهید متوسلیان فرمانده لشکر محمد رسول الله(ص) و دیگر رزمندگان اسلام سهم گسترده ای در باز پس گیری خرمشهر از دست قوای بعثی پس از 575 روز اشغال بر عهده داشتند.

سرانجام وی در پشت دژ مارد در جبهه شمال شرقی خرمشهر، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و در تاریخ 2/3/1361ش به شهادت رسید.  پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه فرمانده كل قوا، ردیف 3، شماره 3 به خاك سپرده شد.

سردار رحیم صفوی در مورد وی می گوید: « در میان فرماندهان بزرگ دوران دفاع مقدس، شهید شهبازی جایگاه ویژه ای دارد. او یک نظریه پرداز، متفکر استاد قرآن و نهج البلاغه و یک فرمانده، مدیر و شجاع بود.

فرازی از وصیت نامه شهید؛ «خدایا توفیق عطا فرما از جمله كسانی باشیم كه خود بشارت به آنها داده ای كه در این معامله شركت جویند از تو خواهانم كه زندگیم را زندگی محمدی و مردنم را مردن محمدی قرار دهی.  سپاه پاسداران بازوی مسلح ولایت فقیه و روحانیت است، باید سپاه آنچنان شود كه پاسداران به عنوان فریضه واجب خدمت نمایند، نه به عنوان شغل[...] چقدر ابرقدرتها از سپاه می ترسند، چرا كه برادر سپاهی به عنوان فریضه وارد سپاه می گردد[...] هر كجا سخت تر باشد وارد می-گردد كه اجرش عظیم تر گردد».