محمدرضا تورجی زاده

محمدرضا تورجی زاده

شهرت :

تورجی زاده
تاریخ وفات :
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند حسن، در سال1343ش متولد شد.

از فعالیت هایش در دوران قبل از انقلاب این که در اعتراض به رژیم پهلوی و همراهی با قیام مردم قم، با چند نفر از دوستانش کلاس درس را تعطیل کرد و در حیاط مدرسه تجمع کردند.

در مدرسه برنامه دعای کمیل و روضه خوانی راه-اندازی می کرد. پس از پیروزی انقلاب، یکی از جوانان مبارزی بود که علیه فعالیت های ضد انقلابی بنی صدر تلاش بسیاری کرد. با شروع جنگ، ابتدا در تیپ نجف اشرف در گردانهای آرپی جی هفت و یوسف مشغول خدمت گردید. سپس به لشكر امام حسین علیه السلام آمد و در گردانهای امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام و گردان یا  زهرا سلام الله علیها به خدمت پرداخت.

شهید خرازی همیشه  می گفت: «گردان یا زهرا ویژگی خاصی دارد و من به نیروهایش غبطه می خورم». تورجی برای آنها هم فرمانده و هم مداح بود. عشق و ارادت و اشک همیشگی و صدای دلنشین و مداحی روح نواز او که از سوز دل این نیک مرد و سوخته دل بیرون می آمد، بدانجا رسیده بود، که وقتی فرمانده دلیر لشکر 14 امام حسین علیه السلام، شهید خرازی، احساس دلتنگی می کند از پشت بیسیم درخواست می کند که به محمد بگویید برایم روضه بخواند و بعد از چند لحظه زمزمه «در بین آن دیوار و در... زهرا صدا می زد پدر» فضای جبهه ها را معطر می کند.

اعلام می شود که کافی است حاج حسین منقلب شده و ... . مجالس دعای او دریای معرفت بود. اهل مطالعه بود و لابه لای مداحی، بچه های جبهه را نصیحت می کرد. توسل هایش واقعاً گره گشا بود. از زیاده گویی و غیبت پرهیز می كرد و سعی می كرد در معرض تمجید دیگران قرار نگیرد. محمدرضا در عملیات كربلای10 در ارتفاعات سد دربندی خان عراق، به تاریخ 5/2/1366ش بر اثر تركش، با شکاف عمیقی که در پهلوی چپ او ایجاد شده بود و بازوی راست او هم غرق خون بود، به شهادت رسید. پیکر آن شهید در قطعه  طریق القدس، ردیف5، شماره68 به خاك سپرده شد.

 در ایام عملیات کربلای 5 گفته بود: «من در عملیاتی شهید می شوم که رمز آن یا زهرا سلام ‏اللّه علیها است. من هم فرمانده گردان یازهرا علیهاالسلام هستم».

شهید محمود اسدی  گفته است: «بیشتر مناجاتها و مداحی های محمد در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. در شهادت او خیلی ناراحت بودم. تا این که یک شب محمد را در خواب دیدم، خوشحال بود و بانشاط. لباس فرم سپاه بر تنش بود. چهره اش خیلی نورانی تر شده بود. یاد مداحی های او افتادم. پرسیدم: محمد این همه در دنیا از آقا خواندی، توانستی او را ببینی؟ محمد در حالی که می خندید گفت: من حتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در آغوش گرفتم».

 از آرزوهای او این بود که بتواند مشکلات مردم را حل کند. دوست داشت به سر مزارش بیایند و برایش فاتحه بخوانند.


مشروح زندگی نامه

فرزند حسن، در سال1343ش متولد شد.

از فعالیت هایش در دوران قبل از انقلاب این که در اعتراض به رژیم پهلوی و همراهی با قیام مردم قم، با چند نفر از دوستانش کلاس درس را تعطیل کرد و در حیاط مدرسه تجمع کردند.

در مدرسه برنامه دعای کمیل و روضه خوانی راه-اندازی می کرد. پس از پیروزی انقلاب، یکی از جوانان مبارزی بود که علیه فعالیت های ضد انقلابی بنی صدر تلاش بسیاری کرد. با شروع جنگ، ابتدا در تیپ نجف اشرف در گردانهای آرپی جی هفت و یوسف مشغول خدمت گردید. سپس به لشكر امام حسین علیه السلام آمد و در گردانهای امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام و گردان یا  زهرا سلام الله علیها به خدمت پرداخت.

شهید خرازی همیشه  می گفت: «گردان یا زهرا ویژگی خاصی دارد و من به نیروهایش غبطه می خورم». تورجی برای آنها هم فرمانده و هم مداح بود. عشق و ارادت و اشک همیشگی و صدای دلنشین و مداحی روح نواز او که از سوز دل این نیک مرد و سوخته دل بیرون می آمد، بدانجا رسیده بود، که وقتی فرمانده دلیر لشکر 14 امام حسین علیه السلام، شهید خرازی، احساس دلتنگی می کند از پشت بیسیم درخواست می کند که به محمد بگویید برایم روضه بخواند و بعد از چند لحظه زمزمه «در بین آن دیوار و در... زهرا صدا می زد پدر» فضای جبهه ها را معطر می کند.

اعلام می شود که کافی است حاج حسین منقلب شده و ... . مجالس دعای او دریای معرفت بود. اهل مطالعه بود و لابه لای مداحی، بچه های جبهه را نصیحت می کرد. توسل-هایش واقعاً گره گشا بود. از زیاده گویی و غیبت پرهیز می كرد و سعی می كرد در معرض تمجید دیگران قرار نگیرد. محمدرضا در عملیات كربلای10 در ارتفاعات سد دربندی خان عراق، به تاریخ 5/2/1366ش بر اثر تركش، با شکاف عمیقی که در پهلوی چپ او ایجاد شده بود و بازوی راست او هم غرق خون بود، به شهادت رسید. پیکر آن شهید در قطعه  طریق القدس، ردیف5، شماره68 به خاك سپرده شد.

 در ایام عملیات کربلای 5 گفته بود: «من در عملیاتی شهید می شوم که رمز آن یا زهرا سلام‏اللّه علیها است. من هم فرمانده گردان یازهرا علیهاالسلام هستم».

شهید محمود اسدی  گفته است: «بیشتر مناجاتها و مداحی های محمد در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. در شهادت او خیلی ناراحت بودم. تا این که یک شب محمد را در خواب دیدم، خوشحال بود و بانشاط. لباس فرم سپاه بر تنش بود. چهره اش خیلی نورانی تر شده بود. یاد مداحی های او افتادم. پرسیدم: محمد این همه در دنیا از آقا خواندی، توانستی او را ببینی؟ محمد در حالی که می خندید گفت: من حتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در آغوش گرفتم».

 از آرزوهای او این بود که بتواند مشکلات مردم را حل کند. دوست داشت به سر مزارش بیایند و برایش فاتحه بخوانند.