شهید شیخ عبدالرزاق نوری صفا

شهید شیخ عبدالرزاق نوری صفا

شهرت :

نوری صفا
تاریخ وفات :
1373/08/15
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس,عالم ربانی

 

فرزند صفرعلی، عالم ربانی و عارف متقی، در 2 آذر 1334ش در کربلا به دنیا آمد. در همان دوران کودکی پدر را از دست داد.

وی تحصیل را در مدرسه حافظ القرآن شروع کرد و همزمان نیز در مدرسه ایرانیان مقیم کربلا درس می خواند و از علوم جدید نیز بهره گرفت. در دوازده سالگی دولت عراق ایرانیان مقیم این کشور را به خصوص آنهایی که در جوار حرمین نجف و کربلا سکونت گزیده بودند، مجبور به ترک عراق نمود که این گروهها پس از ورود به ایران در اردوگاه مستقر شدند، شیخ عبدالرزاق نیز به اتفاق خانواده به ایران مهاجرت نمودند.

پس از مدتی به مجاورت آقا علی ابن موسی الرضا، علیه السلام، درآمده و در مشهد ساکن شدند. در طول سکونت در مشهد وی ارتباط نزدیکی با حوزه علمیه و مراجع بزرگ مشهد پیدا کرد و ضمن تحصیل علوم دینی نقش مهمی نیز در اجرای برنامه های انقلابی حوزه علمیه مشهد ایفا نمود. در این زمان بود که وی به دلیل فعالیتهای انقلابی دستگیر و روانه زندان شد.

پس از آزادی از زندان به شهر اجدادی خود یعنی اصفهان مهاجرت نمود و مدتی نیز در اصفهان سکونت کرد و در ضمن به فعالیتهای انقلابی خود ادامه داد. وی در حالی که هنوز چهارده سال بیشتر نداشت، به همراه خانواده برای بار دوم عازم عراق شد و در کربلا ساکن و پس از مدت کوتاهی به ایران بازگشت و در اصفهان استقرار یافت. وی پس از خدمت سربازی برای تأمین مخارج زندگی به حرفه خیاطی پرداخت و تا سال 1357ش و اوجگیری مبارزات مردمی علیه طاغوت در فعالیتهای براندازی رژیم پهلوی مشارکت گسترده ای داشت. شیخ عبدالرزاق در این مدت تحصیلات علوم دینی خود را نزد علمایی بزرگ همچون اشتهاردی، جوادی آملی، وجدانی، گلپایگانی و مرعشی نجفی به پایان رسانید.

نوری صفا پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای خدمت رسانی به محرومان به عضویت جهادسازندگی درآمد و در مناطق محروم کشور به ارائه خدمت فرهنگی و عمرانی مشغول شد. وی در مبارزه با گروه های ضد انقلاب در قالب گروه ضربت راهی مناطق شمالی و بندرانزلی شد و حدود چهار ماه مشغول فرونشاندن بلوای منافقین بود. با شروع جنگ تحمیلی راهی مناطق جنوب و غرب شد و در ابتدا با ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران به همکاری پرداخت. او در طول هشت سال دفاع مقدس در جبهه های حق علیه باطل حضوری مستمر داشت.

سال 1359ش مسؤولیت اردوگاه شهید علم الهدی در اصفهان با او بود. این اردوگاه پذیرای حدود ده هزار نفر از مهاجرین جنگی بود و هم زمان تا سال 1361ش ستاد تبلیغات جهادسازندگی اصفهان در جبهه های جنوب را که در اهواز مستقر بود رهبری می کرد. از سال 1361ش به منطقه جنوب عزیمت نمود و همین زمان بود که مسؤولیت دفتر امام جمعه و سرپرستی آموزشی عقیدتی سپاه جهادسازندگی شوشتر را به عهده می گیرد. در سال 1362ش به عنوان مسؤول آسایشگاه جانبازان شهید مطهری اصفهان رهسپار این شهر شده و بیش از یک سال در این سمت به جانبازان خدمت می نماید.

وی در قسمتی از وصیت نامه خود می نویسد: «هرگز در عمرم نتوانستم خوب عبادت کنم جز مدت حضور در جبهه  و خدمت نزد جانبازان انقلاب» . در سال های 1363 و 1364 در منطقه کردستان و بخصوص در شهر قروه از مناطق حساس و استراتژیک غرب کشور به خدمت پرداخت و سپس به جبهه های جنوب رفته و تا سال 1367 تمام مدت را در تیپ قمر بنی هاشم و جهادسازندگی فعالیت می کرد. در این زمانها در فعالیتهای برون مرزی نیز شرکت جسته و به همراه نیروی دریایی سپاه پاسداران در کنار رزمندگان حزب الله به نبرد با دشمن صهیونیستی پرداخته است. در طول این دوره ها مورد اصابت تیر مستقیم و ترکش خمپاره ها واقع شده و دو مرحله نیز بوسیله بمب های شیمیایی مصدوم شد.

پس از جنگ نوری صفا همچنان خدمت به نظام مقدس اسلامی را ادامه داد و در همین راستا روانه منطقه سیستان و بلوچستان گردید و از سال 1367ش تا هنگام شهادت در این استان خدماتی صادقانه و خستگی ناپذیری داشت. ابتدا به عنوان جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه دهم نبی اکرم (ص) و سپس در سمت مسؤولیت این دفتر خدمت می نمود. وی علاوه بر فعالیتهای مستمر فرهنگی و تبلیغی و تلاش در کمک رسانی به فقرا و مستمندان منطقه مدتی نیز به عنوان امام جمعه موقت زاهدان به اقامة نماز جمعه می پرداخت.

تلاشهای صادقانه وی در طول این مدت باعث شده بود که نوری صفا در قلوب آحاد مردم منطقه جا گرفته و همگان اعم از شیعه و سنی برای او احترام قایل باشند. وی پس از پایان جنگ تحمیلی لحظه ای به فکر آسایش و استراحت خود نبود و با توجه به معلولیت ها و ناراحتی های ریه  و سینه اش همچنان به فکر مردم و تلاش های فرهنگی و تبلیغی بود. وی علاوه بر انجام مسؤولیتهای محوله، شب زنده داری، قرائت قرآن، انجام تحقیقات علمی، خلق خوش، قاطعیت، خیرخواهی، خدمت به مردم و یتیم نوازیش زبانزد خاص و عام بود.

سرانجام شیخ عبدالرزاق در سالروز شهادت حضرت زهرا(س) در سال 1373ش هنگامی که در جهت یک مأموریت اداری از مسیر مشهد، عازم تهران بود در اثر تصادف به شهادت رسید و پیکرش را در گلستان شهدا در منطقه یوسف نزدیک مزار حاج آقا رحیم ارباب به خاک سپردند.

فرازهایی از وصیت نامه شهید:

«از خویشان نزدیک، مادر مخصوصاً و برادران و خواهرم عذر می خواهم و طلب حلالیت دارم، عزیزان ببخشید مرا که جز کار چیز دیگری نمی دانستم؛ زیرا اندکی فهمیدم که خداوند این انقلاب را دوست دارد، لذا ترجیح دادم کار را بر رضایت همه حتی شما[..] برای بنده هیچ گونه تغییر در انقلاب از 58 تا این روز نبوده نه در رهبری و نه در موضع گیریها و لذا عزیز است و تا نیاز به کار دارد باید تلاش کرد و زحمت کشید [...]. بهر حال با تمام وجود خود را مدیون انقلاب می دانم نه دین مادی بلکه تمام معنوی چرا که آنچه نکبت بود زائل کرد و آنچه عزت بود جایگزین و لذا بسیار شکر دارد خیلی زیاد زیاد».

 


مشروح زندگی نامه

 

فرزند صفرعلی، عالم ربانی و عارف متقی، در 2 آذر 1334ش در کربلا به دنیا آمد. در همان دوران کودکی پدر را از دست داد.

وی تحصیل را در مدرسه حافظ القرآن شروع کرد و همزمان نیز در مدرسه ایرانیان مقیم کربلا درس می خواند و از علوم جدید نیز بهره گرفت. در دوازده سالگی دولت عراق ایرانیان مقیم این کشور را به خصوص آنهایی که در جوار حرمین نجف و کربلا سکونت گزیده بودند، مجبور به ترک عراق نمود که این گروهها پس از ورود به ایران در اردوگاه مستقر شدند، شیخ عبدالرزاق نیز به اتفاق خانواده به ایران مهاجرت نمودند.

پس از مدتی به مجاورت آقا علی ابن موسی الرضا، علیه السلام، درآمده و در مشهد ساکن شدند. در طول سکونت در مشهد وی ارتباط نزدیکی با حوزه علمیه و مراجع بزرگ مشهد پیدا کرد و ضمن تحصیل علوم دینی نقش مهمی نیز در اجرای برنامه های انقلابی حوزه علمیه مشهد ایفا نمود. در این زمان بود که وی به دلیل فعالیتهای انقلابی دستگیر و روانه زندان شد.

پس از آزادی از زندان به شهر اجدادی خود یعنی اصفهان مهاجرت نمود و مدتی نیز در اصفهان سکونت کرد و در ضمن به فعالیتهای انقلابی خود ادامه داد. وی در حالی که هنوز چهارده سال بیشتر نداشت، به همراه خانواده برای بار دوم عازم عراق شد و در کربلا ساکن و پس از مدت کوتاهی به ایران بازگشت و در اصفهان استقرار یافت. وی پس از خدمت سربازی برای تأمین مخارج زندگی به حرفه خیاطی پرداخت و تا سال 1357ش و اوجگیری مبارزات مردمی علیه طاغوت در فعالیتهای براندازی رژیم پهلوی مشارکت گسترده ای داشت. شیخ عبدالرزاق در این مدت تحصیلات علوم دینی خود را نزد علمایی بزرگ همچون اشتهاردی، جوادی آملی، وجدانی، گلپایگانی و مرعشی نجفی به پایان رسانید.

نوری صفا پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای خدمت رسانی به محرومان به عضویت جهادسازندگی درآمد و در مناطق محروم کشور به ارائه خدمت فرهنگی و عمرانی مشغول شد. وی در مبارزه با گروه های ضد انقلاب در قالب گروه ضربت راهی مناطق شمالی و بندرانزلی شد و حدود چهار ماه مشغول فرونشاندن بلوای منافقین بود. با شروع جنگ تحمیلی راهی مناطق جنوب و غرب شد و در ابتدا با ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران به همکاری پرداخت. او در طول هشت سال دفاع مقدس در جبهه های حق علیه باطل حضوری مستمر داشت.

سال 1359ش مسؤولیت اردوگاه شهید علم الهدی در اصفهان با او بود. این اردوگاه پذیرای حدود ده هزار نفر از مهاجرین جنگی بود و هم زمان تا سال 1361ش ستاد تبلیغات جهادسازندگی اصفهان در جبهه های جنوب را که در اهواز مستقر بود رهبری می کرد. از سال 1361ش به منطقه جنوب عزیمت نمود و همین زمان بود که مسؤولیت دفتر امام جمعه و سرپرستی آموزشی عقیدتی سپاه جهادسازندگی شوشتر را به عهده می گیرد. در سال 1362ش به عنوان مسؤول آسایشگاه جانبازان شهید مطهری اصفهان رهسپار این شهر شده و بیش از یک سال در این سمت به جانبازان خدمت می نماید.

وی در قسمتی از وصیت نامه خود می نویسد: «هرگز در عمرم نتوانستم خوب عبادت کنم جز مدت حضور در جبهه  و خدمت نزد جانبازان انقلاب» . در سال های 1363 و 1364 در منطقه کردستان و بخصوص در شهر قروه از مناطق حساس و استراتژیک غرب کشور به خدمت پرداخت و سپس به جبهه های جنوب رفته و تا سال 1367 تمام مدت را در تیپ قمر بنی هاشم و جهادسازندگی فعالیت می کرد. در این زمانها در فعالیتهای برون مرزی نیز شرکت جسته و به همراه نیروی دریایی سپاه پاسداران در کنار رزمندگان حزب الله به نبرد با دشمن صهیونیستی پرداخته است. در طول این دوره ها مورد اصابت تیر مستقیم و ترکش خمپاره ها واقع شده و دو مرحله نیز بوسیله بمب های شیمیایی مصدوم شد.

پس از جنگ نوری صفا همچنان خدمت به نظام مقدس اسلامی را ادامه داد و در همین راستا روانه منطقه سیستان و بلوچستان گردید و از سال 1367ش تا هنگام شهادت در این استان خدماتی صادقانه و خستگی ناپذیری داشت. ابتدا به عنوان جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه دهم نبی اکرم (ص) و سپس در سمت مسؤولیت این دفتر خدمت می نمود. وی علاوه بر فعالیتهای مستمر فرهنگی و تبلیغی و تلاش در کمک رسانی به فقرا و مستمندان منطقه مدتی نیز به عنوان امام جمعه موقت زاهدان به اقامة نماز جمعه می پرداخت.

تلاشهای صادقانه وی در طول این مدت باعث شده بود که نوری صفا در قلوب آحاد مردم منطقه جا گرفته و همگان اعم از شیعه و سنی برای او احترام قایل باشند. وی پس از پایان جنگ تحمیلی لحظه ای به فکر آسایش و استراحت خود نبود و با توجه به معلولیت ها و ناراحتی های ریه  و سینه اش همچنان به فکر مردم و تلاش های فرهنگی و تبلیغی بود. وی علاوه بر انجام مسؤولیتهای محوله، شب زنده داری، قرائت قرآن، انجام تحقیقات علمی، خلق خوش، قاطعیت، خیرخواهی، خدمت به مردم و یتیم نوازیش زبانزد خاص و عام بود.

سرانجام شیخ عبدالرزاق در سالروز شهادت حضرت زهرا(س) در سال 1373ش هنگامی که در جهت یک مأموریت اداری از مسیر مشهد، عازم تهران بود در اثر تصادف به شهادت رسید و پیکرش را در گلستان شهدا در منطقه یوسف نزدیک مزار حاج آقا رحیم ارباب به خاک سپردند.

فرازهایی از وصیت نامه شهید:

«از خویشان نزدیک، مادر مخصوصاً و برادران و خواهرم عذر می خواهم و طلب حلالیت دارم، عزیزان ببخشید مرا که جز کار چیز دیگری نمی دانستم؛ زیرا اندکی فهمیدم که خداوند این انقلاب را دوست دارد، لذا ترجیح دادم کار را بر رضایت همه حتی شما[..] برای بنده هیچ گونه تغییر در انقلاب از 58 تا این روز نبوده نه در رهبری و نه در موضع گیریها و لذا عزیز است و تا نیاز به کار دارد باید تلاش کرد و زحمت کشید [...]. بهر حال با تمام وجود خود را مدیون انقلاب می دانم نه دین مادی بلکه تمام معنوی چرا که آنچه نکبت بود زائل کرد و آنچه عزت بود جایگزین و لذا بسیار شکر دارد خیلی زیاد زیاد».