سردار شهید اصغر لاوی

سردار شهید اصغر لاوی

شهرت :

لاوی
تاریخ وفات :
10/09/1440
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

رزند حاجی آقا و بی بی سرخه، در29/2/1338ش در خانواده ای مذهبی و کشاورز در روستای طالخونچه اصفهان متولد شد. اصغر 4 ساله بود که به همراه خانواده اش در سال 1342ش به دلیل خشکسالی از اصفهان به خرمشهر رفتند و در محله کُفیشه ساکن شدند.

وی در سال 1345 وارد دبستان کورش آبادان شد و تا مقطع سوم دبستان درس خواند. اصغر در کنار تحصیل در مغازه نجاری هم کار می کرد تا اینکه در سال 1348ش دوباره همراه خانواده به اصفهان برگشت و در محله همت آباد ساکن شد و وی دوران ابتدایی را در اصفهان ادامه داد.

در سال 1350ش به مدرسه راهنمایی رفت و پس از اتمام دوره راهنمایی وارد دبیرستان شاه عباس شد و در رشته علوم تجربی ادامه تحصیل داد. وی همزمان با تحصیل به شغل بنایی نیز می پرداخت و موفق شد در سال 1357ش دیپلم خود را بگیرد.

  او پیش از شهادت در کنکور سراسری شرکت کرد؛ ولی خبر قبولی وی در رشته پزشکی چهل روز پس از شهادتش به دست خانواده اش رسید. 

با شروع حوادث انقلاب اسلامی فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد و به پخش اعلامیه های امام خمینی(رضوان الله علیه) و شعارنویسی بر روی دیوارها می پرداخت. وی تا پاسی از شب برای شعارنویسی بیدار بود و روزها نیز در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد. همیشه از انقلاب و اسلام دفاع می کرد و در پایین کشیدن مجسمه شاه در میدان انقلاب نیز نقش حضور داشت.

اصغر در مهرماه1357ش به خدمت سربازی به لرستان رفت؛ ولی پس از فرمان امام خمینی بر فرار سربازان از پادگانها وی نیز فرار کرد و به خدمت پرداخت. یک سال بعد معاف شد و بلافاصله پس از بازگشت به عضویت سپاه درآمد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی در کمیته دفاع شهری به خدمت پرداخت و مدتی نیز در واحد امنیت پرواز مشغول به کار شد. اصغر در سال 1359ش به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در اواخر همان سال به کردستان رفت .

 وی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در مهرماه سال 1360ش، و پس از عملیات ثامن الائمه (حصرآبادان) به جبهه های جنوب آمد و با تعدادی از همرزمانش از جمله شهید امانی در دارخوین مشغول به یادگیری فنون زرهی شد. اصغر جزو اولین پاسدارانی بود که به فراگیری وسایل زرهی و عملیاتی زرهی پرداخت، و پس از آموزش و مانورهای لازم در عملیات بستان حضور یافت. وی به همراه شهیدان خادم و امینی به چزابه رفت و در بستن راه بر دشمن نقش مؤثری داشت؛ ولی با اینکه نفربر آنها منهدم شد؛ اصغر جان سالم به در برد.

پس از تثبیت این خط دشمن در سابله دست به حمله زد و اصغر به همراه شهید آقایی و فنایی فعالانه در دفع حمله دشمن شرکت کرد. رزمندگان اسلام در این منطقه تعداد بیش از 10 دستگاه تانک سالم به غنیمت درآوردند.

 اصغر پس از این عملیات برای شناسایی منطقه عملیاتی فتح المبین به دشت عباس رفت که دشمن به چزابه حمله کرد؛ لذا به چزابه رفت و با فداکاری بسیاری با نفربر به انتقال مجروحین و شهدا از خط مقدم می پرداخت.

وی سپس به اهواز آمد و در تشکیل گردان زرهی محمّد رسول ا... (ص) حضور داشت. برای تشکیل گردان 15 تانک و20 نفربر لازم بود؛ لذا وی این تعداد را از پادگان  جراحی که تعدادی تانک و نفربر غنیمتی از عملیات ثامن الائمه و بستان در آن جمع آوری شده بود، فراهم کرد و آنها را آماده عملیات کرد.

وی همزمان با انتقال تانک ها و نفربرها به شناسایی منطقه عملیاتی فتح المبین در شمال جاده دزفول - دهلران پرداخت. این گردان زرهی با فرماندهی اصغر لاوی قبل از عملیات فتح المبین مأمور خدمت در تیپ محمّد رسول ا... (ص) به فرماندهی شهید احمد متوسلیان گردید.

 اصغر به همراه گردان زرهی خود صبح روز عملیات در کنار جاده دهلران دزفول- دهلران مقابل دشمن مستقر شد. اصغر در این عملیات از خود رشادت های زیادی نشان داد و برخلاف تفوق امکانات زرهی دشمن، ایستادگی کرد و دشمن را مجبور به عقب نشینی کرد. وی در این عملیات از ناحیه پا مجروح شد. پس از بهبودی نسبی در عملیات بیت المقدس شرکت کرد و فرماندهی گردان زرهی «یا مهدی» را برعهده داشت.

اصغر در عملیات رمضان شرکت کرد و پس از دلاوری های بسیار به عنوان فرماندهی تیپ21 زرهی رمضان انتخاب شد. وی با کاردانی تمام این تیپ را تشکیل داد و نقش مؤثری در عملیات محرم داشت. او در این عملیات به عنوان یک فرمانده عالی زرهی خوش درخشید و مانند بسیجیان در خط مقدم  جنگید و هدایت تیپ 21 رمضان را به خوبی انجام داد. وی در یک درگیری به همراه نیروهای تحت امر خود یک گردان پیاده نیروهای بعثی عراق را به اسارت گرفت.

اصغر پس از عملیات محرم جهت شناسایی و بررسی وضعیت منطقه عملیاتی مسلم بن عقیل راهی سومار شد و در ارتفاعات کوه سنگ و میان تنگ حضور یافت. وی پس از عملیات مسلم بن عقیل به فرماندهی واحد طرح و عملیات لشکر 30 زرهی منصوب شد و مدتی در سازماندهی برنامه  عملیات یگان های زرهی خدمت کرد.

اصغر چند ماهی به اصفهان آمد و فرندهی سپاه نطنز را برعهده گرفت؛ ولی بار دیگر راه اندازی و تشکیل تیپ زرهی 28 صفر که با پشتیبانی اصفهان بود، به او محول شد. اصغر با پشتکار توانست یگان را در حد بالایی برای عملیات آماده کند و در عملیات والفجر4 شرکت داشت.

وی در عملیات خیبر شرکت کرد و پس از آن برای پشتیبانی زرهی یگان های عملیاتی به جبهه های ایلام رفت. پس از آن او در عملیات بدر با یگان مکانیزه برای احداث پل شناور تلاش بسیار کرد و طی مدت کوتاهی پل شناور شهید همت را از ساحل منطقه خودی در هور به منطقه عملیاتی وصل کرد. پس از عملیات بدر برای یک دوره آموزش عالی زرهی به دانشکده زرهی شیراز رفت و با موفقیت این دوره را طی نمود و بار دیگر راهی جبهه شد و سپس به عنوان مربی آموزشگاه فرماندهی دانشگاه امام حسین(ع) درس های زرهی را تدریس کرد.

 وی مدتی نیز به لبنان رفت و فرمانده سپاه برتیال را برعهده گرفت و پس از اتمام مأموریت با توجه به بازدهی ای که داشت، دوباره به جبهه های جنوب کشور برگشت.

 پس از ادغام تیپ زرهی 28 صفر با 25 کربلا، تلاش برای استقلال آن نمود؛ ولی موفق نشد و چند ماهی به اصفهان آمد و پس از شرکت در کنکور سراسری دوباره به جبهه های جنوب بازگشت و با توجه به وضعیت منطقه عملیاتی کربلای 4، گردان مستقل زرهی 28 صفر را تشکیل داد و در عملیات کربلای 4 شرکت کرد.

او بلافاصله آماده عملیات کربلای5 شد که در این عملیات با کمبود امکانات و از دست دادن شهید قربانپور، فرمانده یکی از گروهانها و برادر عصاری، در منطقه شلمچه به تاریخ 29 دی1365ش به همراه 14 تن از یارانش به شهادت رسید و پیکر پاکش پس از انتقال به اصفهان در گلستان شهدای اصفهان، قطعه ثامن الائمه و چزابه، ردیف4، شماره 57 مدفون شد.


مشروح زندگی نامه

 

فرزند حاجی آقا و بی بی سرخه، در29/2/1338ش در خانواده ای مذهبی و کشاورز در روستای طالخونچه اصفهان متولد شد. اصغر 4 ساله بود که به همراه خانواده اش در سال 1342ش به دلیل خشکسالی از اصفهان به خرمشهر رفتند و در محله کُفیشه ساکن شدند.

وی در سال 1345 وارد دبستان کورش آبادان شد و تا مقطع سوم دبستان درس خواند. اصغر در کنار تحصیل در مغازه نجاری هم کار می کرد تا اینکه در سال 1348ش دوباره همراه خانواده به اصفهان برگشت و در محله همت آباد ساکن شد و وی دوران ابتدایی را در اصفهان ادامه داد.

در سال 1350ش به مدرسه راهنمایی رفت و پس از اتمام دوره راهنمایی وارد دبیرستان شاه عباس شد و در رشته علوم تجربی ادامه تحصیل داد. وی همزمان با تحصیل به شغل بنایی نیز می پرداخت و موفق شد در سال 1357ش دیپلم خود را بگیرد.

  او پیش از شهادت در کنکور سراسری شرکت کرد؛ ولی خبر قبولی وی در رشته پزشکی چهل روز پس از شهادتش به دست خانواده اش رسید. 

با شروع حوادث انقلاب اسلامی فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد و به پخش اعلامیه های امام خمینی(رضوان الله علیه) و شعارنویسی بر روی دیوارها می پرداخت. وی تا پاسی از شب برای شعارنویسی بیدار بود و روزها نیز در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد. همیشه از انقلاب و اسلام دفاع می کرد و در پایین کشیدن مجسمه شاه در میدان انقلاب نیز نقش حضور داشت.

اصغر در مهرماه1357ش به خدمت سربازی به لرستان رفت؛ ولی پس از فرمان امام خمینی بر فرار سربازان از پادگانها وی نیز فرار کرد و به خدمت پرداخت. یک سال بعد معاف شد و بلافاصله پس از بازگشت به عضویت سپاه درآمد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی در کمیته دفاع شهری به خدمت پرداخت و مدتی نیز در واحد امنیت پرواز مشغول به کار شد. اصغر در سال 1359ش به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در اواخر همان سال به کردستان رفت .

 وی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در مهرماه سال 1360ش، و پس از عملیات ثامن الائمه (حصرآبادان) به جبهه های جنوب آمد و با تعدادی از همرزمانش از جمله شهید امانی در دارخوین مشغول به یادگیری فنون زرهی شد. اصغر جزو اولین پاسدارانی بود که به فراگیری وسایل زرهی و عملیاتی زرهی پرداخت، و پس از آموزش و مانورهای لازم در عملیات بستان حضور یافت. وی به همراه شهیدان خادم و امینی به چزابه رفت و در بستن راه بر دشمن نقش مؤثری داشت؛ ولی با اینکه نفربر آنها منهدم شد؛ اصغر جان سالم به در برد.

پس از تثبیت این خط دشمن در سابله دست به حمله زد و اصغر به همراه شهید آقایی و فنایی فعالانه در دفع حمله دشمن شرکت کرد. رزمندگان اسلام در این منطقه تعداد بیش از 10 دستگاه تانک سالم به غنیمت درآوردند.

 اصغر پس از این عملیات برای شناسایی منطقه عملیاتی فتح المبین به دشت عباس رفت که دشمن به چزابه حمله کرد؛ لذا به چزابه رفت و با فداکاری بسیاری با نفربر به انتقال مجروحین و شهدا از خط مقدم می پرداخت.

وی سپس به اهواز آمد و در تشکیل گردان زرهی محمّد رسول ا... (ص) حضور داشت. برای تشکیل گردان 15 تانک و20 نفربر لازم بود؛ لذا وی این تعداد را از پادگان  جراحی که تعدادی تانک و نفربر غنیمتی از عملیات ثامن الائمه و بستان در آن جمع آوری شده بود، فراهم کرد و آنها را آماده عملیات کرد.

وی همزمان با انتقال تانک ها و نفربرها به شناسایی منطقه عملیاتی فتح المبین در شمال جاده دزفول - دهلران پرداخت. این گردان زرهی با فرماندهی اصغر لاوی قبل از عملیات فتح المبین مأمور خدمت در تیپ محمّد رسول ا... (ص) به فرماندهی شهید احمد متوسلیان گردید.

 اصغر به همراه گردان زرهی خود صبح روز عملیات در کنار جاده دهلران دزفول- دهلران مقابل دشمن مستقر شد. اصغر در این عملیات از خود رشادت های زیادی نشان داد و برخلاف تفوق امکانات زرهی دشمن، ایستادگی کرد و دشمن را مجبور به عقب نشینی کرد. وی در این عملیات از ناحیه پا مجروح شد. پس از بهبودی نسبی در عملیات بیت المقدس شرکت کرد و فرماندهی گردان زرهی «یا مهدی» را برعهده داشت.

اصغر در عملیات رمضان شرکت کرد و پس از دلاوری های بسیار به عنوان فرماندهی تیپ21 زرهی رمضان انتخاب شد. وی با کاردانی تمام این تیپ را تشکیل داد و نقش مؤثری در عملیات محرم داشت. او در این عملیات به عنوان یک فرمانده عالی زرهی خوش درخشید و مانند بسیجیان در خط مقدم  جنگید و هدایت تیپ 21 رمضان را به خوبی انجام داد. وی در یک درگیری به همراه نیروهای تحت امر خود یک گردان پیاده نیروهای بعثی عراق را به اسارت گرفت.

اصغر پس از عملیات محرم جهت شناسایی و بررسی وضعیت منطقه عملیاتی مسلم بن عقیل راهی سومار شد و در ارتفاعات کوه سنگ و میان تنگ حضور یافت. وی پس از عملیات مسلم بن عقیل به فرماندهی واحد طرح و عملیات لشکر 30 زرهی منصوب شد و مدتی در سازماندهی برنامه  عملیات یگان های زرهی خدمت کرد.

اصغر چند ماهی به اصفهان آمد و فرندهی سپاه نطنز را برعهده گرفت؛ ولی بار دیگر راه اندازی و تشکیل تیپ زرهی 28 صفر که با پشتیبانی اصفهان بود، به او محول شد. اصغر با پشتکار توانست یگان را در حد بالایی برای عملیات آماده کند و در عملیات والفجر4 شرکت داشت.

وی در عملیات خیبر شرکت کرد و پس از آن برای پشتیبانی زرهی یگان های عملیاتی به جبهه های ایلام رفت. پس از آن او در عملیات بدر با یگان مکانیزه برای احداث پل شناور تلاش بسیار کرد و طی مدت کوتاهی پل شناور شهید همت را از ساحل منطقه خودی در هور به منطقه عملیاتی وصل کرد. پس از عملیات بدر برای یک دوره آموزش عالی زرهی به دانشکده زرهی شیراز رفت و با موفقیت این دوره را طی نمود و بار دیگر راهی جبهه شد و سپس به عنوان مربی آموزشگاه فرماندهی دانشگاه امام حسین(ع) درس های زرهی را تدریس کرد.

 وی مدتی نیز به لبنان رفت و فرمانده سپاه برتیال را برعهده گرفت و پس از اتمام مأموریت با توجه به بازدهی ای که داشت، دوباره به جبهه های جنوب کشور برگشت.

 پس از ادغام تیپ زرهی 28 صفر با 25 کربلا، تلاش برای استقلال آن نمود؛ ولی موفق نشد و چند ماهی به اصفهان آمد و پس از شرکت در کنکور سراسری دوباره به جبهه های جنوب بازگشت و با توجه به وضعیت منطقه عملیاتی کربلای 4، گردان مستقل زرهی 28 صفر را تشکیل داد و در عملیات کربلای 4 شرکت کرد.

او بلافاصله آماده عملیات کربلای5 شد که در این عملیات با کمبود امکانات و از دست دادن شهید قربانپور، فرمانده یکی از گروهانها و برادر عصاری، در منطقه شلمچه به تاریخ 29 دی1365ش به همراه 14 تن از یارانش به شهادت رسید و پیکر پاکش پس از انتقال به اصفهان در گلستان شهدای اصفهان، قطعه ثامن الائمه و چزابه، ردیف4، شماره 57 مدفون شد.

وی در سال 1361ش ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک فرزند پسر به نام رسول است.

سیره اخلاقی شهید؛

او ملتزم به انجام عبادات و احکام و دوری از محرمات عبادت شبانه بود.

وی فردی مخلص و بی ریا و ساده بود. فردی منظم بود که برای هر کاری ساعت خاصی قرار می داد و از شلوغ بازی و آشفته کاری بدش می آمد. هرگاه کسی در حین کار می گفت خسته شدم، او کارش را ادامه می داد و هیچگاه بیکار نمی نشست.

خلوص، شجاعت، تقوا، بردباری از ویژگیهای بارز او بود.

وی فردی آینده نگر و اهل قلم بود و تجربیات خود را می نوشت.

 وی چهره ای چند بعدی داشت. در میدان جنگ قاطع و در جمع دوستان رؤوف و مهربان بود. سخت کوش بود و پشت کار عجیبی داشت و برنامه ریزی دقیق در هر کاری داشت.

 در بُعد نظای دید بالایی داشت و طرح های نظامی خوبی را مطرح می کرد و به خوبی می توانست تدریس کند و به معارف دینی آگاهی داشت و تحلیلهای روشن و بینش سیاسی قوی داشت، به مطالعه کردن علاقه مند بود و آثار شهید مطهری، انواع مجلات و روزنامه ها را مطالعه می کرد، وی پیرو روحانیت و در خط ولایت فقیه بود.

 او همچنین به ورزش کوهنوردی، شنا و فوتبال علاقه بسیار داشت و از جوانان خوش اخلاق محله و شهر بود.