شهید علیرضا صادقیان

شهید علیرضا صادقیان

شهرت :

شهید علیرضا صادقیان
تاریخ وفات :
1343/12/01
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند حسین و خانم خورشید خراطی، زمستان 1343ش در محله پزوه خوراسگان اصفهان به دنیا آمد. وی در خانواده ای کارگر و زحمت کش رشد کرد. تحصیل ابتدایی را در مدرسه وحدت در محله پزوه به اتمام رسانید و دوران راهنمایی را در مدرسه شهید کمالی خوراسگان طی کرد. علیرضا به همراه پدر و مادر و برادرش محمدرضا در راهپیمائی ها و تظاهرات دوران انقلاب اسلامی شرکت می کردند.

علیرضا علاقه مند به حضور در جبهه بود زیرا پدر و برادرش در جبهه ها حضور داشتند. سرانجام علیرضا در پاییز 1363ش در عملیات بدر، به جبهه ها رفت و 28 ماه در جبهه ها در لشکر امام حسین علیه السلام به مبارزه با دشمنان اسلام ادامه داد.

علیرضا در عملیات بدر در هورالعظیم بر اثر ترکش خمپاره زخمی شد و شیراز بستری گردید و دست او قطع شد. وقتی پزشکان به او اطلاع دادند که می بایست دست راست او قطع گردد وی پاسخ داد: «خداوند روزی این دست را داده و روزی هم می  گیرد».

علیرضا پس از بهبودی بار دیگر به جبهه ها بازگشت ولی این بار جانباز45% همچون فرمانده سرافراز لشکر امام حسین شهید خرازی و شهید رضا حبیب اللهی و همچون سردار امام حسین علیه السلام حضرت ابوالفضل در راه دفاع از اسلام یک دست خود را از دست داد و با یک دست به مبارزه ادامه داد.

وی در عملیات والفجر8 و کربلای4 شرکت داشت و چون نمی توانست با یک دست از سلاح به خوبی استفاده کند لذا بیشتر از نارنجک استفاده می کرد و یک قلاب به پوتین خود بسته بود و حلقه ضامن نارنجک را به وسیله قلاب پوتین می کشید و پرتاب می کرد.

شهادت:

وی سرانجام در شب اول عملیات کربلای 5 در تاریخ 19/10/1365 در منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان قطعه حبیب بن مظاهر، ردیف8، شماره6 به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

فرزند حسین و خانم خورشید خراطی، زمستان 1343ش در محله پزوه خوراسگان اصفهان به دنیا آمد. وی در خانواده ای کارگر و زحمت کش رشد کرد. تحصیل ابتدایی را در مدرسه وحدت در محله پزوه به اتمام رسانید و دوران راهنمایی را در مدرسه شهید کمالی خوراسگان طی کرد. علیرضا به همراه پدر و مادر و برادرش محمدرضا در راهپیمائی ها و تظاهرات دوران انقلاب اسلامی شرکت می کردند.

علیرضا علاقه مند به حضور در جبهه بود زیرا پدر و برادرش در جبهه ها حضور داشتند. سرانجام علیرضا در پاییز 1363ش در عملیات بدر، به جبهه ها رفت و 28 ماه در جبهه ها در لشکر امام حسین علیه السلام به مبارزه با دشمنان اسلام ادامه داد.

علیرضا در عملیات بدر در هورالعظیم بر اثر ترکش خمپاره زخمی شد و شیراز بستری گردید و دست او قطع شد. وقتی پزشکان به او اطلاع دادند که می بایست دست راست او قطع گردد وی پاسخ داد: «خداوند روزی این دست را داده و روزی هم می  گیرد».

علیرضا پس از بهبودی بار دیگر به جبهه ها بازگشت ولی این بار جانباز45% همچون فرمانده سرافراز لشکر امام حسین شهید خرازی و شهید رضا حبیب اللهی و همچون سردار امام حسین علیه السلام حضرت ابوالفضل در راه دفاع از اسلام یک دست خود را از دست داد و با یک دست به مبارزه ادامه داد.

وی در عملیات والفجر8 و کربلای4 شرکت داشت و چون نمی توانست با یک دست از سلاح به خوبی استفاده کند لذا بیشتر از نارنجک استفاده می کرد و یک قلاب به پوتین خود بسته بود و حلقه ضامن نارنجک را به وسیله قلاب پوتین می کشید و پرتاب می کرد.

شهادت:

وی سرانجام در شب اول عملیات کربلای 5 در تاریخ 19/10/1365 در منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان قطعه حبیب بن مظاهر، ردیف8، شماره6 به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیت نامه شهید؛

الهی تو هر چه در دل دارم میدانی و از نیازم آگاهی، ضمیرم را می شناسی و جای بازگشتن و قرارگاه من و آنچه می خواهم به گفتن آغاز کنم، و هر مطلبی که می خواهم بر زبان آورم و آنچه از فرجام خویش امید دارم بر تو آشکار است و هیچ یک بر تو پنهان نیست.

الهی نیکی تو در زندگانی من بر من پیوسته است، پس نیکی خود را در مرگ از من مگیر.

 الهی چگونه پس از مرگ از حسن نظر تو ناامید گردم، حال آن که در زندگانی من جز خوبی با من نکرده ایی.

الهی همانا که در دنیا گناهانی را از من پوشانیده ای و من از تو به آن نیازمندم که در آخرت گناهان مرا بپوشانی، اکنون که گناهانم را بر هیچیک از بندگان رستگارت آشکار نمی کنی، پس روز رستاخیز در مقابل همه مردم رسوایم مساز.

و اما ای ملت بزرگوار شما طی چند سال مبارزه و جنگ با آمریكا و استكبار ثابت كردید كه به اسلام و امام وفادارید و هیچ سستی در این راه از خود بروز ندادید و وقتی امام از شما آنچنان تشكر و قدردانی می‌كند جای صحبتی برای ما باقی نمی‌ماند، فقط امیدوارم همچنان این رهبر الهی را یاری نموده و از او جلو نیفتید و نه قدمی عقب بمانید كه منحرف خواهید شد. شما ببینید هر كجا امام سكوت می‌كند شما هم سكوت و هر جا فریاد بر می‌آورد شما هم فریاد، نه سكوت بیجا كنید و نه صدایتان از او بلندتر شود او را قدر بدانید كه نعمت عظیمی است كه خداوند بر ما منت نهاده او را برای رهبری ما فرستاده ‌است دل او را شاد كنید كه خداوند را شاد كرده‌اید و شهیدان را شاد كرده‌اید و اگر او را به خشم آورید خدا را به خشم آورده‌اید.

همسرم، امیدوارم اگر خداوند این بنده حقیر را پذیرفت و شهید شدم ناراحتی زیاد نكیند و تسلیم رضای حق‌تعالی باشید به برادران و پدرت و مادرت سلام برسان و اگر آنها را زحمت داده‌ام از آنان معذرت می‌خواهم و امیدوارم مرا حلال كنند و بدانند كه زندگی دنیا نیست «الا قلیل» آرزوی موفقیت شما را از خداوند بزرگ خواهانم.

ممكن است بعضی‌ها بگویند با یك دست كجا رفته بود اما در راه انجام وظیفه اینها و امثال اینها نباید مانع باشد كه امام برگردن ما خیلی حق دارد، دیدار روز قیامت.