شهید محسن صیرفیان پور

شهید محسن صیرفیان پور

شهرت :

شهید محسن صیرفیان پور
تاریخ وفات :
1339/02/10
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 فرزند احمد و مادرش رضوان در سال 1339 در اصفهان به دنیا آمد. دوران کودکی را تحت راهنمایی پدر و مادری مهربان و متدین سپری نمود. در سن هفت سالگی دوران تحصیل ابتدایی را شروع کرد. از همان کودکی به خواندن نماز و قرآن علاقمند بود و از سن ده سالگی روزه می گرفت. پس از طی دوران تحصیل راهنمایی به دلیل علاقه شخصی وارد هنرستان فنی شد و در رشته مکانیک شروع به تحصیل کرد. دوران تحصیل وی در هنرستان مصادف با حوادث انقلاب اسلامی بود.

وی در جلسات مذهبی حضور می یافت و در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت می کرد. برای به ثمر رساندن انقلاب لحظه ای آرام نداشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از اخذ دیپلم وارد خدمت ارتش شد ولی پس از چهار ماه در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته مکانیک انستیتوتکنولوژی صمدیه لباف یزد پذیرفته و مشغول به تحصیل گردید. پس از تعطیلی دانشگاهها محسن به عنوان نیروی جهادگر به منطقه گیلان غرب رفت و مدتی در این منطقه خدمت کرد.

محسن پس از بازگشت از گیلانغرب به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و برای مبارزه با ضدانقلاب و گروهکهای محارب به  کردستان اعزام شد. محسن در سپاه سنندج در واحد پرسنلی خدمت می کرد ولی هرگاه رزمندگان برای عملیات اعزام می شدند وی آنان را همراهی می کرد.

محسن در سنندج با مصطفی طیاره آشنا شد و پس از انتصاب مصطفی طیاره خواجویی به عنوان فرماندهی سپاه پاسداران سقز به همراه وی به عنوان مسئول پرسنلی به آن شهر عزیمت نمود و در کنار طیاره برای جذب و سازماندهی نیروهای بومی خدمات مهمی را انجام داد. محسن در عملیات پاکسازی اطراف سقز و آزادسازی جاده بانه- سردشت شرکت داشت.

محسن پس از شهادت طیاره احوال عجیبی پیدا کرد گه گاه با خود خلوت می کرد و به راز و نیاز با خدای خود مشغول می شد و گوهر وجود خویش را به زمزمه زلال معرفت و حضور در محضر خالق بی همتا صفا می بخشید. به فاصله کمی پس از شهادت مصطفی طیاره، یار دیرین و دوست نوجوانی و دوران مبارزه با رژیم پهلوی، شهید محمد احمدی در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر به شهادت رسید. تحمل هجران وشهادت این دو یار دیرین بر محسن بسیار سنگین بود بگونه ای که در دعاها و مناجات خود از خداوند شهادت را طلب می کرد.

شهادت:

سرانجام در 21 خرداد 1361ش در بازگشت از مأموریت پاکسازی منطقه کسنزان به کمین گروهی از عناصر گروهک کومله افتاد و پس از جراحات بسیار در حالی که او را به اسارت گرفته بودند با فریاد «هیهات من الذله» به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان قطعه فرمانده کل قوا، ردیف13، شماره88 به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

 فرزند احمد و مادرش رضوان در سال 1339 در اصفهان به دنیا آمد. دوران کودکی را تحت راهنمایی پدر و مادری مهربان و متدین سپری نمود. در سن هفت سالگی دوران تحصیل ابتدایی را شروع کرد. از همان کودکی به خواندن نماز و قرآن علاقمند بود و از سن ده سالگی روزه می گرفت. پس از طی دوران تحصیل راهنمایی به دلیل علاقه شخصی وارد هنرستان فنی شد و در رشته مکانیک شروع به تحصیل کرد. دوران تحصیل وی در هنرستان مصادف با حوادث انقلاب اسلامی بود.

وی در جلسات مذهبی حضور می یافت و در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت می کرد. برای به ثمر رساندن انقلاب لحظه ای آرام نداشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از اخذ دیپلم وارد خدمت ارتش شد ولی پس از چهار ماه در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته مکانیک انستیتوتکنولوژی صمدیه لباف یزد پذیرفته و مشغول به تحصیل گردید. پس از تعطیلی دانشگاهها محسن به عنوان نیروی جهادگر به منطقه گیلان غرب رفت و مدتی در این منطقه خدمت کرد.

محسن پس از بازگشت از گیلانغرب به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و برای مبارزه با ضدانقلاب و گروهکهای محارب به  کردستان اعزام شد. محسن در سپاه سنندج در واحد پرسنلی خدمت می کرد ولی هرگاه رزمندگان برای عملیات اعزام می شدند وی آنان را همراهی می کرد.

محسن در سنندج با مصطفی طیاره آشنا شد و پس از انتصاب مصطفی طیاره خواجویی به عنوان فرماندهی سپاه پاسداران سقز به همراه وی به عنوان مسئول پرسنلی به آن شهر عزیمت نمود و در کنار طیاره برای جذب و سازماندهی نیروهای بومی خدمات مهمی را انجام داد. محسن در عملیات پاکسازی اطراف سقز و آزادسازی جاده بانه- سردشت شرکت داشت.

محسن پس از شهادت طیاره احوال عجیبی پیدا کرد گه گاه با خود خلوت می کرد و به راز و نیاز با خدای خود مشغول می شد و گوهر وجود خویش را به زمزمه زلال معرفت و حضور در محضر خالق بی همتا صفا می بخشید. به فاصله کمی پس از شهادت مصطفی طیاره، یار دیرین و دوست نوجوانی و دوران مبارزه با رژیم پهلوی، شهید محمد احمدی در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر به شهادت رسید. تحمل هجران وشهادت این دو یار دیرین بر محسن بسیار سنگین بود بگونه ای که در دعاها و مناجات خود از خداوند شهادت را طلب می کرد.

شهادت:

سرانجام در 21 خرداد 1361ش در بازگشت از مأموریت پاکسازی منطقه کسنزان به کمین گروهی از عناصر گروهک کومله افتاد و پس از جراحات بسیار در حالی که او را به اسارت گرفته بودند با فریاد «هیهات من الذله» به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان قطعه فرمانده کل قوا، ردیف13، شماره88 به خاک سپرده شد.

قسمتی از سخنان شهید:

با خدا باش، نترس، زیرا تو در میدان نبرد زندگی تنها نیستی به سوی خدا برو. او گامهایت را محکم می کند، افق دیدت را روشن می سازد و پرده های طاعت و تاریکی را از پیش چشمت برمی دارد. برای اینکه او تنها تکیه گاه و یاور و پشتیبان تواست... شناسائی خدا دری است که زندگی سعادتمندان را بروی انسان می گشاید و امراض جسمی و روحی را از آدمی دور می سازد... خودسازی را فراموش نکنید، خودسازی یعنی مقابله با هوای نفس، خودسازی یعنی بطرف خدا گام برداشتن.

سیره شهید؛

محسن فردی شجاع و نترس بود و به نماز و قرآن و خواندن ادعیه اهمیت بسیار می داد. وی تا می توانست به مردم کمک می کرد و از کار آنها گره گشایی می کرد. هیچگاه به مادیات توجه نمی کرد و همیشه ارزان ترین اجناس را خریداری می کرد. وی در استفاده از بیت المال بسیار حساس و دقیق بود و هنگام نامه نوشتن از برگهای باطله استفاده می کرد و حتی در یکی از نامه هایش نوشته بود که«زیاد صحبت نکنم که قلم و کاغذ بیت المال است و از خدا می خواهم که مرا ببخشد از اینکه از ورق و کاغذ بیت المال جهت منافع شخصی استفاده کردم ».

 وی آنقدر متواضع بود که تا زمان شهادت کسی از مسؤولیت وی اطلاعی نداشت. هر بار که به اصفهان می آمد مقداری از حقوقش را به محرومان می داد و بقیه را صرف خرید کتاب برای اعتلای فکری مردم کردستان می کرد و تلاش جهت هدایت فکری آنها داشت.