شهید عباس صادقی

شهید عباس صادقی

شهرت :

شهید عباس صادقی
تاریخ وفات :
1344/08/08
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 فرزند حسین و مادرش صاحب در سال1344ش در محله برزان اصفهان متولد شد. پدرش کشاورز بود و زندگی ساده ای داشتند او دو ساله بود که پدرش فوت کرد و مادرش نگهداری او را برعهده گرفت. وی به همراه مادر در خانه عمویش زندگی می کردند و پس از مدتی به خانه دائی خود رفتند و در اتاقی کوچک به زندگی ادامه دادند. او از 4 سالگی به خاطر شرایط سخت زندگی در نانوایی مشغول کار شد. عباس از همان ابتدا طعم فقر و محرومیت را چشید. از سن هفت سالگی نزد یک معلم به تحصیل پرداخت. وی روزها کار می کرد و شبها درس می خواند و پس از سه سال به دلیل مشکلات درس را رها کرد در سن 11 سالگی در مغازه استیل سازی عمویش مشغول کار شد وی از همان ابتدا مقید به تلاوت قرآن بود و در انجام واجباتش کوشا بود.

با گسترش مبارزات مردمی در انقلاب اسلامی با وجود اینکه بیش از 17 سال نداشت به صفوف مردم پیوست. وی پس از مدتی به شغل صافکاری روی آورد لذا از لحاظ مادی شرایط زندگیشان بهتر شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر وقتش را در مسجد و کمک به انقلاب می گذراند با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت سپاه درآمد او با درایت خاصی فرامین امام را تحلیل می کرد و مشی خود را از آنها می گرفت. وی مدتی مسؤول بازداشتگاه سپاه بود و در آنجا با خانم یتیمی به نام جعفریان آشنا شد و سرانجام این آشنایی منجر به ازدواج آن دو گردید و حاصل آن فرزندی به نام سلمان بود وی همواره با سادگی زندگی می کرد و جشن ازدواج او بسیار ساده و مختصر برگزار شد.

وی هر روز عصر به همسرش خواندن و نوشتن می آموخت و پنجشنبه ها نیز در منزل به نونهالان آموزش قرآن می داد با آغاز جنگ تحمیلی وی تصمیم گرفت راهی جبهه ها شود ولی با مخالفت مادر و همسر خود مواجه شد. در یکی از شب های ماه رمضان تا صبح را به راز و نیاز پرداخت و فردا مادر با دیدن ناله ها و گریه های فرزندش آرام شد و به فرزندش اجازه رفتن به جبهه داد زیرا می دانست رمضان شرکت در جبهه را یک تکلیف الهی می دانست. رمضان با بدرقه مادر و همسر خود راهی جبهه شد. در آن جا از هیچ کوششی دریغ نمی کرد روحیه خاصی در کارهای دسته جمعی داشت و باعث تشویق دیگران بود. عباس از توجه به معنویات غافل نبود و عارفانه نماز می خواند. شجاعت و سخت کوشی وی سبب شد تا به عنوان فرمانده گروهان انتخاب شود.

او هر وقت به مرخصی می آمد به مادر و همسرش محبت می کرد. هنگامی که فرزندش سلمان به دنیا آمد وقتی مادرش سلمان را به او داد وی بسیار خوشحال شد و به مادرش گفت: سلمان را شما بزرگ کنید من که نیستم بزرگ شدن او را ببینم.

رمضان تصمیم خود را گرفته بود. نمی خواست دلبسته به زندگی و ماندن شود، لذا بار دیگر عازم جبهه ها شد. وی در جبهه به مطالعه می پرداخت و می کوشید اوقاتش را به بطالت نگذراند.

در عملیات علی بن ابی طالب علیه السلام در منطقه چزابه با نیروهایش شرکت داشت و پس از عملیات 6نفر از یارانش زخمی شدند وی سعی کرد آنها را به عقب بیاورد و سه نفر آنها رابرگرداند و درحال رفتن به طرف نفر چهارم بود که بر اثر انفجار در تاریخ 1 اسفند1360ش به شهادت  رسید او به مادرش گفته بود که فقط او را از روی پوتینهایش خواهد شناخت و گویی می دانست که چگونه شهید می شود و هنگامیکه او را آوردند بدنش از هم متلاشی و سرش جدا شده بود و قابل شناسایی نبود، مادر از روی پوتینهایش که خود اسمش را بر روی آنها نوشته بود شناسائی کرد. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه رمضان، ردیف7، شماره24 به خاک سپرده شد.   


مشروح زندگی نامه

نام و نام خانوادگی:عباس صادقی

متولد:1344

شهادت:1360- چزادبه

مسئولیت: فرمانده گردان

 فرزند حسین و مادرش صاحب در محله برزان اصفهان متولد شد. پدرش کشاورز بود و زندگی ساده ای داشتند او دو ساله بود که پدرش فوت کرد و مادرش نگهداری او را برعهده گرفت. وی به همراه مادر در خانه عمویش زندگی می کردند و پس از مدتی به خانه دائی خود رفتند و در اتاقی کوچک به زندگی ادامه دادند. او از 4 سالگی به خاطر شرایط سخت زندگی در نانوایی مشغول کار شد. عباس از همان ابتدا طعم فقر و محرومیت را چشید. از سن هفت سالگی نزد یک معلم به تحصیل پرداخت. وی روزها کار می کرد و شبها درس می خواند و پس از سه سال به دلیل مشکلات درس را رها کرد در سن 11 سالگی در مغازه استیل سازی عمویش مشغول کار شد وی از همان ابتدا مقید به تلاوت قرآن بود و در انجام واجباتش کوشا بود.

با گسترش مبارزات مردمی در انقلاب اسلامی با وجود اینکه بیش از 17 سال نداشت به صفوف مردم پیوست. وی پس از مدتی به شغل صافکاری روی آورد لذا از لحاظ مادی شرایط زندگیشان بهتر شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر وقتش را در مسجد و کمک به انقلاب می گذراند با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت سپاه درآمد او با درایت خاصی فرامین امام را تحلیل می کرد و مشی خود را از آنها می گرفت. وی مدتی مسؤول بازداشتگاه سپاه بود و در آنجا با خانم یتیمی به نام جعفریان آشنا شد و سرانجام این آشنایی منجر به ازدواج آن دو گردید و حاصل آن فرزندی به نام سلمان بود وی همواره با سادگی زندگی می کرد و جشن ازدواج او بسیار ساده و مختصر برگزار شد.

وی هر روز عصر به همسرش خواندن و نوشتن می آموخت و پنجشنبه ها نیز در منزل به نونهالان آموزش قرآن می داد با آغاز جنگ تحمیلی وی تصمیم گرفت راهی جبهه ها شود ولی با مخالفت مادر و همسر خود مواجه شد. در یکی از شب های ماه رمضان تا صبح را به راز و نیاز پرداخت و فردا مادر با دیدن ناله ها و گریه های فرزندش آرام شد و به فرزندش اجازه رفتن به جبهه داد زیرا می دانست رمضان شرکت در جبهه را یک تکلیف الهی می دانست. رمضان با بدرقه مادر و همسر خود راهی جبهه شد. در آن جا از هیچ کوششی دریغ نمی کرد روحیه خاصی در کارهای دسته جمعی داشت و باعث تشویق دیگران بود. عباس از توجه به معنویات غافل نبود و عارفانه نماز می خواند. شجاعت و سخت کوشی وی سبب شد تا به عنوان فرمانده گروهان انتخاب شود.

او هر وقت به مرخصی می آمد به مادر و همسرش محبت می کرد. هنگامی که فرزندش سلمان به دنیا آمد وقتی مادرش سلمان را به او داد وی بسیار خوشحال شد و به مادرش گفت: سلمان را شما بزرگ کنید من که نیستم بزرگ شدن او را ببینم.

رمضان تصمیم خود را گرفته بود. نمی خواست دلبسته به زندگی و ماندن شود، لذا بار دیگر عازم جبهه ها شد. وی در جبهه به مطالعه می پرداخت و می کوشید اوقاتش را به بطالت نگذراند.

در عملیات علی بن ابی طالب علیه السلام در منطقه چزابه با نیروهایش شرکت داشت و پس از عملیات 6نفر از یارانش زخمی شدند وی سعی کرد آنها را به عقب بیاورد و سه نفر آنها رابرگرداند و درحال رفتن به طرف نفر چهارم بود که بر اثر انفجار در تاریخ 1 اسفند1360ش به شهادت  رسید او به مادرش گفته بود که فقط او را از روی پوتینهایش خواهد شناخت و گویی می دانست که چگونه شهید می شود و هنگامیکه او را آوردند بدنش از هم متلاشی و سرش جدا شده بود و قابل شناسایی نبود، مادر از روی پوتینهایش که خود اسمش را بر روی آنها نوشته بود شناسائی کرد. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه رمضان، ردیف7، شماره24 به خاک سپرده شد.   

فرازی از وصیت نامه شهید:

« خدایا باز فریاد امام از دل و گوش شنیده ام و این راه را که راه حسین و راه فرزندش خمینی عزیز است برگزیدم و از تو می خواهم که مرا در همه امور از روزه و نماز و هجرت تا جهاد و از قیام تا شهادت از دنیا تا آخرت و همة سختیها تا که در راه تو به من می رسد و در انبوه مسؤولیتها نلغزم و خدایا می دانی که هر چه در راه تو و در راه مکتب تو پیشتر می روم و بیشتر مکتب الهی یا مکتب جهاد می خواهم بفهم و درک کنم و عمل کنم و به آنهائیکه جهاد را تنها در توانستن می پندارند بفهمانم که در نتوانستن نیز بایستن هست و آنهائیکه باید همراهم باشد همدوش و همسنگرم باشند به من بیشتر بشناسان در راه تو پیشتر می روم و بیشتر مکتب الهی یا مکتب جهاد می خواهم بفهمم و درک کنم و عمل کنم».

فرازی از وصیتنامه شهید به فرزندش سلمان:

 « ... سلمان، سلمان بیدار باش همیشه در شبها و روزها همیشه چشمهایت باز باشد و دشمنان اسلام را تا نابودی کامل تعقیب کن و مبادا یک زندگی حیوانی و بی طرفی داشته باشی یا باید در راه باطل و... باشی و یا در راه پیامبران و امامان و راه علی که راه عدالت و نجات انسانها و راه خدای عزیز و شهیدان است باشی و بدان که تو هیچ دلیلی نداری که در راه غیر خدا و غیر اسلام باشی تو از تبار محرومان و مظلومان هستی که باید در راه نجات آنان گام برداری. »

خصوصیات اخلاقی شهید؛

در کارهای سخت و مشکل شرکت  و متواضعانه خدمت می کرد. به مطالعه کتابهای مذهبی علاقمند و اهل تهجد و نماز بود.