شهید مرتضی عموعلی

شهید مرتضی عموعلی

شهرت :

عموعلی
تاریخ وفات :
1343/04/01
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند قربانعلی و مادرش معصومه در اول تیر 1343ش در خانواده اي مذهبي در محله سفلی خوراسگان اصفهان متولد شد. در دوران کودکی به بیماری سختی مبتلا شد و پزشکان از او قطع امید کردند لذا او را به خانه بردند و مادرش متوسل به ائمه شد و مرتضی پس از چند روز سلامتی خود را به دست آورد.

تحصیلات خود را از دبستان بختیار و راهنمایی را از سال 1356ش در مدرسه طباطبایی خوراسگان گذراند. وی تا سوم دبیرستان را در جبهه خواند.

وی به دلیل مشکلات زیاد خانواده در امر کشاورزی و دامداری مجبور شد تحصیلات خود را شبانه ادامه دهد و روزها را به کمک به پدر گذرانید پس از چند سال در یک کارگاه جوشکاری و درب و پنجره سازی شاگردی کرد و پس از مدتی با یکی از دوستانش(شهید سیّد حسین زهرایی) کارگاه مشترکی برپا کردند و در کنار هم کار کردند. با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1357 بیشتر وقت خود را صرف انقلاب اسلامی کرد.

 پس از پیروزی انقلاب به طور کامل کارش را رها کرد به  همراهی سیّد حسین زهرایی به کردستان رفتند و اولین مبارزه خود را با گروه کومله شروع کردند و در مدتی که در کردستان به سر می بردند در یک درگیری بیشتر دوستانش شهید و مجروح شدند و او تنها ماند وی برای اینکه اسیر نشود خود را مخفی  کرد و بعد از مدتی به طرف پادگان برگشت که راه را گم می کند وی می دانست اگر هوا روشن شود کومله ها او را پیدا  کنند وی را اسیر می کنند لذا متوسل به امام زمان(عج) می شود و راه را پیدا می کند و او به سلامت به پادگان می رسد.

عموعلی شش ماه در کردستان خدمت کرد و سه بار مجروح شد.

وی در آبان 1360 به تیپ امام حسین(ع) در جنوب پیوست و در واحد ادوات مشغول خدمت  شد. با وجود اینکه در  عملیات مجروح شد ولی دست از مبارزه برنداشت و در سال 1363 با تشکیل واحد کالیبر به نام ذوالفقار مسؤولیت این واحد را برعهده گرفت و حدود3 سال این مسؤولیت برعهدة او بود. همچنین مسؤول قبضه های توپ و خمپاره انداز و دوشیکا بود.

 مرتضی در عملیات بی شماری از جمله: بستان، فتح-المبین، بیت المقدس،رمضان، والفجر2 و4، خیبر و بدر و والفجر8 در فاو شرکت کرد و به مدت 84 ماه حضور فعال در جبهه داشت در عملیات کربلای 3 بر روی اسکله الامیه رشادتها آفرید و یک تنه در مقابل ناو های جنگی عراقی که به همراه هلیکوپترها به اسکله حمله کردند با تیربار دوشکا ایستاد تا همه نیروها و مهمات به عقب برگردانده شد و در آخر با نابودی دوشکا خود را به آب انداخت.

شهادت:

وی سرانجام هنگامی که عازم سفر حج بود در موقع خداحافظی در منطقه فاو در جاده ام القصر در تاریخ 5/4/1366ش بر اثر ترکش خمپاره60 به شهادت رسید. پیکر پاک او در گلستان شهداي اصفهان، قطعه کربلای5، رديف1، شماره3  به خاك سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

فرزند قربانعلی و مادرش معصومه در اول تیر 1343ش در خانواده اي مذهبي در محله سفلی خوراسگان اصفهان متولد شد. در دوران کودکی به بیماری سختی مبتلا شد و پزشکان از او قطع امید کردند لذا او را به خانه بردند و مادرش متوسل به ائمه شد و مرتضی پس از چند روز سلامتی خود را به دست آورد.

تحصیلات خود را از دبستان بختیار و راهنمایی را از سال 1356ش در مدرسه طباطبایی خوراسگان گذراند. وی تا سوم دبیرستان را در جبهه خواند.

وی به دلیل مشکلات زیاد خانواده در امر کشاورزی و دامداری مجبور شد تحصیلات خود را شبانه ادامه دهد و روزها را به کمک به پدر گذرانید پس از چند سال در یک کارگاه جوشکاری و درب و پنجره سازی شاگردی کرد و پس از مدتی با یکی از دوستانش(شهید سیّد حسین زهرایی) کارگاه مشترکی برپا کردند و در کنار هم کار کردند. با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1357 بیشتر وقت خود را صرف انقلاب اسلامی کرد.

 پس از پیروزی انقلاب به طور کامل کارش را رها کرد به  همراهی سیّد حسین زهرایی به کردستان رفتند و اولین مبارزه خود را با گروه کومله شروع کردند و در مدتی که در کردستان به سر می بردند در یک درگیری بیشتر دوستانش شهید و مجروح شدند و او تنها ماند وی برای اینکه اسیر نشود خود را مخفی  کرد و بعد از مدتی به طرف پادگان برگشت که راه را گم می کند وی می دانست اگر هوا روشن شود کومله ها او را پیدا  کنند وی را اسیر می کنند لذا متوسل به امام زمان(عج) می شود و راه را پیدا می کند و او به سلامت به پادگان می رسد.

عموعلی شش ماه در کردستان خدمت کرد و سه بار مجروح شد.

وی در آبان 1360 به تیپ امام حسین(ع) در جنوب پیوست و در واحد ادوات مشغول خدمت  شد. با وجود اینکه در  عملیات مجروح شد ولی دست از مبارزه برنداشت و در سال 1363 با تشکیل واحد کالیبر به نام ذوالفقار مسؤولیت این واحد را برعهده گرفت و حدود3 سال این مسؤولیت برعهدة او بود. همچنین مسؤول قبضه های توپ و خمپاره انداز و دوشیکا بود.

 مرتضی در عملیات بی شماری از جمله: بستان، فتح-المبین، بیت المقدس،رمضان، والفجر2 و4، خیبر و بدر و والفجر8 در فاو شرکت کرد و به مدت 84 ماه حضور فعال در جبهه داشت در عملیات کربلای 3 بر روی اسکله الامیه رشادتها آفرید و یک تنه در مقابل ناو های جنگی عراقی که به همراه هلیکوپترها به اسکله حمله کردند با تیربار دوشکا ایستاد تا همه نیروها و مهمات به عقب برگردانده شد و در آخر با نابودی دوشکا خود را به آب انداخت.

شهادت:

وی سرانجام هنگامی که عازم سفر حج بود در موقع خداحافظی در منطقه فاو در جاده ام القصر در تاریخ 5/4/1366ش بر اثر ترکش خمپاره60 به شهادت رسید. پیکر پاک او در گلستان شهداي اصفهان، قطعه کربلای5، رديف1، شماره3  به خاك سپرده شد.

سیره و اخلاق شهید؛

وی علاقه شدیدی به کتاب خواندن داشت و حتی در جبهه نیز مطالعه می کرد و چون وقت کافی نداشت کتاب را روی فرمان می گذاشت و در حین رانندگی مطالعه می کرد.

 همیشه با همرزمانش و خانواده شهدا معاشرت داشت و حقوق خود را صرف رسیدگی به خانواده های شهدای کم بضاعت می نمود. نسبت به بیت المال و تجهیزات دولتی بسیار حساس بود و هیچگاه از آنان برای کارهای شخصی خود استفاده نمی کرد.

او برای نیروهای تحت امر خود معلم اخلاق بود و اهل تهجد و نماز شب بود و جلسه قرآن برای نیروهای خود می گذاشت، شوخ طبع و اهل شوخی بود ولی با حیا و محجوب بود. در کارها پشتکار و نظم عجیبی داشت.

 فرازی از وصیت نامه شهید:

خداوندا: با کدامین زبان، با کدامین عمل و با چه اندازه کثرت عمل شکرت نمایم که توانسته باشم ذره ای از نعمات ترا شکر نمایم.

 پروردگارا به خاطر همینکه نعمت شکر گزاریت را بما عطا فرمودی چقدر شکرت نمایم. عزیزترین و بهترین چیزی را که به من دادی و آن جانم هست و چیز بهتر از آن ندارم پس آن را در راه تو و برای رضای تو هدیه می کنم هدیه ای که خود تو به من عنایت فرمودی.