شهید عباس فنایی

شهید عباس فنایی

شهرت :

فنایی
تاریخ وفات :
1338/07/20
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 فرزند محمّدحسن و مادرش عزت در بیستم مهر 1338ش در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا مقطع دبیرستان ادامه داد. وی به همراه مردم در تظاهرات و راهپیمائیها علیه رژیم پهلوی شرکت می کرد و هیچگاه ترس و دلهره ای به خود راه نمی داد و خانواده خود را نیز به این کار تشویق می کرد. عباس در مسائل مذهبی خیلی دقیق بود و هیچگاه نماز جماعتش ترک نمی شد.

 او همچنین به ورزش کاراته، شنا و مطالعه کتابهای مذهبی علاقه خاصی داشت و از هر فرصتی برای مطالعه قرآن و کتاب استفاده می کرد و تا کتابی را به پایان نمی برد آن را رها نمی کرد.

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کردستان خدمت نمود.

 وی از نیروهای گردان مسلم بود که با شروع جنگ تحمیلی همراه حاج حسین خرازی از کردستان به جبهه های جنوب آمد. عباس به عنوان فرمانده محور منطقه دارخوین بود و در عملیات فرماندهی کل قوا شرکت داشت. وی در عملیات ثامن الائمه و شکست محاصره آبادان فرمانده گروهان بود و در این عملیت مجروح شد. وی در مرحله دوم عملیات بستان فرماندهی گردان امام محمدباقر علیه السلام را برعهده داشت.

وی در نگهداری پل سابله حماسه آفرید و در پاتک عراقی ها مقاومت کرد و با زدن تانک عراقی ها در دهانه پل باعث عقب نشینی آنها شد. عباس از یاران حسین خرازی بود که از لحظه لحظه حضور خود در جبهه در جهت رشد و شکوفایی نظامی و خودسازی خود استفاده می کرد و به فرماندهی لایق و کاردان تبدیل گردید.

عباس در تنگه چزابه حماسه آفرید. وی در عملیات فتح المبین و بیت المقدس به فرماندهی گردان مانوری و خط شکن امام محمدباقر(ع) منصوب شد و توانست با هدایت نیروهای خود قلب جبهه استراتژیک جاده دشت عباس دهلران و عین خوش را تصرف نماید. تلاش عباس برای رسیدن به فوز شهادت در عملیات بیت المقدس به نتیجه رسید و در حالی که موفق شده بود نیروهای خود را به دژ مرزی عراق در منطقه پاسگاه زید برساند.

شهادت:

عباس با احمد خدیوپور، فرمانده گردان امام صادق علیه السلام روابط بسیار صمیمی داشت. پس از شهادت احمد ساعتی بعد عباس نیز به شهادت رسید. عباس در عملیات بیت المقدس در پاسگاه زید در صبحگاه 18/2/1361ش بر اثر اصابت تیر تک تیرانداز عراقی به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان در قطعه بیت المقدس، ردیف 11، شماره 3 به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

 فرزند محمّدحسن و مادرش عزت در بیستم مهر 1338ش در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا مقطع دبیرستان ادامه داد. وی به همراه مردم در تظاهرات و راهپیمائیها علیه رژیم پهلوی شرکت می کرد و هیچگاه ترس و دلهره ای به خود راه نمی داد و خانواده خود را نیز به این کار تشویق می کرد. عباس در مسائل مذهبی خیلی دقیق بود و هیچگاه نماز جماعتش ترک نمی شد.

 او همچنین به ورزش کاراته، شنا و مطالعه کتابهای مذهبی علاقه خاصی داشت و از هر فرصتی برای مطالعه قرآن و کتاب استفاده می کرد و تا کتابی را به پایان نمی برد آن را رها نمی کرد.

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کردستان خدمت نمود.

 وی از نیروهای گردان مسلم بود که با شروع جنگ تحمیلی همراه حاج حسین خرازی از کردستان به جبهه های جنوب آمد. عباس به عنوان فرمانده محور منطقه دارخوین بود و در عملیات فرماندهی کل قوا شرکت داشت. وی در عملیات ثامن الائمه و شکست محاصره آبادان فرمانده گروهان بود و در این عملیت مجروح شد. وی در مرحله دوم عملیات بستان فرماندهی گردان امام محمدباقر علیه السلام را برعهده داشت.

وی در نگهداری پل سابله حماسه آفرید و در پاتک عراقی ها مقاومت کرد و با زدن تانک عراقی ها در دهانه پل باعث عقب نشینی آنها شد. عباس از یاران حسین خرازی بود که از لحظه لحظه حضور خود در جبهه در جهت رشد و شکوفایی نظامی و خودسازی خود استفاده می کرد و به فرماندهی لایق و کاردان تبدیل گردید.

عباس در تنگه چزابه حماسه آفرید. وی در عملیات فتح المبین و بیت المقدس به فرماندهی گردان مانوری و خط شکن امام محمدباقر(ع) منصوب شد و توانست با هدایت نیروهای خود قلب جبهه استراتژیک جاده دشت عباس دهلران و عین خوش را تصرف نماید. تلاش عباس برای رسیدن به فوز شهادت در عملیات بیت المقدس به نتیجه رسید و در حالی که موفق شده بود نیروهای خود را به دژ مرزی عراق در منطقه پاسگاه زید برساند.

شهادت:

عباس با احمد خدیوپور، فرمانده گردان امام صادق علیه السلام روابط بسیار صمیمی داشت. پس از شهادت احمد ساعتی بعد عباس نیز به شهادت رسید. عباس در عملیات بیت المقدس در پاسگاه زید در صبحگاه 18/2/1361ش بر اثر اصابت تیر تک تیرانداز عراقی به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان در قطعه بیت المقدس، ردیف 11، شماره 3 به خاک سپرده شد.

سیره عملی و اخلاقی شهید؛

عباس همیشه پیش سلام، خوش اخلاق، بسیار خنده رو و خوش چهره بود. وی اهل غرور و متکبر نبود. وی به همراه خدیوپور و عرب در قطار در ایستگاه اندیمشک هرچه پول داشتند صدقه دادند و پس از تمام شدن پولشان خوراکی های خود را به بچه های که به دنبال قطار می دویدند دادند. هیچ گاه صحنه جنگ را رها نمی کرد مگر هنگامیکه مجروح می شد.

فرازی از وصیت نامه شهید؛

 من به جبهه آمدم تا در صفوف متحد سربازان امام زمان ولی عصر(عج) با کفار بجنگم و به فرمان رهبرم اسلام را به دیار خودش که غریب است روانه سازم و جاده هموار کنم که اسلام عزیزم در عالم گسترده شود.

پدر و مادر گرامیم از شما بخاطر زحماتتان در تربیت و بزرگ نمودنم تشکر می کنم و از شما حلالیت می طلبم.