شهید منصور کریمی

شهید منصور کریمی

شهرت :

شهید منصور کریمی
تاریخ وفات :
1336/03/01
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند حاج رضا و مادرش بتول کریمی در سی ام اردیبهشت 1336ش در خانواده ای مذهبی و کشاورز در محله کردآباد اصفهان به دنیا آمد.

دوران ابتدایی و راهنمایی را در محله کردآباد گذراند. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان ادب ادامه داد.

همواره با آدمهای مؤمن و مذهبی همنشین بود، با شروع مبارزات مردمی در دوران انقلاب اسلامی در پخش اعلامیه های امام و در راهپیمائیها شرکت فعال داشت.

 پس از گرفتن دیپلم ریاضی و جدیتی که در امر تحصیل داشت پدر را بر آن داشت تا با گرفتن کارت معافیت سربازی مقدمات تحصیل را برای او فراهم آورد.

ولی در آزمون ورودی دانشگاه پذیرفته نشد و پدر مصمم بود او را به خارج از کشور بفرستد و او را در یکی از دانشگاههای آمریکا ثبت نام نمود و هنگامیکه منصور آماده سفر شد به دلیل حوادث انقلاب اسلامی فرودگاهها بسته شد و نتوانست به خارج برود، از این جهت بسیار خوشحال بود.

 در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت می کرد و با پخش اعلامیه فعالیت خود را عیله رژیم پهلوی دنبال آغاز کرد.

 با پیروزی انقلاب اسلامی مدتی را در سیستان و بلوچستان خدمت نمود و با اشرار مبارزه می کرد.

یکی از اعضای فعال سپاه و جان بر کف برای پاسداری از انقلاب به فعالیت می پرداخت. مدتی در اطلاعات سپاه خدمت می کرد و برای اینکه منافقین او را شناسایی نکنند از اسامی مختلف استفاده می کرد. منصور قد رشیدی داشت و دوستانش او را رشیدی نامیده بودند.

با شروع جنگ تحمیلی به جبهه جنوب اعزام شد از همان ابتدا تلاش داشت که در عملیات شرکت  کند لذا وی بارها زخمی شد ولی از جبهه خارج نمی شد. منصور در عملیات طریق القدس آزادسازی بستان و علی بن ابی طالب در چزابه شرکت داشت. سپس در عملیات فتح المبین و بیت المقدس شرکت داشت و در منطقه عین خوش و دشت عباس حماسه آفرید.

 وی در عملیات رمضان به شدت از ناحیه پا مجروح شد و مدت 4 ماه در بیمارستان تهران بستری بود و پس از بهبودی نسبی به دلیل آنکه توانائی کافی در راه رفتن نداشت در قسمت اطلاعات سپاه به خدمت مشغول شد. در همین ایام که در اصفهان بود به اصرار مادرش و سفارش حضرت آیت الله سیّد جلال الدین طاهری با دختری از یک خانواده متدین به نام مهین آقاجانیان ازدواج کرد و حاصل این ازدواج پسری به نام صالح است.

مدت 2ماه جهت انجام مأموریت به لنبان رفت ولی در اثر جراحات قبلی مجبور به بازگشت شد. مدتی در پادگان غدیر مسؤول آموزش تاکتیک بود، به رزمندگان داوطلب آموزش می داد، مدتی نیز فرمانده گروهان آموزشی گردید.

وی به مسائل روز دنیا آگاهی داشت و حتی روز پیش از شهادتش نیز از حضور خود در لبنان سخن می گفت و اوضاع آنجا را برای رزمندگان توضیح می داد. چند روز قبل از سال 1364 بود که حاج حسین خرازی به او گفت که حضورش در جبهه الزامی است او به خانواده اش اطلاع داد و روز بعد از سال نو به جبهه رفت و فرماندهی یکی ازگردانهای لشکر امام حسین(ع) را برعهده گرفت و سرانجام در منطقه عملیاتی بدر در شرق دجله در26/1/64 به شهادت رسید و پیکر پاک شهید را در گلستان شهدای اصفهان، قطعه قادر، ردیف1، شماره3 به خاک سپرده شد . 


مشروح زندگی نامه

فرزند حاج رضا و مادرش بتول کریمی در سی ام اردیبهشت 1336ش در خانواده ای مذهبی و کشاورز در محلة کردآباد اصفهان به دنیا آمد. مادرش نقل می کند هنگامی که او را حامله بودم ر خواب دیدم که در گلستان شهدا (تکیه لسان الارض) هستم، یک قبر کندند و کسی به من گفت: برو داخل قبر بخواب، وقتی از خواب بیدار شدم، خیلی ناراحت بودم با خود گفتم: این بچه مرده به دنیا می آید، ولی بعد به لطف خدا سالم بود.

همچنین مادرش نقل می کند شش ساله بود که به مشهد رفتیم، در آنجا مریض شد و تب شدیدی کرد و ما گفتیم: بچه می میرد. بعد او را به حرم مطهر امام رضا علیه السلام بردیم و شهادتین را خواندیم و از آن حضرت شفای او را خواستیم. به لطف خدا بچه شفا گرفت و سلامتی خود را به دست آورد. در منزل رجبعلی صدایش می زدند.

از همان ابتدا به فراگیری قرآن و شرکت در جلسات دینی اهتمام داشت و نزد در پدر بزرگش قرآن را فرا گرفت. دوران ابتدایی و راهنمایی را در محله کردآباد گذراند. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان ادب ادامه داد. همواره پدر را در کارها کمک می داد با این وجود همیشه از لحاظ درسی و اخلاقی نسبت به دیگران ممتاز بود. اوقات فراغتش را بیشتر به مطالعه کتابهای دینی می گذراند. همواره با آدمهای مؤمن و مذهبی همنشین بود، با شروع مبارزات مردمی در دوران انقلاب اسلامی در پخش اعلامیه های امام و در راهپیمائیها شرکت فعال داشت. پس از گرفتن دیپلم ریاضی و جدیتی که در امر تحصیل داشت پدر را بر آن داشت تا با گرفتن کارت معافیت سربازی مقدمات تحصیل را برای او فراهم آورد.

ولی در آزمون ورودی دانشگاه پذیرفته نشد و پدر مصمم بود او را به خارج از کشور بفرستد و او را در یکی از دانشگاههای آمریکا ثبت نام نمود و هنگامیکه منصور آماده سفر شد به دلیل حوادث انقلاب اسلامی فرودگاهها بسته شد و نتوانست به خارج برود، از این جهت بسیار خوشحال بود.

 در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت می کرد و با پخش اعلامیه فعالیت خود را عیله رژیم پهلوی دنبال آغاز کرد.

 با پیروزی انقلاب اسلامی مدتی را در سیستان و بلوچستان خدمت نمود و با اشرار مبارزه می کرد.

یکی از اعضای فعال سپاه و جان بر کف برای پاسداری از انقلاب به فعالیت می پرداخت. مدتی در اطلاعات سپاه خدمت می کرد و برای اینکه منافقین او را شناسایی نکنند از اسامی مختلف استفاده می کرد. منصور قد رشیدی داشت و دوستانش او را رشیدی نامیده بودند.

با شروع جنگ تحمیلی به جبهه جنوب اعزام شد از همان ابتدا تلاش داشت که در عملیات شرکت  کند لذا وی بارها زخمی شد ولی از جبهه خارج نمی شد. منصور در عملیات طریق القدس آزادسازی بستان و علی بن ابی طالب در چزابه شرکت داشت. سپس در عملیات فتح المبین و بیت المقدس شرکت داشت و در منطقه عین خوش و دشت عباس حماسه آفرید.

 وی در عملیات رمضان به شدت از ناحیة پا مجروح شد و مدت 4 ماه در بیمارستان تهران بستری بود و پس از بهبودی نسبی به دلیل آنکه توانائی کافی در راه رفتن نداشت در قسمت اطلاعات سپاه به خدمت مشغول شد. در همین ایام که در اصفهان بود به اصرار مادرش و سفارش حضرت آیت الله سیّد جلال الدین طاهری با دختری از یک خانواده متدین به نام مهین آقاجانیان ازدواج کرد و حاصل این ازدواج پسری به نام صالح است.

مدت 2ماه جهت انجام مأموریت به لنبان رفت ولی در اثر جراحات قبلی مجبور به بازگشت شد. مدتی در پادگان غدیر مسؤول آموزش تاکتیک بود، به رزمندگان داوطلب آموزش می داد، مدتی نیز فرمانده گروهان آموزشی گردید.

وی به مسائل روز دنیا آگاهی داشت و حتی روز پیش از شهادتش نیز از حضور خود در لبنان سخن می گفت و اوضاع آنجا را برای رزمندگان توضیح می داد. چند روز قبل از سال 1364 بود که حاج حسین خرازی به او گفت که حضورش در جبهه الزامی است او به خانواده اش اطلاع داد و روز بعد از سال نو به جبهه رفت و فرماندهی یکی ازگردانهای لشکر امام حسین(ع) را برعهده گرفت و سرانجام در منطقه عملیاتی بدر در شرق دجله در26/1/64 به شهادت رسید و پیکر پاک شهید را در گلستان شهدای اصفهان، قطعه قادر، ردیف1، شماره3 به خاک سپرده شد . 

سیره اخلاقی شهید؛

صبور، خموش، آرام، مظلوم و در عین حال فعال و پر تحرک و شجاع بود. تا کسی از او سؤال نمی کرد جواب نمی-داد و بیهوده سخن نمی گفت. نمازش را مرتب اول وقت می خواند و واجباتش را به نحو احسن انجام می داد. هممیشه با قرآن قرین بود. از منافقین و افرادی که ضد انقلاب بودند بیزار بود. بسیار متواضع بود و هیچگاه از کارهایش در جبهه صحبت نمی کرد. هیچ وقت بیکار نبود و پشتکار او به نیروها قدرت و دلگرمی می داد.

مشکلات را با تدبیر حل می کردند و در کارهای منزل به همسرش کمک می کردند. همیشه باوضو بود و اهل تهجد و نماز شب بود.

 بزرگترین آرزوی وی شهادت بود و هر وقت به نماز می ایستاد با حالت عجیبی قنوت می خواند و با تمام وجود اشک می ریخت و دعای اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک را می خواند و من احساس می کردم وی به این دنیا تعلق ندارد .

فرازی از وصیت نامه شهید:

خدایا تو می دانی که با قلبی آشفته و دلی پریشان و سوخته و پر از سوز این وصیت نامه را می نویسم. در این لحظه که مشغول نوشتن هستم آرزویی بجز مرگ از تو ندارم. آن هم مرگ سرخ. مرگی که حسین و یارانش را در برمی گرفت.

نصیحتی به خوانندگان این وصیت نامه:

ای عزیزان، این انقلاب، انقلاب حسین است و می دانید که با خون شروع و آبیاری شده است.

عزیزان در این دوران که از هر طرف به ما فشار وارد می کنند، برماست که تا آخرین قطره خونمان از این انقلاب دفاع کنیم و نگذاریم که به این انقلاب ضربه وارد کنند.

عزیزان دست از اختلاف و دودستگی بردارید و دشمن اصلی را رها نکنید. اختلاف شما آب به آسیاب دشمن ریختن است.

شما را به خدا و به  خون شهدا دست از این کارها بردارید و خط اصلی که آن خط امام، پیشه خود کنید.