شهید سعید امینی نور

شهید سعید امینی نور

شهرت :

امینی نور
تاریخ وفات :
1340/12/02
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

    فرزند علی در دوم اسفند1340ش در اصفهان متولد شد. خانواده اش بسیار متدین بودند و او از دوران كودكی همراه با دو برادر دیگرش با مسائل مذهبی آشنا شده بـود. در مدرسه به او شیخ سعیـد مـی گفتند. پدرش پای منبر امام حسین(ع) بزرگ شده بود و فرزندانش را به همین روش تربیت كرد و یاد گرفته بود كه رزق حلال به دست آورد. لذا هر سه پسرش در مكتب امام حسین(ع) تربیت شدند و هر سه تا هنگام شهادت در خدمت انقلاب اسلامی بودند.

سعید اوقــات فراغتش را در مسجد بقیة الله می گذراند. دوران دبیرستان او همزمان با مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی بود و او در تظاهرات و مبارزات مردمی حضوری فعال داشت.

    پس از پیروزی انقلاب در سال 1358ش، با اخذ دیپلم وارد سپاه شد و بعد از گذراندن دوره آموزش نظامی، مشغول آموزش و یادگیری دوره پارتیزانی شد. وی همزمان با دوره ریاست جمهوری بنی صدر به صلاحدید پدر به بیت امام(ره) رفت و در آنجا مشغول خدمت شد، ولی با شروع جنگ و حضور رسمی سپاه در جنگ به اصفهان آمد و با معرفی چند نفر به عنوان جایگزین خود، از مسؤولان خواست كه به وی اجازه دهند در جبهه حضور یابد. به دلیل مهارت بالایی كه داشت، به او پیشنهاد شد مسؤولیت قسمتی از آموزش پادگان اصفهان را بر عهده گیرد كه اشتیاق حضورش  در جبهه مانع پذیرش این مسؤولیت شد و به جبهه اعزام شد.

    وی در محورهای محمدیه و سلمانیه و دارخوئین مشغول خدمت شد. او هـر بـار كـه نـزد خـانـواده اش مـی آمـد، از آنهـا می خواست برای رسیدن به آرزویش دعا كنند و از این بابت كه تاكنون نتوانسته آن طور كه خود دوست داشته است، خدمت كند، ناراحت بود و می گفت: من آن قدر می مانم تا آبادان آزاد شود. وی با قد بلند و رشیدی كه داشت، در واحد اطلاعات و عملیات فعالیت می كرد.

شهادت:

 در عملیات شكسته شدن حصر آبادان حضور داشت و در یك عملیات شناسایی در 28 مهر ماه 1360ش در غرب كارون، در منطقه امامزاده سید عبود به فیض شهادت نائل شد. پیکر آن شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه طریق القدس، ردیف8،شماره6، به خاك سپرده شد.

 


مشروح زندگی نامه

    فرزند علی در دوم اسفند1340ش در اصفهان متولد شد. خانواده اش بسیار متدین بودند و او از دوران كودكی همراه با دو برادر دیگرش با مسائل مذهبی آشنا شده بـود. در مدرسه به او شیخ سعیـد مـی گفتند. پدرش پای منبر امام حسین(ع) بزرگ شده بود و فرزندانش را به همین روش تربیت كرد و یاد گرفته بود كه رزق حلال به دست آورد. لذا هر سه پسرش در مكتب امام حسین(ع) تربیت شدند و هر سه تا هنگام شهادت در خدمت انقلاب اسلامی بودند.

سعید اوقــات فراغتش را در مسجد بقیة الله می گذراند. دوران دبیرستان او همزمان با مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی بود و او در تظاهرات و مبارزات مردمی حضوری فعال داشت.

    پس از پیروزی انقلاب در سال 1358ش، با اخذ دیپلم وارد سپاه شد و بعد از گذراندن دوره آموزش نظامی، مشغول آموزش و یادگیری دوره پارتیزانی شد. وی همزمان با دوره ریاست جمهوری بنی صدر به صلاحدید پدر به بیت امام(ره) رفت و در آنجا مشغول خدمت شد، ولی با شروع جنگ و حضور رسمی سپاه در جنگ به اصفهان آمد و با معرفی چند نفر به عنوان جایگزین خود، از مسؤولان خواست كه به وی اجازه دهند در جبهه حضور یابد. به دلیل مهارت بالایی كه داشت، به او پیشنهاد شد مسؤولیت قسمتی از آموزش پادگان اصفهان را بر عهده گیرد كه اشتیاق حضورش  در جبهه مانع پذیرش این مسؤولیت شد و به جبهه اعزام شد.

    وی در محورهای محمدیه و سلمانیه و دارخوئین مشغول خدمت شد. او هـر بـار كـه نـزد خـانـواده اش مـی آمـد، از آنهـا می خواست برای رسیدن به آرزویش دعا كنند و از این بابت كه تاكنون نتوانسته آن طور كه خود دوست داشته است، خدمت كند، ناراحت بود و می گفت: من آن قدر می مانم تا آبادان آزاد شود. وی با قد بلند و رشیدی كه داشت، در واحد اطلاعات و عملیات فعالیت می كرد.

شهادت:

 در عملیات شكسته شدن حصر آبادان حضور داشت و در یك عملیات شناسایی در 28 مهر ماه 1360ش در غرب كارون، در منطقه امامزاده سید عبود به فیض شهادت نائل شد. پیکر آن شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه طریق القدس، ردیف8،شماره6، به خاك سپرده شد.

فرازی از وصیت نامه شهید:

    شكر و سپاس خدایی را كه در این زمان كه بشر با اتكا به علم پیشرفت كرده و تا حدی به خود مغرور گشته و دین و دیانت را كنار زده و از طرفی به مقابله با آن برخاسته، چنین رهبری را فرستاد كه با كمك خدا و امام  زمان(عج) بتواند اسلام و مسلمین و به طور كلی حق را در این جهان و زمانه نجات دهد.

   ... و نكته ای نیز خطاب به منحرفین به خاطر دو روز زندگی ننگین در لجنزار غوطه ور بودن و اینكه دو روز عمر خود را به صورت حیوانی پشت سر گذاشتند، این كسان بیایند كمی فكر كنند و عقل خویش را به كار برند و تغییر جهت دهند و با كمی توجه و تأمّل، شیطان و شیطان صفتی را از خود دور كنند و به اسلام حقیقی بگروند و در زیر بیرق اسلام با آرامش و آخرت خوش زندگی را سپری كنند.

 

    شایان توجه است كه دیری نگذشت كه برادرش اسماعیل، در نخستین شب عملیات رمضان به شهادت رسید و چند روز بعد برادر دیگرش، مجید در مرحله پنجم عملیات رمضان در تاریخ 1/5/1361ش به شهادت رسید. حاج علی آقا امینی نور پس از شهادت سه فرزندش، همچنان كه همیشه می خندید و به دنبال این بود كه اسلام را سر افراز گرداند، می خندید.

وی اكنون پس از 27 سال كه از شهادت پسرانش می گذرد، با كار و كوشش فراوان به دنبال به دست آوردن رزق حلال است و می گوید غیر از مشكل مادی، هر چه حاجت داشته  باشم بچه هایـم را شفیـع قرار می دهـم و حاجتـم را می گیرم. بیشتر شبها خواب بچه هایم را می بینم و مادرشان مثل شیر استوار است و در آرزوی آن است كه در روز قیامت در مقابل حضرت زهرا(س) سرش را بالا بگیرد.