شهید فرامرز آذری

شهید فرامرز آذری

شهرت :

آذری
تاریخ وفات :
1339/06/26
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

      فرامرز فرزند عطاءالله به دبه تاریخ 26 شهریور 1339 ش در اصفهان و در خانواده ای مذهبی متولد شد. پدر و مادرش كه اهل تویسر کان بودند، بنا به دلایلی به اصفهان آمده بودند. آنها بعد از تولد فرامرز برای مدت  سه سال دوباره به تویسركان رفتنـد، ولـی دوبـاره به اصفهـان بازگشتنـد.  فرامرز از همان دوران کودکی با مسائل مذهبی آشنا شد وهنگامیكه به سن تکلیف رسید، وظایف دینی خود را بدقت انجام می داد. وی در سال 1345ش وارد دبستان كورش اصفهان شد و این مرحله را نیز با موفقیت به پایان رسانید. همین طور مقطع راهنمایی را در مدرسه ملی كار و دبیرستان را در مدرسه جامع سعدی گذراند. او فردی قانع، مقید، فداكار و باگذشت بود و همیشه در حفظ و نگهداری اموال عمومی و شخصی توجه داشت.

   اوج شكوفایی علمی او در دوران دبیرستان و ورودش به دانشگاه با رتبة ممتاز بود. او در سال 1357ش با كسب رتبه 51 در رشته مهندسی برق وارد دانشگاه صنعتی اصفهان شد. هرچند كه وی در امتحان اعزام به خارج از كشور هم قبول شده بود، ولی چون همزمان با اوج گرفتن انقلاب بود، از رفتن به خارج منصرف شد و عقیده اش این بود که: وقت ایستادن و به ثمر رساندن انقلاب است.

    در واقع، دوره اصلی زندگی او از اواسط سال 1357ش شـروع شـد.  قبـل از انقـلاب فـرهنـگی فعالیتهای درخور توجهی در رشد و شكوفایی خط امام در دانشگاه و همچنین تضعیف جریانهای انحرافی كه در دانشگاه به صورت قوی وارد عمل شده بودند، داشت. او همـواره بـا فعالیتهای گروهـك ها مقابلـه می كرد و حتی در مسأله بنی صدر نیز از جمله معدود عناصری بود كه مستقیماً و بی پروا با آنها برخورد كلامی و قاطع داشت كه شجاعت، اخلاص و مسؤولیت پذیری او را نسبت به  انقلاب اسلامی نشان می داد.

    وی پس از شروع حركت انقلاب فرهنگی درس  را رها كرد و برای تحقق اهداف انقلاب همراه دوستانـش عـازم شهركرد شـد. در آنجا به عنـوان مربـی تربیتی مشغول خدمت شد و همچنیـن در هنرستانهای صنعتی و كشاورزی به تدریس دروس مذهبی  پرداخت و یك سری برنامه های عمیق مطالعاتی و بررسی و اجرای شیوه های مؤثر در رشد زمینه های اسلامی شهر را تدوین كرد.

   از دیگر فعالیتهایش شركت در  كلاسهای آموزشی تكواندو به استادی شهید قوچانی بود. وی در یكی از جلسات تمرین، دچار آسیب دیدگی از ناحیه زانو شد که همین موضوع او را از حضور مستقیم در جبهه باز می داشت. در سال 1361ش با مطلع شدن از اینكه در جبهه ها نیاز به راننده بولدوزر است، در حالی كه یکی از مسؤولان اصلی اردوی آموزشی عقیدتی - سیاسی  شهید بهشتی و عضو شورا بود، كارش را به یكی از همكارانش سپرد و خود برای آموزش رانندگی لودر عازم جبهه شد و در همین سفر در منطقه عملیاتی پاسگاه زید، در اثر تركش خمپاره از  ناحیه دو پا مجروح و به بیمارستان منتقل شد، ولی عشق به معبود و ایثار و فداكاری او را دوباره عازم جبهه ها كرد.

می گفت: « باید جبهه ها را نگه  داریم و مسؤولیتهایمان را بهانه قرار ندهیم كه كار ما آنجا لازمتر است و به جبهه نیاییم، بلكه باید بیایید و فی سبیل الله كار انجام دهید».

آذری به عنوان راننده وارد جبهه شد ولی كم كم همه با او آشنا شدند و مسؤولیتهای سنگین تری را به او محوّل كردند.

    فرامرز در آبان ماه 1361ش فعالیت در جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان را با همكاری روابط عمومی بخش فرهنگی آغاز کرد و سپس مسؤولیت این واحد را به عهده گرفت. وی دفتر  پشتیبانی جبهه و جنگ را در دانشگاه ایجاد كرد وبه آشنـا کـردن اساتیـد و دانشگاهیـان با مسائـل جنـگ پرداخت و خود برای كمك مرتب در جبهه ها رفت و آمد داشت.

    در سال 1363 ـ 1362 ش به طور فعال در رابطه با گزینش دانشجویان فعالیت می كرد و به عنوان روابط عمومـی شـورای گزیـنش انجام وظیفـه می نمود و می گفت: هدف از تقبل آن مسؤولیت چیزی جز رضای خدای متعال نبوده و نیست.

    در اوایل سال 1363ش در قسمت طرح و تحقیقات جهاد دانشگاهی شروع به فعالیت نمود. وی بنیانگذار و اولین مسؤول دفتر پشتیبانی جنگ جهاد دانشگاهی بود. از طریق همین دفتر نیروهای متخصص برای جنگ اعزام می شد و حتی یك دفتر هم در اهواز ایجاد شد تا بتواند ارتباط مستقیمی با نیاز جنگ و جبهه برقرار كند. وی از یک تیزبینی و شم فنی خاصی بـرخـوردار بود كه بـاعث می شـد در عیـن حالـی كه وظایـف محولـه اش را به خوبـی انجـام می داد، در برخورد با مشكلات جنگ نیز ابتكار عمل داشته باشد. از جمله ابتكاراتش طراحی یك دستگاه حفاری شهر بود كه با سرعت 12 كیلومتر در ساعت، شیاری به عمق یك متر حفر می -كرد كه این وسیله را به پشت یك بولدوزر می بستند و هدایت می كردند. از دیگر ایده های او، استفاده از بالن برای پدافند غیرعامل در شهرهـا و مأموریـتهای شناسـایی در جبهـه بود كه نمونه ای ساختـه شـد و مورد استفـاده قـرار گرفت. همچنین وسیله ای بود كه رنگ فسفری در معابر می ریخت تا همه به سلامت از آن معابر عبور كنند. به دلیل گران و كمیاب بودن قرص های فسفری، وی ایده ای مطرح كرد كه استفاده از سیستم چشمك زن با لامپ EP می توانست كار قرص های فسفری را انجام دهد و این طرح  به مرحله تولید رسید.

      از دیگر فعالیتهایش همكاری مداوم و فعال با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بود. همواره مسائل بنیادی دانشگاه را مدنظر داشت و در جهت بهبود آن تلاش می كرد. وی برای مسائل مطرح شده در انجمن، پیشنهادهایی جهت چاره جویی ارائه می داد. هر چند كه مسؤولیت اجرایی خاصی به دلیل مسؤولیتهای متفاوتش در انجمن نداشت، ولی همیشه در فكر انجمن بود و از كنار مسائلی كه ارتبـاط مستقیمـی هـم بـا وی نـداشت، بی تفـاوت نمی  گذشت و این ویژگی او باعث شد که همیشه و در همه جا در صحنه حاضر باشد .

    وی در عملیات والفجر8 و چند عملیات دیگر هم شركت كرد تا اینكه در نیمه شب 29 بهمن 1364ش در شمال فاو بر اثر اصابت تركش گلوله تانك به ناحیه كمـر، به فیض شهادت نایل شد. پیکر آن شهید در گلستـان  شهـدای اصفهان، قطعه والفـجر4، ردیـف2، شمـارة6، به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

      فرامرز فرزند عطاءالله به دبه تاریخ 26 شهریور 1339 ش در اصفهان و در خانواده ای مذهبی متولد شد. پدر و مادرش كه اهل تویسر کان بودند، بنا به دلایلی به اصفهان آمده بودند. آنها بعد از تولد فرامرز برای مدت  سه سال دوباره به تویسركان رفتنـد، ولـی دوبـاره به اصفهـان بازگشتنـد.  فرامرز از همان دوران کودکی با مسائل مذهبی آشنا شد وهنگامیكه به سن تکلیف رسید، وظایف دینی خود را بدقت انجام می داد. وی در سال 1345ش وارد دبستان كورش اصفهان شد و این مرحله را نیز با موفقیت به پایان رسانید. همین طور مقطع راهنمایی را در مدرسه ملی كار و دبیرستان را در مدرسه جامع سعدی گذراند. او فردی قانع، مقید، فداكار و باگذشت بود و همیشه در حفظ و نگهداری اموال عمومی و شخصی توجه داشت.

   اوج شكوفایی علمی او در دوران دبیرستان و ورودش به دانشگاه با رتبة ممتاز بود. او در سال 1357ش با كسب رتبه 51 در رشته مهندسی برق وارد دانشگاه صنعتی اصفهان شد. هرچند كه وی در امتحان اعزام به خارج از كشور هم قبول شده بود، ولی چون همزمان با اوج گرفتن انقلاب بود، از رفتن به خارج منصرف شد و عقیده اش این بود که: وقت ایستادن و به ثمر رساندن انقلاب است.

    در واقع، دوره اصلی زندگی او از اواسط سال 1357ش شـروع شـد.  قبـل از انقـلاب فـرهنـگی فعالیتهای درخور توجهی در رشد و شكوفایی خط امام در دانشگاه و همچنین تضعیف جریانهای انحرافی كه در دانشگاه به صورت قوی وارد عمل شده بودند، داشت. او همـواره بـا فعالیتهای گروهـك ها مقابلـه می كرد و حتی در مسأله بنی صدر نیز از جمله معدود عناصری بود كه مستقیماً و بی پروا با آنها برخورد كلامی و قاطع داشت كه شجاعت، اخلاص و مسؤولیت پذیری او را نسبت به  انقلاب اسلامی نشان می داد.

    وی پس از شروع حركت انقلاب فرهنگی درس  را رها كرد و برای تحقق اهداف انقلاب همراه دوستانـش عـازم شهركرد شـد. در آنجا به عنـوان مربـی تربیتی مشغول خدمت شد و همچنیـن در هنرستانهای صنعتی و كشاورزی به تدریس دروس مذهبی  پرداخت و یك سری برنامه های عمیق مطالعاتی و بررسی و اجرای شیوه های مؤثر در رشد زمینه های اسلامی شهر را تدوین كرد.

   از دیگر فعالیتهایش شركت در  كلاسهای آموزشی تكواندو به استادی شهید قوچانی بود. وی در یكی از جلسات تمرین، دچار آسیب دیدگی از ناحیه زانو شد که همین موضوع او را از حضور مستقیم در جبهه باز می داشت. در سال 1361ش با مطلع شدن از اینكه در جبهه ها نیاز به راننده بولدوزر است، در حالی كه یکی از مسؤولان اصلی اردوی آموزشی عقیدتی - سیاسی  شهید بهشتی و عضو شورا بود، كارش را به یكی از همكارانش سپرد و خود برای آموزش رانندگی لودر عازم جبهه شد و در همین سفر در منطقه عملیاتی پاسگاه زید، در اثر تركش خمپاره از  ناحیه دو پا مجروح و به بیمارستان منتقل شد، ولی عشق به معبود و ایثار و فداكاری او را دوباره عازم جبهه ها كرد.

می گفت: « باید جبهه ها را نگه  داریم و مسؤولیتهایمان را بهانه قرار ندهیم كه كار ما آنجا لازمتر است و به جبهه نیاییم، بلكه باید بیایید و فی سبیل الله كار انجام دهید».

آذری به عنوان راننده وارد جبهه شد ولی كم كم همه با او آشنا شدند و مسؤولیتهای سنگین تری را به او محوّل كردند.

    فرامرز در آبان ماه 1361ش فعالیت در جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان را با همكاری روابط عمومی بخش فرهنگی آغاز کرد و سپس مسؤولیت این واحد را به عهده گرفت. وی دفتر  پشتیبانی جبهه و جنگ را در دانشگاه ایجاد كرد وبه آشنـا کـردن اساتیـد و دانشگاهیـان با مسائـل جنـگ پرداخت و خود برای كمك مرتب در جبهه ها رفت و آمد داشت (مصاحبه با پدر شهید ).

    در سال 1363 ـ 1362 ش به طور فعال در رابطه با گزینش دانشجویان فعالیت می كرد و به عنوان روابط عمومـی شـورای گزیـنش انجام وظیفـه می نمود و می گفت: هدف از تقبل آن مسؤولیت چیزی جز رضای خدای متعال نبوده و نیست.

    در اوایل سال 1363ش در قسمت طرح و تحقیقات جهاد دانشگاهی شروع به فعالیت نمود. وی بنیانگذار و اولین مسؤول دفتر پشتیبانی جنگ جهاد دانشگاهی بود. از طریق همین دفتر نیروهای متخصص برای جنگ اعزام می شد و حتی یك دفتر هم در اهواز ایجاد شد تا بتواند ارتباط مستقیمی با نیاز جنگ و جبهه برقرار كند. وی از یک تیزبینی و شم فنی خاصی بـرخـوردار بود كه بـاعث می شـد در عیـن حالـی كه وظایـف محولـه اش را به خوبـی انجـام می داد، در برخورد با مشكلات جنگ نیز ابتكار عمل داشته باشد. از جمله ابتكاراتش طراحی یك دستگاه حفاری شهر بود كه با سرعت 12 كیلومتر در ساعت، شیاری به عمق یك متر حفر می -كرد كه این وسیله را به پشت یك بولدوزر می بستند و هدایت می كردند. از دیگر ایده های او، استفاده از بالن برای پدافند غیرعامل در شهرهـا و مأموریـتهای شناسـایی در جبهـه بود كه نمونه ای ساختـه شـد و مورد استفـاده قـرار گرفت. همچنین وسیله ای بود كه رنگ فسفری در معابر می ریخت تا همه به سلامت از آن معابر عبور كنند. به دلیل گران و كمیاب بودن قرص های فسفری، وی ایده ای مطرح كرد كه استفاده از سیستم چشمك زن با لامپ EP می توانست كار قرص های فسفری را انجام دهد و این طرح  به مرحله تولید رسید.

      از دیگر فعالیتهایش همكاری مداوم و فعال با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بود. همواره مسائل بنیادی دانشگاه را مدنظر داشت و در جهت بهبود آن تلاش می كرد. وی برای مسائل مطرح شده در انجمن، پیشنهادهایی جهت چاره جویی ارائه می داد. هر چند كه مسؤولیت اجرایی خاصی به دلیل مسؤولیتهای متفاوتش در انجمن نداشت، ولی همیشه در فكر انجمن بود و از كنار مسائلی كه ارتبـاط مستقیمـی هـم بـا وی نـداشت، بی تفـاوت نمی  گذشت و این ویژگی او باعث شد که همیشه و در همه جا در صحنه حاضر باشد .

    وی در عملیات والفجر8 و چند عملیات دیگر هم شركت كرد تا اینكه در نیمه شب 29 بهمن 1364ش در شمال فاو بر اثر اصابت تركش گلوله تانك به ناحیه كمـر، به فیض شهادت نایل شد. پیکر آن شهید در گلستـان  شهـدای اصفهان، قطعه والفـجر4، ردیـف2، شمـارة6، به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیتنامه شهید:

    ..... خدایا تو را شكر می گویم كه مرا توفیق دوباره عطا فرمودی تا در جبهه حضور یابم و از كرم بی پایانت می خواهم تا این حضور را و ان شاءالله اگر شهادتی بود، آن را هم فی سبیل الله قرار دهی تا جبرانی باشد برای كوتاهی هایی كه داشتم. ..... تنها توصیه ام به دوستان و برادرانم این است كه فرصت را از دست ندهند و از شركت مستقیم در میدان نبرد غافل نشوند، هر چند كه مشغول به مهمترین كارها باشند .